نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

331. رفتار با حاکم حقیقی

لا تکلمونی بما تکلم به الجبابرة، و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادرة و لا تخالطونی بالمصانعةُ
با من آن گونه که با جباران سخن گفته می شود سخن مگویید و چنان که از حاکمان بد خشم پرهیز می شود از من نپرهیزید و با ظاهر سازی و ریا کارانه با من رفتار نکنید. (328)

332. روزگار بس دشوار

یأتی علی الناس زمان غضوض، یعض الموسر فیه علی ما فی یدیه و لم یؤمر بذلک، قال الله سبحانه: (و لا تنسوا الفضل بینکم). تنهد فیه الاشرار و تستذل الاخیار، و یبایع المضطرون، و قد نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن بیع المضطرین
روزگار بس دشواری بر مردم بیاید، در آن زمان توانگر آن چه را در دست دارد، حال آن که به چنین کاری فرمان داده نشده است. خدای سبحان فرموده است: (بخشش میان خود را فراموش مکنید!) در آن روزگار بدان ارجمندند و نیکان بی مقدار شمرده شوند، درماندگان خرید و فروش می شوند، در حالی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از خرید و فروش با مردمان مضطر و درمانده نهی فرموده است. (329)

333. مداوای مردم

أرید أن أداوی بکم أنتم دائی، کناقش الشو کة بالشوکة، و هو یعلم أن ضلعها معها! اللهم قد ملت أطباء هذا (الداء) الدوی، و کلت النزعة بأشطان الرکی!
شگفتا می خواهم با شما که درد من هستید جامعه را مداوا کنم، کار من مانند کار کسی است که می خواهد خار را با خار بیرون آورد، با این که می داند کجی خار همراه خار است. بار خدایا! پزشکان این درد عمیق و جانسوز خسته شده اند و بازوی توانای مردانی که آب همت از چاه وجود این مرد کشیده اند، ناتوان گردیده است. (330)