نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

298. داستان موسی و فرعون

لقد دخل موسی بن عمران و معه أخوه هارون علیه السلام علی فرعون، و علیها مدارع الصوف، و بأیدیهما العصی، فشرطاله - أن أسلم - بقاء ملکه، و دوام عزه، فقال: (الا تعجبون من هذین یشرطان لی دوام العز، و بقاء الملک، و هما بما ترون من حال الفقر و الذل، فهلا ألقی علیهما أساورة من ذهب؟) أعظاماً للذهب و جمعه، و احتقاراً للصوف و لبسه!
حضرت موسی بن عمران علیه السلام با برادرش هارون وارد شدند در حالی که لباسی از پشم داشتند و عصایی به دست. آن دو بزرگوار علیه السلام به فرعون شرط کردن که اگر اسلام را بپذیرد، ملکی که در اختیار دارد برای او باقی بماند و عزتش پایدار. فرعون مستکبر (به قوم خود) چنین گفت: آیا تعجب نمی کنید از این که این دو نفر با حال فقر و ذلتی که دارند برای من شرطی پیشنهاد می کنند که اگر آن را پذیرفتم (اسلام را قبول کردم) عزتم پایدار و ملکم باقی بماند؟آیا برای ادعای چنین مقامی شایسته نبود که دستبندهای طلا بر دست داشتند؟این سخن باطل فرعون ناشی از آن بوده است. (295)

299. دعای علی علیه السلام به درگاه خدا در مورد پیامبر (ص)

اللهم... .أجعل شرائف صلواتک، و نوامی برکاتک، علی محمد عبدک و رسولک الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، و المعلن الحق بالحق...
اللهم افسح له مفسحاً فی ظلک؛ و اجزه مضاعفات الخیر من فضلک اللهم و أعل علی بناء البانین بناء و أکرم لدیک منزلته، و أتمم له نوره، و اجزه من ابتعاثک له مقبول الشهادة، مرضی المقالة، ذا منطق عدل، و خطبه فصل
خداوندا! درودهای شریف و برکات فزاینده خود را بر بنده و رسولت محمد صلی الله علیه و آله بفرست که پایان دهنده گذشته است و گشاینده گره های پیچیده، پیامبر که حق را بر مبنای حق اعلان نمود. بار الها! عرصه وسیعی از سایه بیکرانت را بر او بگستران و پاداشی از خیر فراوان از فضل و احسانت بر او عنایت فرما. خداوند! بنایی را که (او برای نجات انسان ها) نهاده است از همه بناهای بنیانگزاران بلندتر بدار. (یا در دیار ابدیت منزلت و مقام او بالاتر از همه منزلت ها و مقامات بفرما) و مقام او را در پیشگاهت عزیز و مکرم فرما و نوری را که بر آن وجود پاک عنایت فرموده ای تکمیل نما و او را در برابر برانگیختنش (برای رسالت عظمی، پاداش لطف فرما) و شهادتش را مقبول و گفتارش را مورد رضایت و منطقش را داد گرانه و سخنش را جداکننده حق از باطل قرار بده.(296)

300. حقارت دنیا در نظر پیامبر

یکون الستر علی باب بیته فتکون فیه التصاویر فیقول: یا فلانة - لا حدی أزواجه - غیبیه عنی فأنی اذا نظرت ألیه ذکرت الدنیا و زخارفها فاعرض عن الدنیا بقلبه، و أمات ذکرها من نفسه، و أحب أن تغیب زینتها عن عینه
(پیامبر) گاهی می دید پرده ای صورتگری و نقاشی شده از در خانه اش آویخته است به زنش می فرمود: آن پرده را از جلوی چشم دور کن؛ زیرا وقتی که بر آن می نگرم، دنیا و زر و زیورهایش را به یاد می آورم. او از ته دل از دنیا اعراض می نمود و یاد آن را از نفسش می راند. لذا دوست داشت که زینت دنیا را از دیدگانش دور بدارد. (297)