نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

200. اوج عظمت خدا در آفرینش انسان

أیها المخلوق السوی، و المنشا المرعی فی ظلمات الارحام، و مضاعفات الاستار. بدئت من سلالة من طین، و وضعت فی قرار مکین، الی قدر معلوم و اجل مقسوم. تموز فی بطن أمک جنیناً لا تحیر دعاء و لا تسمع نداء. ثم أخرجت من مقرک الی دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها. فمن هداک لاجترا الغذاء من ثدی أمک! و عرفک عند الحاجُة مواضع طلبک و ارادتک!
ای انسانی که از نظر خلقت بی کم و کاست و متناسبی و در زهدان های تاریک و پرده های تو در، پدید آمده و محافظت می شدی! آفرینش از عصاره گل آغاز شد.. و سپس از جایگاه به محیطی که آن را ندیده بودی و راه به دست آوردن منافعش را نمی دانستی بیرون آورد شدی. چه کسی تو را به مکیدن شیر از پستان مادرت هدایت کرد؟و چه کسی جایگاه های طلب و خواستن را به تو آموخت؟! (200)

201. یکتایی در آفرینش

خلق الخلائق علی غیر مثال خلا من غیره، و لم یستعن علی خلقها بأحد من خلقه
موجودات را بدون نمونه ای که از غیر او صادر شده باشد خلق کرده و در آفریدن آن ها از هیچ یک از مخلوقاتش کمک نگرفت. (201)

202. آفرینش انسان از خاک

أم هذا الذی أنشاه فی ظلمات الارحام، و شغف الاستار؛ نطفة دهاقاً، و علقة محاقاً، و جنیناً و راضعاً، و ولیداً و یافعاً، ثم منحه قلباً حافظا، و لسانا لافظا، و بصرا لا حظا، لیفهم معتبراً، و یقصر مزدجراً؛ حتی اذا قام اعتداله، و استوی مثالفه، نفر مستکبراً
آیا این انسان همان کسی نیست که خداوند او را در تاریکی های زهدان و پرده های غلاف مانند آفرید، از نطفه ای که ریخته شد..... آن گاه به او دلی حفظ کننده و زبانی گویا و چشمی بینا بخشید تا بفهمد و عبرت گیرد و از زشتکاری ها باز ایستد اما چون قد راست کرد و به نهایت رشد خود رسید کرد فرازانه روی برگرداند. (202)