نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

89. اندیشیدن در ذات خدا

الظاهر بعجائب تدبیره للناظرین، و الباطن بجلال عزته عن فکر المتوهین
بر اثر شگفتی های تدبیرش، برای بینندگان آشکار است به سبب شکوه عزتش از اندیشه و اوهام اندیشندگان پنهان است. (89)

90. توصیف مجاز از خدا

من وصفه فقد حده، و من حده فقد عده، و من عده فقد ابطل أزله، و من قال: (کیف) فقد استوصفه، و من قال: (أین) فقد حیزه
هر که خدا را وصف کند، برا یاو حد و مرز قایل شده است و هر که برایش حد و مرز قائل شود، او را شمرده است، برایش اجزاء قائل شده است و هر که او را بشمارد، ازلی بودنش را باطل ساخته است. کسی که پرسیده: (چگونه است) بی گمان او راوصف کرده است و کسی که پرسید کجاست او را در مکان قرار داده است. (90)

91. توصیف از خدا

لا یوصف بالازواج، و لا یخلق بعلاج. و لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس. الذی کلم موسی تکلیماً، و أراه من آیاته عظیماً. بلا جوارج و لا أدوات، و لا نطق و لا نطق و لا لهوات. بل ان کنت صادقا ایها المتکلف لوصف ربک! فصف جبرائیل و میکائیل و جنود الملائکة المقربین فی حجرات القدس مرجحنین، متولهة عقولهم أن یحدوا أحسن الخالقین. فانما یدرک بالصفات ذوو الهیئات و الادوات و من ینقضی اذا بلغ أمد حده بالفناء
به جفت ها، وصف نمی شود و در افرینش موجودات نیازی به ممارست و ابزار ندارد و با حواس درک نمی شود... ای کسی که متکلفانه در وصف پروردگارت می کوشی! اگر راست می گویی جبرئیل و میکائیل و سپاه فرشتگان مقرب را وصف کن، همان ها که در غرفه های پاک در برابر سلطنت و عظمت خدا خاضع اند و خردهایشان در تعریف و وصف بهترین آفرینندگان متحیر است. تنها موجوداتی به وسیله صفات درک می شوند که دارای شکل و هیات و ابزار وجوارح هستند و نیز کسی که چون مدتش به سر آمدد و به نقطه ء پایان خود رسید، فانی می شود. (91)