توبه

علامه حسن حسن ‏زاده آملی‏‏‏‏‏‏‏

فصل هفتم آیا به یادآوردن گناه، گناه است و تجدید توبه لازم است؟

متکلمان در این که آیا هنگامی که مکلف از گناهی توبه کند لیک پس از مدتی آن را به خاطر آورد، باید دوباره توبه کند یا خیر، در اختلاف افتاده اند. در این باره، محقق طوسی می فرماید: و در وجوب تجدید (توبه) نیز اشکال است.
علامه - رضوان الله علیه - در شرح تجرید می فرماید:
ابوعلی گفته است: آری! (یعنی با یاد آوردن گناه، توبه واجب می شود) بر این مبنا که مکلف قادر، هیچ گاه از دو ضد به دور نیست: یا فعل و یا ترک، پس چون معصیت را به یاد آورد یا از آن پشیمان است و یا بر آن مصر. مصر بودن، فعلی است قبیح؛ پس واجب است پشیمان باشد. و ابوهاشم گفته است: توبه واجب نیست، چه جایز است که شخص قادر، بر آن دو ناتوان باشد. (64)
بنابراین، ممکن است شخص تائب، گناه را به یاد آورد و از آن پشیمان نباشد، لیک بر آن اشتها و ابتهاجی نیز نداشته باشد.
در کتاب ریاض السالکین، در روضه سی و یکم در ذیل روایت پس این توبه ام را چنان کن که نیاز به توبه ای دیگر نیفتد (65) آمده است:
از کلام حضرت علیه السلام که می فرماید: پس این توبه ام را چنان کن که.... دریافته می شود که چون گناه به خاطر آید، تجدید توبه لازم نباشد؛ بر خلاف عقیده کسی که پنداشته است چون تائب، گناه را به یاد آورد، کسی را ماند که آن گناه را مرتکب شده؛ از این رو باید توبه را تجدید کند.
همچنین آمدی در این باره می گوید:
بر بطلان چنین رأیی، این حقیقت گواه است که همه به بداهت می دانیم که صحابه و کسانی که پس از کفر، مسلمان شدند، کفری را که در زمان جاهلیت بدان متصف بودند، به یاد می آوردند، و با این حال بدانان امر نشد که از این توبه کنند؛ پس هر گناهی نیز که از آن توبه شود، چنین باشد.
نگارنده گوید: بی شک توبه، تنها در جایی محقق است که گناهی انجام پذیرد. حال اگر از کسی گناهی سر زند و سپس توبه کند، و پس از آن گناه را به یاد آورد، به اتفاق متکلمان نمی توان چنین عملی را قبیح دانست و اساسا گناهی به وقوع نپیوسته است و تا توبه لازم شود.
بنابراین، آنچه از ابوعلی نقل گشت، به دور از تحقیق است؛ چنانکه دلیلی که آمدی بدان متوسل شد، موید رای و نظر ما در این مساله است.

فصل هشتم عزم بر بازنگشتن

در کتاب ریاض الساکین است:
شیخنا بهایی در شرح الاربعین می فرماید: در توبه، عزم بر این که شخص در باقی عمر خویش به گناه بازنگردد، لازم است، ولی آیا امکان صدور گناه از شخص تائب در باقی عمر شرط صحت توبه است؟ مثلا اگر کسی مرتکب گناه زنا شود و سپس از گناه خویش دست کشیده، توبه کند و بر آن شود که هرگز چنین گناهی از او سرنزند، آیا فقط در صورتی که بر انجام آن گناه قدرت داشته باشد توبه اش صحیح است یا این که وجود قدرت در صحت شرط نیست؟
بیشتر علما معتقد به وجه دومند؛ لیکن از بعضی متکلمان نقل است که گذشتگان بر آن، اجماع داشته اند. سزاوارتر از این وجه به صحت، جایی است که شخص در مرضی توبه کند که به غلبه گمانش، در آن مرض خواهد مرد. اما توبه ای که به هنگام مرگ یا یقین بر آن باشد - که آن را به معاینه تعبیر کنند - به اجماع، صحیح نباشد، و قرآن عزیز بدین حقیقت ناطق است در آن جا که خدای سبحانه فرماید: کسی که با اعمال زشت، تمام عمر را اشتغال ورزد تا آن گاه که مشاهده مرگ کند، در آن ساعت پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم، توبه اش پذیرفته نیست، چنانکه هر کسی به حال کفر بمیرد توبه اش قبول نشود؛ برای اینان عذابی بس دردناک مهیا بساختیم (66)و (67)
حدیثی است از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که می فرماید: خداوند توبه بنده را مادام که غرغره نکرده است می پذیرد (68) در این جا مراد از غرغره، هنگامی است که مرگ فرا رسیده و روح در حال قبض است.
علاوه بر این، راویان امامیه، احادیث بسیاری از ائمه اهل بیت علیه السلام نقل کرده اند که بر اساس آنها، توبه در هنگام مرگ و ظهور نشانه ها و مشاهده اهوال آن پذیرفته نیست.
همچنین کلام مبارک خدای تعالی در قرآن کریم نیز ناظر بر همین معناست، در آن جا که فرموده است:
و ما بنی اسرائیل را از دریا گذرانیدیم. پس آن گاه فرعون و سپاهش به ظلم و تعدی آنها را تعقیب کردند تا چون هنگام غرق او فرا رسید، گفت: اینک ایمان بیاوردم و شهادت می دهم که حقا جز آن کسی که بنی اسرائیل بدو ایمان دارد خدایی نیست و من هم تسلیم فرمان اویم. (و با او در آن حال خطاب شد:) اکنون بای ایمان بیاوری در صورتی که پیش از این عمری به کفر و نافرمانی زیستی و از بدکاران بودی؟! (69)
در این آیات خداوند متعال به صراحت بیان می فرماید که به هنگام یقین بر مرگ و هلاکت و یاس از زندگانی، توبه مقبول نیست؟ در این هنگام چاره ای جز انجام اعمال نیک و ترک گناهان و زشتیها نیست. بنابراین، در وقت مرگ، اعمال شخص از حد تکلیف خارج است؛ زیرا فعل او را استحقاق مدح و ذم نیست؛ و به واقع تکلیف از او ساقط است؛ و در نتیجه توبه اش نیز صحیح نخواهد بود.
در کتاب من لایحضره الفقیه آمده است:
از امام صادق علیه السلام از این کلام خدای تعالی پرسش شد که: کسی که با اعمال زشت، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن گاه که مشاهده مرگ کند، در آن هنگام پشیمان شود و گوید: اکنون توبه کردم، توبه اش پذیرفته نیست امام در پاسخ فرمود: (یعنی:) هنگامی که امر آخرت را به چشم بیند. (70)
همچنین در حدیث است:
کسی که پیش از معاینه توبه کند، توبه اش پذیرفته شود که این فرمایش را چنین تفسیر کرده اند : یعنی پیش از آن که به چشم، ملک الموت را بیند.. (71)
ممکن است مراد از معاینه علم شخص به حلول مرگ و قطع امید از زندگی باشد و یقین بر این امر؛ چنانکه گویی آن را می بیند. همچنین ممکن است مراد؛ از دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت وصی علیه السلام باشد؛ چه در روایت است که آن دو بزرگوار بر بالین هر محتضری حاضر شده، او را به خیر و شری که بدو می رسد، بشارت می دهند احتمال دیگر آن است که مراد، آن باشد که شخص، منزلت و جایگاه خویش را در آخرت می بیند؛ چنانکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت است که فرمود:
هیچ یک از شما نمیرد جز آن که به عاقبت خویش علم بیابد و جایگاه خویش را در بهشت یا دوزخ بیند. (72)
بالجمله به تصریح آیات و روایات و برهان عقل و اجماع توبه در هنگام معاینه قبول نیست. حال، چنانچه خبری، که ظاهرش خلاف این مطلب است یافت می شود، تاویلش همین معنای صحیح است که به حکم عقل و نقل مبرهن است.
نکته دیگر آن که مرض مهلک را نمی توان از باب معاینه دانست؛ زیرا نمی توان مرگ کسی را که بدان دچار است بطور کامل و قطعی و حتمی فرض نمود. از این رو ممکن است مراد اخباری که با ظاهر مخالف کتاب و عقل و اجماعند، چنین حالی باشد.
در کتاب شریف اصول کافی، زراره از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود:
چون جان بدین جا رسد - و اشاره به گلوی خود فرمود - عالم را توبه نباشد، و نادان را توبه هست. (73)

فصل نهم مراد از قبول توبه

مقصود از توبه، ساقط شدن عقابی است که بر گناه مترتب است. همه مسلمانان در این که با توبه، عقاب گناه از میان برداشته می شود، اتفاق نظر دارند؛ لیک در این به اختلاف افتاده اند که آیا توبه ای که دارای شرایط و صفات لازم است، خود ذاتا باعث بر طرف شدن عقاب می گردد، یا این که توبه را نزد خداوند ثوابی است که این ثواب موجب اسقاط عقاب می شود. بنابراین، گروهی بر آن رفته اند که توبه بدان سبب که دارای ثواب بسیاری است، موجب از میان رفتن عذاب می گردد.
محقق طوسی قدس سره رای نخست را اختیار کرده و برای اثبات آن دلیل آورده است که علامه حلی (74) در شرح می فرماید:
اول آنکه گاه توبه، محبطی است که ثوابی بر آن مترتب نیست؛ مانند توبه شخص بی دین از گناه زنا، که عقاب زنا را برطرف می کند؛ لیک ثوابی بر آن مقرر نیست. دوم آن که اگر کثرت ثواب توبه، موجب اسقاط عقاب باشد، دیگر فرقی میان توبه پیش از گناه و توبه پس از آن نیست، مانند عباداتی که به سبب فزونی ثواب، عقاب را مرتفع می نمایند، و اگر چنین معنایی صحیح باشد، شخص تائب نیز چون کافر یا فاسق، باید عقاب از او ساقط شود. سوم آن که، چنانچه سبب سقوط عقاب، بسیاری ثواب توبه باشد، دیگر شخص گناهکار نمی تواند تنها از بعضی گناهان توبه کند، و بنابراین اسقاط عقاب از گناه توبه شده، اولویتی بر اسقاط عقاب گناهی که از آن توبه نشده، نخواهد داشت؛ چرا که نمی توان ثواب را به یک عقاب اختصاص داد و به عقاب دیگر نه.
مصنف ( محقق طوسی) از دلیلی که بر مخالفت با او آورده اند پاسخ داده است. بیان این دلیل چنین است که اگر توبه، ذاتا مسقط عقاب باشد، در حال معاینه و سرای آخرت نیز باید آن را مرتفع نماید. (مصنف) پاسخ داده است که توبه در صورتی موجب سقوط عقاب است که بر وجه مقرر باشد، و این وجه آن است که بر گناه به سبب قبحش، پشیمانی حاصل آید؛ حال آن که در آخرت جایی برای پشیمانی نیست و تنها الجاء حاصل است.
اختلاف دیگر در این است که آیا بخشش پس از توبه بر خداوند واجب، و عقوبت پس از توبه، ظلم و ستم است یا این که چیزی بر خداوند واجب نیست، بلکه رفع عقاب، بخشش، تفضل و کرم و رحمت اوست بر بندگان؟
متکلمان معتزلی به رای نخست معتقدند و اشعریان به رای دوم شیخ ابوجعفر - قدس الله روحه - نیز در کتاب الاقتصاد، و علامه در بعضی از کتب کلامی اش رای نخست را صحیح دانسته و محقق طوسی در کتاب تجرید حکمی صادر ننموده است. شیخین نیز دلیل وجوب را مردود دانسته اند.
ابن ابی جمهور احسائی در مجلی می گوید:
معتزله رای خویش را بر این مبنا نهاده اند که عفو و بخشش فاسق ممنوع است. پس چنانچه عقاب به وسیله توبه ساقط نشود، قبح تکلیف شخص گناهکار لازم خواهد آمد، چه حسن تکلیف از آن روست که به واسطه اش به ثواب دست یافته می شود، و حال آن که به اعتقاد آنان ثواب با عقاب قابل جمع نیست؛ در نتیجه رهایی از عقاب ممکن نخواهد بود. پس تکلیف، قبیح می شود، ولی این خلاف است. همچنین اگر پس از توبه، سقوط گناه واجب است، پس سقوط عقاب نیز لازم خواهد بود؛ زیرا گناه و عقاب هر دو معلول علتی واحدند که عبارت است از فعل قبیح، و سقوط یکی از دو ملعول مستلزم سقوط معلول دیگر است؛ چه هنگامی که یکی از دو معلول، مرتفع شود علت نیز مرتفع شده است در نتیجه معلول دیگر نیز مرتفع می گردد. از این رو شخص به کسی که نسبت بدو عملی زشت به انجام رسیده، عذر آورد و خلوص نیت و عذر و پشیمانی اش آشکار شود، دیگر نمی توان او را ذم و نکوهش کرد و هم از این روست که عقلا هر آن کس را که او را نکوهش کنند، لایق ذم و نکوهش می دانند.
باید گفت که کلام فوق را اشکالات است. یکی آن که بخشش را در مورد مذکور ممنوع دانسته است. دیگر آن که ما می دانیم که بعضی از افعال و اعمال زشت که از مکلف صادر می شود، تنها مقتضی ذم و نکوهش است نه عقاب و مجازات. بنابراین، دانسته می شود که ذم و عقاب همیشه در وقوع ملازم یکدیگر نیستند و چه بسا یکی از آنها، بر خلاف دیگری، حاصل باشد. البته نمی توان این حقیقت را انکار کرد که آنها دارای تلازم در استحقاقند.
ممکن است که در مقام اشکال بگویند: اگر قبول توبه واجب نباشد، پس قبول اسلام نیز از شخص کافر واجب نخواهد بود، و در نتیجه، تکلیف او صحیح نیست و حال آن که اجماع، بر خلاف این است.
در پاسخ باید گفت: دو مورد یاد شده، با یکدیگر متفاوتند. بیان اختلاف این است که درباره شخص کافر، به ادله نقلیه ثابت است که عقاب او در سرای واپسین دایم است و آن را انقطاعی نیست. از این رو حسن تکلیف او جز به وجوب قبول اسلام وجهی نخواهد داشت. در حالی که انقطاع عقاب از شخص گناهکار (غیر کافر) واجب، بلکه عفو او جایز است و در نتیجه، تکلیف او قبیح نیست؛ چه استحقاق ثواب برای گناهکار ثابت است اگر چه قبول توبه اش واجب نیست.
کوتاه سخن آن که حق نزد ما این است که سقوط عقاب به واسطه توبه تفصل خدای تعالی است، نه امری واجب؛ چه اگر واجب باشد سبب آن از دو حال خارج نیست.
اول آن که قبول توبه بر خداوند متعال واجب باشد که این فرض، ممنوع است. سبب، آن است که چنانچه کسی از دیگری نافرمانی، و به بدترین شکل ممکن نسبت به او بدی و ناسپاسی کند و سپس عذر آورده، طلب بخشش نماید، بخشش و قبول عذر او، نزد عقلا واجب نیست به طوری که اگر او بخشیده نشود، مذمت و نکوهش عقلا را در پی نخواهد داشت. بلکه به عکس، گاه عقلا عدم بخشش و عفو را نیک می دانند.
دوم آن که سبب وجوب سقوط عقاب را کثرت و بسیاری ثواب توبه بدانیم که این فرض نیز ممنوع است؛ چه بنای این فرض بر تحابط می باشد؛ و تحابط باطل است، چنانکه در محل خود محقق گشته است.