نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

139. خدا وصف نمی شود

لا یجری علیه اسلکون و الحرکُة. و کیف یجری علیه ما هو أجرا و یعود فیه ما هو أبداه، و یحدث فیه ما هو أحدثه! اذا لتفاوتت ذاته، و لتجزأ کنهه، و لا متنع من الازل معناه، و لکان له وراء اذ وجد له امام، و لالتمس التمام اذ لزمه النقصان. و اذا لقامت آیُة المصنوع فیه، و لتحول دلیلاً بعد أن کان مدلولاً علیه، و خرج بسلطان الامتناع من أمتناع من أن یؤثر فیه ما یؤثر فی غیره
سکون و حرکت در او به وقوع نمی پیوندد؛ چگونه پدیده ای درباره او به وقوع پیوندد که او خود آن را به جریان انداخته و چیزی به او برگردد که خود آن را هستی بخشیده و چیزی در او پدید آید که خود آن را پدید آورده است؟زیرا در این صورت، ذات او دستخوش تغییر شود و حقیقت وجودش دارای اجزاء گردد و حقیقتش از ازلی بودن امتناع ورزد و چون برای او جلوی است، پشت سری هم خواهد داشت و چون کاستی ملازم اوست، پس طالب کمال خواهد بود، همچنین اگر حرکت و سکون در او راه یابد، نشانه مخلوق بودن در او تحقق یابد و دلیل بر وجود آفریننده ای خواهد بود، در صورتی که پیش تر همه چیز دلیل بر وجود او بود در حالی که وجود خداوند امتناع دارد از این که عوامل تأثیر گذار در غیر، در او نیز تأثیر بگذارد. (139)

140. آفریننده بی همتا

الخالق من غیر رویةُ.
آفریننده است، بی آن که اندیشه و تدبر کند. (140)

141. وجودی جدا و پیوسته

لم یحلل فی الاشیاء فیقال: هو کائ، و لم ینأ عنها فیقال: هو منها بائن
در اشیاء حلول نکرده، تا در نتیجه گفته شود او در آن ها وجود دارد و از آن ها دور نگشته، تا گفته شود او از آن ها جداست. (141)