نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

101. صداقت و عدالت خدای تعالی

فی صفُة الله سبحانه: الذی صدق فی میعاده، و ارتفع عن ظلم عباده، و قام بالقسط فی خلقه
خداوندی که در وعده خود صادق است و بالاتر و بی نیازتر از آن است که ستمی بر بندگانش روا بدارد، عدالت را در میان بندگانش برپا نمود. (101)

102. سخن گفتن خدا با نهان بشر

ما برج لله - عزت الاوه - فی البرهةُ، و فی أزمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم، و کلمهم فی ذات عقولهم
خداوند - که نعمت ها و بخشش هایش عزیز و ارجمند باد - در هر برهه و در هر دوره ای از فترت (فاصله ظهور دو پیامبر) همواره بندگانی داشته است که در اندیشه هایشان با آنان نجوا می کرده و در اندرون خردها یشان با آن ها سخن می گفته است. (102)

103. خدا سخنگوست

یخبر لا بلسان و لهوات، و یسمع لا بخروق و أدوات. یقول و لا یلفظ، و یحفظ و لا یتحفظ، و یرید و لا یضمر. یحب و یرضی من غیر رقة، و یبغض و یغضب من غیر مشقُة. یقول لمن أراد کونه: کن فیکون. لا بصوت یقرع، و لا بنداء بسمع. و انما کلامه سبحانه فعل منه أنشاه و مثله، لم یکن من قبل ذلک کائناً، و لو کان قدیماً لکان الهاً ثانیاً
خبر می دهد، اما نه به وسیله زبان و زبانچه ها و می شنود اما نه با سوراخ های گوش و ابزارهای شنیدن، سخن می گوید اما نه با تلفظ کردن و و از بر می کند اما نه با حافظه... به هر چه اراده کند که هستی یابد، می گوید: باش و او هستی می یابد، اما این گفتن او نه با صدایی است که پرده گوش را بکوبد و نه با آوازی که شنیده شود، بلکه گفتار خدای سبحان فعل اوست که آن را ایجاد کرده و تجسم می بخشد و پیش تر وجود نداشته است؛ زیرا اگر فعل او قدیم و ازلی می بود آن خدای دومین بود. (103)