نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

344. توصیف آخر زمان از زبان امام علی علیه السلام

و ذلک زمان لا ینجو فیه الا کل مؤمن نومة، أن شهدا لم یعرف، و أن غاب لم یفتقد، أولئک مصابیح الهدی، و اعلام السری، لیسوا بالمساییح، و لا المذاییع البذر، أولئک یفتح الله لهم أبواب رحمته، و یکشف عنهم ضراء نقمته
در آن زمان (آخر الزمان) هیچ کس نجات پیدا نمی کند مگر مؤمن گمنام، در میان مردم است ولی او را نشناسند، و در میان جمعیت که نباشد کسی سراغ او را نگیرد، آنها چراغ های هدایت و نشانه های رستگاری اند، نه فتنه انگیزند و اهل فساد، و نه سخن چین اند،نه عیب جویی و آبروریزی می کنند و نه بیهوده گویند. خدا درهای رحمت خود را به روی آنان گشوده و از گزند خشم خود نگاهشان داشته است. (341)

345. مرد نمایان نامرد

من خطبته و هو یستنهض بها الناس حین ورد خبر غزو الانبار من قبل جیش معاویة فلم ینهضوا: یا أشباه الرجال و لا رجال! حلوم الاطفال، و عقول ربات الحجال، لوددت أنی لم أرکم و لم أعرفکم معرفُة - و الله - جرت ندما، و أعقبت سدما. قاتلکم الله! لقد ملاتم قلبی قیحا، و شحنتم صدری غیظا، و جرعتمونی نغب التهمام أنفاساً، و أفسد تم علی رأیی بالعصیان و الخذلان
خطبه ای است از آن حضرت علیه السلام هنگامی که خبر هجوم لشکریان معاویه به انبار به او رسید و مردم از این خبر تحریک نشده بودند: ای نامردان مرد نما! رویاهای کودکان در دلتان عقول زنان حجله نشین در مغزتان ای کاش شما را نمی دیدم و نمی شناختم! سوگند به خدا، این شناخت پشیمانی بر من آورد و اندوه ها به دنبال داشت. خدا نابودتان کناد! قلبم را با خونابه پر کردید و سینه ام را از خشم مالامال نمودید و غم های متوالی را جرعه پس از جرعه به من خوراندید و رأی و نظرم را با نافرمانی و تنها گذاشتن من مختل ساختید. (342)

346. شگفتا از سخن دشمن

عجبا لا بن النابغة! یزعم لاهل الشام أن فی دعابة و أنی امروء تلعبابةُ: أعافس و أمارس! لقد قال باطلا، و نطق آثما...
شگفتا از پسر نابغه (عمر بن عاص)! برای اهل شام ادعا می کند که من دارای روحیه شوخ و مردی لهوگرا هستم! کشتی گیری هستم کوشا که کار من به زمین زدن مردان و تلاش بر آن است. این نابکار باطل گفته و سخن معصیت کارانه به زبان آورده است. (343)