توبه

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین والسلام علی محمد و آل الطیبین الطاهرین
کتاب حاضر، برگردان فارسی رساله ای عربی است به نام الأوبة الی التوبه من الحوبة، اثر علامه معاصر حضرت استاد حسن زاده آملی - مد ظلله العالی. هر چند این کتاب، توبه را از گذر علم کلام به بررسی کشانیده است، آنچه در آن است تنها مباحث کلامی نیست، کتاب، هم برای اهل فن و پژوهش مورد استفاده می تواند بود و هم مبتدیانی که تازه گام در این راه نهاده اند. افزون بر مباحث کلامی، می توان مباحث فلسفی، اخلاقی و اجتماعی را نیز در کتاب توبه بازیافت. وانگهی، تذکیر و موعظه و نصیحت در جای جای کتاب توبه بازیافت. وانگهی، تذکیر و موعظه و نصیحت در جای جای کتاب به چشم می آید. بیشتر آثار استاد حسن زاده از چنین ویژگی بهره مندند، یعنی در هر موضوعی که باشند، جای این موضوعات در آنها خالی نیست. بنابراین، برای آنان نیز که در پی بیداری از خواب غفلتند و بر گذشته خویش پشیمانند و در جستجوی باب توبه اند، مطالعه کتاب حاضر مفید می تواند بود.
کتاب توبه در میان مجموعه کلماتی که تحت عنوان هزار و یک کلمه به طبع رسیده نیز آمده است، لیک به زبان عربی. رساله هایی دیگر نیز در آن کتاب به زبان عربی هست که شایسته ترجمه اند. امید آن که کسی وظیفه ترجمه آنها را بر عهده گیرد. (1)
باری، در ترجمه کتاب کوشیده ام تا رایحه ادبی و وزین قلم استاد حفظ شود و سبک آن از کف نرود. هر جا نیاز افتاده است که کلمه یا جمله ای تفسیر شود و به وضوح آید، چنین کرده ام. البته، در این کار، بیشتر، مبتدیان را در نظر داشته ام. در پایان هر فصل، دریچه ای تحت عنوان یادداشتها گشوده ام و درباره گروهها و کسانی که استاد از آنان نام برده است، سخن گفته ام و به معرفی آنان پرداخته و در این کار، از منابع معتبر بهره جسته ام. نشانی آیات و روایات و نقل قولها را نیز - تا آن جا که فرصت داشته ام - در یادداشتها آورده ام. وانگهی، چنانکه علمی را نیز در آن جا ذکر کرده و درباره اش توضیح داده ام، چنانکه درباره دانش کلام به قدر نیاز سخن رانده ام. سرانجام آن که در چند جا سخنانی از بزرگان علمی و دینی بر کلام استاد افزوده ام - البته در همان بخش یادداشتها - تا خوانندگان از نظر آنان نیز آگاه گردند و توشه ای دیگر برگیرند.
در پایان لازم می دانم از تمامی کسانی که در به انجام رسانیدن این اثر علمی و دینی مرا یاری کرده اند سپاسگزاری کنم؛ نخست از مولف والامقام کتاب که در تصحیح و ویرایش محتوایی کتاب مرا مدد رسانیدند و حتی پاره ای از عبارات را شخصا ترجمه فرمودند، و دیگر از مدیر محترم اشارات قیام آقای حاج محمد حسن اصلانی، که در واقع ترجمه کتاب به پیشنهاد و همت ایشان صورت پذیرفته است و دیگر از شادروان مرحوم آقای ابوالفضل پریزاد که حروفچینی کتاب، حاصل کوشش ایشان است - خدایش رحمت کناد و با صلحایش محشور.
سرانجام، کتاب را به کسانی هدیه می کنم که چرخش قلم بر سینه کاغذ، و مدار چرخش شمشیرهایش در سینه آسمان است؛ به شهیدان؛ آنان که مهرشان در دلم جاودانه است به ویژه شهید محمدرضا عینی، دلیری از لرستان و اسوه ای برای پارسایان.
قم - زمستان 1377 ه. ش.

فصل نخست تعلق به امور جسمانی و توبه (2)

این رساله، در بحث کلامی (3) توبه است که آن را تکلمة منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه در شرح خطبه دویست و سی و پنجم درج کرده ایم.
اله ای است که در علم کلام از آن بحث می شود.
از آنچه گفته آمد، آشکار گشت که نباید موضع این علم را فقط منحصر در اصول دین دانست، بلکه هر چه که در دین آمده، می تواند به گونه ای موضوع مورد بحث علم کلام باشد. شاید بتوان چنانکه بعضی گفته اند، همه این امور را در کلمه ایمانیات گرد آورد. جمعی از فضلا یگانگی موضوع علم کلام را از اساس منکر شده اند. به اعتقاد اینان، علم کلام را موضوعی واحد نیست؛ بلکه آنچه مسایل این علم را به گرد یکدیگر می آورد و رنگ یک دانش خاص بدان می بخشد، یگانگی در هدف و غایت است.(4)ی از دانشمندان بر آن رفته اند که لزومی نیست که برای هر علمی، یک موضع واحد فرض نماییم. بلکه همین که پاره ای از مسایل در هدف و غایت و متحد باشند، برای به وجود آمدن یک علم خاص کافی است، برای اطلاع بیشتر می توان به کتابهای منطقی و اصولی رجوع کرد. (5)از دو جهت بوده: یکی محافظت عقاید شرعیه از تعرض اهل عناد از سایر ملل و شرایع، و این حاجت عامه اهل اسلام است، و دیگر اثبات مقاصد هر فرقه از فرق اسلام به خصوص و محافظت آن فرقه از تعرض سایر فرق اسلام و این نسبت به هر فرقه لا محاله مختلف می شود. (6)ر مراد، صفحه 41. (7)بنابراین، علم کلام تنها متکفل بحث از اصول دین نیست؛ بلکه فرع دین نیز می توانند موضوع بحثها و تحقیقات متکلمانه واقع شوند. موضوع توبه نیز که بحث اصلی کتاب حاضر درباره آن است، این چنین است. یعنی چنانکه استاد علامه - مدظله العالی - در ابتدای کتاب فرموده، این بحث کلامی توبه است.
علم کلام به عنوان علمی خاص، دارای ویژگیهای خاص - دارای ویژگیهای خاص - در موضوعات مورد بحث، روش تحقیق و جز آن - است. شاید یکی از مهمترین این ویژگیها عنصر تعهد باشد. (8)پیش می رود، مراقب است که مبادا مقدمات استدلالهای به نتیجه ای که با اصول مسلم دینی منافات دارد، منتهی شوند. در این جا مراد ما از متدین همین معنای مذکور است. بنابراین، یکی از تفاوتهای کلام و فلسفه این است که هدف فیلسوف علم به احوال اعیان موجوداد است، ولی متکلم نتیجه ای را که قبلا شرع بدان حکم کرده است، مستدل می کند. البته فلسفه نیز - اگر واقعا فلسفه باشد - همواره در خدمت دین و مؤید عقاید دینی است، ولی بدون آن که فیلسوف از پیش، خود را ملزم بدین امر کرده باشد، بلکه عقل و استدلال عقلی است که او را به این نتیجه می کشاند. (9)ت را بررسی کند که چرا به چنین نتیجه فاسدی نیل یافته است.
محقق سبزواری در حاشیه منظومه می گوید: متصدیان شناسایی حقایق موجودات طوایفی می باشند: گروهی تحقیق حقایق را منحصر دانند به فکر، گروهی به ریاضت و کشف، دسته دوم عرفا و صوفیه می باشد، دسته اول یا مقیدند که موافق با شرع باشند و ایشان متکلمین اسلامی هستند، یا به موافقت انبیاء و شرایع مقید نیستند و ایشان فلاسفه مشاء می باشند، و دسته ای که جمع بین ریاضت و برهان کرده اند، حکمای اشراقند. (10) از: صفائی، سید احمد، علم کلام، انتشارات دانشگاه تهران، چ 3، ج 1، صفحه 7. (11) بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله الذی یحب التوابین و یحب المتطهرین، و الصلوة و السلام علی المصطفین من عباده سیما خاتم النبین و آله طاهرین. بعد فیقول الآمل شفاعة من خوطب بانک لعلی خلق علظیم، الحسن بن عبدالله الطبری الآملی - جعلهما الله و ایاکم من ورثة جنة النعمیم: هذه و جیزة عزیزة فی البحث عن التوبة تهدی الی الصراط المستقیم و یهتیدی بها غیر من هو صال الجحیم. سمیتها باالاوبة الی التوبه من الحوبة، راجیا من رحمة ربة الغفور الرحیم ان یجعلها ذخرالنا فی یوم لا ینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم. و فیها مباحث و خاتمة نتولها علیک مسمدا ممن هو فی احسانه قدیم، و بمن عصاه حلیم، و بمن رجاه کریم.
تعلق به امور جسمانی؛ موجب دوری نفس از معقولات و اشتغالش به مجردات است، چه شدت تعلق و غرق گشتن در عالم طبیعت، نفس انسان را از نیل به کمال باز می دارد. (12)
از امام صادق علیه السلام نقل است:
پدرم همواره می فرمود: هیچ چیز چون گناه، قلب را تباه نکند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا این که گناه بر آن غالب آید و آن را وارونه کند. (13)
فیض کاشانی (14) در کتاب وافی در توضیح این حدیث می گوید:
مراد آن است که گناه، همواره بر قلب تاثر نهاده، حلاوت و صفای آن را زایل می کند تا این که آن رویش را که به سوی حق و آخرت است، به سوی با طلب و دنیا مایل گرداند. بنابراین، حقیقت توبه، عبارت است از بریدن نفس از تعلق به ماده و نفی علاقه و گرایش به عالم اجسام، به طوری که این عمل برایش ملکه گردد، و به سرای تطهیر و همراهی با قدسیان وصول یابد. و بدین سان، ورطه حجاب و بعد، به سبب التفات به معقولات و تعلق به مجردات، به کنار رود، چه دوری از یکی از این دو روی ، موجب نزدیکی به روی دیگر است، و از این رو، حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: دینا و آخرت چون دو کفه ترازویند که هر کدام سنگینی یابد، دیگری سبک شود. (15) و کسی از اهل حکمت گفته است: آنها چون دو هوویند که انس یافتن با هر کدام، موجب بیزاری از دیگری است، و بالجمله، امور دنیوی و تعلق بدان، موجب حرمان و مانع از تعلق به امور اخروی است و به قدری که از هر یک دوری حاصل شود، دیگری نزدیک گردد و حضرت صلی الله علیه و آله از این جلمه تعبیر فرمود که: دنیا راس هر گناهی است. (16)
پس توبه معتبر نیزد اهل الله درست نیاید جز به اعراض کامل از احوال دنیوی، به حیثی که بدانها التفات نیابد و از نظر خویش دورشان گرداند؛ چنانکه در حدیث آمده است: دنیا بر اهل آخرت، و آخرت بر اهل دنیا، و هر دو بر اهل الله حرام گشته است (17) و از این رو گفته اند: توبه بر سه قسم باشد: یکی توبه بندگان که آن توبه از ترک طاعت و فعل قبیح است؛ و دیگر توبه خاص اهل ورع که توبه از ترک مندوب است؛ و سه دیگر تو به اخص من الخاص که توبه است از التفات به غیر خدا. و این توبه، مخصوص اهل ولایت باشد که غالبا در مرتبه حضورند، و توبه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اولیای خدا از این قبیل بوده است که او صلی الله علیه و آله خود فرمود: گاه دلم را کدورتی عارض می شود، و من به راستی که از خدای، هر روز هشاد بار آرامش می طلبم (18)

فصل دوم وجوب توبه

بر همه بندگان خداوند متعال واجب است که از جمیع گناهان و معاصی خویش توبه کنند. اثبات این اصل، محتاج به مقدمه ای است که در ذیل می آید:
به اعتقاد و اتفاق عدلیه - یعنی امامیه و معتزله (19) حسن و قبح، دو امر عقلی اند. لکین اشاعره (20) بر آن رفته اند که حسن و قبح، عقلی نیستند، بلکه حسن و قبح اشیاء، مستفاد از شرع است. پس هر چه که شرع بدان امر کند، حسن است و هر چه از آن نهی کند، قبیح. اگر شرع نبود، حسن و قبحی هم نبود. حتی اگر خداوند متعال به چیزی که پیشتر از آن نهی کرده، امر کند، آن شی ء منقلب شده، حسن خواهد گشت.
حسن و قبح عقلی، از اموری است که هر شخص اهل تحقیقی بالضروره به ثبوت آن حکم می کند، در کتاب مجلی آمده است:
شک نیست که گاهی حسن را برای معنایی ملایم و سازگار با طبع، و قبح را برای معنایی منافی و ناسازگار با آن استعمال کرده، معنای نخست را حسن و دوم را قبیح خوانند، و نیز گاه به اعتبار نقص و کمال، آنچه را که کمال است، حسن گویند و آنچه را نقص است، قبیح. و از قبیل معنای اول است که گویند: طعم این خوب است و آن بد؛ و این صورتی زشت است و آن، نیکو؛ یعنی به اعتبار ملایم بودن با طبع و منافی بودن با آن. و از قبیل معنای دوم است که گویند: دانش، نیکوست و جهل. قبیح. مدرک چنین حسن و قبحی ( در دو قسم یاده شده) بدو شک و شبهه نزد همگان، عقل است.
ولی گاه به اعتبار استحقاق مدح و ذم، چیزی را که فاعلش مستحق مدح است، حسن گویند و چیزی را که فاعلش مستحق ذم است، قبیح. حال؛ در این که مدرک این قسم نیز عقل بود یا چیزی دیگر، اختلاف است. (21) بیشترینه عقلا، مدرک را عقل دانند، لیک اشاعره مخالفت نموده، گویند، که عقل را در ثبوت حسن و قبح بدن معنا، حکومتی نیست، بلکه حاکم، شرع است، و فعلی که فاعلش مورد مذمت شرع است، حسن باشد، و فعلی که فاعلش مورد مذمت شرع است، قبیح. این اصل، مبنای آرای عدلیه و مخالفان آن است؛ چه اگر حسن و قبح عقلی موجود باشد، زمانی که از اثبات یا نفی یکی از آن دو به این اعتبار که آن عمل مستحق مدح یا ذم عقلی است، بحث نماید. از این رو معتقدین به حسن و قبح عقلی، جمیع قبایح را به مباشر قریب آن نسبت می دهند و حکیم - تعالی - را از آن بری و منزه می دانند، چه او حکیم است و وقوع فعل قبیح از او، مستلزم ذم عقلی است و البته جناب حق - تعالی - منزه و مقدس از نقایص است. و هم از این رو، جمیع واجبات عقلی را بر خدای متعال و بر غیر او لازم می دانند.... پس به وجوب نصب تکلیف و جمیع فروع مربوط بدان، بر خدای تعالی حکم می نمایند، و شکر منعم را بر عاقل واجب، و نظر در امور عقلی را برایش لازم دانسته، گویند: شخص عاقل، بدین دو امر مکلف است اگر چه در شرع به این وجوب و لزوم، اشارت نیامده باشد. بدین سبب اینان را عدلیه خوانند.
لیکن، اشعریان چون حسن و قبح را به عقل ثابت نمی دانند، آنچه را گفته شد، باور نداشته، گویند: خدای متعال همه آنها را در شرع بیان فرموده، پس هر قبیح و حسنی، تنها به اعلام خداوند است که شناخته می شود و اگر چنین اعلامی نبود، عقل را نیز توان نیل بدان نبود. از این رو، عقل نه چیزی را بر خدای متعال قبیح می داند و نه چیزی را واجب، و دیگر آن که هر چه ماسوای اوست، همه صادر از اویند. این بود تحقیق عقاید هر یک از دو فرقه در باب افعال و البته هر دو فرقه را بر اثبات مذهب خویش، دلایلی است مذکور در مواضع مربوطه.
و علامه حلی در شرح تجرید عقاید، می فرماید:
و ابوالحسین، به چند چیز بر اشاعره ایراد وارد کرده و بر آنان خرده گرفته است و البته در این عمل، محق بوده، چه قواعد اسلام با مذهب آنان که ارتکاب قبایح و اخلال به واجب را بر خدای تعالی روا دانسته اند، سازگار نیاید و نمی دانم که چگونه بر جمع میان این دو، قادر گشته اند. (22)
باید دانست که شخص عاقل در این که صدق مشتمل بر سود و منفعت، ذاتا نیکوست، شکی به خود راه نمی دهد، و نیز به یقین باور دارد که دروغ و کژی، چنانچه مضر و زیانبخش باشد، ذاتا زشت و قبیح است. البته برای چنین حکمی نیاز به نظر در شرع نیست؛ چه انسان صاحب خود، چون به باطن خویش رجوع کند - و خود را بیگانه از شرع فرض نماید - باز هم بر این حکم به جزم و یقین، اقرار خواهد کرد، به کسی که منکر ضرورت و بداهت است توجهی نخواهد نمود؛ زیرا چنین شخصی با مقتضای عقل و خرد خویش به مبارزه و کارزار پرداخته است.(23)
از این رو، اگر عاقل را در میل به سوی صدق و کذب مخیر کنیم و منفعت یا ضرری که در آنها نصیبش می گردد به تمام و کمال مساوی و مشابه قرار دهیم، خواهیم دید که او به سوی صدق و راستی خواهد رفت، و این سببی جز این ندارد که او به حسن ذاتی صدق و قبح ذاتی کذب آگاه است.
البته گاهی انسان عاقل، صدق و راستی را رها کرده، دروغ و کژی را بر می گزیند، ولی به این سبب که در دروغ، منفعت و مصلحتی عاجل و در صدق و راستی ضرر و زیانی عاجل یا منفعتی آجل می یابد و طبیعتا به مخالفت با عقل خویش بر می خیزد؛ نه به آن سبب که در حسن و قبح ذاتی صدق و کذب تغییری راه یافته باشد، و بر این حقیقت، عقولی که از آفت الفت، محبت و تقلید به دورند، گواهند.
از سوی دیگر اگر تنها مدرک حسن و قبح، شرع باشد، لازمه اش آن است که بدون وجود شرع، حسن و قبحی موجود نباشد، ولی این لازمه، باطل است، پس ملزوم نیز باطل خواهد بود.
بیان ملازمه فوق آن است که طبق فرض مذکور، علت یا شرط تحقق و ثبوت حسن و قبح، شرع است و می دانیم که بدون وجود علت، معلول را وجودی نیست، چنانکه بدون وجود شرط، مشروط را ثبوتی نیست، پس اگر حسن و قبح را شرعی بدانیم؛ دیگر بدون وجود شرع، نباید آن دو را وجودی باشد.
حال که ملازمه مورد بحث، آشکار گشت، جای آن است که چگونگی بطلان لازمه را نیز بیان نماییم. بی شک کسانی - چون هندونان و برهمنان هندوستان - در این جهان هستند که به رغم عدم اعتقاد به شرع و دینی الهی، بر حسن راستی و صدق، زشتی دروغ و وجوب شکر منعم یقین و باور دارند. اینان، شخص دروغگو و ناسپاس را مذمت کرده، انسان راستگو و صادق را که مدح و ستایش می نمایند؛ در حالی که در این عمل نیازی به شرع و حکم آن ندارند و اساساً اعتقادی بدان ندارند.
البته ممکن است کسی بگوید: شاید مدرک حسن و قبح در این افراد، طبع آنان باشد.
لیک در پاسخ خواهیم گفت: باید یادآوری نمود که طبایع انسانها مختلفند. بنابراین، اگر مدرک، طبع می بود، اتفاق و اجماع آنان در این ادراک حاصل نمی گشت، در حالی که امر به عکس است. پس چاره ای نیست جز آن که مدرک را عقل بدانیم.
ممکن است کسی دیگر بگوید: شاید چنین ادراکی برای آنها به واسطه شریعتی که به شریعتی دیگر نسخ شده، حاصل گشته است.
در پاسخ گوییم: حتی افرادی که وجود ادیان و شرایع را نفی و بلکه تقبیح می کنند نیز به حسن و قبح عقلی معترفند؛ پس چگونه می توان چنین کسی را که نه اعتقادی به شریعتی دارد و نه به پیامبری، متاثر از شرع و دین دانست؟!
اگر کسی که بگوید: خدای تعالی قانون و سنتش را چنین نهاده که چون افعال و اعمال تصور شوند، به حسن و قبح آنها نیز علم حاصل گردد، در پاسخ باید گفت: از این توجیه نیز سودی به هم نمی رسانید؛ زیرا نمی توان آنچه را گفتید، شرع نامید. پس آن، چیزی جز حکم عقلی نیست. (24)
نبوده و مردم بدان ایمان نداشته اند تا به حکم آن عمل نمایند. بنابراین می توان دریافت که در هر انسانی، یک دسته اصول عقلی موجود است که او تخطی از آنها را روا و جایز نمی داند. حرمت و ارجی که در روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بر عقل و خرد نهاده شده نیز ناشی از همین حقیقت است. در پاره ای روایات، از عقل، تعبیر به رسول درونی شده است و این بدان سبب است که ایمان آوردن به رسولان برونی، که همان انبیایی الهی علیه السلام اند، جز به واسطه رسول درونی و باطنی ممکن نیست. در جایی دیگر، امام معصوم علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل می فرماید که نخستین آفریده خداوند عقل است. (25) ثقةالاسلام کلینی، اصول کافی، کتاب عقل و جهل، حدیث اول. (26)در حدیثی دیگر، عقل وسیله کسب بهشت و عبادات خداوند متعال معرفی شده است (27) همان، حدیث سوم. (28)