نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

226. شعبه های عدالت

الایمان علی أربع دعائم: علی الصبر، و الیقین، و العدل، و الجهاد... و العدل منها علی أربع شعب: علی غائص الفهم، و غور العلم؛ و زهرة الحکم و رساخُة الحلم: فمن فهم علم غور العلم؛ و من علم غور العلم صدر عن رائع الحکم؛ و من حلم لم یفرط فی أمره و عاش فی الناس حمیداً
ایمان چهار ستون دارد: صبر، یقین، عدل و جهاد، و عدل چهار قسمت می گردد: دقت در فهمیدن، رسیدن به حقیقت علم و زیبایی قضاوت ها و استوار شدن در بردباری، کسی که فهمید، حقیقت علم را درک می کند و کسی که حقیقت دانش را درک کرد، از راه های بردباری وارد می شود و کسی که حلیم بود در زندگی افراط نمی کند و در میان مردم، خوشنام زندگی می کند. (224)

227. سر گذشت شگفت آورتر!

اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفُة فی وعائها، و معجونة شنئتها، کأنما عجنت بریق حی ء أوقیئها، فقلت: أصلة، أم زکاُة، أم صدقة؟ فذلک محرم علینا أهل البیت. فقال: لا ذا و لا ذاک، و لکنها هدیة. فقلت. هبلتک الهبول! أعن دین الله أتیتنی لتخد عنی؟أمختبط انت أم ذوجنة، أم تهجر؟و الله لو أعطیت الاقالیم السبعة بما تحت أفلاکها، علی أن أعصی لله فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلته
از این سرگذشت (سرگذشت عقیل که تقاضای کمک کرد و حضرت آهن گداخته به دست او نزدیک کرد) شگفت آورتر داستان کسی است که نیمه شبی ظرفی سرپوشیده پر از حلوای خوش طعم و لذیذ به در خانه ما می آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان مار را با استفراغش خمیر طعم و لذیذ به در خانه ما آورد، ولی این حلوا معجونی بود که من از آن متنفر شدم، گویا آب دهان ما را با استفراغش خمیر کرده بودند، به او گفتم: صدقه است یا زکات است؟ که این دو بر ما اهل بیت حرام است.
گفت: نه این است و نه آن، بلکه هدیه است.
گفتم: مادرت بر تو بگرید! آمده ای مرا از راه دین خدا فریب دهی یا پریشان خردی یا دیوانه ای و یا هذیان می گویی؟
به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان است به من بدهند تا خدا را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد. (225)

228. نخستین گام عدل

آن من أحب عباد الله ألیه عبداً أعانه الله علی نفسه، فاستشعر الحزن، و تجلبب الخوف... فهو من معادن دینه، و أدتاد أرضه. قد ألزم نفسه العدل، فکان أول عدله نفی الهوی عن نفسه
از محبوب ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی بنده ای است که خداوند (سبحان) او را در شناخت نفس خود و ساختن آن یاری فرماید (این انسان مورد عنایت خداوندی) لباسی از اندوه بر تن نموده و پوشاکی از بیم بر خود پوشید... (این رشد یافته) از معدن دین خداوندی و مانند میخ های محکم از عوامل نگهدارنده ارزش ها در زمین اوست، خود را بر عدل و دادگری ملزم نموده و نخستین عدل وی درباره خویشتن، نفی هوی و امیال از نفس خود می باشد. (226).