نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

104. اعلمیت خدا

لما مدحه قوم فی وجهه فقال: اللهم انک أعلم بی من نفسی، و أنا أعلم بنفسی منهم، اللهم اجعلنا خیراً مما یظنون، و اغفر لنا ما لا یعلمون
در حالی که گروهی در برابر و پیش روی وی زبان به ستایش او گشودند فرمود: خداوند! همانا تو نسبت به من از خود من داناتری و خود من نسبت به خود از این ها که مرا می ستایند داناترم. خدایا! تو ما را از آنچه اینان درباره ما گمان می برند بهتر قرار ده و درباره آنچه این ها نمی دانند ما را بیامرز (104)

105. خدای ازلی و ابدی

لم ترک العیون فتخبر عنک، بل کنت قبل الواصفین من خلقک. أنت الابد لا أمد لک، و انت المنتهی فلا محیص عنک، و أنت الموعد فلا منجی منک الا ألیک. سبحانک ما أعظم شأنک! سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک
چشم های آفریدگان تو را ندیده اند تا از تو خبر دهند، بلکه پیش از آن که آفریدگانت تو را توصیف کنند بوده ای. تو یک موجود ازلی و ابدی هستی و برایت انتهایی نیست و تو پایانی هستی که جز بازگشت به سوی تو راهی نیست. و عده گاهی هستی که از (حکم) تو گریزی نیست جز به سوی تو. (پروردگار!) پاک و منزهی چه بزرگ است مقام تو! و چقدر عظیم است آنچه از آفریدگانت می بینیم. (105)

106. ندیدن خدا با چشم

لم یدرکک بصر، ادرکت لابصار
هیچ چشمی تو را در نیابد (بلکه) تو دیدگان را درمی یابی. (106)