نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

56. خدا تنها قوی

کل قوی غیره ضعیف.
هر نیرومندی، جز او ناتوان است. (56)

57. در همه جا هست و نیست

فی صفة الله سبحانه: و لا کان فی مکان فیجوز علیه الانتقال
در توصیف خدای سبحان می فرماید: در جایی نیست تا جا به جا شدن در حق او روا باشد. (57)

58. صفات جامع

اول الدین معرفته، و کمال معرفته التصدیق به، و کمال التصدیق به توحیده، و کمال توحیده الاخلاص له، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه، لشهادة کل صفُة أنها غیر الموصوف، و شهادة کل موصوف أنه غیر الصفة؛ فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، و من جزاه فقد جهله، و من جهله فقد أشار الیه، و من اشار الیه فقد حده، و من حده فقد عده، و من قال (فیم) فقد ضمنه، و من قال (علام؟) فقد أخلی منه. کائن لاعن حدث. موجود لاعن عدم. مع کل شی ء لا بمقارنة و غیر کل شی ء لا بمزایلة. فاعل لا بمعنی الحرکات و الالة، بصیر اذ لا منظور الیه من خلقه، متوحد اذ لا سکن یستانس به و لا یستو حش لفقده
آغاز دین شناخت خداست و اوج شناخت او باور کردن و اعتراف به وجود اوست و کمال تصدیق او یگانه دانستن اوست و کمال یگانه دانستنش، خالص دانستن اوست از جسمیت و عرضیت و لوازم این دو و کمال خالص دانستن او نفی صفات از اوست، چرا که هر صفتی گواه بر این است که با موصوف فرق می کند و هر موصوفی گواه بر این است که با صفت متفاوت است.
پس، هر که خدا را وصف کند برایش قرین و همتا آورده است و هر که برایش قرین آورد، او را دو تا دانسته است و هر که او را دوگانه بداند برایش جزء قایل شده و هر که او را دارای جزء بداند وی را نشناخته است و هر که او را نشناسد به او اشاره کند و هر که به او اشاره کند، محدودش کرده است و هر که برایش حد تعیین کند او را به شمار در آورده است و هر که بگوید: او در چیست؟خدا را در جایی گنجانده است و هر که بگوید: او بر فراز چیست؟جایی را از او تهی دانسته است.
هستی دارد اما هستی اش حادث نیست. وجود دارد اما از عدم بر نیامده است. با هر چیزی است اما نه این که از آن جدا و برکنار باشد. فاعل است اما نه این که فعالیت کند و ابزاری به کار گیرد. بینا بوده پیش از آن که آفریده ای باشد که متعلق بینایی او واقع شود. یگانه و تنها بود آن گاه که نه کسی و چیزی بود که با آن خو گیرد یا آز نبودنش احساس تنهایی کند. (58)