نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

227. سر گذشت شگفت آورتر!

اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفُة فی وعائها، و معجونة شنئتها، کأنما عجنت بریق حی ء أوقیئها، فقلت: أصلة، أم زکاُة، أم صدقة؟ فذلک محرم علینا أهل البیت. فقال: لا ذا و لا ذاک، و لکنها هدیة. فقلت. هبلتک الهبول! أعن دین الله أتیتنی لتخد عنی؟أمختبط انت أم ذوجنة، أم تهجر؟و الله لو أعطیت الاقالیم السبعة بما تحت أفلاکها، علی أن أعصی لله فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلته
از این سرگذشت (سرگذشت عقیل که تقاضای کمک کرد و حضرت آهن گداخته به دست او نزدیک کرد) شگفت آورتر داستان کسی است که نیمه شبی ظرفی سرپوشیده پر از حلوای خوش طعم و لذیذ به در خانه ما می آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان مار را با استفراغش خمیر طعم و لذیذ به در خانه ما آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان ما را با استفراغش خمیر کرده بودند، به او گفتم: صدقه است یا زکات است؟ که این دو بر ما اهل بیت حرام است.
گفت: نه این است و نه آن، بلکه هدیه است.
گفتم: مادرت بر تو بگرید! آمده ای مرا از راه دین خدا فریب دهی یا پریشان خردی یا دیوانه ای و یا هذیان می گویی؟
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان است به من بدهند تا خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد. (225)

228. نخستین گام عدل

آن من أحب عباد الله ألیه عبداً أعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف... فهو من معادن دینه، و أدتاد أرضه. قد ألزم نفسه العدل، فکان أول عدله نفی الهوی عن نفسه
از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است که خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید (این انسان مورد عنایت خداوندی) لباسی از اندوه بر تن نموده و پوشاکی از بیم بر خود پوشید... (این رشد یافته) از معدن دین خداوندی و مانند میخ های محکم از عوامل نگهدارنده ارزش ها در زمین اوست، خود را بر عدل و دادگری ملزم نموده و نخستین عدل وی درباره خویشتن، نفی هوی و امیال از نفس خود می باشد. (226).

229. اختلاف حکم ها

و قال علیه السلام فی ذم اختلاف العلماء فی القتیا -: ترد علی أحدهم القضیة فی حکم من الاحکام فیحکم فیها برأیه، ثم ترد تلک القضیة بعینها علی غیره فیحکم فیها بخلافه، ثم یجتمع القضاه بذلک عند الامام الذی استقضا هم فیصوب آراءهم جمیعاً؛ و الههم واحد! و نبیهم واحد! و کتابهم واحد! أفا مرهم الله - سبحانه - بالاختلاف فأطاعوه!
امام علیه السلام در بدگویی از اختلاف علماء در فتوی چنین می گوید: یک موضوع به یکی از آنان داده می شود که حکم آن را صادر کند و او نظر خود را می دهد، عین همین موضوع به یکی دیگر از اهل علم داده می شود و دومی حکمی صادر می کند که برخلاف حکم اول است، پس هر دو برای حل اختلاف پیش امامی که آنان را به قضاوت گمارده است می روند و امام نظر هر دو را تأیید می کند. خدای آنان یکی، پیامبرشان یکی و قرآن آنان هم یکی است؛ اما در حکم اختلاف دارند! آیا خدا دستور داده اختلاف پیدا کنند و آنان به فرمان خدا گوش داده اند. (227)