توبه

علامه حسن حسن ‏زاده آملی‏‏‏‏‏‏‏

فصل دهم استحباب غسل برای توبه، و اشارتی به گناهان بزرگ و کوچک

جناب سید علیخان مدنی در روضه سی و یک کتاب ریاض السالکین در شرح صحیفه سیدالساجدین گوید:
اکثر علمای ما - یعنی علمای امامیه - تصریح فرموده اند که بعد از توبه، غسل توبه مستحب است خواه توبه از کفر باشد و خواه توبه از فسق خواه آن فسق از ارتکاب به گناهان کوچک باشد و خواه به گناهان بزرگ. بلکه شهید ثانی - رحمه الله - در شرح لعمه قائل به استحباب غسل توبه برا مطلق گناه شده است اگر چه گناه کوچک نادری باشد که موجب فسق نبوده باشد.
و شیخ مفید - رضوان الله علیه - استحباب غسل توبه را اختصاص به کبائر - یعنی گناهان بزرگ - داده است.
و برخی گفته اند که شاید نظر مفید این باشد که همه ذنوب کبائرند - یعنی گناهان مطلقا گناه بزرگند - زیرا که همه گناهان در این امر که گناه خروج از طاعت حق تعالی است اشتراک دارند یعنی هر گناهی که موجب خروج از طاعت خداوند سبحان است، و تقسیم گناه به بزرگ و کوچک به اضافه و لحاظ به مادون و مافوق آن پیش آمده است که گناهی را نسبت به گناه مادونش بزرگ می شمارند و نسبت به گناه مافوقش کوچک- مثلا بوسه ناشایست را نسبت به زنا، گناه کوچک گویند، و نسبت به نظر ناشایست، گناه بزرگ.
و جناب شیخ ابوعلی طبرسی صاحب تفسیر مجمع البیان - رضوان الله علیه - این نظر جناب شیخ مفید را به امامیه نسبت داده است که فرموده اصحاب ما - یعنی امامیه - همه گناهان را بزرگ می دانند و گناه کوچک و بزرگ به لحاظ نسبت با این گناه و آن گناه پیش آمده است. (75)

فصل یازدهم توشه ای از آداب توبه

در روضه سی و یکم کتاب ریاض السالکین است که ناصحی گفته است:
چون اراده توبه کردی، نفس خویش را از تبعات و قلبت را از گناهان پیراسته کن و رویت را عزمی صادق و رجایی واثق به وجه علام الغیوب متوجه گردان و چنین دان که تو بنده ای هستی فراری از مولای کریم و رحیم و حلیم که باید به پیشگاهش بازگردی و از عذابش بدو پناه جویی. او تو را چنین وعده داده که اگر به سویش بازگردی و از گذشته ات، پشیمان شوی، تو را بخشد و هر چه خطا کرده ای نادیده انگارد.
پس برخیز و غسلی به احتیاط به انجام رسان و لباست را پاکیزه نما و فرایضی چند به جای آر، و به نافله ای آن را مزین کن. این نماز را سزاوار است که بر زمین به خشوع و خضوع و حیا و سر افکندگی و گریه و اظهار نیاز و فقر باشد؛ در مکانی که کس تو را نبیند و صدایت را نشود جز خدای سبحان. پس چون سلام گفتی، نماز را به تعقیبات دنبال کن در حالی که حیا و امید در وجودت ظاهر گشته است. سپس دعای، ماثور از زین العابدین علیه السلام را قرائت کن که ابتدایش چنین است. ای کسی که پناه گناهکاران است... . (76)
پس از آن، روی بر خاک نه و خاک بر سر. رویت را که گرامی ترین اعضای تو است با اشکی روان و قلبی محزون بر خاک مال، در حالی که به صدایی بلند می گویی: گناه بنده ات عظیم است پس او سزاوار بخشش تو است، و این را تکرار کن و گناهانت را که به یاد داری بر شمار و نفس خویش را ملامت گوی و آن را توبیخ و بر آن شیوه کن و از آنچه از آن صادر گشته اظهار پشیمانی نما. بر این حال وقتی بسیار باقی باش و سپس برخیز و دست به سوی آن تواب رحیم بالا بر و چنین گو: پروردگارا! بنده فراری ات به پیشگاهت بازگشته، بنده نافرمانت به صلح با تو روی آورده، بنده گناهکار با عذر و تقصیر به سوی تو آمده و تو گرامی ترین گرامیان و بخشنده ترین بخشندگانی. سپس در حالی که اشکهایت باریدن گرفته، دعای وارد شده از زین العابدین علیه السلام را بخوان که اولش چنین است: خدایا! ای کسی که وصف وصف کنندگان، نتواند وصفش کند! (77)
و بکوش تا قلبت بدو متوجه شود و تماما روی بدو نمایی؛ در حالی که به نفس خویش، سعه جود و رحمتش را به احساس می آوری. سپس سر به سجده بره؛ سجده ای همراه با گریه و زاری و شیون به صدایی که جز خدای تعالی، کس آن را نشنود، پس از آن سرافراشته دار و به وثوق بدان که توبه مقبول افتاده و شاد باش که آرزویت بر آورده گشته است و الله ولی التوفیق.

فصل دوازدهم شتاب در توبه

در همان روضه از کتاب ریاض السالکین آمده است که اهل دلی گوید:
مردم در توبه چند گروهند: کسی که توبه را به پیش اندازده و از آن دوری گزیند، و فریفته شود به فراوانی آرزو و امل، و غافل ماند از مرگ و اجل، چنین کسی چون مرگ او را دریابد، بر اصرار باشد، پس هالک و نابود است.
دیگر آن که مادام که شهوتی نیاید، تائب است و چون آن را باید، بر مرکب هوا و هوس سوار شده، محاسبه نفس را ضایع کند. پس این نیز مستوجب عقوبت خداوند است. سه دیگر آن که تائب است، لیک نفس، او را به آنچه نمی خواهد، خواند، پس این را نیز نیاز به ادب نفس باشد که هر قدر مجاهدت کند، او را فایده رساند؛ دیگر آن کس که همواره در حساب است و چون دشمن از خویش حساب کشد؛ پس این شخص، مستوجب عصمت از جانب خداوند است...
علامه شیخ بهائی قدس سره می فرماید:
کسی که در توبه اهمال ورزد و آن را از وقتی به وقتی دیگر پیش اندازد، میان دو خطر عظیم باشد که اگر به فرض از یکی از آنها جان سالم به در برد، از دیگری نتواند به در برد:
اول آن که اجل بدو مهلت ندهد و از غفلت خویش آگاه نگردد جز هنگامی که مرگش فرار رسد و فرصت تدارک از دست رود و درهای تلافی گذشته بسته شود و وقتی فرا رسد که خدای سبحان بدان اشارت فرموده: و (امروز) میان آنها و آرزوهایشان (که به دنیا برگردند یا توبه و ایمانشان را بپذیرند تا از عذاب رهایی یابند) به کلی دوری و مباینت افتاد (78) و چنان شود که روزی یا ساعتی مهلت طلبد لیک سوالش اجابت نشود؛ چنانکه حق تعالی فرمود: پیش از آن که مرگ یکی از شما فرا رسد در آن حال( به حسرت) گوید: پروردگارا! اجل مرا اندکی به تاخیر انداز (79) یکی از مفسرین در تفسیر این کریمه گفته است: چون محتضر را پرده کنار رود، گوید: ای ملک الموت! مرا روزی مهلت ده تا به خدایم عذر آورم و توبه کنم و عملی صالح انجام دهم. لیک، ملک الموت او را گوید: روزها را تباه ساختی؛ پس گوید: یک ساعت مهلتم ده و به تاخیر انداز. ملک الموت گوید: ساعات را بر باد داده ای و حال، ساعتی مهلت خواهی؟ پس در توبه بر او بسته شود و به روح خود، آتش را مزمزه کند و شربت حسرت و ندامت بنوشد بدان سبب که عمر خویش را ضایع ساخته است و چه بسا اصل ایمانش نیز در اثر صدمات این اهوال از دست رود.
دوم آن که ظلمت و تیرگی گناهان بر قلبش تراکم یابد تا بر آن، شکل یابد، و زنگار شود به طوری که دیگر محو نشود، چه در اثر هر معصیتی که انسان مرتکب شود، ظلمتی بر قلب پدید می آید؛ چنانکه در آیینه به واسطه دم انسان، ظلمتی پدید می آید. پس چون ظلمت گناهان، بر روی هم انباشته شوند، به صورت زنگار، درآیند؛ چنانکه بخار نفس انسان آیینه را چنین کند. هنگامی که این زنگار بسیار شوند و مدتی طولانی باقی بمانند، در قلب انسان چنان فرو روند که دیگر به هیچ وجه صیقل نپذیرد.
گاه از این، به قلب منکوس و سیاه تعبیر کنند؛ چنانکه از (امام) باقر علیه السلام را تباه نکند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا گناه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند (80) و نیز فرمود: بنده ای نیست جز آن که در قلبش نقطه ای است سفید. چون گناه کند؛ در آن، نقطه ای سیاه پدید آید. چنانچه توبه کند، این نقطه سیاه برود، و چنانچه در گناهان پیش رود، نقطه افزون گردد تا روی سفیدی را بپوشاند و به طوری که دیگر صاحبش به هیچ روی، به خیز باز نگردد، و این مراد خدای عزوجل است که فرماید: چنین نیست؛ بلکه ظلمت بدکاری و ظلمشان بر دلهای آنان غلبه کرده است (81)
این که فرمود: صاحبش به هیچ روی، به خیر باز نگردد، گواه است بر آن که دارنده چنین قلبی ابدا از گناهان روی نگرداند و توبه نکند؛ حتی چنانچه به زبان بگوید که به سوی خداوند توبه کردم، صداقتی در آن نباشد و تنها زبان خویش را به حرکت در آورده است؛ بدون آن که قلبش را با آن موافقتی باشد، پس آن را اصلا اثری نیست، چنانکه مجرد سخن غسال که بگوید: لباس را شستم، لباسها را از پلیدیها پاک نکند.
و چه بسا صاحب چنین قلبی نسبت به اوامر و نواهی شرعی بی مبالات شود و امر دین در نظرش آسان آید و وقع احکام الهی از قلبش رخت بربندد و طبعش از قبول آنها سرباز زند، و این به اختلال در عقیده اش منجر شود و ایمانش زایل گردد و در نتیجه بر غیر دین بمیرد؛ و این حالت همان است که از آن به عاقبت شر تعبیر کرده اند - نعوذبالله من شرور انفسنا و سیئات اعمالنا. (82)
بعضی از ارباب علم گفته است:
توبه را مغتنم بدار پیش از آن که نزدیک به مرگ تائب گردد و مقیم رهسپار شود، و پیش از آن که نتیجه پشیمانی باشد و موجود عدم گردد (یعنی سرمایه عمر از کف بدر رود) و پیش از آن که ادبار بر مصرت به گناه سراپرده زیان زند که در آنگاه نه اقاله عثار است و نه توفیق انابه و اعتذار.
همچنین در اواخر کتاب کشکول شیخ بهائی قدس سره است:
در حدیث است که چون پیری کهنسال توبه کند، ملایک گویند: حال که حواست به سستی و ناتوانی رسیده و نفست به سردی گراییده (توبه می کنی؟) (83)
عطبی نقل کرده است که مردی را هنگام مرگ گفتند: بگو: لا اله الا الله مرد گفت: آه! افسوس بر جوانی! در چه زمانی عنفوان جوانی را از دست داده ام، و در حینی که غیرتمند مرد و کابین ارزان شد و حجاب از هر باب بر کنار رفت:
همچنین، مردی در حال مرگ بود و چیزی نمانده بود که جان به جان آفرین تسلیم کند. او را گفتند: لا اله الا الله. گفت: اندوه من بر زمان است و در چه زمانی روزگار ناگوار اصابت کرد؛ در حینی که زمستان پشت کرد و تابستان روی آورد و شراب و ریحان خوشمزه و پاک و پاکیزه است.
و به شخص دیگر در حال احتضارش گفتند: بگو لا اله الا الله گفت: شب سرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزیران و تموز و آب گذشت. پس در همان وقت جان تسلیم کرد.
حکایت است مردی منزلش در نزدیکی حمام منجاب بغداد بود، روزی زنی از او پرسید: ای مرد! حمام منجاب کجاست؟ مرد، او را به جایی دیگر راهنمایی کرد، مکانی مخروبه که زن را راه گریختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز کرد. مدتها بعد هنگامی که مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو لا اله الا الله مرد در پاسخ این بیترا خواند و مرد:
یا رب قائلة یوما و قد تعبت: - این الطریق الی حمام منجاب (84)
سؤ خاتمه این گونه روی می آورد و مخذول را از راه عاقبت می اندازد، پناه می بریم به خدا از سؤ خاتمه.
از صاحب دلی است که گفته است:
تائبان منیب را انواعی است: کسی که توبه از گناهان و بدیها می کند، و کسی که از لغزشها و غفلتها، و سه دیگر آن که از رؤیت حسنات و مشاهده طاعات خویش.
و بر این منوال کسی را پرسیدند که ثواب کدام عمل بیشتر است؟ در پاسخ، این بیت را بسرود:
اذا محاسنی اللاتی ادل بها - کانت ذنوبی فقل لی کیف اعتذر
ادل از ماده الدلال به معنای التغنج است که در فارسی همان معنای ناز کردن را دارد. گویی این بیت اشارت است به حدیث مشهوری که می فرماید:
حسنات ابرار، سیئات مقربان است. (85)