نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

190. طبع آدمی

لقد علق بنیاط هذا الانسان بضعُة هی أعجب ما فیه، و ذلک القلب. و له مواد من الحکمة و أضداد من خلافها، فان سنح له الرجاء أذله الطمع، و أن هاج به الطمع أهلکه الحرص، و ان ملکه الیاس قتله الاسف، و ان عرض له الغضب اشتد به الغیظ و ان اسعده الرضا نسی التحفظ، و أن ناله الخوف شغله الحذر، و أن اتسع له الامن استلبثه الغرة، و ان أفاد مالا اطغاه الغنی، و ان أصابته مصیبة فصحه الجزع، و ان عضته الفاقة شغله البلاء، و ان جهده الجوع قعد به الضغف، و آن افراط به الشبع کظته البطنُة. فک تقصیر به مضر، و کل افراط به مفسد
بی گمان به بند دل این انسان قطعه گوشتی آویخته شده که از شگفت انگیزترین اعضای بدن است و شگفتی اش این است که در آن مایه هایی از حکمت و اضدادی که مخالف حکمت اند وجود دارد.
پس اگر برای او امیدی رخ دهد طمع او را خوار گرداند و اگر طمع وی را از جا برانگیزد دچار حرصی شود که نابودش سازد، و اگر نومیدی او را فراگیرد اندوه او را بکشد و اگر خشم بر آن عارض شود غلیظ و تنگ خلقی بر او سخت بتازد، و اگر به سعادت رضا و خشنودی نایل آید جانب احتیاط کاری او را به خود مشغول گرداند، و اگر امن و آسایش بر او سایه افکند غفلت او را از بن براندازد و اگر مالی به او رسد سرکشی ثروت به دامش کشد و اگر دچار مصیبتی شود گرفتاری او را مشغول کند و اگر گرسنگی به او فشار آورد ناتوانی از پایش در آورد، و اگر پرخوری کند نفسش در گلو بگیرد و خلاصه هر کاهش و نقصانی به او زیان آور و هر افزایش تباه کننده است. (190)

191. شکوه و عظمت آفرینش

سبحانک ما أعظم ما نری من خلقک! و ما أصغر کل عظیمة فی جنب قدرتک! و ما أهول ما نری من ملکوتک! و ما أحقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک! و ما أسبغ نعمک فی الدنیا، و ما أصغرها فی نعم الاخرة!
ای خدای پاک! چه عظیم و پر شکوه است آن چه از آفرینش تو می بینیم! و چه خرد است هر بزرگی در برابر قدرت تو! و چه هول انگیز است آن چه ما از ملکوت تو می بینیم! و چه حقیر است آن چه ما می بینیم در برابر قدرت و سلطنت ناپیدای تو از دیدگان ما! چه بسیار است نعمت های تو در این دنیا! و چه اندک است این نعمت ها در برابر نعمت های آخرت! (191)

192. آفرینش زمین

أنشا الارض فأمسکها من غیر اشتغال. و أرساها علی غیر قرار، و أقامها بغیر قوائم. ورفعها بغیر دعائم. و حصنها من الاود و الاعوجاج. و منعها من التهافت و الانفراج
زمین را ایجاد کرده آن را نگه داشت بی آن که وی را مشغول سازد و آن را بر جایی بدون قرار استوار کرد و بی هیچ پایه ای بر پایش داشت و بی هیچ ستونی برافراشتش و آن را از کجی نگاه داشت و از افتادن و شکافتن آن جلوگیری کرد. (192)