نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

141. وجودی جدا و پیوسته

لم یحلل فی الاشیاء فیقال: هو کائ، و لم ینأ عنها فیقال: هو منها بائن
در اشیاء حلول نکرده، تا در نتیجه گفته شود او در آن ها وجود دارد و از آن ها دور نگشته، تا گفته شود او از آن ها جداست. (141)

142. نه درون چیزها و نه بیرون آن ها

لم یقرب من الاشیاء بالتصاق، و لم یبعد عنها بافتراق
نزدیکی او به چیزها به نحو چسبیدن به آن ها نیست و دوری اش از آن ها به گونه جدا شدن نمی باشد. (142)

143. نه زاده و نه زاییده شد

لم یلد فیکون مولوداً، و لم یولد فیصیر محدوداً
نه زاده است تا در نتیجه خود زاده کسی دیگر باشد و نه زاده کسی است تا در نتیجه محدود باشد. (143)