توبه

علامه حسن حسن ‏زاده آملی‏‏‏‏‏‏‏

فصل دوازدهم شتاب در توبه

در همان روضه از کتاب ریاض السالکین آمده است که اهل دلی گوید:
مردم در توبه چند گروهند: کسی که توبه را به پیش اندازده و از آن دوری گزیند، و فریفته شود به فراوانی آرزو و امل، و غافل ماند از مرگ و اجل، چنین کسی چون مرگ او را دریابد، بر اصرار باشد، پس هالک و نابود است.
دیگر آن که مادام که شهوتی نیاید، تائب است و چون آن را باید، بر مرکب هوا و هوس سوار شده، محاسبه نفس را ضایع کند. پس این نیز مستوجب عقوبت خداوند است. سه دیگر آن که تائب است، لیک نفس، او را به آنچه نمی خواهد، خواند، پس این را نیز نیاز به ادب نفس باشد که هر قدر مجاهدت کند، او را فایده رساند؛ دیگر آن کس که همواره در حساب است و چون دشمن از خویش حساب کشد؛ پس این شخص، مستوجب عصمت از جانب خداوند است...
علامه شیخ بهائی قدس سره می فرماید:
کسی که در توبه اهمال ورزد و آن را از وقتی به وقتی دیگر پیش اندازد، میان دو خطر عظیم باشد که اگر به فرض از یکی از آنها جان سالم به در برد، از دیگری نتواند به در برد:
اول آن که اجل بدو مهلت ندهد و از غفلت خویش آگاه نگردد جز هنگامی که مرگش فرار رسد و فرصت تدارک از دست رود و درهای تلافی گذشته بسته شود و وقتی فرا رسد که خدای سبحان بدان اشارت فرموده: و (امروز) میان آنها و آرزوهایشان (که به دنیا برگردند یا توبه و ایمانشان را بپذیرند تا از عذاب رهایی یابند) به کلی دوری و مباینت افتاد (78) و چنان شود که روزی یا ساعتی مهلت طلبد لیک سوالش اجابت نشود؛ چنانکه حق تعالی فرمود: پیش از آن که مرگ یکی از شما فرا رسد در آن حال( به حسرت) گوید: پروردگارا! اجل مرا اندکی به تاخیر انداز (79) یکی از مفسرین در تفسیر این کریمه گفته است: چون محتضر را پرده کنار رود، گوید: ای ملک الموت! مرا روزی مهلت ده تا به خدایم عذر آورم و توبه کنم و عملی صالح انجام دهم. لیک، ملک الموت او را گوید: روزها را تباه ساختی؛ پس گوید: یک ساعت مهلتم ده و به تاخیر انداز. ملک الموت گوید: ساعات را بر باد داده ای و حال، ساعتی مهلت خواهی؟ پس در توبه بر او بسته شود و به روح خود، آتش را مزمزه کند و شربت حسرت و ندامت بنوشد بدان سبب که عمر خویش را ضایع ساخته است و چه بسا اصل ایمانش نیز در اثر صدمات این اهوال از دست رود.
دوم آن که ظلمت و تیرگی گناهان بر قلبش تراکم یابد تا بر آن، شکل یابد، و زنگار شود به طوری که دیگر محو نشود، چه در اثر هر معصیتی که انسان مرتکب شود، ظلمتی بر قلب پدید می آید؛ چنانکه در آیینه به واسطه دم انسان، ظلمتی پدید می آید. پس چون ظلمت گناهان، بر روی هم انباشته شوند، به صورت زنگار، درآیند؛ چنانکه بخار نفس انسان آیینه را چنین کند. هنگامی که این زنگار بسیار شوند و مدتی طولانی باقی بمانند، در قلب انسان چنان فرو روند که دیگر به هیچ وجه صیقل نپذیرد.
گاه از این، به قلب منکوس و سیاه تعبیر کنند؛ چنانکه از (امام) باقر علیه السلام را تباه نکند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا گناه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند (80) و نیز فرمود: بنده ای نیست جز آن که در قلبش نقطه ای است سفید. چون گناه کند؛ در آن، نقطه ای سیاه پدید آید. چنانچه توبه کند، این نقطه سیاه برود، و چنانچه در گناهان پیش رود، نقطه افزون گردد تا روی سفیدی را بپوشاند و به طوری که دیگر صاحبش به هیچ روی، به خیز باز نگردد، و این مراد خدای عزوجل است که فرماید: چنین نیست؛ بلکه ظلمت بدکاری و ظلمشان بر دلهای آنان غلبه کرده است (81)
این که فرمود: صاحبش به هیچ روی، به خیر باز نگردد، گواه است بر آن که دارنده چنین قلبی ابدا از گناهان روی نگرداند و توبه نکند؛ حتی چنانچه به زبان بگوید که به سوی خداوند توبه کردم، صداقتی در آن نباشد و تنها زبان خویش را به حرکت در آورده است؛ بدون آن که قلبش را با آن موافقتی باشد، پس آن را اصلا اثری نیست، چنانکه مجرد سخن غسال که بگوید: لباس را شستم، لباسها را از پلیدیها پاک نکند.
و چه بسا صاحب چنین قلبی نسبت به اوامر و نواهی شرعی بی مبالات شود و امر دین در نظرش آسان آید و وقع احکام الهی از قلبش رخت بربندد و طبعش از قبول آنها سرباز زند، و این به اختلال در عقیده اش منجر شود و ایمانش زایل گردد و در نتیجه بر غیر دین بمیرد؛ و این حالت همان است که از آن به عاقبت شر تعبیر کرده اند - نعوذبالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا. (82)
بعضی از ارباب علم گفته است:
توبه را مغتنم بدار پیش از آن که نزدیک به مرگ تائب گردد و مقیم رهسپار شود، و پیش از آن که نتیجه پشیمانی باشد و موجود عدم گردد (یعنی سرمایه عمر از کف بدر رود) و پیش از آن که ادبار بر مصرت به گناه سراپرده زیان زند که در آنگاه نه اقاله عثار است و نه توفیق انابه و اعتذار.
همچنین در اواخر کتاب کشکول شیخ بهائی قدس سره است:
در حدیث است که چون پیری کهنسال توبه کند، ملایک گویند: حال که حواست به سستی و ناتوانی رسیده و نفست به سردی گراییده (توبه می کنی؟) (83)
عطبی نقل کرده است که مردی را هنگام مرگ گفتند: بگو: لا اله الا الله مرد گفت: آه! افسوس بر جوانی! در چه زمانی عنفوان جوانی را از دست داده ام، و در حینی که غیرتمند مرد و کابین ارزان شد و حجاب از هر باب بر کنار رفت:
همچنین، مردی در حال مرگ بود و چیزی نمانده بود که جان به جان آفرین تسلیم کند. او را گفتند: لا اله الا الله. گفت: اندوه من بر زمان است و در چه زمانی روزگار ناگوار اصابت کرد؛ در حینی که زمستان پشت کرد و تابستان روی آورد و شراب و ریحان خوشمزه و پاک و پاکیزه است.
و به شخص دیگر در حال احتضارش گفتند: بگو لا اله الا الله گفت: شب سرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزیران و تموز و آب گذشت. پس در همان وقت جان تسلیم کرد.
حکایت است مردی منزلش در نزدیکی حمام منجاب بغداد بود، روزی زنی از او پرسید: ای مرد! حمام منجاب کجاست؟ مرد، او را به جایی دیگر راهنمایی کرد، مکانی مخروبه که زن را راه گریختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز کرد. مدتها بعد هنگامی که مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو لا اله الا الله مرد در پاسخ این بیترا خواند و مرد:
یا رب قائلة یوما و قد تعبت: - این الطریق الی حمام منجاب (84)
سؤ خاتمه این گونه روی می آورد و مخذول را از راه عاقبت می اندازد، پناه می بریم به خدا از سؤ خاتمه.
از صاحب دلی است که گفته است:
تائبان منیب را انواعی است: کسی که توبه از گناهان و بدیها می کند، و کسی که از لغزشها و غفلتها، و سه دیگر آن که از رؤیت حسنات و مشاهده طاعات خویش.
و بر این منوال کسی را پرسیدند که ثواب کدام عمل بیشتر است؟ در پاسخ، این بیت را بسرود:
اذا محاسنی اللاتی ادل بها - کانت ذنوبی فقل لی کیف اعتذر
ادل از ماده الدلال به معنای التغنج است که در فارسی همان معنای ناز کردن را دارد. گویی این بیت اشارت است به حدیث مشهوری که می فرماید:
حسنات ابرار، سیئات مقربان است. (85)

فصل سیزدهم حث بر توبه در آیات و أخبار

خدای عزوجل می فرماید: (86)
قی یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعا، انه هو الغفور رحیم. (87)
همچنین می فرماید:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (88)
چنانکه می فرماید:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحیم (89)
و نیز می فرماید:
الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شی ء رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ربنا ادخلهم جنات عدن التی وعدتهم و من صلح و من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم انک انت العزیز الحکیم و قهم السیئات و من تق السیئات یومئذ فقد رحمة و ذلک هو الفوز العظیم (90)
همچنین می فرماید:
و الملائکة یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون لمن فی الارض الا ان الله هو الغفور الرحیم (91)
در کتاب شریف و گران سنگ کافی، از ابن وهب نقل است که می گوید:
شنیدم که ابو عبدالله، امام صادق علیه السلام فرمود:
چون بنده توبه نصوح کند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنیا و آخرت، (گناهان) او را بپوشاند. پرسیدم: چگونه (گناهان) او را می پوشاند؟ فرمود: گناهانش را که دو ملک بنوشته اند، از یادشان ببرد، و اعضای بدنش را وحی فرماید که گناهش را پنهان کنید، و به مواضعی از زمین ( که در آنها گناه کرده است) وحی فرماید که گناهی که در شما مرتکب شده، کتمان کنید. پس او به لقای خدای رود در حالی که چیزی بر گناهش گواهی ندهد. (92)
همچنین در همان کتاب شریف است که محمد بن مسلم از ابو جعفر، امام باقر علیه السلام نقل کرده است :
ای محمد بن مسلم! گناهانی که مؤمن از آن توبه کند، بخشوده شود. پس باید برای زمان پس از توبه از نو شروع به عمل کند، و به خدا سوگند که این توبه تنها اهل ایمان راست. عرض کردم: چنانچه توبه خویش را بشکند و گناه کند و سپس توبه کند چه؟ فرمود: ای محمد بن مسلم! آیا توانی باور کنی که بنده ای مومن بر گناه خویش پشیمان شده و از خدا آمرزش خواسته و توبه کرده، ولی خداوند توبه اش را نپذیرفته است؟ گفتم: او بارها چنین کرده؛ گناه کرده و سپس توبه و استغفار! فرمود: هر گاه مومن به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نیز بخشایش و آمرزش را به سویش باز گرداند، و خداوند، آمرزنده و مهربان است. توبه را می پذیرد و بدیها را در می گذرد. پس مبادا مؤمنان را از رحمت خدا دور نمایی! (93)
حدیث دیگر از جابر است که از ابوجعفر، امام باقر علیه السلام نقل می کند:
کسی که از گناه توبه کند، چون آن است که گناهی نداشته است، و آن که گناه بماند و در همان حال، آمرزش طلبد ( و توبه نکند) چون کسی است که استهزا می کند. (94)
همچنین آیات و اخبار بسیار دیگری درباره توبه موجود است که ان شاء الله آنچه به عنوان نمونه ذکر نمودیم، کفایت می کند.
ناگفته نماند آنچه در مباحث حاضر درباره توبه، به اسلوب علم کلام بیان گشت، مناسب با این حال و مقام بود، و البته حقایق و مطالبی رفیع و سامی در این باره موجود است که از افشای آن - که خاص خواص است - خودداری نمودیم.

خاتمه تبرک به کلام علوی

در پایان، مناسب است که این مباحث گرانقدر را به ذکر سخنان حضرت وصی، امام الائمة، امیرمؤمنان، علی علیه السلام مزین و متبرک کرده، شرافتی، افزون تر بدان ارزانی نماییم و شرحی که در کتاب تکلمة منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة بر این بخش از کلمات آن بزرگوار تحریر کرده ایم ذکر نماییم. خطبه ای که درصدد ذکر و شرح آنیم، خطبه دویست و سی و پنجم کتاب شریف نهج البلاغه است، که امام علی علیه السلام می فرماید:
فاعملوا و انتم فی نفس البقاء و الصحف منشورة، و التوبة مبسوط، و المدبر یدعی، و المسی ء، یرجی قبل أن یخمد العمل و ینقطع المهمل و ینقضی الاجل، و یسد باب التوبة و تصعد الملائکه فاخذ امروء من نفسه لنفسه، و أخذ من حی لمیت، و من فان لباق، و من ذاهب لدائم، امرؤ خاف الله و هو معمر الی اجله، و منظور الی عمله امرؤ الجلم نفسه بلجاهما، زمها بزمامها، فامسکها بلجاهما عن معاصی الله و قادها بزمامها الی طاعة الله. (95)