مجموعه شمیم عرش - تشرف یافتگان (دفتر اول)

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

تشرف نادانسته:

جناب حجة الاسلام شیخ حسن بهشتی نقل فرمود:
در سال 1367 در ایام حج به بیمارستانی رفته بودم، پیرمردی ترک زبان را دیدم که حادثه ای غیر عادی از برایش رخ داده بود. همراهان او می گفتند او دو روز است گم شده، و اینک به محل کاروان بازگشته، در حالی که او نه تنها شماره کاروان خویش را نمی داند، بلکه از نام کاروان و این که جای آن کجاست، نیز خبر ندارد!
من حساس شده، کمی با او صحبت کردم، او با ساده دلی گفت: من گم شده
بودم، ناگهان آقایی در مسجد الحرام به کنارم آمده، مرا طواف داده، نماز طواف را هم به کمک او خواندم، سپس به کمک او سعی صفا و مروه را انجام دادم و آنگاه او از من پذیرایی کرد و پس از دو روز به کاروان رسانید، من نمی دانم او که بود؟! ولی بسیار در حق من لطف و مهربانی داشت. (70)

...................) Anotates (.................
1) حافظ
2) از جمله اوتاد بزرگ تاریخ معاصر شیعه، مرحوم حاج آقا فخر تهرانی بود که تمام مکنت و ثروت پدری را به کنار انداخته و با پیشه ساختن خیاطی به زندگی عابدانه و فقیرانه ای رو آورده و از راه رعایت تقوا و زهد، به اوج معرفت دینی دست یافته بود. خلوص او در گفتار و کردارش حتی بسیاری از افاضل حوزه را تحت تأثیر قرار می داد. جلسات عزاداری اش اوج عظمت ولایت داری اش بود. او عارفی وارسته و رزمنده ای انقلابی و به یقین از اولیاء الهی روزگار بود؛زیرا که با دیدنش آدمی به یاد خدا می افتاد:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم قیل یا رسول الله من اولیاء الله قال الذین اذا رؤوا ذکر الله اذا رؤوا ذکر الله.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد که اولیاء خداوند چه کسانی هستند؟
فرمود: آنان که (دیدنشان فرد را به یاد خدا می اندازد.
او یکی از رهبران پنهان و واقعی حزب الله بود، که اگر او را می دیدی، هرگز باورت نمی آمد.
کسی نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست - در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست - حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
باز آی که بی روی تو ای شمع دل افروز - در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
(حافظ)
او به آن درجه رسید که فقیه عارف حضرت آیة الله خرازی دام ظله پیرامونش فرمود: چند ماهی پیش از رحلت اش شبی رسول خدا صلی الله علیه و سلم را در خواب، به حال گریان دیدم، وقتی از آن حضرت علت گریه را پرسیدم، حضرت فرمود: حاج آقا فخر از دنیا رفته است!
آری! حاج آقا فخر به آن درجه رسید که علیرغم میزبانی رسول خداوند صلی الله علیه و سلم از وی، او نیز بر فقدانش در دنیا می گرید؛زیرا که نفس او برای دین و انقلاب ارزش داشت و او که پنهان زندگی می کرد، در همان پنهانی بسیاری را به درجات بالای معنوی رهنمون ساخت.
اشارات:
1 - در صورت تداوم معنویت و عبودیت بالاخره وصال دیدار یار - حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام - حاصل خواهد شد.
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد - محقق است که او حامل بصر دارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه - که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پایبوس تو دست کسی رسید که او - چون آستانه بدین در همیشه سر دارد
(حافظ)
2 - یاران رفتارهای عابدان زاهد را سخت تحت نظر بگیرید، اگر در آن نوسانهایی غیر طبیعی یافتید، بدانید که مسأله ای رخ داده، پس بر یافت آن تلاطم ها کوشا باشید و فرصتها را غنیمت بشمارید
از عشق تو اندر تاب و تبم - وز شوق تو در وجد و طربم
از شمه لطف تو سلمانم - وز شعله قهر تو بولهبم
هندوی بت خال تو شدم - رسوای تو در عجم و عربم
با سر ره عشق تو می پویم - گر مانده شود پای طلبم
(کمپانی)
3 - دیدار حضرت ولی الله اعظم علیه السلام همانقدر شیرین است که دوری از آن حضرت سخت شکننده و خرد کننده می باشد، خوشا به حال آنان که دائم در محضرش به سر می برند.
4 - مندرس بودن لباس حاج آقا فخر تهرانی و ناشناخته بودن اش برای حزب اللهی ها درس بزرگی است که تا فرصت ها باقی است، ناشناخته ها را در کوچه و بازار بیابند؛ زیرا که اولیاء خداوند پنهان اند:
قال الباقر عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام: ان الله تبارک و تعالی أخفی اربعة... اخفی ولیه فی عباده فلا تستصغرن عبدا من عبید الله فربما یکون ولیه و انت لا تعلم.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
خداوند تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز دیگر پنهان نمود... و ولی خود را در میان بندگانش.
بچشم عجب و تکبر نگه به خلق مکن - اگر خدای پرستی هوا پرست مباش
بچشم کوته اغیار در نمی آیند - مثال چشمه خورشید و دیده خفاش
وز آنچه فیض خداوند بر تو می باشد - تو نیز در قدم بندگان او می پاش
سعدی.
آری! او از مصادیق بارز این روایت شریف حضرت صادق علیه السلام بود که:
فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة باسناده الی ابی بصیر، قال الصادق علیه السلام: یا أبابصیر طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته، و المطیعین له فی ظهوره، اولئک أولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
ابی بصیر:
در کتاب کمال الدین و تمام النعمه به اسناد ابی بصیر آمده است که:
حضرت صادق علیه السلام فرمود: ای ابابصیر خوشا به حال پیروان و شیعیان قائم ما که در زمان غیبت منتظر او و در زمان ظهور مطیع امر او هستند آنان اولیاء خدایند که ترسی بر آنها نیست و حزن و غمی ندارند.
بار الها! تویی مونس اولیائت؛تویی کفایت کننده از برای توکل کنندگان بر درگاهت؛تویی شاهد بر اسرار اولیائت؛تویی داننده حقایق درونی آنها؛اسرار آنان نزد توست و قلبهایشان فناء در توست؛وحشت آنان از غربت از توست:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: اللهم انک آنس الانسین لاولیاک، و أحضرهم بالکفایة للمتوکلین علیک، تشاهدهم فی سرائرهم، و تطلع علیهم فی ضمائرهم، و تعلم مبلغ بصائرهم، فاسرارهم لک مکشوفة، و قلوبهم الیک ملهوفة، ان أوحشتهم الغربة آنسهم ذکرک، و ان صبت علیهم المصائب لجئووا الی الاستجارة بک علما بأن أزمة الامور بیدک و مصادر عن قضائک...
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بارالها، تو بهترین مونس برای یارانت و بی نیاز کننده ترین کفایت کنندگان برای متوکلان به درگاهت هستی، درون و اسرار آنها را مشاهده می نمایی و بر ضمائر آنان و میزان بصیرتشان آگاهی، پس رازهای آنان برای تو آشکار و قلبهایشان به سویت شتابزده است، اگر غربت آنان را و دلتنگ کند ذکر تو مونسشان می باشد و اگر مصائب و بلاها بر آنان وارد شود تو پناهگاه آنان می باشی در حالیکه کاملا آگاهند زمام امور در دست توست و مصدر همه امور در قضاء تو می باشد...
بیچاره ایم و جز تو نداریم چاره ای - ای چاره ساز بر من مسکین نظاره ای
دانی که چشم دل به تؤام دور می زند - حاشا کنی دریغ ز من یک اشاره ای
نعمت اللهی (شهره)
3) از اینجا تا مسجد سهله و از مسجد سهله تا ملکوت بی کران الهی چقدر راه است؟ خوشا آنان که در زیر ترکه های ترد، نسیم ملکوت را حس کردند و رفتند؛خوشا آنان که عشق را در شنزارهای زرد سهله یافتند و رفتند؛خوشا آنان که در پناه نورانیت سهله، شکفتن واژه های وجود خویش را دیدند و رفتند؛ خوشا آنان که از پیچ و خم جاده سهله عطر بوسه های نسیم را بوییدند و رفتند؛خوشا آنان که از بام سهله، بوم پناه وجود خویش را یافتند و رفتند؛ خوشا آنان که طوفان بر تن هایشان شلاقشان زد، پروازشان داد و همانند برگی فرو غلتیده در پاییز سهله، درس اندیشه های مافوق زمان آونگشان داد و رفتند؛خوشا آنان که بوی هزاره های رنج سهله را از سینه پر شعله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف استشمام کردند و رفتند؛خوشا آنان که با پیمودن پله های بغض سهله، سر در لاک مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کردند، گریستند و رفتند؛خوشا آنان که قندیل های خاطره آور سهله را با دیدگان خویش ذوب کردند و رفتند.
سهله، تا کی ترانه های آبیت، ما را می سوزاند؛تا کی بر زخم های دردبار قلب های داغمان، نشتر می زند؛سهله، تا کی چشمهایمان در محاق ابر آلود آسمانت، در تیره و خوف فرو برده می شود! تا کی مرواریدهای خنده مان در ساحل لبهای گرم تو گم می شود؛ سهله، تا کی باید بر بستر شنزار تو حلقه زده، نعره کشیده، صدایمان پیچیده شود؛سهله، تا کی طنین تند رهایی مان در طوفان شنزار تو رها شود؛سهله، بگو تا کی به انتظار خنده گل اهل البیت علیهم السلام باید بود؟
باری! اگر رابطه امام با یاران حوزه های دینی اش، رابطه عاشق و معشوق - و نه رابطه ارباب و رعیتی یا
یا رابطه فرمانده و فرمانبر - است؛و اگر عشق الهی عاشقان، گاه به حدی اشتداد جوهری می یابد که این معشوق الهی است که تغییر هویت داده و خود عاشقی دلباخته می شود؛و اگر عاشق مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دیدنی است، اوست که طوفان را فرا می خواند، او را آرامش می بخشد، آنگاه معشوق عشق خویش را هشیاری می دهد که آمدن وظیفه است، سپس با صدای دلنشین مناجاتش او را تسکین می دهد، آن وقت او را می خواند، بر عشوه رفتنش، به اعتراض اطاعت را را پیش می کشد، آنگاه پیش می کشد، آنگاه سر او را به سینه می گذارد، تا شاید ولوله ساحل دل خویش را آرام کند، تا شاید آشوب غم دوری و ناپیدایی را خاموش کند، تا شاید از تازیانه موج های طوفانی قلبش بکاهد، تا شاید ستاره های خنده یاران را از برق اشک چشمه یاران بیابد.
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم - چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
اشارات:
1 - امکان احضاری بودن برخی از تشرفات.
2 - تسلط مقام ولایت تکوینی و تشریعی بر واقعیات فیزیکی.
3 - ضرورت توجه به پیام معنوی حوادث فیزیکی غیر مترقبه.
4 - تجلی سهله به عنوان مکان مناجات نیمه های شب حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
5 - ضرورت حضور در اماکن مقدس و دوری از بهانه های تحصیلی مضر و غیر منطقی.
6 - حد داشتن احترام، و ضرورت تقدم اطاعت بر احترام.
7 - تماس بدنی با حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف شیرین ترین نوع تشرف حضوری.
8 - تسکین بخش بودن ملاقاتهای حضوری از برای خود حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به هنگام دیدن یاران صالح.

4) از جمله علماء برجسته و پارسا، مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند مؤسس حوزه علمیه قم حضرت آیة الله شیخ عبدالکریم حائری است. او در روز 14 ذی الحجه سال 1334 در شهر اراک دیده به جهان گشود و پس از طی دوران طفولیت، تحصیلات ابتدایی را در نزد پدر بزرگوارش آموخت و سپس در سن هجده سالگی به شهر کربلا مهاجرت کرد، تا سالیان سال در نزد مرحوم فاضل اردکانی به تحصیل و تحقیق بپردازد.
آیة الله حائری از شخصیت های برجسته زمان بودند، به گونه ای که رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی پیرامونش فرمودند: ایشان در علم و عمل، به حق خلف بزرگوار مرحوم آیة الله العظمی شیخ عبد الکریم بودند. این بزرگوار علاوه بر مقام فقاهت و عدالت از صفای باطن بطور شایسته برخوردار و از اوایل نهضت اسلامی ایران از اشخاص پیشقدم در این نهضت مقدس بودند.
مرحوم آیة الله حائری مردی فوق العاده خوش اخلاق و خوش برخورد بود و بیش از پنجاه سال در حوزه علمیه قم به تدریس و تربیت شاگرد در سطوح مختلف پرداخت و از این راه نیز نقش به سزایی در پیشرفت حوزه در ابعاد مختلف داشت. آیة الله حائری در مدت عمر با برکت خود 64 بار به زیارت قبر مطهر حضرت رضا علیه السلام شتافت. تا آنکه پس از 72 سال بالاخره در 14 اسفند 1364 برابر با 23 جمادی الثانی 1406 قمری به دیدار حق تعالی شتافت.
5) حافظ
6) اگر علم حقیقی، معارف دین است و بس:
قال النبی صلی الله علیه و سلم:العلم ثلاثة ، و ما سوی ذلک فهو فضل: آیة محکمة، او سنة قائمة، أو فریضة عادلة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
علم بر سه قسم است: آیتی محکم، سنتی پایدار و فریضه ای عادل، و غیر از اینها فضیلت است. و سایر دانش ها صرفا فضلند و بس:
قال النبی صلی الله علیه و سلم: انما العلم ثلاثة: آیة محکمة أو فریضة عادلة، أو سنة قائمة، و ما خلا هن فهو فضل.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
علم بر سه قسم است: آیتی محکم، فریضه ای عادل و سنتی پایدار و غیر از اینها فضیلت است.
و اگر یافت معارف دینی، سهل ممتنع است؛ و اگر فقیهان دینی وظیفه یافت احکام دین و معارف آن را از مجموعه بیانات اهل البیت علیهم السلام:
قال امیر المؤمنین علیهم السلام: ما من علم الا و انا أفتحه و ما سر الا و القائم یختمه.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
افتتاح همه علمها بدست من و خاتمه همه اسرار بدست حضرت قائم عج الله فرجه الشریف است.
بر دوش دارند، پس آنانند که با تحمل سختی های مادی و مالی از یک طرف و تحمل فشارهای مغزی فراوان از طرف دیگر به عرضه آسان معارف دین برای جوامع بشری و به نقد و نقض و ابرام اندیشه های دینی در کمال دقت و بر اساس مجموعه نصوص دینی موجود می پردازند:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: لا یدرک العلم براحة الجسم.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
علم با راحتی به دست نمی آید.
تا شاید بشریت به سعادت و کمال خویش دست یابد. آنان با تحمل سختی های فراوان عادلانه و موشکافانه می کوشند که معارف دینی را آن طوری که هست، برای بشر عرضه کنند:
حادثه فوق، گوشه ای از تلاش شبانه روزی فقیهان وارسته در حوزوات دینی است که برای یافت معارف و احکام دین به بیابانها می آیند، تا شاید در سکوت محض بیابان، با بینایی و صبر به احکام واقعی دست یابند اما مگر حوزه ها و فقیهان دینی بدون صاحب و راهبرند که نتوانند علیرغم تلاش خالصانه و اندیشمندانه باز در جهل به معارف دین باقی بمانند. اگر روحانیت کنونی سربازان واقعی مهدی اهل
البیت علیهم السلام می باشند؛ و اگر بر اساس حکم حکمت عقلی و عقلائی، هر رهبر و فرمانده ای نسبت به سربازان خویش نمی تواند در راهنمایی بی اعتنا باشد؛ و اگر شارع دینی حکیم علی الاطلاق است، پس او هرگز نمی گذارد که فقیهان مکتب خود در اندیشه های خطایی باقی بمانند، گاهی با القاء ابواب سر را برایشان می شکافد:
قال النبی صلی الله علیه و سلم علم الباطن سر من اسرار الله عزوجل، و حکم من حکم الله یقذفه فی قلوب من شاء من عباده.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
علم باطن سری از اسرار خدای عزوجل و حکمی از احکام اوست که آن را در قلوب بندگان خاص خود قرار می دهد.
و گاهی با حضور مخفیانه راهنمایی شان می کند و گاه برترین آنان را بطور رسمی به محضر خویش می پذیرد، تا به سؤالاتشان پاسخ گوید، چنانکه نسبت به مرحوم سید اصفهانی چنین بوده است.
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست - گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود - نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن - که عهد با سر زلف گره گشای تو بست
حافظ.
اشارات:
الف) مشکل بودن فهم دین و نیازمندی درک از آن به همت، استعداد، تلاش و بالاخره بحث و گفتگو.
ب) عنایت خاص حضرت ولی الله اعظم عجل الله تعالی و فرجه الشریف به پویندگان معارف اهل البیت علیهم السلام با هدایت علمی آنان.
ج) رعایت آداب در شرایط بحرانی به دلیل امکان یافت حوادث یا شاخص های مطلوب در آن بحران ها.
د) بهره گیری از روش هدایت گام به گام در حل برهانی معضلات فقهی از سوی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو - زینت تاج و نگین از گهر والای تو
آفتاب فتح را هر دم طلوعی می دهد - از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو
آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد - طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکر خای تو
از رسوم شرح و حکمت با هزاران اختلاف - نکته ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو
حافظ.
ه) بهره گیری حضرت علیه السلام از روش ایجاد اطمینان در سید فشارکی برای پذیرش پاسخ خویش از راه اخبار بر اصل اشکال و ریشه آن.
و) محدد بودن میزان بهره گیری مستقیم فقیهان دینی از اهل البیت علیهم السلام در دوران غیبت.
ز) هدفدار بودن حضورها و ملاقاتها باحضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف و در نتیجه پایان یافتن حضور در فرض یافت هدف و مطلوب.
ح) تأیید ضمنی ضرورت مطالعه و تلاش علمی برای حل معضلات دینی پیش از بحث، گفتگو و یا عرضه افکار و اندیشه های دینی.
ط) به حضور آوری تلاش فقیهانه خالص به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
به تکلم چو توانی که به من بخشی جان - بگشا بهر خدا آن لب روح افزا را
محمود شریفی صادقی.
ی) روش یافت حضرت از طریق تفکر و تدبر فقهی و دینی.
گفتم که روی خوبت، از من چرا نهان است؟ - گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است
گفتم: که از که پرسم، جانا نشان کویت؟ - گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است!
فیض کاشانی.
ک) توجه و عنایت خاص حضرت به رفع مشکلات علمی فقیهان دینی
ل) ضرورت همت فقیهان دینی در حل معضلات دینی بودن توجه به نامساعد بودن و نامناسب بودن امکانات مطالعه ای و اندیشه ای.
7) اگر تبسم نشان از شادمانی و فرح است:
قال حسن بن علی علیه السلام: و اذا فرح غض طرفه، جل ضحکه التبسم.
حضرت امام حسن علیه السلام می فرماید:
به هنگام خوشحالی سرش را به زیر می افکند و اغلب خنده هایش تبسم بود.
و اگر اجازه ارتباط محرمانه عاشقانه - بوسیدن دستان - نشان از تمایل و پذیرش قلبی است:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: قبلة الولد رحمة، و قبلة الزوجة شهوة، و قبلة الوالدین عبادة، و قبلة الرجل أخاه دین.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بوسیدن فرزند رحمت، و بوسیدن همسر شهوت، و بوسیدن والدین عبادت، و بوسیدن برادر مؤمن نشانه دینداری می باشد.
و اگر بوسیدن دستان اهل البیت علیه السلام و نائبان آنها از مختصات انحصاری احترام به آنان است:
عن علی بن مزید صاحب السابری: دخلت علی أبی عبدالله علیه السلام فتناولت یده فقبلتها، فقال: أما انها لا تصلح الا لنبی أو وصی نبی
علی بن مزید صاحب السابری:
بر ابوعبدالله وارد شدم و دستش را گرفتم و بوسیدم، فرمود: این کار فقط در حق پیامبر یا جانشین شایسته است.
و اگر قوام فرح و شادمانی اهل البیت علیهم السلام به اجرا شدن وظایف دینی و تحقق آرمانهایشان است؛و اگر فقیهان دینی در دوران طولانی غیبت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف عرضه کنندگان دین نگهبانان از حدود و ثغور دین و مرزهای فرهنگی، جغرافیایی جامعه دینی و بالاخره متصدیان جوامع دینی اند و اگر انجام شدن وظایف فوق از سوی فقیهان برای اهل البیت علیه السلام شادی آور است، پس باید دفاع جانانه از حریم دین را مطلوب امام عصر عجل الله تعالی فرجه شریف داشت و برای ایجاد هر چه بیشتر شادمانی و فرح برای آن غریب تنها، آن معشوق الهی، تلاش خالصانه خود را فزونی بخشید، شاید که روبیدن گرد راهش با مژگان خسته و شستن غبار دلها با اشک یتیمی، عشق سوزان عاشقانش را تسکین بخشد.
مرحوم حائری که عاشق دلداده حوزه فقاهت دینی بود، این چنین متواضعانه در مجلس فاتحه، اعتبارات اجتماعی را به دور می اندازد عاشقانه بر مرکب راهوار سخن سوار شده و در عمق شب آن روزگار، گمشدگان و گرفتاران راهزنان را هشدار می دهد خود را در وادی هول انگیز بلا می افکند، شاید چراغ عشق همچنان در جان انسانها سوسو زند، او به دریای عشق فرو می رود، تا شاید به ساحل ماندگانی که چشم دیدن زیبایی دریا را ندارند و با امواج آن انسی ندارند، پرتوی از عشق را در جان خویش احساس کنند.
پس باید رخ عشق از برای او جلوه کند و او را از بشریت گوارای خود بهره مند سازد، باید که از نسیم عشق بی نصیب نماند تا از بیابان آتشناک، گذر کند، او راهزنان را که در لباس مهر و محبت دل می سوزاند را شناسایی کرده و راهشان را می بندد، تا کاروان عظیم شیعه را از گزند خس های آن ابوجهل های اسیر شده در باد، نجات دهد، پس باید که بر مرکب راهوار شورانگیز کاروانیان مهدی علیه السلام، سوار و او را کنار کعبه به فرح و شادمانی بیابد.
اشارات:
1 - ضرورت بهره گیری از تمام امکانات برای حراست و دفاع از ارزشهای دینی.
2 - لزوم حساسیت و هوشیاری فقیهان دینی نسبت به سیاستها و طرحهای اجتماعی در جهت رفع و منع از حرکتهای شیطانی و تخریبی.
3 - بی هوائی فقیهانی دینی و وابسته نبودن آنان به اعتبارات اجتماعی.
4 - تأثیر کلام خالصانه فقیهان دینی در سرکوب توطئه های فساد آلود فرهنگی.
5 - تقوم پذیرش مقام فقاهت در دستگاه ولایت دینی به انجام خالصانه وظایف الهی.
6 - در کنار کعبه وحی، انجام شدن تشرف برای فقیهان دینی، نشان از خدایی بودن کار فقیه دینی و مقبولیت آن در درگاه احدیت است.
7 - تمام بودن کار و به نتیجه رسیدن آن از ارتباط بدون گفتار به دست آمدنی است.
8 - تسکین بخش بودن لبخند حضرت از برای فقیه دینی نسبت به احتمال خطرات سیاسی.
9 - نشان از انجام وظایف و اوج ارتباط فقیه دینی با مقام ولایت بودن بوسیدن دستان.
8) حافظ
9) الهی قمشه ای.
10) حافظ
11) امام خمینی قدس سره.
12) مولوی.
13) احترام استاد به شاگرد علوم دینی، زمینه ساز یافت حقیقتی غیبی در آینده شده است؛زیرا اگر با آرامش و با مهربانی سخن گفتن استاد بر شاگرد از اصول اخلاق شاگرد پروری است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لینوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
با کسی که از او علم می آموزید و به کسی که آموزش می دهید به نرمی رفتار کنید.
و اگر طالب علم دینی مجاهد فی سبیل الله:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل الله
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
کسی که بدنبال طلب علم می رود مانند کسی است که در راه خدا جهاد می کند.
و بهره گیری از اجر اخروی است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من طلب علما فأدرکه کتب لله له کفلین من الاجر، و من طلب علما فلم یدرکه کتب الله له کفلا من الاجر.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کسی که علمی را طلب کرده، و آن را فرا گیرد، خداوند اجری دو برابر برایش می نویسد و کسی که علمی را طلب کرده و نتواند آن را بیاموزد خداوند اجری یک برابر برایش می نویسد.
ولو در این راه توان استعدادی او، او را یاری نکند، پس احترام چنین انسان طالبی بر همگان لازم و بر استادش واجب است؛ چرا که چنین کسی را هفتاد هزار ملک مشایعت کرده و از برایش استغفار می کنند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من خرج من بیته یطلب علما شیعه سبعون الف ملک یستغفرون له.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کسی که برای طلب علم گام بر می دارد، هفتاد هزار فرشته در حال استغفار، او را همراهی می کنند.
اشارات:
1 - اگر معیار بررسی انسانها میزان درجه خلوص باطنی و انگیزشی آنهاست:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: بالاخلاص تتفاضل مراتب المؤمنین.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
مراتب مؤمنین به واسطه اخلاص آنان تعیین می شود.
و اگر کم با اخلاص از کثیر بدون اخلاص برتر است:
ابی قلابه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: اخلص قلبک یکفک القلیل من العمل
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
با خلوص نیت و پاکی قلب، عمل اندک نیز تو را کفایت می کند.
پس باید سخت مواظب و مراقبت کرد تا کسانی که دارای علم کمتری اند، مورد اهانت قرار نگیرند؛ زیرا چه بسا این گونه دانش نزد خداوند تقرب بیشتری از صاحبان فضل و دانش داشته باشند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اذا عملت عملا فاعمل لله خالصا لانه لا یقبل عباده الاعمال الا ما کان خالصا...
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
اگر عملی انجام می دهی آن را برای خدا خالص گردان زیرا خداوند فقط اعمالی را می پذیرد که خالص باشد.
2 - اخلاص در عمل، سرچشمه جوشش علم و حکمت دینی می شود، چه بسیار افراد هستند که در مکتبی دانشی نیاموخته اند، ولی بیانشان حاوی معارفی است که در هیچ کتاب و مدرسی یافت نمی شود. این گونه معرفتها را باید یافت و از دریای خود جوش آنها بهره گرفت:
قال الرضا عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ما أخلص عبد لله عزو جل أربعین صباحا الا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
چنانچه بنده ای چهل روز عمل خود را برای خدا خالص گرداند سرچشمه های حکمت از قلب بر زبانش جاری می شود.
در کشور سعادت فرمانروا است بر نفس - آن را که سایه افکند بر سر همای اخلاص
هر سوز بحر طاعت صد موجه از غرضهاست - نبود نجات ممکن بی ناخدای اخلاص
واعظ قزوینی.
3 - حالت انقطاع از همگان - ولو در حضور آنان - شرط خلوص واقعی است، این که آن مرد بزرگ توجهی به دیگران ندارد به خاطر ارج درجه خلوص باطنی اوست؛چرا که حضرت باقر علیه السلام فرمود:
قال الباقر علیه السلام: لا یکون العابد عابدا لله حق عبادته حتی ینقطع عن الخلق کله الیه فحینئذ یقول هذا خالص لی فیتقبله بکرمه.
حضرت امام باقر علیه السلام می فرماید:
عابد حقیقی کسی است که دل از تمام بندگان به خدا می سپرد در این صورت خدا می فرماید این بنده خالصی است و بزرگواری او را قبول می کند.
در عشق تو بی تو چون توان زیست؟ بگو - و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو
عراقی.
4 - از خواندن خالصانه قرآن است که انسان را از دیگران بی نیاز می کند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من أنس بتلاوة القرآن لم توحشه مفارقة الأخوان.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
کسی که با قرآن انس بگیرد از دوری و دوستان دلتنگ نمی شود. و اگر این استغناء از دیگران است که آدمی را به درجه تشرف می رساند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من قرأ القرآن فقد استدرج من جنبیة...
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کسی که قرآن بخواند به مقام نبوت می رسد با این تفاوت که وحی بر او نازل نمی شود.
و اگر این درجه از تشرف است که انسان را صاحب قدرت ما فوق انسانی می کند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لا ینبغی القرآن یحد من حد و لا یجهل مع من یجهل وفی جوفه کلام الله.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
برای حافظ قرآن شایسته نیست مانند مردم عصبانی شود یا مانند آنان جاهل بماند زیرا کلام خدا را در دل دارد.
پس ای جزب اللهیان قرآن را دریابید:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: علیکم بالقرآن فاتخذوه اماما قائدا.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
به شما توصیه می کنم قرآن را امام و راهنمای خود قرار دهید.
و به نهایت رشد علمی خویش دست یابید: قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من اراد علم الاولین و الاخرین فلیقرء القرآن.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کسی که می خواهد علم اولین و آخرین را بداند باید قرآن بخواند.
من به سر منزل عنقا نه بخود بردم راه - قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ - هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
حافظ.
14) حافظ.
15) حافظ
16) اگر این مردمان عالم هستند که به ائمه علیهم السلام نیازمندند و آنان را نیازی به مردمان فوق نیست:
قال الصادق علیه السلام: ان الارض لا تترک الا بعالم یحتاج الناس الیه و لا یحتاج الی الناس، یعلم الحلال و الحرام.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: زمین همواره نیازمند عالم آگاه به حلال و حرام است که نیازهای مردم را رفع می کند.
و اگر اهل البیت علیهم السلام نسبت به تمام وقایع انسانهای گذشته، حال و آینده آشنایند:
قال الصادق علیه السلام: و الله انی لاعلم کتاب الله من اوله الی آخره کانه فی کفی فیه خبر السماء و خبر الارض و خبر ما کان و خبر ما هو کائن. قال الله عزوجل: فیه تبیان کل شی ء
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
به خدا قسم من کتاب خدا را از اول تا آخر مانند کف دستم می شناسم، در آن اخبار آسمان و زمین است و خبر آن چه بوده و آنچه خواهد بود. خداوند فرمود: در آن (قرآن) بیان هر چیزی است.
و اگر امام زمان علیه السلام بقیة الله در زمین و هستی امکانی است:
قرآن کریم: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین.
خدا در قرآن می فرماید:
بدانید که آن چه خدا برای شما باقی گذارد برای شما بهتر است اگر واقعا به خدا ایمان دارید.
و اگر بهره وری مستقیم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت امکان پذیر است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: سئل النبی صلی الله علیه و آله و سلم هل ینتفع الشیعة بالقائم علیه السلام فی غیبته؟ فقال: ای و الذی بعثنی بالنبوة انهم لینتفعون به، و یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب.
از پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد:
آیا شیعه در زمان غیبت از وجود حضرت قائم عج الله فرجه الشریف بهره مند می شوند فرمود: سوگند به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرده در حال غیبت، از وجود حضرت قائم علیه السلام بهره می گیرند و از نور ولایتش مانند خورشید پشت ابر روشنایی می گیرند.
پس توسل به آن ائمه علیهم السلام و در نهایت اتصال به مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام در همه حالات و بخصوص در حالات اضطرار، ضروری است.
اشارات:
1 - وساطت ائمه گذشته علیهم السلام از برای امام حاضر علیه السلام نه تنها امکان پذیر است، چنانکه دراین حادثه به وضوح می توان آن را دریافت.
2 - صاحب حج، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، پس حاجیان حزب الله صاحب خود را در عرفات، مشعر و منی بیابید، کوه رحمت در بیابان عرفات را دریابید که در هر سال مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به یقین در کنار شماست:
او را به چشم پاک توان دید چون هلال - هر دیده جای جلوه آن ماهپاره نیست
حافظ.
قال الصادق علیه السلام: یفقد الناس اما مهم فیشهد الموسم فیراهم و لا یرونه.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
مردم از دیدن امام محروم می گردند و در حالیکه آنها قادر به دیدن امام نیستند او هر سال به هنگام حج آنها را می بیند.
17) آیا این واقعه و سایر مشابه آن، گویای این حقیقت نیست که در این جهان علاوه بر جریان قوانین طبیعی عادی قابل محسوس و شناخت و بالاخره قابل تصرف، قوانین ما فوقی نیز وجود دارد که مدرکان و متصرفان آن قوانین به آسانی می توانند جهان را به گونه ای دیگر تعریف و از آن برای هدایت و ارشاد بشر و یا خدمت به خلق خدا بهره گیرند. آری! اگر علم طبیعی و تجربی موجود، علیرغم بی نهایت بودن ابعاد آن، از بعد قوانین عادی قابل شناخت و قابل تعریف است، پس علم طبیعی مافوقی نیز وجود دارد که خود، معلمین و قوانین مخصوص به خود را داراست به طوری که برای بشر عادی قابل شناخت و قابل تصرف نیست.
به راستی بشر پر مدعا در کجای این جهان قرار دارد؟ چرا او به خود این اجازه را می دهد که دین را در گوشه ای قرار داده و آن را از سریان به تمام ابعاد هستی انسانی و حتی غیر انسانی دور نماید؟ چرا او میان علم و دین مرز می سازد و حتی با ابزار به اصطلاح علم به جنگ دین می رود؟ آیا دین اهل البیت علیهم السلام پیام آور قوانین طبیعی و فوق طبیعی نیست؟ اگر طبیعت در مقابل مافوق طبیعت ذره ای بیش نیست، پس قوانین آن نیز نسبت به دیگری، چیزی برای گفتن و عرضه اندام ندارد.
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار - که توسنی چون فلک رام تازیانه تست
حافظ.
گرچه شأن و سیطره وجود اهل البیت علیهم السلام در جمیع مراتب هستی امکانی مقتضی آن است که آنان به آنچه را که بشر بدان نیاز داشته و یا حتی نسبت به معرفت آن کنجکاو باشد را از برایش بیان داشته:
قال الباقر علیه السلام: شرقا و غربا لن تجدا علما صحیحا الا شیئا یخرج من عندنا أهل البیت.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
در شرق و غرب عالم علم صحیحی غیر از علم ما اهل بیت وجود ندارد
و یا به هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان خواهند داشت.
آری علم برگرفته از اهل البیت علیهم السلام است که مبدأ:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: رأس الفضائل العلم.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
اساس فضائل علم است.
و منتهای فضائل:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: غایة الفضائل العلم.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بهترین فضیلتها علم است.
ریشه تمام خیرها:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: العلم اصل کل خیر
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
ریشه هر خیری علم است.
برترین رستگاری:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: العلم اعلی فوز.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
علم بالاترین پیروزمندی است.
نجات بخش:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: العلم ینجیک، الجهل یردیک.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
علم نجات دهنده و جهل هلاک کننده تو می باشد.
تفاوت گذار میان اقشار اجتماعی:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: یتفاضل الناس بالعلوم و العقول لا بالاموال و الاصول.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
برتری مردم به دانش و عقل است نه به ثروت و اصل و نسب.
عظیم ترین گنج فناناپذیر:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: العلم کنز عظیم لا یفنی.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
علم گنجی بزرگی و پایان ناپذیر است.
و بالاخره ارزش گذار بر انسانهاست:
قال امیر المؤمنین علیه السلام قیمة کل امرء ما یعلم.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
ارزش هر انسانی باندازه علم اوست.
اشارات:
1 -ارزش حاجیان حرم امن الهی در استفاده از غذای مافوق طبیعی.
2 - بروز و تجلی گوشه ای از علوم مکنون و غیبی اهل البیت علیه السلام از برای ارشاد حاجیان به وجود حقایقی برتر در عالم، قدرتمندی علمی و تصرفی ائمه علیه السلام، بی ارزشی دنیا، امکان یافت روزی برتر حتی از راه رمل بیابان.
ای دوست بروی دوست بگشای دری - صاحب نظرا به مستمندان نظری
ما بی خبرانیم ز منزلگه عشق - ای با خبر از بی خبر آور خبری
امام خمینی قدس سره.
3 - دو و یا چند چهرگی حقایق هستی و در نتیجه تعریف شدن علوم به دو گروه علوم محسوس عادی و علوم غیر عادی
4 - اختصاصی بودن تأثیرات تکوینی مواد ما فوق طبیعی و قابل قیاس نبودن تأثیرات آنها با مواد طبیعی.
5 - پذیرا بودن جسم و روح انسان نسبت به مواد طبیعی عادی و طبیعی ما فوق.
6 - لزوم تصرف و قدرتمندی امام علیه السلام بر حقایق هستی.
7 - امکان ارشاد و تبلیغ دین حقیقی از راه تصرفات غیر عادی بر حقایق هستی.
8 - ایجاد اطمینان در غذا نسبت به میهمان، از راه تقدم در خوردن و نوشیدن مواد غذایی.
18) حافظ
19) حافظ.
20) در صحت استناد مسجد جمکران به حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند مسجد سهله نمی توان تردید کرد. حوادث عجیب در طول تاریخ گذشته بهترین صدق و گواه بر تعلق اختصاصی مسجد فوق به حضرت ولی الله اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است .به راستی آنجا جایگاه ملاقات و عاشقان درگاه ولایت و امامت است، آنجا پایگاه و مقر حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در ایران اسلامی است، آنجا یادگاه سالکان کوی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، پس باید که بر حضور در آن مسجد مقید شد، شاید که به فلاح و رستگاری دست یافت.
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول - رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
حافظ.
اشارات:
1 - اختصاصی بودن برخی از پدیدارها برای اشخاص ویژه و خاص و املاک نبودن آنها برای سایرین.
2 - تعطر وجودی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف و آشنا بودن یاران با آن عطر مخصوص.
3 - امکان یافت صاحب الامر از راه دیدن و یا حداقل بوییدن.
4 - یافت مکان برتر از راه صاحب مکان برتر.

21) وی فرزند فاضل مرحوم محدث قمی بوده است.
22) شهریار.
23) حافظ
24) اگر تمرکز در تقاضای دعا، علیرغم مطلوبیت انجام دعاهای فراوان، اجابت را تسریع می کند؛و اگر قابلیت وجودی مرحوم محقق تنها به مقدار دیدن بوده و توان جسمانیاش آمادگی لازم، برای مصاحبت و گفتگو حضوری را نداشته تا علاوه بر این توفیق، نعمت بزرگ دیگری نیز از برایش حاصل آید، پس می توان نتیجه گرفت که:
1 - ناتوانی جسمانی مرحوم محقق العیاذ بالله ناشی از بخل و یا عدم فیضان وجود مبارک امام عصر علیه السلام نیست، بلکه پدید آمده از کم بودن ظرفیت استعدادی وی در کسب فیض بیشتر بوده است، ولو همان فیض ناشی از دیدن و معرفت بر مفیوض به هنگام فیض، استعداد و توفیقی بلند است که از میان صدها هزار، یکی را دارایی آن است
2 - اگر ندیدن به معنای نبود استعداد است، پس نرسیدن به امام عصر علیه السلام نیز ولو همراه با دیدن بر او نیز باشد، باز نیازمند استعداد و قابلیت می باشد.
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست - ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
3 - زیارت از مشاهد مشرفه ائمه علیهم السلام، سنتی رفتاری و به ارث رسیده از سلف صالح است که با تشرفاتی این چنین نیز تأکید می گردد.
4 - هر استعدادی در ظرف زمان و مکان خود تعریف شدنی است، پس اگر در موردی از موارد مثل مورد مرحوم محقق نیز نیم استعدادی برای توفیق تشرف به محضر مبارک امام عصر علیه السلام در فردی یافت می شود، آن استعداد به میزان ظرف زمانی مستعد، فعلیت می یابد. به همین دلیل حد زمانی تشرف مرحوم محقق تنها در همان میزان زمان حضور حضرت بقیة الله اعظم - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در حرم سید الشهداء تعریف شدنی بوده است، ضمن آن که تحدد زمانی تشرف به ظرف مکانی حضور حضرت ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - در کنار قبر جدشان حضرت امام حسین علیه السلام گویای این واقعیت است که حدود زمانی تشرف، به مکان تشرف نیز وابسته است، پس باید تشرف را در مکان مقدس جستجو کرد.
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا - گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
اشارات:
1 - استجابت حتمی دعا در زیر قبه امام حسین علیه السلام، چنانکه حضرت صادق علیه السلام نیز بدان اشارت داشته است .
2 - وجود قدرت تصرف تکوینی از سوی صاحبان مقام ولایت و امامت علیه السلام.
3 - تفاوت مراتب انسانها در قبض و بسط تصرفات تکوینی و در نتیجه در توفیقات تشرفی.
4 - اشاره دیدار فوق به برترین مکان زیارتی زائران در حرم امام حسین علیه السلام جهت زیارت آن حضرت.
5- تداوم تأثیرات تشرفات دیداری در هدایت، ارشاد و انقلابات روحی.
6 -آشنا بودن چهره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای شیعیان و محبان.
25) در بسیاری از حوادث و تشرفات تاریخی به محضر مقدس حضرت بقیة الله اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف از خضر نبی علیه السلام یاد شده است ، به راستی او کیست؟ چرا او از هزاران سال گذشته تاکنون باقی است؟ او چه نقشی در زندگی مخفیانه و علنی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و حوادث مربوط به قیام دارد؟ کدامین مصالح سبب بقاء او شده است؟
1 - عن کمال الدین: کان اسم الخضرویه بن قابیل بن آدم، و یقال: خضرون أیضا؛و یقال: خلعبا، و انه انما سمی الخضر لانه جلس علی أرض بیضاء فاهتزت خضراء فسمی الخضر لذلک، و هو أطول الادمیین عمرا، و الصحیح أن اسمه الیاس بن (ملکان) ابن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح.
کمال الدین:
نام خضر، خضرویه پسر قابیل پسر آدم و گفته می شود: نامش خضرون یا خلعبا می باشد و نامش را به این دلیل خضر گذاردند که بر زمینی سفید و بدون گیاه نشست و آن زمین سبز و خرم شد و عمر او از همه آدمیان بیشتر است و صحیح آن است که اسم او الیاس پسر ملکان پسر عامر پسر ارفخشد بن سام است.
فرزند عاید و زاهد پادشاهی بزرگ بوده است که سلطنت و ریاست دنیا را به دور افکند:
قال الصادق علیه السلام: ان الخضر کان من ابناء المللوک فامن بالله و تخلی فی بیت فی دار أبیه یعبد الله.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خضر از شاهزادگان بود که به خدا ایمان آورده و در اتاقی در خانه پدرش برای عبادت خدا خلوت نمود.
و عبادت و بندگی را برگزید او پس از مراحل سخت عبودیت:
قرآن کریم: فوجدا عبدا من عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما.
خدا در قرآن می فرماید:
در آنجا بنده ای از بندگان خاص ما را( که جویای او بودند) یافتند که او را رحمت و لطف خاصی عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم لدنی و اسرار غیب الهی بیاموختیم.
به مقام پیامبری رسید:
قال الصادق علیه السلام: ان الخضر کان نبیا مرسلا بعثه الله تبارک و تعالی الی قومه فدعاهم الی توحیده و الاقرار بأنبیائه و رسله و کتبه.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
حضرت خضر پیامبر و رسولی از طرف خدا بود خداوند او را برای قومش مبعوث نمود، تا آنها را دعوت به توحید نموده و به پیامبران و کتابهای آسمانی اقرار نمایند.
و در تثبیت مقام پیامبری از سبز شدن موجودات و زنده شدن آن ها به اعجاز مقام نبوت خود بهره گرفت آری اعجاز او حیات دادن و حیات داشتن مادی است:
قال الصادق علیه السلام: ان الخضر کان نبیا مرسلا بعثه الله تبارک و تعالی الی قومه فدعاهم الی توحیده و الاقرار بأنبیائه و رسله و کتبه، و کانت آیته أنه کان لا یجلس علی خشبة یابسة و لا أرض بیضاء الا أزهرت خضراء و انما سمی خضرا لذلک.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
حضرت خضر پیامبر و رسولی از طرف خدا بود خداوند او را برای قومش مبعوث نمود، تا آنها را دعوت به توحید نموده و به پیامبران و کتابهای آسمانی اقرار نمایند و نشانه او سبز شدن هر چوب خشک و زمین بایری بود که بر آن می نشست و به همین دلیل او را خضر نامیدند.
روزگاری را در سپاه ذوالقرنین زندگی کرد تا آنکه حکمت الهی دعای آدم را در حقش مستجاب کرد، او روزی با اشاره آن حاکم مطلق به همراه گروهی بدنبال چشمه حیات به راه افتاد او تنها کسی بود که توانست با زنده شدن ماهی نمک زده در دستانش، بیابد که به چشمه حیات دست یافته است پس به داخل آن پریده و از آن سیر نوشید آری او توانست به آب حیات و زندگی جاودانه دست یابد در حالی که سایرین از آن محروم ماندند:
عن چ بن سلیمان: و انطلق الخضر علیه السلام الی عین من تلک العیون، فلما غمس الحوت فی الماء حیی فانساب فی الماء، فلما رأی الخضر علیه السلام ذلک علم أنه قد ظفر بماء، الحیاة فرمی بثیابه و سقط فی الماء، فجعل برتمس فیه و یشرب منه.
عبدالله بن سلیمان:
حضرت خضر به طرف چشمه ای از آن چشمه ها حرکت نمود و هنگامی که ماهی خود را در آن آب قرار داد زنده شد و در آب شنا نمود وقتی حضرت خضر این منظره را دید متوجه شد که این آب، آب حیات است لباس خود را در آورده و داخل آن پرید و از آن آب نوشید.
او زندگی مخفیانه ای دارد و از دیده ها پنهان است
عن عبدالله بن سلیمان: فابشر بطول البقاء فی هذه الدنیا مع الغیبة عن الأبصار الی النفخ فی الصور
عبدالله بن سلیمان:
بشارت باد تو را بقای طولانی با پنهان بودن از دیده ها تا روز نفخ صور.
او در طی هزاران سال زندگی، برای کمک به محرومان و مستمندان حتی به بردگی نیز فروخته شده است:
عن الخضر ما عندی من شی ء اعطیکه الا أن تأخذنی فتبیعنی
حضرت خضر علیه السلام می فرماید:
چیزی ندارم که به تو بدهم مگر اینکه مرا بفروشی.
باری! حکمت الهی لایق بر این بوده و هست که او طولانی ترین انسان خلق شده در طول تاریخ بشریت باشد، او تا روز دمیده شدن صور اسرافیل زنده خواهد بود تا تاریخ گذشتگان را از برای آیندگان نقل نماید.
او صاحب قدرتی است که حیوانات دریائی را به تسخیر دارد - الدار المنثور - و ارواح را در هر صبح و شام به سان و رژه می بیند، او تا بیش از دوران ظهور بقیة الله علیه السلام یکی از چهار نبی الهی زنده است عیسی و ادریس در آسمان ها به انتظار ایستاده اند و خضر و الیاس در زمین به امداد مشغولند. مکان زندگی او، مسجد سهله در کوفه است، اداره سهله از آن اوست:
قال الصادق علیه السلام: مسجد السهلة مناخ الراکب. قیل: و من الراکب؟ قال: الخضر علیه السلام.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
مسجد سهله محل زندگی سواره می باشد، گفته شد سواره کیست؟ فرمود: حضرت خضر.
2 - موسی آن رسول بزرگ الهی که برترین عالم دوران خویش در علوم ظاهری بود پس از رسیدن به حکومت و بیرون ریختن قبطیان از مصر و نزول تورات و معرفت یافتنش بر تمام علوم ظاهری، ناگهان در دل چنین گفت: گمان دارم که خداوند بنده ای داناتر از من ندارد.
قال الصادق علیه السلام: ما أری أن الله عزوجل خلق خلقا اعلم منی.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
گمان می کنم خداوند بنده ای داناتر از من نیافریده.
خداوند به جبرئیل حکم دادند که بنده ام موسی را قبل از به هلاکت رسیدن دریاب، و به او بگو به منطقه ای در ساحل دو دریای تلاقی کرده، به نزد عالم عابدی بشتابد و از او تبعیت کند و دانش بیاندوزد:
قال النبی صلی الله و علیه و آله و سلم: ما خلق الله خلقا اعلم منی فأوحی الله الی جبرئیل: ادرک موسی فقد هلک، و أعلمه أن عند ملتقی البحرین عند الصخرة رجل أعلم منک فصر الیه و تعلم من علمه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خداوند به جبرئیل وحی نمود: موسی را دریاب که هلاک شد، و به او بگو در محل تلاقی دو دریا و نزدیک صخره مردی داناتر از تو وجود دارد نزد او برو و از او دانش بیاموز.
پس او به ناچار با وصیتش به جستجوی او پرداخت و او را در حال عبادت نماز یافت:
قرآن کریم: فوجدا عبدا من عبادنا اتیناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما.
خدا در قرآن می فرماید:
در آنجا بنده ای از بندگان خاص ما را( که جویای او بودند) یافتند که او را رحمت و لطف خاصی عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم لدنی و اسرار غیب الهی بیاموختیم.
از او طلب دانش برتر کرد همان دانشی که از او به عنوان باطنی و تأویلی یاد می شود ولی او که به درستی می دانست موسی توان یافت آن حقائق را ندارد به امر خداوند اندک زمانی او را به شاگردی پذیرفت و در طول حوادث، موسی را بر ناتوانی اش هشیار ساخت.
قرآن کریم: انک لن تستطیع معی صبرا.
خدا در قرآن می فرماید:
آن عالم پاسخ داد که تو (ای موسی) ظرفیت نداری و هرگز نمی توانی که تحمل اسرار کرده و با من صبر پیشه کنی.
و اگر حیاء و شرم موسی نبود او به هفتاد حادثه عجیب دیگر نیز معرفت می یافت:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: رحمة الله علینا و علی موسی، لو صبر لرأی من صاحبه العجب و لکنه قال: ان سألتک عن شی ء بعدها فلا تصاحبنی قد بلغت من لدنی عذرا.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
رحمت خدا بر ما و بر حضرت موسی اگر صبر می کرد عجایب زیادی می دید ولی او گفت: اگر بعد از این تو سؤالی نمودم همراهی مرا ترک کن که دلیل موجهی برای این کار خواهی داشت.
آری او بود که موسی را از محوری ترین عنصر تباهی در اندیشه دینی که همان قیاس در دین است نجات داد، و او را:
قال الصادق علیه السلام: ان امر الله تعالی ذکره لا یحمل علی المقائیس، و من حمل أمر الله الی المقائیس هلک و أهلک.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
در امور دینی قیاسی نیست، هر کس در دنیا قیاس کند هلاک شده و هلاک می کند.
از لجاجت بر رفتن به سراغ امور غیر مورد احتیاج، از خندیدن بدون تفکر و اندیشه بر حذر داشت:
عن ابان بن عبدالملک عن الصادق علیه السلام: فکان مما أو صاه أن قال له ایاک و اللجاجة، أو ان تمشی فی غیر حاجة، أو أن تضحک من غیر عجب.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
از جمله سفارشات حضرت خضر به حضرت موسی این است: از لجاجت و پافشاری در امور و رفتن به سراغ امور غیر مورد احتیاج و بدون دلیل خندیدن بپرهیز.
3 - او از ابتدای زندگی ذاکر اهل البیت علیهم السلام و مرثیه خوان حوادث تلخ زندگی آنان بود:
عن ابی بصیر: فحدثه عن آل محمد و عن بلائهم و عما یصیبهم حتی اشتد بکاؤهما.
ابی بصیر:
در مورد آل محمد و بلاها و مصایب وارده بر آنها با او سخن گفت تا اینکه هر دو شدیدا گریه نمودند.
او در دوران امامت ائمه علیهم السلام گاه و بیگاه بدیدارشان می شتافت و بر هر آن کس که یادی از او کند سلام و درود خواهد فرستاد:
قال الرضا علیه السلام: و انه لیأتینا فیسلم علینا فنسمع صوته و لا نری شخصه، و انه لیخضر حیث ذکر، فمن ذکره منکم فلیسلم علیه.
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
هنگامی که حضرت محمد وفات یافت حضرت خضر بر در خانه حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین آمد و فرمود: سلام و درود خدا بر شما اهل بیت باد.
او اولین کسی بود که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدیدار امیرمؤمنان علیه السلام و اهل البیت علیهم السلام شتافت و آنان بر این مصیبت بزرگ تسلیت داد:
قال الرضا علیه السلام: لما قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جاء الخضر فوقف علی باب البیت و فیه علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیهما السلام فقال: السلام علیکم یا أهل البیت.
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
حضرت خضر نزد ما آمده سلام می کند صدایش را شنیده او را نمی بینم او هر جا که یاد شود حاضر می شود پس هر کدام که او را یاد نمودید به او سلام نمایید.
او در دوران غیبت حضرت بقیة الله علیه السلام، دوست، یار و همنشین با آن امام همام است تا او را از تنهائی به در آورد:
قال الرضا علیه السلام: و سیؤنس الله به وحشة قائمنا فی غیبته، و یصل به وحدته
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
در دوران غیبت خداوند او را مونس حضرت قائم قرار می دهد تا او را از تنهایی در آورد.
او خادم مقام امامت است چرا که امامت مقامی برتر از مقام نبوت است و صاحبان مقام مادون خود را خادم صاحبان مقام برتر می دانند، او هر ساله در مراسم حج حضور دارد. در صحرای عرفات در محضر حضرت بقیة الله اعظم زانوی ادب به زمین زده و از برای مؤمنان شیعه دعا می کند آری او یار و غمخوار شیعه و صاحب شیعیان است.
4 - اگر چه در شهادت گاه به یک شاهد نیز حکم می شود ولی در برخی از امور مهم فردی و اجتماعی به حضور شاهدان بیشتری نیاز است و چون بیشترین تعداد ممکن شهادت چهار شاهد است خداوند نیز برای شهادت بر مقام امامت و رهبری جهانی حضرت مهدی علیه السلام چهار شاهد تاریخی را نگه داشته است تا به هنگام قیام آن حضرت، آنان بر حقانیت اش شهادت دهند. و در رکابش، او را بر فتح جهان یاری بخشند، آنگاه که او تثبیت موقعیت شد، به جز خضر همه آن شاهدان از دنیا خواهند رفت و به ملکوت اعلی خواهد پیوست. از آن روز به بعد نقش او نقش ایجاد ارتباط میان گذشته انسان ها با آینده آنان است و این نقشی است که خداوند تنها روزی خضر کرده است تا دیوان نویس تاریخ بشریت باشد.
26) آیة الله خرازی دام ظله پیرامون زندگی این مرد بزرگ فرمود: مرحوم لاهیجی از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بوده و در نجف اشرف سخت به تحصیل اشتغال و پس از سالیانی دراز به مدارج عالی علمی و از جمله اجتهاد دست یافته است. آنگاه قصد عزیمت به تهران می نماید تا شاید به تبلیغ مردمان بپردازد. میرزای شیرازی تلگرافی در معرفی مرحوم سید عبدالکریم لاهیجی به عالم بزرگ ایران، آیة الله حاج ملا علی کنی فرستاده و از او می خواهد که از مرحوم لاهیجی پذیرایی و استفاده نماید. مرحوم لاهیجی پس از تحمل سختی های فراوان در حالی وارد شهر تهران می شود که بدون لباس روحانیت بوده و تنها با لباس مردم عادی زندگی می کرده است، پس برای گذران زندگی به مغازه ای مراجعه کرده و به عنوان شاگرد مشغول کار می شود!
از آن طرف تلاش جدی مرحوم آیة الله حاج ملا علی کنی برای یافتن مرحوم لاهیجی که به زندگی تقریبا مخفیانه ای می پرداخته است، به نتیجه نمی رسد. او به همه اطراف تهران و شهرهای حومه آن افرادی را جهت شناسایی می فرستد، ولی آنان دست خالی به تهران باز می گردند!
تا آن که روزی استادکار مرحوم لاهیجی به ایشان می گوید: به نزد مرحوم حاج ملا علی کنی برو و برایم استخاره ای بگیر.
ایشان نیز به نزد مرحوم حاج ملا علی کنی می رود و او را در حال تدریس می یابد. پس به ناچار در انتظار پایان درس روی همان درگاهی مدرس می نشیند، تا پس از پایان درس، استخاره ای از برای استاد کارش بگیرد.
در این هنگام، مرحوم حاج ملا علی کنی مطلبی را می گوید که به نظر مرحوم لاهیجی نادرست می آید، پس بدون توجه و از روی غفلت، اشکالی را مطرح می کند. حاج ملا علی کنی با تعجب فراوان به اصل اشکال و بخصوص اشکال کننده توجه و عنایت خاصی می کند! پس از بحث، دوباره به درس ادامه داده، باز مرحوم لاهیجی اشکالی دیگر را مطرح می سازد. مرحوم آیة الله حاج ملا علی کنی که از اشکالات مرحوم لاهیجی سخت به وجد آمده بود، نسبت به او عنایت خاصی پیدا می کند.
پس از پایان درس مرحوم لاهیجی، به نزد حاج ملا علی کنی جهت گرفتن استخاره مراجعه می نماید. آیة الله حاج ملا علی کنی کنجکاوانه از نام وی سؤال می کند، او نیز به سادگی می گوید: لاهیجی؟!
مرحوم آیة الله حاج ملا علی کنی زود متوجه یافتن گمشده اش می شود - یعنی همان کسی که 6 ماه به دنبالش بوده و اینک با پای خود به محضرش آمده است - پس او را با محبت فراوان در آغوش گرفته و جهت معرفی وی به مردم تهران همان زمان او را وادار می کند که بر سر کرسی درس رفته و به ایراد بحثی علمی بپردازد..
استاد کار مرحوم لاهیجی که از تأخیر او سخت ناراحت شده بود، به دنبالش روان تا ببیند این شاگرد تازه کار؟! چه می کند؟! وقتی به مدرس آیة الله حاج ملا علی کنی وارد می شود، در کمال تعجب او را بر مسند درس می یابد. پس ابتدا با عصبانیت به او اشاره می کند که: پایین بیاید! آیة الله حاج ملا علی کنی متوجه شده و او را از این اشارت ها باز می دارد، پس از پایان درس، حاج ملا علی کنی مرحوم لاهیجی را به استادکار معرفی می نماید.
استاد کار آنگاه که هویت و شخصیت علمی مرحوم حاج سید عبدالکریم لاهیجی پی می برد، دستان شاگردش را بوسیده و پس از عذر خواهی فراوان از رفتارهایش از او به خاطر زحمات چند ماهه تشکر می کند!
27) نظامی
28) اگر اعمال انسانی همه در محضر خداوند است، و اگر عرضه اعمال به محضر ربوبی از سوی ملائک مقرب الهی در بهره برداری نیز انجام می پذیرد:
قال الحسین علیه السلام: ان أعمال هذه الامة ما من صباح الا و تعرض علی الله عزوجل.
حضرت امام حسین علیه السلام می فرماید:
صبحگاه هر روز اعمال این امت بر خداوند عرضه می شود.
و اگر همین عرضه اعمال نیز به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز انجام می گیرد.
ابی بصیر عن الصادق قال: تعرض الأعمال علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أعمال العباد کل صباح أبرارها و فجارها، فاحذروها، و هو قول الله عزوجل: اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
صبحگاهان اعمال تمامی بندگان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه می شوند پس در انجام آنها دقت کنید؛چرا که خداوند می فرماید: عمل کنید که خدا و رسولش اعمال شما را خواهند دید.
و اگر بر اساس آیه شریفه:
قرآن کریم: فکیف اذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنابک علی هؤلاء شهیدا.
خدا در قرآن می فرماید:
چگونه است حال بندگان ( در روز محشر و چه اندازه سرفراز و بدان شرمنده باشند) آن گاه که از هر طایفه ای گواهی آوریم و ترا (ای پیامبر) بر این امت گواه خواهیم.
عرضه اعمال انسانی به امام هر دورانی ضروری است:
سماعه عن الصادق علیه السلام قال: نزلت فی امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاصة فی کل قرن منهم امام منا شاهد علیهم، و محمد شاهد علینا.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
در مورد آیه (41 سوره نساء) فرمود: در خصوص امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد که در هر قرنی امامی از ما شاهد بر اعمال آنهاست و محمد صلی الله علیه و آله و سلم شاهد بر اعمال ما می باشد.
پس ای حزب اللهیان! سخت بر خود بترسید و از رسول خداوند صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام و بخصوص ولی الله اعظم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حیاء کنید:
محمد بن حسن صفار عن الصادق علیه السلام قال: ان أعمال العباد تعرض علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کل صباح أبرارها و فجارها، فاحذروا فلیستحیی أحدکم أن یعرض علی نبیه العمل القبیح.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
صبحگاهان اعمال تمامی بندگان بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرضه می شود پس مراقب باشید تا عمل ناشایستی انجام ندهید که باعث شرمندگی شما از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شود.
اشارات:
1 - سرکشی امام انسانها و والی امت ها به دوستان و یارانش حتی پس از مرگ، که این عمل حضرت هم مورد انتظار دوستانشان است:
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگرست - این گدا بین که چه شایسته انعام افتاده
حافظ.
بزنطی عن الرضا علیه السلام قال: ما زارنی أحد من اولیائی عارفا بحقی الا تشفعت فیه یوم القیامة.
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
شفاعت من فقط در حق کسانی است که از روی شناخت مرا زیارت کرده اند.
و هم سبب شادی شعف آمیزشان:
سلیمان بن حفص عن الکاظم علیه السلام قال: أن ابنی علیا مقتول بالسم ظلما، و مدفون الی جانب هارون بطوس، من زاره کمن زار رسول الله.
امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید:
همانا فرزند من علی علیه السلام مظلومانه با زهر کشته شده و در کنار قبر هارون در طوس مدفون است، هر کس او را زیارت کند به منزله آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت برده شده باشد.
2 - امکان حیات تمثلی و بازگشت واقعی انسانهای مؤمن پس از مرگ:
قال الصادق علیه السلام: اذا قام یعنی القائم اتی المؤمن فی قبره له: یا هذا انه قد ظهر صاحبک، فان تشأ أن تلحق به فألحق، و ان تشأ أن تقیم فی کرامة ربک فأقم.
صبا فیروز آبادی:
که در این مورد با اشاره حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام پذیرفته است.
3 - انتظار صالحان گذشته از عارفان کنونی و آینده از برای دیدارشان:
سلیمان بن حفص عن الکاظم علیه السلام قال: ان ابنی علیا مقتول بالسم ظلما، و مدفون الی جانب هارون بطوس، من زاره کمن زار رسول الله.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هنگام قیام حضرت قائم علیه السلام، به سراغ مؤمن در قبر روند و به او گویند:
ای فلانی همانا که صاحب و یار شما ظاهر شده اگر می خواهی به او ملحق شوی ملحق شو، و اگر می خواهی در کرامت پروردگارت بمانی، بمان.
4 - بیان لطیف و تعلیلانه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف - رنجانیده شدن از کردارها و گفتارها - نسبت به علت ارزش مقامی مرحوم لاهیجی.
5 - محبت و لطف مقام ولایت عظمای عصمت علیه السلام نسبت به پیرمردان از شیعیان و عالمان دینی مورد توجه شان.
6 - تبدیل به احسن کردن خواسته و تقاضای یاری از یاران از سوی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
7 - قبول عذریت مریضی از برای عدم امکان زیارت قبور صالحان امت خویش.
8 - به حق دانستن انتظار لاهیجی در زیارت قبور صالحان از قبر وی.
9-پیام رسانی حضرت توسط سید کریم کفاش از برای دیگران در اصل زیارت قبور صالحان امت علوی و نشان دادن ارزش و قرب عارفان فقه دینی.
29) اگر میان ظهور و حضور تفاوت بسیار است و اگر غیبت به معنای ظاهر نبودن است و نه حاضر نبودن، و اگر قوام توجه به حضور است و نه ظهور، پس می توان توجه دائم داشت با اینکه او غائب است می توان آمدنش را به انتظار نشست در حالی که او حاضر است می توان دلشده از برایش شد و صبح و شام او را خواند در حالی که حضورش به نزدمان حتمی است. آری انتظار محض، خواستاری ظهور است و نه حضور، انتظار پس از یافت حضور است کسی که امام را غائب می پندارد هرگز منتظر نیست کسی که امام علیه السلام را ناظر بر اعمال خویش نمی داند او هرگز به انتظارش ننشسته است، کسی او را زلال قلب بارانی، نسیم صبا، نغمه داودی می پندارد که او را ناظر و حاضر بیابد، کسی در انتظارش دل از دست داده است که تنها ظهورش را نمی یابد و نه حضورش را، او به دنبال آن است که در پائیز زندگی های تلخ مادی و هیاهوی وزش تندباد فتنه ها، مهدی را بر شاخسار دل اش ظاهر ببیند، او بدنبال آن است که غبار گناه را، پرده های حجاب را، بدور افکند او را که با دیده دل حاضر می یافته، به دیده عیان نیز ببیند او برای دیدن قبله قافله ها و شعله شبروان، سرود انتظار را زمزمه می کند.
بیا که ز آمدن، بهار می آید - و یاس و سوسن ز سنبل ببار می آید
نسیم صبح بهاری چو می رسد از راه - در سپیده گشائید یار می آید
شکسته شاخه صبرم ز آفت پائیز - مرا ز آمدنت برگ و بار می آید
حدیث عشق تو گفتم سحر به باد صبا - شبی ز پرده غیبت نگار می آید
امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید:
همانا فرزند من علی علیه السلام مظلومانه با زهر کشته شده و در کنار قبر هارون در طوس مدفون است هر کس او را زیارت کند به منزله آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت کرده باشد.
باری! اگر نفس انتظار فرج عبادت است.
قال امیر المؤمنین علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: انتظار الفرج عبادة
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
انتظار فرج عبادت است.
و اگر انتظار فرج به عنوان برترین اعمال:
قال الرضا علیه السلام عن آبائه علیهم السلام عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم: أفضل أعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
بهترین اعمال امت من انتظار فرج خداوندی است.
برترین عبادت:
قال باقر علیه السلام عن آبائه علیهم السلام عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: أفضل العبادة انتظار الفرج
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
بهترین عبادتها انتظار فرج است.
محبوبترین اعمال:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: سال عنه رجل أی الأعمال احب الی الله عزوجل: انتظار الفرج
مردی از امیرالمؤمنین پرسید:
محبوبترین اعمال نزد خدا کدام است؟ فرمود: انتظار فرج.
بهترین رفتار انسان شیعی است اگر منتظران همانند حاضران در زمان ظهورند اگر منتظران حاضران در خیمه گاه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده:
عن فیض بن مختار عن الصادق علیه السلام قال: من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر هو مع القائم فی فسطاطه.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس از شما در حال انتظار جان دهد مانند کسی است که با حضرت قائم و در خیمه گاه او باشد.
و بلکه شاهدان غوطه ور در خون خویش اند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: المنتظر لأمر کالمتشحط بدمه فی سبیل الله.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
کسی که منتظر فرج ماست مانند کسی است که در راه خدا در خون خود غوطه ور شده باشد.
پس باید که انتظار را، تقاضا و آن را طلب ظهور پس از یافت حضوری، دانست.
حزب اللهیان، ای صبور مردان دریای مصیبت ها، ای تقوا پیشگان ای مشی کنندگان بر معارف وحی:
عن جابر انصاری قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محجتهم اولئک و صفهم الله فی کتابه فقال: و الذین یؤمنون بالغیب و قال: اولئک حزب الله ألا ان حزب الله هم المفلحون.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خوشا به حال صبر کنندگان در زمان غیبت و خوشا به حال تقوا پیشگان کسانی که خداوند آنان را در قرآن توصیف نموده و فرمود: آنان حزب خدایند همان حزب خدا رستگارند.
ای پیروزمندان:
قال الباقر علیه السلام: ما ضر من مات منتظرا لأمرنا الا یموت فی وسط فسطاط المهدی و عسکره.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
کسی که در انتظار امر و فرج ما جان دهد هیچ ضرری نمی کند و مانند آن است که در خیمه گاه مهدی و در لشکر او جان داده باشد.
صبر در ظهور را پیشه کنید و با دعای دلنشین خویش، دایره های حزن بوم پائیزی را پس بزنید:
عن زراره عن الصادق علیه السلام قال: اللهم عرفنی نفسک، فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوندا مرا با خودت آشنا کن که اگر خودت را به من معرفی نکنی پیامبرت را نخواهخم شناخت، پروردگارا مرا با پیامبرت آشنا کن چه اگر پیامبرت را نشناسم قادر نخواهم بود حجت تو را بشناسم خدایا مرا با حجت خودت آشنا کن چه اگر حجت تو را نشناسم گمراه خواهم شد.
آری یاد مهدی آسانتر از تنفس کردن ولی همت بلند می طلبد این سخن از آن بزرگ مردی است که خود را همیشه شاهد محضر مشهود می یابد این کلام مردی است که هرگز اسیر خاک نبوده و بلکه اهل خاک نیز نیست، این گفتار مجنونی است که نعره های آتشین شبانه اش، خیمه های دل هزاران حزب اللهی را به آتش کشیده است این حدیث و اقامه یی از عشق محض سردار سالار حوزه دینی است که ما را از زندانی خاک بودن فرا می خواند او به سادگی می گوید ای مرواریدهائی که خون بر قلب هایتان چکیده است، ای شفیره های روشن جنگل تاریک بشریت جاهل امروز که نطفه هایتان با محبت اهل البیت علیهم السلام بسته شده است ای براده های فروزش نورانیت نور محض که آماده پرواز به ملکوت اعلی برای میهمان هستید همت کنید تا شاید در غروب غم گرفته غیبت مغموم اهل البیت علیهم السلام، رواق کعبه را چون در گرانبها در در آغوش بگیرید، بگذارید باد تمام هرم نفسانیات نفستان را با خود ببرد شاید در غربتی بی پناه، نعره ای از دهلیز درون زده شود تا او را بخوانید و از برایش مویه کنید.
30) حسین عسکری.
31) اگر برترین تفقه اندیشه ای، تفقه در معارف دین است:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: اذا تفقهت فتفقه فی دین الله.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
اگر به فقه علاقه مندی، در دین تفقه کن.
و اگر تفقه دینی توقیفی و توفیقی است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اذا أراد الله بعید خیرا فقهه فی الدین و ألهمه رشده.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
اگر خداوند خیر بنده ای را بخواهد، او را در دین فقیه می گرداند و راه رشد را به او معرفی می کند.
و اگر محور اصلی و عمود خیمه دین، تفقه دینی است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان لکل شی ء دعامة هذا الدین الفقه...
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
برای هر چیزی ستونی است و ستون دین فقه است.
پس می توان نتیجه گرفت که تفقه دینی و در نتیجه فقهای دینی با اساسی ترین عنصر حیاتی بشر سرو کار دارند، بطوری که با استنباطات و در نتیجه ارشادات درست آنان، بشر به هدایت و فلاح خواهد رسید و در فرض خطای قابل جبران در استنباط و یا کاهلی در ارشاد آنان، بشر به هدف از خلقت خویش نخواهد رسید حادثه بزرگ تحریم تنباکو که اولین اظهار قدرت سیاسی فقیهان در جامعه دینی در تاریخ معاصر است، از منظر داستانی زیر حاوی نکاتی بس ارزشمند است:
1 - دقت شدید فقیهان دینی در استنباط حکم الهی و افتاء بر آن.
برخی جاهلان به روش و منابع دینی (که گاه متأسفانه از لباس برتر دین نیز برخوردارند) گستاخانه با بهره گیری از روش قیاس، دین را به بازی می گیرند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لا تقیسوا فی الدین، فان الدین لا یقاس و أول من قاس ابلیس.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
قیاس در دین نکنید زیرا اولین قیاس کننده ابلیس بود.
و برای دل خوش کردن روشنفکران فاسد و یا برخی از مجریان غیر متعهد، دین را در معرض فروش قرار داده و نوکر صفتانه و خیانتکارانه به توجیه اندیشه های غربی و غیر دینی می پردازند:
ابن عباس عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: تناصحوا فی العلم فان خیانة أحدکم فی علمه أشد من خیانته فی ماله و ان الله مسائلکم یوم القیامة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
زیرا خیانت در علم بدتر از خیانت در مال است و همانا خداوند در مورد علم از شما بازخواست می کند خیانت آن بدتر از خیانت او در مال خودش می باشد، و خداوند روز قیامت از شما درباره علم سؤال می کند.
آنان فقه را آسان و حکم راندن را بازی می دانند، پس با تشویق شیاطین به کتمان معارف دین پرداخته:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: تناصحوا فی العلم، و لا یکتم بعضکم بعضا فان خیانة فی العلم أشد من خیانة فی المال
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
در علم خیرخواه هم باشید و آن را از هم کتمان نکنید زیرا خیانت در علم بدتر از خیانت در مال است.
و از منظر دین بر دین می تازند:
خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود - کأین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنند
آه، آه، از دست صرافان گوهر ناشناس - هر زمان خر مهره را با در برابر می کنند
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت - قدسیان را بین که شعر حافظ از بر می کنند.
حافظ.
در حالی که دینشناسی کاری بس مشکل و طاقت فرسا بوده و صرفا با تلاش سخت و وسواس گونه استنباطی به دست آمدنی است.
حزب اللهی عزیز! میرزای بزرگ شیرازی را بنگر که چگونه برای حکمی که شاید از حیث کبروی از ضروریات دین می باشد، در مقام انطباق اینچنین وسواس به خرج می دهد، عوارض وقوعی و اجرایی حکم را نگریسته و بررسی می کند و آنگاه به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف می یابد و بطور مستقیم حکم خداوندی را از آن محور هستی امکانی دریافت می کند و در کمال قاطعیت به آن فتوا می دهد تا کشوری را از حلقوم استعمار انگلیس بیرون آورد.
او را بیاب که چگونه برای صدور حکم الهی، مراحل زیر را به اجرا می گذارد، تا مبادا نتواند فردای قیامت
در محضر مقام ربوبی و معصومین علیهم السلام شرمنده گردد:
الف) دقت و تفقه شخصی از حکم دینی در دو مقام کبروی و صغروی هر بحث.
ب) عرضه اندیشه به جمع فاضلان حوزه دینی جهت ارزیابی و دقت اذهان گوناگون و فعال در چگونگی حکم دینی.
ج) ارزیابی نوشتار نهایی بحث در سکوت و آرامش کامل جهت استنباط حکم دینی.
د) عرضه مستقیم احکام استنباطی به محضر محور شرع دینی در ملاقات های تشرفی.
2 - نقش بدون تردید شاگردان خوش فکر و شجاع در تحریک فقیهان درجه اول حوزات دینی در استنباط و عرضه احکام در تاریخ فقاهت شیعه.
3 - مراقبت شدید حوزویان نسبت به آداب و حقوق اساتید خویش حتی در مقام بحث و گفتگوی علمی:
قال علی بن الحسین علیه السلام: حق سائسک بالعلم: التعظیم له: و التوقیر لمجلسه ، و حسن الاستماع الیه، و الاقبال علیه، و أن لا ترفع علیه صوتک...
حضرت امام زین العابدین علیه السلام می فرماید:
حق معلم بر تو این است که: به او و مجلسش احترام بگذاری، به سخنانش خوب گوش داده و به دیدارش مبادرت ورزی، و صدایت را بر او بلند نکنی.
4 - دوری و پرهیز مرجعیت و فقیهان حوزوی از سردمداران و بازیگران عرصه نوکری سیاسی.
5 - لزوم صراحت گفتاری یاران، در تحریک به صدور فرامین اولی، ثانوی و حکومتی دینی از سوی مرجعیت و رهبری دینی و عدم لحاظ شخصیت والای آنان به هنگام لحاظ مصالح دین و نظام حکومتی.
6 - ارزشمندی پیدایش شهادت ناشی از صدور حکم و افتاء دینی.
7 - امکان و بلکه لزوم ارتباط رهبریت و مرجعیت صالح و عامه دینی با مقام عظمای ولایت تکوینی - چنانکه تاریخ شیعه تاکنون نیز این حقیقت را به نمایش گذارده است.
8 - توجه خاص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت به حفظ و حراست از جوامع دینی و بخصوص ایران شیعی.
ما بی تو تا دنیاست دنیایی نداریم - چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیت آب - دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم
سلمان حیانی.
9 - پشتیبانی دائم حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف از فقیهان وارسته حوزه های دینی در مقام حکم و یا اجرای آن.
32) غلامرضا محمدی
33) محمدعلی انصاری
34) طاهایی.
35) اکبر دخیلی.
36) فروغی بسطامی.
37) آری! هالو و هالوها کسانی هستند که در دنیا خوف و حزنی ندارند، آنان مؤمنانی هستند که تقوا را پیشه خویش ساختند:
قرآن کریم: ألا ان أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون الذین آمنوا و کانوا یتقون.
خدا در قرآن می فرماید:
آگاه باشید که اولیاء ( و دوستان) خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند. همانا که ایمان آوردند و ( از مخالفت فرمان خدا) پرهیز نمودند.
و باطن دین را:
قال عیسی علیه السلام: الذین نظروا الی باطن الدنیا حین نظر الناس الی ظاهرها.
حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
آنگاه که مردم به ظاهر دنیا نگاه کردند آنان به باطن آن می نگریستند.
و نتیجه نهایی دنیا را:
قال العیسی علیه السلام: الذین نظروا الی آجل الدنیا حین نظر الناس الی عاجلها.
حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
هنگامی که عامه مردم به زمان حال نگاه می کنند، آنان کسانی هستند که به عاقبت و آینده دنیا می نگرند.
دیده، از مرگ هراس ندارند:
قال العیسی علیه السلام: و أماتوا منها ما یخشون أن یمیتهم...
حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
آنچه را که از آن می ترسیدند، نابود کردند.
آنان خدا را دوست دارند و از نور خداوند طلب نور کرده و به آن نور، نورانیت بخش اند، آنان خود اخباری عجیب دارند و از آنان نیز اخبار عجیبی است، کتاب خداوند به آنان برپاست و آنان نیز برای کتاب خدا بپا می خیزند، آنان به کتاب خدا سخن می گویند و کتاب خدا نیز از طریق آنان گفتار خویش را عرضه می کند:
قال العیسی علیه السلام: یحبون الله تعالی و یستضیؤون بنوره، و یضیؤون به، لهم خبر عجیب، و عندهم الخبر العجیب، بهم قام الکتاب و به قاموا، و بهم نطق الکتاب و به نطقوا، و بهم علم الکتاب.
حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
کسانی هستند که خدای تعالی را دوست دارند و از نور او روشنایی گرفته، نورافشانی می کند، خبر عجیب برای آنها و نزد آنهاست. کتاب خدا به آنان استوار گشتند، کتاب خدا بواسطه آنان سخن گفت و آنان سخن به کتاب خدا گفتند، کتاب خدا از طریق آنان شناخته شد و آنان به واسطه کتاب خدا شناخته شدند.
آنان در عبادتشان خالص اند:
ابن عباس عن امیر المؤمنین علیه السلام: هم قوم أخلصوا الله تعالی فی عبادته.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
... آنان قومی هستند که عبادت خود را برای خدا خالص نمودند.
آنان ذکر خدایشان بیشترین و شکر گذاری شان با دوام ترین و صبرشان بر بلایا عظیم ترین است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ان أولیاء الله لاکثر الناس له ذکرا و أدومهم له شکرا، و أعظمهم علی بلائه صبرا.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
اولیای خدا کسانی هستند که بیشتر از همه به یاد خدا و همیشه شکرگزار او هستند و بر بلای او صبر عظیم دارند.
آری! آنان از اهل بیت علیهم السلام و پیروانشان می باشند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ... تدرون من أولیاء الله؟ قالوا: من هم یا أمیر المؤمنین؟ فقال: هم نحن و أتباعنا...
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:
... آیا اولیاء خدا را می شناسید؟ گفتند یا امیرالمؤمنین آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: ما و پیروان ما...
آنان شیعه قائم اهل البیت علیهم السلام منتظران ظهور او، مطیعان او به هنگام ظهورند:
قال الصادق علیه السلام: ... یا أبا بصیر طوبی لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته، و المطیعین له فی ظهوره، اولئک أولیاء الله الذین لا خوف علیهم و لاهم یحزنون.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
ای ابابصیر خوشا به حال پیروان و شیعیان قائم ما که در زمان غیبت منتظر و در زمان ظهور مطیع او هستند آنان اولیاء خدایند که ترسی بر آنها نیست و حزن و غمی ندارند.
آنان ساکنانی هستند که سکوت شان ذکر، بینندگانی هستند که نگاهشان عبرت، گویندگانی هستند که گفتارشان حکمت، روندگانی هستند که راه رفتنشان میان مردمان برکت است، آری اگر مقدرات الهی نبود، ارواح آنان یک لحظه در بدنهایشان استقرار نمی یافت:
قال الصادق عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان اولیاءالله سکتوا فکان سکوتهم ذکرا، و نظروا فکان نظرهم عبرة، و نطقوا فکان نطقهم حکمة، و مشوا فکان مشیهم بین الناس برکة لولا الاجلال التی قد کتب علیهم لم تقر أرواحهم فی أجسادهم خوفا من العذاب و شوقا الی الثواب.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
بدرستیکه سکوت اولیاء خدا ذکر، و نگاههایشان عبرت آمیز و گفتارشان حکیمانه است و گشت و گذارشان میان مردم مایه برکت می باشد، اگر اجلهای آنان معین و مقرر نبود از شدت ترس از عذاب جهنم و شوق به پاداشهای بهشتی روح در جسمشان باقی نمی ماند.
پس ای عزیز! این چهره های پنهان را در میان مردمان دریاب، آنان درهای ناپیدا خداوندند:
قال الباقر عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله تبارک و تعالی... أخفی ولیه فی عباده.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
خداوند تبارک و تعالی..ولی خود را در میان بندگانش پنهان کرده است بنابراین هیچ گاه بنده ای از بندگان خدا را کوچک نشمارید، شاید او ولی خدا باشد و شما نمی دانید.
که اهانت بر آنان، محاربه با خداوند است:
انس عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من أهان لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
هر کس ولی مرا اهانت نماید مرا به مبارزه و جنگ طلبیده است.
اشارات:
الف) لیاقت فقیه دینی در یافت و دیدار حضرت بقیة الله اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف.
این دیده نیست قابل دیدار روی تو - چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را
تو در میان جمعی و من در تفکرم - کاندر کجا برآیم و پیدا کنم تو را
سید رضا مؤید.
ب) نقش مکانهای مقدس مثل مسجد سهله دریافت ولی خداوند و اولیاء خداوندی.
ج) برخورد و پاسخ فقیهانه مرحوم شفتی نسبت به اجابت حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف برای یافت واقعیت پنهان.
د) تقسیم ولائی جغرافیائی سیاسی جامعه مسلمین میان صاحبان مقام اولیاء خداوندی.
ه)وجود برترین های عالم امکان در پست ترین شغل ها و اعتبارات اجتماعی و در نتیجه لزوم تغییر در نحوه نگرش بر اعتبارات دنیایی.
و) بی معنا بودن مکان و مسافت در فرهنگ حضوری حکومت ولائی اهل البیت علیهم السلام .
ز) با قدرتهای مافوق بشری اداره شدن زندگی جوامع شیعی و اسلامی.
ح) حاضر بودن تمام گم شده ها در محضر صاحبان ولایت جغرافیائی حکومت دینی.
ط) استعدادی بودن میزان و تعداد تشرفات به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
ی) عالمانه بودن زندگی و در نتیجه دانستن زمان و مکان و کیفیت مرگ از سوی اولیاء الهی.
ک) حفظ اسرار توسط اولیاء خداوند حتی تا آخرین لحظات زندگی و افشا نکردن آن.
پرده درد هر که در این عالم است - راز تو را هم دل تو محرم است
چون دل تو بند ندارد بر آن - بند چه جوئی ز دل دیگران
گر چه تنگ دل شده ای این خطاست - راز دل ار ز آنکه نگوئی رواست
گر دل تو از تنگی راز گفت - شیشه که می خورد چرا باز گفت
تا نشناسی گهر یار خویش - طرح مکن گوهر اسرار خویش
نظامی.
ل) تأثیر تکوینی نوکری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حتی پس از مرگ در رفع حاجات انسانهای مؤمن.
م) خدمت به مردمان نیازمند و نیازمندان مضطر شیعی به عنوان مهمترین کار اولیاء خداوند بودن.
38) حافظ.
39) اگر زیارت ائمه علیهم السلام در دوران کنونی همانند زیارت آنان در دوران حیاتشان است:
عبدالرحمان بن مسلم عن الصادق علیه السلام قال: من زارنا فی مماتنا فکانما زارنا فی حیاتنا...
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس ما را بعد از وفاتمان زیارت کند، به منزله آن است که در زمان حیاتمان ما را زیارت نموده...
و اگر ادراک، قدرت تصرف، هدایت و یاری صالحان از برای ائمه علیهم السلام فراتر از مرگ و زندگی دنیوی آنان است؛ و اگر شیعیان بر زیارت مؤمنان:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: زوروا فی الله و جالسوا فی الله، و أعطوا فی لله و امنعوا فی الله، زایلوا أعدا الله و واصلوا اولیاء الله.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
زیارت و همنشینی و عطا و منع شما برای رضای خدا باشد، و از دشمنان خدا کناره گرفته با اولیاء خدا همنشینی نمایید.
و بخصوص ائمه علیهم السلام:
الوشا عن الرضا علیه السلام قال: ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم، فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان أئمتهم شفعاء هم یوم القیامة
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
برای هر امامی عهدی است بر گردن اولیاء و شیعیانش و زیارت قبور آنان کاملترین و بهترین وفای به این عهد است. بنابراین هر که از روی علاقه و تصدیق آنان را زیارت کند ائمه شفاعت کنندگان وی خواهند بود.
وظیفه مند است؛و اگر زائران، میهمان خدا بوده:
قال الباقر عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من زار خاه فی بیته قال الله عزوجل له: انت ضیفی و زائری، علی قراک و قد اوجبت لک الجنة بحبک ایاه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
هر کس به قصد زیارت وارد منزل برادرش شود خداوند عزوجل به او می فرماید تو مهمان من و زیارت کننده من هستی و اکرام تو بر عهده من است و بهشت را به خاطر محبت تو نسبت به او، برایت واجب نمودم.
و در آخرت نیز ثوابی کمتر از بهشت ندارند:
حصین عن الصادق علیهم السلام قال: من زار اخاه فی الله قال عزوجل: ایای زرت و ثوابک علی، و لست ارضی لک ثوابا دون الجنة.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس به خاطر خداوند به زیارت برادرش برود، خدا به او می فرماید: تو مرا زیارت کردی و پاداش تو بر عهده من است همانا که به کمتر از بهشت برایت راضی نمی شوم.
پس باید که شیعه حزب اللهی بر زیارت ائمه علیهم السلام همت کند و در این راه نیز تمام سختی ها را به جان بخرد و نیز بداند که میزبانان او هرگز میهمانی همچون او را از خانه نمی رانند و در شأن و مقدرات اش از او پذیرایی می کنند.
اشارات:
الف) عدم انحصار راه معرفت خداوندی به آموختن علوم از راههای طبیعی موجود و امکان یافت معارف حق از راه اعمال صالحانه.
ب) ارزش فراوان خادمان حرم ائمه علیهم السلام در پیشگاه آنان و لزوم رعایت احترام آنان.
ج) وجود قدرت تکوینی برای صالحان جهت خلق فوری واقعیات عینی.
د)همراه بودن امدادات غیبی با تصرفات تکوینی و حتی تصرفات ادراکی - بطوری که فرد به هنگام ملاقات با صالحان غیبی متوجه غیر عادی بودن حادثه ها نمی شود.
ه) امکان تعریف روابط بین اشیاء به صورتی دیگر غیر از آنچه که اکنون بطور عادی بشر می یابد. چگونه خربزه شیرین خنک از زیر لباس پشمی بیرون می آید؟
چگونه آب گوارای شیرین و سرد از پس پرده همان لباس پشمی عرضه می گردد؟!
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق - هر که قدر نفس باد یمانی دانست
حافظ.
40) تقید به هدایت مردم و التزام قلبی و عملی به تلاش برای ایجاد شدن تکالیف و وظائف دینی مردم، زمینه ساز تشرف به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف است آن کس که با وجود خستگی فراوان، دلش برای امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یاران و انصار و محبان اهل البیت علیهم السلام می تپد و تلاش می کند تا آنان اعمال خویش را بدرستی انجام دهند تا مبادا در قیامت گرفتار اعمال ناقص خویش باشند، او به یقین مورد توجه اهل البیت علیهم السلام است کسی که خود را خدمتگزار مردم می پندارد، کسی که خود را فدای دیگران می کند کسی که خستگی را مانع از ارشاد مردم نمی داند کسی که خود را سرباز دستگاهی می داند که در آن دستگاه امام عصر علیه السلام صاحب آن است، باید که چنین مورد لطف واقع شود هم وظیفه اش را به آسانی انجام دهد و هم تشرف ناخواسته ای برایش حاصل شود و هم شیرینی استجابت اعمال را بیابد.
اشارات:
1 - در محضر اهل البیت علیهم السلام بودن شیعیان.
2 - امداد اهل البیت علیهم السلام برای انجام شدن اعمال یاران به نحو کامل.
3 - تطبیق اعمال کنونی حج با اعمال حقیقی آن.
4 - تصرفات تکوینی امام عصر علیه السلام برای آسان انجام شدن اعمال حج یاران پیرمرد خویش
5 - واقعی بودن امیر الحاجی امام عصر علیه السلام بدلیل تصدی مستقیم انجام اعمال عبادی محبان خالص خویش.
6 - مدارای امام عصر علیه السلام نسبت به پرسش های یاران حوزوی خود.
7 - صاحب داشتن حوزویان و در نتیجه امداد فقاهتی و دینی آنان از سوی دستگاه ولایت و امامت. 8 - مطلوب بودن وظیفه و شغل روحانی کاروان در دستگاه مقام ولایت و امامت.
41) خدمت به زائران آنهم زائرانی که نسبت و سببی دارند زمینه ساز تشرف و امداد پذیری از مقام ولایت تکوینی و تشریعی است زیرا وقتی ایثار می کند و خود را خدمتگزار صالحان زائر می کند، از خود، گذشته و خدائی شده است و چون موجود خدائی جاذبه خدائی دارد و جاذبه خدائی وصال آفرین است پس یافتن وصال ضروری است.
وصال را به تلاش، گذشت و ایثار می دهند نه به ادعا و خودبینی، برخی خود را محور عالم می پندارند، همه چیز با خود تفسیر می کنند و حسن و قبح و لذت دائم را با خویش مفهوم می بخشند در حالی که واقعیت، چیز دیگری است واقعیت محوری آن چیزی است که قوانین طبیعت را تدوین ساخته است، واقعیت محوری آن کسی است که با تصرف تکوینی، حقائق آنی، خلق می کند فضای جدید را به حیات می بخشد و بشر هوشمند را بدون آنکه کوچکترین توجهی بتواند پیدا کند در فضائی تعریف شده قرار می دهد تا او سالی فکر کند تا شاید بتواند روابط ظاهری آن را بفهمد و توجیه کند، بشری که در فهم و توجیه حقائق امدادی مشکل دارد چگونه خود را محور هستی و معیار تمامی مناطات اخلاقی می پندارد؟
امداد ناشی از تشرف با اشاره است کار نمی خواهد! همان اشاره کافی است، چه زیباست که انسانها از این اشاره بهره مند شوند و وصال را ولو لحظه ای بیایند و عمری را در لذت شوق به سر برند.
اشارات:
1 - اثر زیارت خالصانه در پیدایش تشرف.
2 - در محضر اهل البیت علیهم السلام بودن تمامی رفتارها و تلاش های خالصانه شیعیان.
3 - امدادگری اهل البیت علیهم السلام حتی بدون تضاضای نیازمندان.
4 - تلاش اهل البیت علیهم السلام در رفع نگرانی یاران.
5 - تصرفات تکوینی برای پذیرائی زائران صالح.
6 - چهره دیگر جهان هستی مادی و ضرورت یافتن آن حقائق.
7 - امکان تجلی امام عصر علیه السلام در لباس های گوناگون.
42) حسین فولادی.
43) صائب تبریزی.
44) حافظ.
45) حافظ.
46) این داستان حاوی نکات بسیاری است که پرداخت به هر یک، از حوصله این مقال خارج است. ولی در حد مقدور به گوشه ای از آن نکات اشاره می شود:
اول: تأثیر منبر و محراب در ایجاد توجه مردمان به حضرت ولی الله اعظم علیه السلام و ضرورت توجه مبلغان دینی اعم از واعظان، مداحان و... در ایجاد گرایش مردمان به مقام ولایت و عصمت علیه السلام.
به راستی اگر قوام حجت خداوندی بر خلایق وجود امامی است که مردمان او را بشناسند:
قال الرضا عن الباقر علیه السلام: ان الحجة لا تقوم لله عزوجل علی خلقه الا بامام حی یعرفونه.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
حجت خدا، فقط با وجود امامی شناخته شده در میان مردم قوام می یابد.
و اگر زمین از اول خلقت انسان بدون حجت نبوده است:
قال الباقر عن علی بن الحسین علیه السلام: لم تخل الأرض منذ خلق الله آدم من حجة لله فیها ظاهر مشهور، أو غائب مستور.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
زمین از زمان خلقت آدم تاکنون ، از حجت خدا خالی نشده این حجت گاهی ظاهر و مشهور است و زمانی غایب و مستور.
و اگر قوام معرفت خداوندی به معرفت امام علیه السلام است:
قال الصادق علیه السلام: سئل الحسین بن علی علیهما السلام ما معرفة الله؟ قال: معرفة أهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
از امام حسین علیه السلام پرسیده شد معرفت خدا چیست؟ فرمود: معرفت اهل هر زمانی نسبت به امامی که اطاعتش بر آنها واجب است.
و مردمان را بر جهل بر آنان عذری نیست:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: علیکم بطاعة من لا تعذرون فی جهالته.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بر شما باد اطاعت از کسی که برای جاهل بودن نسبت به او برای شما عذر و بهانه موجهی نیست.
و اگر روحانیون، همانند رسولان الهی مبلغان دین و تراجم حق و سفیران الهی اند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: رسل الله سبحانه تراجمة الحق و السفراء بین الخالق و الخلق.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
خداوند سبحان سفیران حق را بین خود و بندگانش فرستاد.
پس باید که آنان به یقین بر مقام امام علیه السلام و توجه دادن مردمان به سوی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف همت گمارند و آنان را از مرگ جاهلی نجات دهند:
ایوب بن حر عن الصادق علیه السلام قال: من مات و هو لا یعرف امامه، مات میتة جاهلیة.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس بمیرد و امامش را نشناسد همانا به مرگ جاهلی مرده است.
دوم : اگر چه کم خوری، سبب کرامت نفس، صحت بدن:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: قلة الغذاء کرم النفس و أدوم للصحة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
کم غذایی، ضامن کرامت نفس و دوام سلامتی است.
کم شدن حساب قیامت:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من قل أکله، قل حسابه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
هر کس غذایش کم شد حسابش قیامتش نیز کم می شود.
صفای باطن و قلب:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من قل طعمه بطنه و صفا قلبه، و من کثر طعمه سقم بطنه و قسا قلبه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کم غذایی باعث سلامتی بدن و صفای قلب می شود.
است، ولی باید توجه داشت که هیچ نبی و یا وصی و هیچ امامی خود را با ریاضت نباتی به مقامات عالیه نرسانیده است.
کدام امام علیه السلام از نخوردن فراورده های نباتی به مقامات عالی دست یافته است؟ درست است که اثر تکوینی کم خوری و بخصوص نخوردن فراورده های حیوانی، آثار غیر عادی است، ولی هرگز این روش رفتاری مطلوب شارع دینی نیست، چنانکه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در این حادثه خود برای آن صاحب دل، کباب! تهیه کردند. اگر بشر، به این فراورده ها - در حد مصرف معقول نیاز - دارد؛ و اگر انبیاء، رسولان و ائمه علیهم السلام همانند سایر مردمان و بشرند:
قرآن کریم قل انما ان بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله و احد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل علملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا.
خدا در قرآن می فرماید:
ای رسول به امتت بگو من بشری مانند شما هستم که به من وحی می شود همانا خدای شما یکتاست و هر کس به لقای او امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدا احدی را با او شریک نگرداند.
پس آنان نیز به این فراورده ها نیازمندند. هرگز نمی توان با نابود کردن اصل نیازهای طبیعی و جوهری انسان، به مطلوبیتی مورد پسند شارع دینی دست یافت، باید که نیروهای حزب اللهی به شدت از این قبیل رفتارها دوری جویند و توان و زمان تکامل خویش را با این نسخه های شیطانی از دست ندهند.
سوم: بزرگترین پیام این حادثه واقعی، این است که با گذشت از گناه و جوانمردی با خلق خدا، می توان به درجات بسیار بالای معنوی و تشرفات به محضر حضرت ولی الله دست یافت. چنانکه آن مرد عارف پنهان هر چه دارد، از همان گذشت جوانمردانه اش در مورد دختری گرسنه است که او را قربانی شهوات جسمانی خود نکرد.
حزب اللهیان! اگر مروت و جوانمردی اسم جامع تمام فضائل اخلاقی است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ألمروة اسم جامع لسائر الفضائل و المحاسن.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
مروت نامی جامع برای سایر فضایل و محاسن است.
و اگر این جوانمردی است که روشن گر عقل و زیبایی افراد است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: میزة الرجل عقله و جماله مروته.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
برتری مرد به عقل وی و زیبائی او به مروت و جوانمردی اوست.
و اگر هیچ چیزی به اندازه جوانمردی سخت و سنگین نیست:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ما حمل الرجال حملا أثقل من المروة.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
مردان، باری سنگین تر از مروت و جوانمردی به دوش نکشیده اند.
و اگر شرافت و مرتبت معنوی افراد به میزان جوانمردی آنان است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: علی قدر شرف النفس تکون المروءة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
جوانمردی و مروت به اندازه شرافت نفس خواهد بود.
و اگر جوانمردی واقعی از راه میراندن شهوات ، به دست آمدنی است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من أمات شهوته أحیا مروته.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
هر کس شهوتش را بمیراند جوانمردی و مروت خود را زنده نموده است.
و اگر برترین نوع جوانمردی میراندن شهوات است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: أشرف المروءة ملک الغضب و اماتة الشهوة.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
کنترل خشم و کشتن شهوت از برترین مروتهاست.
و بطور خلاصه دین داری در گرو مروت و جوانمردی است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من أفضل الدین المروة، و لا خیر فی دین لیس له مروة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
مروت و جوانمردی از بهترین امور دین است و دینی که در آن مروت نباشد خیری در آن نیست.
پس کوشا باشید که این سیرت رفتاری را در همه امور و بخصوص در شهوات و لذات جسمانی سخت مراعات کنید که آدمی با آن به برترین مقامات دست خواهد یافت. آری! این مرد بزرگ، جوانمردی خویش را از یک طرف با گذشت از لذت جنسی ملازم با نابودی سرنوشت یک دختر نشان داد و از طرف دیگر علیرغم نداشتن پول و ثروت، آنچه را که داشت و مقدورش بود، به همان دختر وخانواده وی بخشید:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ثلاث هن جماع المروءة: جود مع قلة و احتمال من غیر مذلة، و تعفف عن المسألة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
مروت در سه چیز جمع می شود: بخشش با وجود اندکی مال، تحمل فقر بدون اظهار ذلت و اجتناب از درخواست و مسألت.
و از طرف سوم با همت فراوان دست به دعا برداشت تا گرفتاری آن دختر و خانواده وی را حل و فصل نماید:
گرچه گرد آلود فقرم شرم باد از همتم - گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست - تنگ چشم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش می گفتی که لعلم قند می بخشد، ولی: - تا نبینم در دهان خود کجا باور کنم!
گوشه محراب ابروی تو می خواهم ز بخت - تا در آنجا همچو حافظ درس عشق از بر کنم
حافظ.
پس او اگر به مقام بلند تشرف، و صحابی امام عصر علیه السلام بودن رسید، تنها به خاطر جوانمردی جنسی، جوانمردی مالی و بالاخره جوانمردی دعایی بود.
چهارم: اگر تمام اعمال انسانی هر روزه در محضر ائمه علیهم السلام است و به قول حضرت رضا علیه السلام این آنانند که اعمال انسانها را در هر روز به خداوند عرضه می کنند:
قال الرضا علیه السلام: قلت للرضا علیه السلام: ان قوما من موالیک سألونی أن تدعو الله لهم، فقال: و الله انی لأعرض أعمالهم علی الله فی کل یوم.
عبدالله بن ابان به حضرت امام رضا علیه السلام گفت:
قومی از دوستان شما از من خواستند که سفارش کنم برایشان دعا کنید، فرمود: به خدا قسم هر روز اعمالشان را بر خدا عرضه می کنم.
و اگر مقتضی امامت ائمه علیهم السلام نجات محبان، شیعیان و خالصان خویش است، پس چنین حادثه ای را باید امری کاملا طبیعی و عادی دانست. لطف حضرت را در این داستان بنگرید، آمدنش، چراغ روشن کردنش، اجازه ورود خواستنش، خود تدارکی عزیزانه و میهمانداری میزبان کردنش، تصرف ادراکی نمودن در عارف پنهان مذکور برای عدم توجه به نداشتن لوازم فوق، دستور بهداشتی اش در چگونه غذا خوردن انسانی که ماهها از فراورده گوشتی بهره نگرفته، هم سفره ای شدنش کمک مالی کردنش، دستور العمل رفتاری اش نسبت به وظایف آینده:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: لیس علی الامام الا ما حمل من أمر ربه: الابلاغ فی الموعظة، و الاجتهاد فی النصیحة، و الاحیاء للسنة، و اقامة الحدود علی مستحقیها، و اصدار السهمان علی أهلها.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
فقط آنچه خداوند بر عهده امام نهاده بر امام واجب است و آن زیاده روی در موعظه، کوشش در نصیحت و احیاء نمودن سنت و اقامه حدود و رساندن دو سهم به اهل آن می باشد.
همه و همه نشانه علم:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: لا یتحمل هذا الأمر الا أهل الصبر و البصر و العلم بمواقع الأمر.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
این امر را جز اهل صبر و بصیرت و عالمان به حوادث زمان نمی توانند تحمل کنند.
و حضور تمام وقت شیعیان در محضر ائمه علیهم السلام و لطف و محبت شدید آنان نسبت به محبان خویش است.
پنجم: ای عزیز حزب اللهی! مجالس خالص عزاداری حضرت حسین علیه السلام را دریاب و حضور در آنها را غنیمت بشمار، که چه بسیار از اخیار الهی و صاحبان اسرار در آنجاها یافت می شوند و در این راه نیز آمال خاصی برای حضور خویش قرار شده؛چرا که در لحظات خفتن دیگران است که بیدار مردان مجهول تاریخ معنویت گرد هم می آیند.
ششم : در این حادثه، اشارات بسیاری است که از آن جمله می توان به:
الف) توان تصرف ادراکی از سوی ائمه علیهم السلام نسبت به مردمان.
ب) امکان وجود پول محدود بی پایان!
ج) حجاب رؤیتی افراد از دیدن ورود و خروج مکانی حضرت علیه السلام.
گرچه از اهل جهان روی نهان ساخته ای - روشن از پرتو خود روی جهان ساخته ای
دیدن طلعت تو چشم جهان بین خواهد - که جهانی بسوی خود نگران ساخته ای
آنچه پیداست به چشم تو نهانست ز ما - و انچه پنهان بود از ما تو عیان ساخته ای
سید صادق سرمد تهرانی.
د) همراهی تک یاران حضرت علیه السلام.
ه) تناسب وظایف با استعدادها و قابلیتها.
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض - ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ مرجان نشود
حافظ.
و) مورد توجه بودن مجالس عزاداری خالصانه.
ز) مورد توجه نبودن اعتبارات دنیوی در دستگاه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
اشاره کرد.
47) محمود بوالحسنی.
48) علی اکبر صلخواه (خوشدل).
49) حافظ.
50) در این داستان، نکات جالبی است که اشاره به آن خالی از لطف نیست:
1 - ذات و جوهره تمامی انسانها به گونه ای است که هرگز باطل را حق نمی پندارد؛به دیگر سخن، اگر حق در مقابل باطل است؛ و اگر قوام شناخته شدن حق از باطل و باطل از حق به این است که ذات و جوهره معرفت شهودی و عقلائی بشر باطل را حق نپندارد؛و اگر از سوی مقام ربوبی چنین جعلی در عدم اختلاط نهاده شده است:
قال الصادق علیه السلام: أبی الله أن یعرف باطلا حقا، أبی الله أن یجعل الحق فی قلب المؤمن باطلا لا شک فیه و أبی أن یجعل الباطل فی قلب الکافر المخالف حقا لا شک فیه، ولو لم یجعل هذا هکذا ما عرف حق من باطل.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند هرگز باطلی را به عنوان حق معرفی نمی کند و از او دور است که حق به کافر بشناساند و اگر این گونه عمل نمی نمود حق از باطل شناخته نمی شد.
پس می توان و باید نتیجه گرفت که انسانها ذاتا به گونه ای هستند که باطل را حق نمی دانند ولو خود در باطل محض غوطه ور باشند:
این جوان با این که خود از دو حیث فکری و غریزی در بطلان محض بوده است، ولی باز ذات جوهره فقری اش او را بر حق نبودن فکر و تأمین غریزه اش ارشاد و هدایت کرده است و حضرت بقیة الله نیز با همین قدرت جوهری و ذاتی جوان را نجات داده است.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی - تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
2 - اگر انسان خطاکار است و بهترین خطاکاران توبه کنندگان اند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
تمام فرزندان آدم خطاکارند و بهترین خطاکاران توبه کنندگانند.
و اگر توبه طهارت قلبی را و شوینده گناهان است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: التوبة تطهر القلوب، و تغسل الذنوب.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
توبه پاک کننده قلب و شوینده گناه است.
و اگر توبه بر چهار رکن ندامت قلبی، استغفار زبانی، عمل جوارحی و تصمیم بر عدم تکرار خطاست:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: التوبة علی أربعة دعائم: ندم بالقلب و استغفار باللسان، و عمل بالجوارح ، و عزم علی أن لا یعود.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
توبه بر چهار ستون است: پشیمانی در قلب، استغفار بر زبان، عمل با اعضاء و تصمیم بر عدم تکرار گناه.
و اگر توبه واقعی سیئات انسانی را به حسنات تبدیل می سازد:
قال الصادق علیه السلام: أوحی الله عزوجل الی داود النبی: یا داود! ان عبدی المؤمن اذا أذنب ذنبا ثم رجع و تاب من ذلک الذنب و استحیی منی عند ذکره غفرت له، و أنسیته الحفظة و أبد لته الحسنة، و لا ابالی و أنا أرحم الراحمین.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند عزوجل به حضرت داود علیه السلام وحی نمود: ای داود اگر بنده مؤمنی بلافاصله بعد از ارتکاب گناه توبه کند و از به یاد آوردن آن شرمگین شود او را بخشیده گناهش را پاک می کنم به جای آن حسنه می نویسم و مبالات نمی کنم چرا که مهربانترین مهربانان هستم.
و اگر خداوند قبول کننده توبه است:
قرآن کریم: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و...
خدا در قرآن می فرماید:
آیا مؤمنان نداسته اند که به تحقیق خدا توبه بندگان را می پذیرد و...
نور حرا نمایدت آینه مجردی - از در ما درآ اگر طالب عشق سرمدی
باده بده که دوزخ از نام گناه ما برد - آب زند بر آتشش معجزه محمدی
پس این جوان و هزاران جوان همانند او پذیرفته شدگان درگاهی هستند که با ندامت واقعی خویش به طهارت یقینی قلبی دست یافته اند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: التائب من الذنب کمن لا ذنب له.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
کسی که از گناه توبه کند مانند آن است که گناهی مرتکب نشده.
و چون توبه رحمت آفرین است:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: التوبة تستنزل الرحمة.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
توبه باعث نزول رحمت می شود.
و ارتباط وجودی با مقام امامت و عصمت عین رحمت است:
قال الصادق علیه السلام: نحن اصل کل خیر، و من فرو عنا کل بر، فمن البر: التوحید و الصلاة، و الصیام، و کظم الغیظ، و العفو عن المسی ء، و رحمة الفقیر و تعهد الجار، و الاقرار بالفضل لأهله، و عدونا أصل کل شر، و من فروعهم کل قبیح و فاحشة، فمنهم الکذب، و البخل، و النمیمة و القطیعة، و أکل الربا، و اکل مال الیتیم بغیر حقه، و تعدی الحدود التی امر الله، و رکوب الفواحش، ما ظهر منها و ما بطن، و الزنا، و السرقة، و کل ما وافق ذلک من القبیح، فکذب من زعم أنه معنا و هو معلق بفروع غیرنا.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
ما اصل هر خیری هستیم و نیکی از فروع ماست و از جمله نیکیها توحید، نماز، روزه ، فروبردن خشم، بخشیدن خطاکار، رحمت و مهربانی به فقیر، همسایه داری و اقرار به فضل صاحبان فضل است و دشمن ما اصل هر شری است و از فروع آن هر زشتی و ناپسندی است، و از جمله ناپسندیها دروغ، بخل، سخن چینی، قطع رحم، خوردن ربا و مال یتیم به ناحق، تجاوز به حدود خدا، ارتکاب کارهای ناپسند و فاحش پنهان و آشکار، زنا، دزدی، و هر امر قبیحی از این قبیل است کسی که ادعا می کند از ماست و به فروع غیر ما تعلق دارد دروغگویی بیش نیست.
پس به واسطه توبه نصوح ارتباط میان خلیفه واقعی الهی حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام میسور است.
51) اگر رسولان و انبیاء الهی بیان کنندگان و ترجمان ارتباط معرفتی و حکمی میان خالق و خلق اند:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: رسل الله سبحانه تراجمة الحق و السفراء بین الخالق و الخلق.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
فرستادگان خدا ترجمان حق و سفیران بین خالق و مخلوق می باشند.
و اگر محمد خاتم پیامبران است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: أرسلت الی الناس کافة و بی ختم النبیون
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
برای تمامی مردمان فرستاده شدم و پیامبری با من ختم می شود.
و اگر اقضاء خاتمیت، رسالت از برای تمام اقوام و ملل با هر زبان و نژاد است:
قرآن کریم: قل یا ایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الارض لا اله الا هو یحیی و یمیت فامنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و ابتعوه لعلکم تهتدون.
خدا در قرآن می فرماید:
ای رسول ما به خلق بگو که من ( بدون استثناء بر همه شما جنس بشر) رسول خدایم آن خدایی که آسمانها و زمین همه ملک اوست هیچ خدایی جز او نیست که او زنده می کند و می میراند ( یعنی جان بخشی و جان ستانی به دست خدا نه بدست طبیعت) پس ای مردم باید ایمان به خدا آرید و به رسول او پیغمبر امی ( که از هیچ کس جز خدا تعلیم نگرفته) آن پیغمبری که بس به خدا و سخنان خدا گروید شما باید پیرو او شوید تا هدایت یابید.
به طوری که قانون ابلاغ وحی به زبان هر قوم بر اثر خاتمیت نقض شده است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: أرسلت الی الناس کافة و بی ختم النبیون.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
برای تمامی مردمان فرستاده شدم و پیامبری با من ختم می شود.
و اگر ابلاغ معارف الهی خاتم وظیفه دینی است و اگر ابلاغ به کمک زبان و نوشتار است و اگر بیان دقیق از معارف نورانی وظیفه زبان دانان و زبان شناسان آشنای به زبان وحی است و اگر رساندن وحی توسط الفاظ و معانی متناسب با آن قابل عرضه است پس باید که زبان اقوام و ملل را شناخت با آن زبان ها اهلی شد، و با اهلیت منطقه ای و نژادی، معارف وحی را برای آنان بیان کرد.
آری اگر حوزه های دینی تبلور عینی و تابلوی جاودانه انتظارند و اگر دلسوختگان عاشق مهدی علیه السلام در این حوزه ها بالیده اند و اگر استوارترین و مایه ورترین میراث فرهنگی مهدویت و در همین حوزه های مبارک آفریده شده اند، هر کدامشان پرچم انتظار بوده اند، و اگر حوزویان بر بام تاریخ اقوام و دیارها مشعل هائی فروزان از برای کاروان بشر جهت گذر از تاریکستان فتنه ها، هواها، هوس ها، خدعه ها و دره های و سراب های آب نما، به کعبه وصال آرمان شهر اسلام بوده اند. اگر آنان در سیاه ترین دوره ها، با تفقه و عمل خویش، انتظار فرج را، امید به فرج را، فرج فرح بخش دلهای پاک دینان و زلال فطرتان را زنده نگاه داشته اند، و اگر آنان جنبش های عدالتخواهانه و ستم ستیز را در جای جای درالاسلام در پهنه تاریخ، ساز کردند تا مردمان را از، گذرگاه های باتلاقی، و بیغوله های جهل، دو دلی و گمراهی نجات دهند. پس اینک نیز باید برای توسعه و نفوذ حکومت فقاهت دینی، خود را با شرایط اقلیمی و جغرافیایی سیاسی جهان تطبیق دهند تا فلسفه وجودی خویش را که همان تبیین مکتب تشیع، پاسداری از اسلام ناب و دفاع از مظلومان، انگیختن روح عدالتخواهی و عدالت گستری، نشر علمی و عملی فضائل اخلاقی و الهی، پاسداشت حدود و ثغور و شریعت دینی، زنده نگاه داشتن امید به عدالت و ایجاد گشایش، دور داشت مردمان از کجیها و کجرویها است در تمام مناطق جغرافیایی و برای تمام مردمان جهانی با هر زبان و فرهنگی به ظهور رسانند تا شاید زمینه حکومت واحد ولایی آماده گردد. اگر وظیفه حوزه های دینی، اسوه گیری از رفتارها و آرمان های مهدی علیه السلام در سیرت رفتار با سازمان دادن زندگی بشر و تلاش های حوزوی و به تعبیر فنی تر اقتحام و اقتدار است و اگر حوزه های دینی مدرس پاسداشت مکتب مهدی و حراست از معارف ناب وی، به دور از هر گونه خرافه ها، و به طور خلاصه وراثت، وظیفه مند است. و اگر وظیفه نیابت در بر فراز داشتن پرچم هدایت، نگاهداشت روح ستم ستیزی و عدالتخواهی و سرپرستی امت محمدی در دوران غیبت از وظایف بدیهی حوزات دینی است و اگر این ظایف سه گانه اقتحام، وراثت و نیابت منحصر به منطقه جغرافیائی خاصی و یا گروه ویژه ای از ملل و اقوام ندارد و اگر قوام تحقق و رسیدن به این اهداف و وظایف سنگین به عرضه و بیان معارف مطابق با عقول وفهم آنان است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لا تحدثوا امتی من أحادیثی الا بما تحمله عقولهم.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
با امت من در حد عقل و درکشان صحبت کنید.
و اگر یافت آن مردمان از دین و اجرای وظائف دینی به دانستن زبان وحی از سوی آنان و معرفت حوزویان از زبان آنان برای ترجمان کلام وحی است:
عن محمد مسلم قال الصادق علیه السلام: اسمع الحدیث منک فأزید و أنقص؟ قال: ان کنت ترید معانیه فلا بأس.
از حضرت امام صادق علیه السلام پرسیده شد:
اشکال ندارد حدیثی را که از شما می شنوم به آن چیزی اضافه یا کم کنم؟ اگر همان معنی را بدهد اشکالی ندارد.
پس باید که زبان آنان را، فرهنگ و سیرت و رفتارشان را، جامعه شناسی منطقه ای آنان را، روانشناسی اجتماعی و فردی آنان را، به دقت شناخت و از توان استبداد آن مناطق بهره ها گرفت تا شاید وظائف مهم حوزه های دینی در دوران نیابت زمینه ساز قیام ولایت کبری گردد.
خود همین حادثه، گویای وظیفه دینی حوزویان در تبلیغ و عرضه دین و معارف وحی به زبان های گوناگون است اینکه حضرت چنین فرد روحانی را به خیمه گاه عصر عرفه اش در صحرای عرفات که وقت مناجات است، راه می دهد و با عرضه یکی از قوانین ما فوق طبیعی کلام خویش را با کمک اصوات ناپیدا، به زبان هر قوم بیان می دارد آن گاه گلایه مندانه از وظیفه به زمین مانده حوزه های دینی و
حکومتی مقدس در عدم عرضه معارف دین به زبان های مختلف، سخن گفته و پیغام می دهد، همگی نشان از ضرورت شناخت زبانهای ملل و اقوام گوناگون برای عرضه معارف وحی به زبان های منطقه ای و قومی است. درست است که ابلاغ وحی به زبان کامل و جامع، فصیح و بلیغ عربی است و تنها با آن زبان بوده است که توان تحمل معانی و معارف وحی را در گستره الفاظش داشته است ولی عرضه دین و مفاهیم دینی تقدمی به عرضه زبان دینی ندارد این حوزوات دینی اند که با فهم دقیق از زبان وحی باید معارف آن را به زبان های مختلف عرضه کنند تا بشر به هدایت و سعادت دست یابد.
اشارات:
1 - امکان و وقوع تشرف حوزویان به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در هر دوران از تاریخ دینی.
2 - ابلاغ پیام های حضرت مهدی علیه السلام از سوی حوزویان صالح، به حوزوات دینی و صاحبان و مسئولین جامعه شیعه.
3 - تقدم عرضه دین بر مناجات های شخصی حتی در روز عرفه آنهم در صحرای عرفات.
4 - مطلوب بودن همایش های جهانی شیعیان برای رساندن معارف وحی به زبان های هر قوم و ملت.
5 - امکان ترجمان طبیعی کلام واحد به زبان های مختلف، از راه تصرف در قوانین مافوق طبیعی.
6 - مورد توجه و عنایت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بودن حکومت فقاهت دینی در
دوران غیبت.
7 - وظیفه مندی حوزوات دینی در عرضه دین به زبان های اقوام وملل مختلف.
8 - ضرورت بهره گیری از زمان و امکان مراسم حج برای عرضه دین.
52) اگر بر اساس جهان بینی دینی، هر حقیقتی دارای دو هویت دنیوی و اخروی ، فردی و اجتماعی بوده و از دو چهره ظاهری و باطنی برخوردار است و اگر فقر در فرهنگ دینی یک واقعیت تردیدناپذیر است پس باید فقر را دارای حقائق، ابعاد و چهره های متفاوت دانست:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الفقر، فقر الدنیا، و فقر الاخرة، ففقر الدنیا غنی الآخرة، و غنی الدنیا فقر الآخرة، ذلک الهلاک، حب مالها و زینتها، فذلک فقر الاخرة و عذاب الاخرة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
فقر دو نوع است: فقر دنیا و فقر آخرت. فقر دنیا که همان غنای آخرت است و ثروت دنیا که باعث
فقر آخرت می شود و عین هلاکت است همانا که علاقه به مال و زینت دنیا فقر و عذاب آخرت را به دنبال دارد. اگر فقر دنیوی ظاهری فردی، چیزی جز همان نداشتن مال و ثروت اقتصادی نیست:
قرآن کریم: للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لا یستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم.
خدا در قرآن می فرماید:
صدقات مخصوص فقیرانی است که در راه خدا ناتوان و بیچاره اند و توانائی آنکه کاری پیش گیرند ندارند و از فرط عفاف چنان احوالشان به مردم مشتبه شود که هر کس از حال آنها آگاه نباشد پندارد او غنی است و بی نیاز شما بایست به فقر آنها از سیماشان پی برید که از عزت نفس هرگز آنها چیزی از کسی سؤال نکنند، و هر چه انفاق کنند خدا بر آن آگاهست.
اگر فقر دنیوی ظاهری اجتماعی، همان وابستگی هائی به غیر شیعیان است:
قال الصادق علیه السلام: الفقر معنا خیر من الغنی مع غیرنا، و القتل معنا خیر من الحیاة مع غیرنا.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
فقر و تنگدستی با ما بهتر است از ثروت و توانمندی با غیر ما.
و اگر فقر دنیوی باطنی، کفر پس از ایمان:
سئل امیر المؤمنین علیه السلام ای فقر أشد؟ قال: الکفر بعد الایمان.
از امیر المؤمنین پرسیده شد:
کدام فقر شدیدتر است؟ فرمود: کفر بعد از ایمان.
احساس استغناء از خداوند:
فی صحف ادریس: لا غنی لمن استغنی عنی، و لا فقر بمن افتقر الی.
صحف ادریس:
کسی که از من بی نیاز است هرگز بی نیاز نمی شود و کسی که به درگاه من احساس نیاز می کند هرگز فقیر نمی شود.
نبود قلب:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الفقر فقر القلب.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
فقر واقعی، فقر قلب است.
و بالاخره نبود نفس مطمئن:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: اکبر البلاء فقر النفس.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بزرگترین بلاها فقر و نیاز نفس است.
است، و اگر فقر اخروی، چیزی جز نداشتن وسیله نجات و رفاه اخروی نیست:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: أتدرون ما المفلس؟ فقیل: المفلس فینا من لا در هم له و لا متاع له، فقال: المفلس من امتی من یأتی القیامة بصلاة و صیام و زکاة و یأتی قد شتم و قذف هذا، و أکل مال هذا، و سفلک دم هذا، و ضرب هذا فیعطی هذا من حسناته، و هذا من حسناته، فأن فنیت حسناته قبل أن یقضی ما علیه أخذ من خطایاهم فطرحت علیه ثم طرح فی النار.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
آیا می دانید فقیر چه کسی است؟ گفته شد فقیر کسی است که پول و ثروتی ندارد حضرت فرمود: فقیر امت من کسی است که روز قیامت با نماز و روزه و زکات می آید ولی چون به حقوق و آبروی افراد تجاوز نموده از حسناتش به آنها داده می شود، هنگامی که حسنات وی تمام شود و هنوز از حقوق مردم چیزی بر گردنش مانده باشد از گناهان آنان کم شده به وی داده می شود سپس او را در آتش قرار می دهند.
پس هر فقری را نمی توان پذیرفت چنانکه نمی توان هر فقری را بی ارزش پنداشت. به دیگر سخن اگر فقر گاه اختیاری و گاه قضا و قدر الهی است و اگر فقر اختیاری ناشی از رفتارهای نابجا. الف - ابراز تقاضا
از مردم:
قال الصادق علیه السلام: من فتح علی نفسه بابا من المسألة فتح الله علیه بابا من الفقر.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس به مسئلت و تقاضا بپردازد خداوند او را به فقر و تنگدستی دچار می کند.
، اظهار حرص:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: اظهار الحرص یورث الفقر، الحرص مفقرة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
اظهار حرص باعث فقر و تنگدستی می شود.
، عدم طلب روزی از خداوند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من لم یسأل الله من فضله افتقر.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
کس که از فضل خداوند طلب نکند، فقیر و تنگدست می گردد.
خیانت در امانت:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الامانة تجلب الغناء، و الخیانة تجلب الفقر.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
امانتداری باعث توانگری، و خیانت در امانت، باعث فقر و تنگدستی می شود.
، کسالت و عجز:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ازدوج الکسل و العجز فنتج منهما الفقر.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
فقر، حاصل بهم آمیختن کسالت و عجز است.
و عوامل دیگری همچون، از بین نبردن خانه های عنکبوت در محیط زندگی، ادرار در حمام، غذا خوردن در حال جنابت، نگهداری کبوتر در خانه، قسم دروغ، زنا، خواب بین نماز مغرب و عشاء، خواب قبل از طلوع خورشید، اعتیاد به دروغ، گوش دادن به موسیقی حرام، کمک نکردن به فقیران، عدم تدبیر اقتصادی، و بالاخره ترک ارتباط با اعضاء خانواده است:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: ترک نسج العنکبوت فی البیوت یورث الفقر، و البول فی الحمام یورث الفقر، و الأکل علی الجنابة یورث الفقر، و الیمین الفاجرة یورث الفقر، و الزنا یورث الفقر، و أظهار الحرص یورث الفقر و النوم بین العشائین یورث الفقر، و النوم قبل طلوع الشمس یورث الفقر، و اعتیاد الکذب یورث الفقر و کثرة الاسماع الی الغناء یورث الفقر، و رد السائل الذکر باللیل یورث الفقر و ترک التقدیر فی المعیشة یورث الفقر، و قعطیة الرحم یورث الفقر.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
رها نمودن تارهای عنکبوت، ادرار در حمام، غذا خوردن در حال جنابت، قسم دروغ، زنا، اظهار حرص، خواب بین نماز مغرب و عشاء، خواب قبل از طلوع آفتاب، اعتیاد به دروغ، گوش دادن به غنا و موسیقی، کمک ننمودن به فقرا، عدم تدبیر در رزق، و قطع رحم باعث فقر و تنگدستی می شود.
و اگر فقر قضا و قدری، از برای مؤمنانی است که ثروتمند شدن به مصلحت دنیائی و یا آخرتی شان نیست زیرا که مبتلا شدن به ظلم:
قال الصادق علیه السلام: غنی یحجزک عن الظلم خیر من فقر یحملک من فقر یحملک علی الاثم.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
ثروتی که تو را از ظلم باز دارد، از فقری که تو را وادار به گناه کند، بهتر است.
طغیان:
من وصایا لقمان لابنه: یا بنی! الفقر خیر من أن تظلم و تطغی.
لقمان:
فرزندم، فقر از ظلم و طغیان بهتر است.
دور افتادن از دین:
علی بن اسباط عن الصادق علیه السلام قال: الفقر الموت الأحمر فقلت لابی عبدالله علیه السلام: الفقر من الدینار و الدرهم؟ فقال: لا و لکن من الدین.
علی بن اسباط از حضرت امام صادق علیه السلام:
فقر همان مرگ سرخ است، از امام صادق علیه السلام پرسیدم: منظور فقر مالی است؟ حضرت فرمود: خیر منظور فقر دینی است.
ارتکاب شرور از برای آنان به هنگام غنا و ثروتمندی حتمی است. بنابراین باید با وجود تلخ بودن فقر:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: قال الله: فبعزتی و جلالی ما خلقت فی السماء و الارض أشد من الفقر!.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خداوند فرمود: به عزت وجلالم قسم که در آسمان و زمین چیزی شدیدتر و سخت تر از فقر خلق ننمودم.
و همانند مرگ بودن:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: الفقر الموت الاکبر
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
فقر، بزرگترین مرگها است.
آن را برای این گروه از مؤمنان، فخر و زینت دانست:
قال النبی أزین علی المؤمن من العذار الحسن علی خد الفرس.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
قبر، بهتر از فقر است.
و همچون قبر بودن:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: القبر خیر من الفقر.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
فقر برای مؤمن از آویزهای زیبای روی اسب، زیباتر است.
بگذریم از اینکه اساسا ثروتمندی، عقوبت آفرین است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الفقر راحة و الغنی عقوبة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
فقر راحتی و آسایش را به دنبال دارد در حالی که توانگری و ثروت، عقوبت آفرین است.
به همین دلیل نباید فقیران شیعه را پست انگاشت:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اللهم توفنی الیک فقیرا و لا توفنی غنیا و احشرنی فی زمرة المساکین یوم القیامة.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
پروردگارا جان مرا در حال فقر بازستان نه در حال ثروت، و مرا در زمره مساکین محشور نما.
آنان کسانی هستند که خداوند از آنان عذر خواهد طلبید:
قال الصادق علیه السلام: ان الله عزوجل یلتفت یوم القیامة الی فقراء المؤمنین شبیها بالمعتذر الیهم، فیقول: و عزتی و جلالی ما افقر تکم فی الدنیا من هوان بکم علی و لترون ما اصنع بکم الیوم.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
روز قیامت خداوند به فقرای مؤمنین با شرم نگاه می کند و می فرماید: به عزت و جلالم قسم نه به این خاطر که در نظرم کم ارزش بودید، به فقر گرفتارتان نمودم و امروز خواهید دید که چگونه تلافی می کنم.
آنان ثروتمندان قیامت:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من مات و لم یترک درهما و لا دینارا لم یدخل الجنة أغنی منه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
ثروتمندترین بهشتیان کسی است که درهم و دیناری نداشته باشد.
و پادشاهان بهشت اند، بهشت به آنان اشتیاق دارد در حالی که مردمان به بهشت مشتاقند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الفقراء ملوک الجنة، و الناس کلهم مشتاقون الی الجنة، و الجنة مشتاقة الی الفقراء.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
فقرا پادشاهان بهشتند، و در حالی که مردم مشتاق بهشتند، بهشت مشتاق فقرا می باشد.
آنان قبل از هر کسی وارد بهشت می شوند:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ابشروا یا معشر صعالیک المهاجرین بالنور التام یوم القیامة تدخلون الجنة قبل أغنیاء الناس بنصف یوم و ذلک خمس مائة سنه.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
نوری تام مژده باد شما را ای فقرای مهاجر، روز قیامت پانصد سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت خواهید شد.
باری! این روحانی فقیر که زندگی را به مریضی و فقر می گذراند آنقدر صیقل قلب یافت که توانست محور عالم امکان را به جای دیدن ملکوت آسمان و زمین بیابد:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: طوبی للمساکین بالصبر، و هم الذین یرون ملکوت السماوات و الارض.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خوشا به حال فقرای صابر، آنان ملکوت آسمانها و زمین را نظاره می کنند.
و آن امام همام نیز او را به رضایت قلبی از فقرش فرمان داد:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: من مات و لم یترک درهما و لا دینارا لم یدخل الجنة أغنی منه.
ثروتمندترین بهشتیان کسی است که درهم و دیناری نداشته باشد.
و دلیل آن را به خلاصه از برایش بیان داشت و او را از فقر ترسناک اختیاری، به فقر قضا و قدری مطلوب بشارت داد تا شاید آرامش یابد:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من احب السلامة فلیؤثر الفقر و من احب الراحة فلیؤثر الفقر و من احب الراحة فلیؤثر الزهد فی الدنیا.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
هر کس به سلامتی علاقه دارد فقر را برگزیند و هر کس به آسایش و راحتی علاقمند است در دنیا، زهد را اختیار نماید.
تا شاید در آخرت در گروه انبیاء قرار گیرد:
قال الکاظم علیه السلام: ان الانبیاء و أولاد الانبیاء و اتباع خصوا بثلاث خصال: السقم فی الابدان، و خوف السلطان، و الفقر.
حضرت امام کاظم علیه السلام می فرماید:
پیامبران و فرزندان و اتباع ایشان به سه خصلت مخصوصند: بیماری بدن، ترس از سلطان و فقر.
اشارات:
1 - با توسل می توان تشرف یافت.
2 - مورد توجه خاص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بودن حوزویان دینی.
3 - پیدایش شفای جسمی آن روحانی فقیر و مریض از نوشیدن سؤر نوشابه ای حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
4 - تسکین مشکلات مؤمنان با مرتفع شدن امور قابل تغییر از سوی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف 5 - ارشاد فکری حضرت از عواقب ثروتمندی جهت ایجاد تحمل فقر.
6 - ضرورت همت برای تشرف به اماکن مقدس، در تمام حالات، جهت رسیدن به مقصودهای مقدس.
7 - امکان تحقق روابط خانوادگی غیر متعارف میان فقیران محض و ثروتمندان در صورت توسل به اهل البیت علیهم السلام و مصلحت بودن آن.
53) ایشان در یکی از تشرفاتش از حضرت تقاضای ماهیانه ای می کند تا از پول ارتش استفاده نکند. حضرت او را به مرحوم بروجردی ارجاع داده و مرحوم آقای بروجردی نیز ماهیانه 500 تومان به وی شهریه می پرداخته است.
54) نمی دانم این بیداری در خواب بوده یا بیداری از خواب.
55) اگر امام علیه السلام، راهبر تمامی اقشار جامعه دینی است اگر امام راهنمای تمام آحاد بشری است و اگر آحاد بشری هر یک دارای سلایق، ذوق ها، گرایشات فکری و کاری گوناگونند و اگر هر یک از آحاد بشری دارای پرونده ای اختصاصی در دستگاه امامت و ولایت تکوینی و تشریعی می باشند پس ارتباط تشرفی و مکاشفه ای با حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف مختص به گروه و یا قشری از آحاد جوامع نیست در دستگاه امامت و ولایت، نژاد، صنف، اعتبارات اجتماعی، توان اقتصادی، قدرت های نظری و اندیشه ای، محور ارتباط و تفضل نیست آن چه که محور تفضل و ارتباط است تنها و تنها یک چیز است و بس و آن آمادگی روحی برای تعالی معنوی، اگر هدف از خلقت انسان ها تعالی روحی و معنوی است و اگر این ممکن، مقصود و نهایت الغایة تمامی ابزارها و اعتبارات است و اگر تعالی روحی و معنوی تنها از راه توجه به اهل البیت علیه السلام و تفضل ارشادی، تکوینی و عنایتی آنان میسور است. و اگر تحقق هر خیری، به استعداد متناسب با آن وابسته است و اگر علاوه بر استعداد فطری انسان ها سرشت نیک و استعدادهای شکوفا شده نیز لازم است و اگر تناسب روحی و معنوی تنها از راه استعدادهای شکوفا شده تعریف پذیر است پس می توان بر این باور بود که ارتباط تشرفی و یا مکاشفه ای با حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف تنها به تناسب و آمادگی روحی برای تعالی معنوی وابسته است. در حالی که در این استعدادها، هویت صنفی، نژادی، اقتصادی، اعتبارات اجتماعی کوچکترین دخالتی ندارند در دستگاه ولایت و امامت مظروف مخلوق خداوند است پس اعتبار آن تکوینی و غیر قابل تبعیض است در حالی که آن چه که در ظرف آن مظروف ها ریخته می شود و یا آن چه را که مظروفات بر اثر صیقل های روحی، طلب می کنند معیار توجه عنایت در دستگاه ربوبی و مهدویت دینی است.
با این بیان روشن می شود که رسیدن به امام عصر علیه السلام از برای تمامی اقشار در تمامی دوران ها و مکانها و از تمامی نژادها و صنفها امکان پذیر است بنابراین نباید از جهت شؤون دنیوی، نگرانی در وصال داشت نگرانی را باید تنها متوجه استعداد و آمادگی از برای ارتباط دانست. زیرا که فیض الهی و ولائی به طور دائم جریان و سریان دارد، آن چه که مایه نگرانی است پذیرش فیض و استقبال از آن است که این مهم را نیز خود شارع دین در لابلای معارف فوق با ابزارهای عبادی و ذکری بیان داشته است، هر آن کس که بر آن اذکار و عبادات معرفت یابد و با باور یقینی آن ها را بخواند و عمل کند به یقین فیض را دریافت خواهد کرد اذکار قابل سازند و نه فیض آفرین.
پس باید که با باور دین به اذکار مأثور، یقین کرد شاید که پرستوی وصال یار بر دوش نشیند.
اشارات:
1 - ضرورت آزمون فقیهانه از مدعیان تشرف به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
2 - عدم تظاهر و ریاکاری تشرف یافتگان در زندگی شخصی
3 - امکان تشرف دستور العملی از طریق اذکار مأثور شارع دینی.
4 - ضرورت ایجاد توجه و بلکه تشرف به محضر حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی حوزویان.
5 - تفاوت آدمیان در دریافت آثار، اذکار مأثور دینی.
6 - تجلی های متفاوت اذکار مأثور دینی.
7 - پرس و جوی فقیهانه و از چگونگی تشرفات افراد.
56) که آن روزگار ظاهرا بجز چراغهای دستی روشنایی نبوده است.
57) -اگر حج، جهاد ضعیفان است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ألحج جهاد کل ضعیف
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
حج جهاد ضعیفان است.
و اگر حاجیان جهادگر، میهمانان خدایند پس اکرامشان از سوی خداوند هم ضروری است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: الحاج و المعتمر و فد الله، و حق علی الله تعالی أن یکرم وفده.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
حج و عمره گذاران مهمانان خدایند و بر خداوند است که مهمانان خود را اکرام نمایند.
آی انسانها، خانه خدا وسیله عبودیت و امتحان اطاعت گری است:
قال الصادق علیه السلام: و هذا بیت استعبدالله بن خلقه لیختبر طاعتهم فی اتیانه.
کعبه، خانه ای است که خداوند به واسطه آن عبودیت و اطاعت بندگان را مورد آزمایش قرار می دهد.
آی انسانها دین را، و خروج از گناهان را در حج از خداوند بخواهید:
قال الرضا علیه السلام: علة الحج الوفادة الی الله عزوجل، و طلب الزیادة، و الخروج من کل ما اقترف.
حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید:
هدف از حج مهمانی خداوند، طلب زیادت در دین و خروج از گناهان می باشد.
آی انسانها هدف از جعل حج، شناخت از یکدیگر و شناخت از آثار پر برکت مقام نبوت و امامت است پس آن را از حج بخواهید:
عن هشام بن الحکم: فاجعل فیه الاجتماع من الشرق و الغرب لیتعارفوا... لتعرف آثار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و تعرف اخباره.
هشام بن حکم:
در حج مسلمانان از شرق و غرب عالم جمع می شوند تا با یکدیگر آشنا شوند... و آثار و اخبار پیامبر خدا را بشناسند.
آی انسان ها آرامش قلب با حج رفتن است پس آن را بیابید:
قال الباقر علیه السلام: الحج تسکین القلوب.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
حج مایه آرامش قلبها است.
سلامتی بدن را، گسترش در روزی را، اصلاح ایمان و باورهای دینی را، کفالت هزینه های زندگی تان را با رفتن به حج تضمین کنید:
قال علی بن حسین علیه السلام: حجوا و اعتمروا، تصح اجسامکم، و تتسع أرزاقکم، و یصلح ایمانکم، و تکفوا مؤنة الناس عیالاتکم.
حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:
حج عمره به جای آورید تا بدنهایتان سالم و روزیتان گشاده، و ایمانتان اصلاح، و هزینه زندگیتان تأمین گردد.
آنگاه با توجه و عنایت به مقام ولایت و امامت و یافت لقاء و دیدارشان، کمال حج را بدست آورید:
قال الباقر علیه السلام: تمام الحج لقاء الامام.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
تمامیت حج، در دیدار با امام است.
باری! اگر دیدارها گاه برای زیارت و گاه برای رفع نیاز، گاه برای کسب سود است گاه برای رفع ضرر و خطر گاه برای تسکین و بالاخره گاه برای ارتقاء و رشد است، اگر دیدار برتر، دیدار زیارتی و ارتقائی است پس باید تلاش کرد. شاید که که بتوان از راه غروب گرم عرفه، شکفتن شکوفه ها را به بار نشاند و در تاریکی این بیابان مشعر الحرام، شعور محض را با یاور یقینی بدست آورد.
تا کی باید زندانی خاک بود؟ تا کی باید پنجه برگ های پائیزی گلوهایشان را بفشرد؟ تا کی باید غبار آسمان های آلوده و دیده هایمان را کور کند؟ آیا نباید در سرزمین عرفه، گره گریه های در گلو را باز کرد؟ آیا نباید پژواک فریاد مقام ولایت و امامت را در سکوت کوه های مزدلفه و مشعر شنید؟ آیا نباید در بغض غروب عرفه، ماتم مهدی علیه السلام را نظاره کرد؟ آیا جز این است که این مهم تنها از راه انجام به موقع امور عبادی و امداد به مردمان نیازمند بدست می آید.
امدادگران حج، توفیق دیدار یاران یار، و یار یاران درا دارایند،
هیچ اندیشی که چرا آنان، در حالت اضطرار آمدند؟
هیچ فکر کردی که چرا آنان، با لباس همشهریان آمدند؟
هیچ توجه کردی که چرا آنان محرم نبودند؟ چرا آنان با اسب هایشان آمدند؟ چرا آنان با نورانیت راه را نشان دادند؟ چرا آنان خود از خواسته ها خبر دادند؟ چرا آنان مکان را به تصرف گرفتند؟ و نسبیت مکانی! را بار دیگر به بروز کشاندند؟
اشارات:
1 - پیدا شدن توفیق دیدار یاران یار از طریق خدمت به مردم و بخصوص حاجیان حج.
2 - وصول امدادهای غیبی به هنگام اضطرار و روانی.
3 - رعایت شدن تناسب در تصدی مسئولیت های یاران با توجه خصوصیات فرهنگی و قومی نیازمندان و تصدی شدگان تا دیدار برتر را بدست آورد.
4 - تصرف در امواج صدا و فیزیک صوتی برای رسانیدن صدای حاجیان به یکدیگر.
5 - زیر ذره بین مقام ولایت تکوینی و تشریعی بودن تمامی حوادث ریز و درشت حجتیان در همه دوران های زندگی و بخصوص در ایام حج.
58) اگر بشر و بنی آدم، برترین مخلوق خداوند:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ما من شی ء اکرم علی الله من ابن آدم.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
نزد خداوند مخلوقی برتر و بزرگوارتر از بنی آدم نمی باشد.
و پیچیده ترین آن ها:
عن عبدالله بن سنان: ان الله عزوجل رکب فی الملائکة عقلا بلا شهوة، و رکب فی البهائم شهوة بلاعقل، و رکب فی بنی آدم کلتیهما.
عبدالله بن سنان:
خداوند عزوجل در وجود ملائکه عقلی بدون شهوت نهاد و در حیوانات شهوتی بدون عقل قرار دارد ولی در وجود آدمی عقل و شهوت را به هم آمیخت
می باشد و اگر این بشر مخلوق پیچیده، خود امانتی الهی از برای رهبریت ولائی جهت تجلی امانت های الهی نهفته در درون انسان ها می باشند:
قرآن کریم: انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا.
خدا در قرآن می فرماید: ما بر آسمانها و زمین و کوههای عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم (و به آنها نور معرفت و طاعت و عشق و محبت کامل حق یا بار تکلیف یا نماز و طهارت یا مقام خلافت و ولایت و امامت را ارائه دادیم) همه از تحمل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند تا انسان (ناتوان) بپذیرفت و انسان هم (در مقام آزمایش و اداء امانت) بسیار ستمکار و نادان بود (که اکثر به راه جهل و عصیان شتافت.
و اگر حفظ امانت های الهی به بروز حکمت، انفاذ علم و امضاء تدبیر خداوندی است:
قال الصادق علیه السلام: قال خلقهم لاظهار حکمته، و انفاذ علمه، و امضاء تدبیره.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند خلق را به منظور اظهار حکمت، انفاذ علم و امضاء تدبیر خود خلق نمود.
و اگر قوام امور سه گانه فوق به معرفت ناشی از عبادت محض است و اگر معرفت فوق چیزی جز معرفت اهل البیت علیهم السلام نیست:
قال حسین بن علی علیه السلام: ایها الناس ان عزوجل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه، فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ماسواه، فقال له رجل: یابن رسول الله بأبی أنت و امی فما معرفة الله؟ قال: معرفة أهل کل زمان امامهم الذی یحب علیهم طاعته.
حضرت امام حسین علیه السلام می فرماید:
ای مردم خداوند بندگان را به این دلیل آفرید که او را بشناسند، چرا که اگر او را بشناسند عبادتش می کنند و از عبادت غیر او بی نیاز می گردند مردی پرسید: ای پسر رسول خدا پدر و مادرم به فدایت معرفت خدا چیست؟ فرمود: معرفت اهل هر زمانی نسبت به امام واجب الاطاعتشان.
پس حفظ امانت خداوند در دست رهبریت ولائی اهل البیت علیهم السلام به تلاش آنان برای ارشاد، و هدایت و تدبیر امور آنان و بالاخره بازگرداندن آبرومندانه آنان به خداوند در پایان عمر دنیوی آنان است.
این سخن بدان معنا است که هر انسانی در دستگاه مقام ولایت تکوینی و تشریعی دارای پرونده ای است که از دوران نطفه ریزی تا دوران مرگ و از دوران مرگ و حضور برزخی تا دوران بعثت و قیات و از دوران قیامت تا هنگامه سکنی یافتن در مکان های ابدی، تحت کنترل، حفاظت و اداره آن رهبریت ولائی است اساسا هویت رهبری ولائی به مقطعی نبودن آن و دقیق بودن آن است اگر انسان ها هر لحظه نیاز به مرشد و هدایتگر دارند و اگر تمامی رفتارها و کردارهایشان مؤثر در هدایت و عاقبت بخیری و یا عاقبت به شری است پس کنترل دقیق روزانه و هفتگی رفتارهایشان و امداد آنان در تمامی حوادث تلخ و شیرین زندگی از سوی رهبریت ولائی ضروری است در غیر این صورت، حجت برای بازخواست در دوران برزخ و قیامت از برای آنان ناتمام است.
اگر داریم که امام علیه السلام در هر روز یا هر دوشنبه و پنج شنبه پرونده یاران اش می بینند، بر رفتارهای خوبشان شادمان و بر رفتارهای بدشان، گریان می شود و اگر داریم که این امام علیه السلام است که توفیق ساز صالحان است و اگر داریم که هر انسان به هنگامه مرگ، امامان خویش را می یابد آنان تسکینشان می دهند تلقینشان می کنند، توصیه شان می دهند تا شاید با خیر و راحتی جان به جان آفرین تسلیم کنند، اگر امامان در شب اول قبر به فریاد مردگان امت خودی می رسند و اگر امامان در روز قیامت فریاد رس شیعیان و محبان خویش اند پس مرتدان بر این باور بود که وظیفه امانت داری امامان علیه السلام و امانت بودن مردمان شیعه در دستگاه اهل البیت علیهم السلام ضروری مذهب تشیع است کرامت امانت داران ولائی به گونه ای است که امانت داری را به اوج می رسانند، تا انسان های محبشان را امداد نکنند تا عاقبت به خیر از دنیا نروند مرگشان را امضاء نمی کنند پس از امضاء نیز رهایشان نمی کنند مقدمات دفن و کفن شان را تدارک می بینند اگر زمانی امت ناتوان شد خود خواهند آمد آن زمان که موقع نماز میت خواندن است خود نماز را می خوانند. تا برای آخرین بار امانت های الهی را به آنان عرضه کنند خود به هنگامه گذارده شدن امانت ها در قبر، به فریاد امانت ها می رسند، آری این است رسم امانت داری، این است نگهداری و حفاظت نازکشانه ربوبی و ولوی.
حالا که چنین است پس حادثه فوق را باید گوشه ای از همان امدادهای رهبریت ولائی ببنید که چگونه جنازه را دنبال می کند؟ خود به حمل آنها می پردازد، مسافت ساعتی را تبدیل به دقیقه ای می کند تا دوستان منتظرش، انتظاری دغدغه آور نداشته باشند. این است امامت دینی؛این است ولایت دینی؛این است روح محبت و لطف خداوندی؛ این است کرامت هستی و بالاخره این است لطف مقام مهدویت دینی.
اشارات:
1 -توجه خاص اهل البیت علیهم السلام به صالحان و محبان خویش در تمامی احوال حتی در هنگام مرگ، و نماز گذاردن و دفن شدن.
2 - تصرفات معرفتی صاحبان ولایت برای نمایش طبیعی انجام امور.
3 - نسبی بودن مسافت و مکان در دستگاه ولایت و امامت همانند نسبی بودن زمان.
4 - کامل و دقیق بودن سیستم اطلاعاتی مقام ولایت دینی.
5 - مأموم نبودن امام علیه السلام در تمام حالات و شرائط.
6 - بروز و تجلی نماز مقام ولایت تکوینی و تشریعی، جهت اتمام حجت و تربیت و ارشاد.
7 - ارزش و اعتبار معنوی لباس روحانیت دینی.
59) سوره ابراهیم، آیه 24.
60) اگر انسان موجودی مرکب از دو بعد جسمانی و روحانی است. اگر ابعاد روحی و روانی انسان به مراتب پیچیده تر از ابعاد جسمی آنان است و اگر بسیاری از ابتلاعات، فتنه ها و آزمایش های الهی، مربوط به بعد روحی و روانی انسان هاست و اگر از جمله عوامل و زمینه های آزمایشات الهی، صحت و بیماری است و اگر همانند بعد جسمی، روح انسانها نیز گاه سالم و شاداب و گاه بیمار و حزین است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: ألغم مرض النفس.
حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
غم و اندوه بیماری روح است.
و اگر آثار مخرب حزن روحی، تخریب بعد جسمی:
قال امیرالمؤمنین علیه السلام: ألهم یذیب الجسد.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
غم و غصه بدن را از بین می برد.
و منهدم کننده خلق و خوی رفتاری است و اگر از جمله عوامل پیدایش حزن روحی، مصائب ناشی از فقدان فرزندان و بستگان است و اگر بر خلاف شادابی - که در یقین:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: نعم طارد الهموم، الیقین.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بهترین دفع کننده غم و اندوه، یقین است.
اتکال به خداوند و پذیرش و رضایت الهی است:
قال الصادق علیه السلام: ان الله بعد له و حکمته و علمه، جعل الروح و الفرح فی الیقین و الرضا عن الله.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند به واسطه عدل و حکمت و علمش، آسایش و شادی را در یقین و رضا قرار داد.
حزن و اندوه در شک و سخط خداوندی است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله بحکمه و فضله جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
خداوند به واسطه حکمت و فضلش حزن و اندوه را در شک و نارضایتی قرار داد.
و اگر هر هم و غمی را فرجی است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ما من هم الا و له فرج الا هم أهل النار.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
هر ناراحتی و اندوهی را فرجی است مگر اندوه جهنمیان.
و اگر حزن و اندوه شیعیان و محبان همانطوری که گاه از حزن و اندوه اهل البیت علیهم السلام ناشی می شود:
عن ابی بصیر: قال: دخلت علی أبی عبدالله و معی رجل من أصحابنا فقلت له: جعلت فداک یابن رسول الله انی لأغتم و أحزن من غیر أن أعرف لذلک سببا؟ فقال أبو عبدالله علیه السلام: ان ذلک الحزن و الفرح یصل الیکم منا اذا دخل علینا حزن أو سرور.
ابی بصیر:
همراه یکی از اصحاب نزد امام صادق علیه السلام رفتم و گفتم: جانم به فدایت ای پسر رسول خدا گاهی حزن و اندوه بی سببی را در وجودم احساس می کنم؟ حضرت جواب داد: این اندوه و شادی از حزن و سرور ما به شما می رسد.
گاه خود، سبب حزن و اندوه اهل البیت علیهم السلام نیز می گردد، و اگر وظیفه دینی، امداد و تأمین یاران مغموم است:
سئل العالم علیه السلام عن الرجل یصبح مغموما لا یدری سبب غمه؟ فقال: اذا أصابه ذلک فلیعلم أن أخاه مغموم.
از امام رضا سؤال شد:
شخصی احساس غصه و اندوه می کند ولی سببش را نمی داند فرمود: اگر چنین احساسی نمود بداند که برادرش مغموم و غصه دار است.
و اگر امداد تأمینی و آرامشی از الطاف اهل البیت علیهم السلام برای محبان خویش است و اگر درمان بیماری های روانی به مراتب مشکلتر از درمان بیماری های جسمانی است و اگر درمان بسیاری از بیماریهای روحی و روانی تنها با شوک معنوی امکان پذیر است و اگر برترین شوک معنوی، حساس کردن قدرت عاطفه های معنوی انسان هاست و اگر توان و قوه عاطفی انسان های متدین، قبل از هر چیز و هر کس متوجه به اهل البیت علیهم السلام و بخصوص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت و یا در دوران تصدی آن حضرت است و اگر دیدار لحظه ای آن حضرت سود آورترین شوک معنوی است و اگر در این حادثه، شوک معنوی با درمان انگشتی همراه بوده است همان درمانی که از طریق تماس بدنی، آرامش روحی به بدن بیمار روحی تزریق شده است پس باید بر این باور بود که درمان بیماریهای روحی عاشقان و محبان به میزان تناسب روحی شان و در نهایت از طریق ارتباط تشرفی امکان پذیر است، به همین خاطر است که در بسیاری از مواقع که بیماریهای درمان ناپذیر روحی و روانی برای یاران صالح حضرت پدید می آید، پیدایش تشرفات و یا مکاشفات صادق درمان گر حتمی است.
اوست که به فریادشان می رسد، اوست که با لحظه ای دیدار، آرامششان می بخشد، اوست که با فشاری اندک، مناسب، تعادل جسمی را به دیدن یاران محزونش باز می گرداند، اوست که گستاخی محزون را که گستاخی بر او نیست:
قرآن کریم: ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فی بطونهم الا النار و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم.
خدا در قرآن می فرماید:
آنانکه (از یهود و غیره) پنهان داشتند آیاتی از کتاب آسمانی را که خدا در بعثت محمد فرستاده بود و آن را به بهای اندک فروختند جز آتش جهنم نصیب آنها نباشد و در قیامت خدا از خشم با آنها سخن نگوید و از پلیدی عصیان پاک نگرداند و هم آنان را در قیامت عذاب دردناک خواهد بود.
به بزرگی می بخشد و با خنده ای کوچک، او را آرام می کند و آنگاه ناپدید می شود تا مبادا که او پس از هشیاری، دچار بحرانی دیگر شود، ولی باز او را نوید می دهد و آنگاه در میان جمعیت دوباره خودی نشان می دهد. تا آرامش او را به اوج برساند. اوست آرام بخش دلها و قلب ها، اوست تسکین دلهای حزین، اوست سرور بخش خانه های پر غم، اوست روشنائی بخش محیطهای تاریک.
اشارات:
1 - امکان دیدن ارواح مؤمنان در این جهان.
2 - رتبی بودن مراتب آرام بخش غیبی از برای یاران، ابتدا با مکاشفه سپس با تشرف ناهوشیارانه آنگاه نوید تشرف با آیات الهی قرآن و در نهایت دیداری لحظه ای.
3 - وجود رابطه تنگاتنگ بین عالم دنیا و عالم برزخ.
4 - ضرورت توجه و توسل به حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در همه گرفتاری ها و بخصوص روحی و روانی.
5 - ارتباط جسمی برای تأثیر گذاری بر بدن بیمار روانی و روحی.
6 - همراهی بیماران روانی برای ایجاد تسکین روحی.
7 - ارتباط روحی امام علیه السلام با یاران در حزن و شادی.
8 - بهره گیری از قرآن برای شناخت از حقائق و وقایع پدید آمده.
9 - شناخت عارفان پنهان از حقائق و وقایع غیر عادی.
10 - قرآن و ارتباط واقعی آن با حوادث پدیداری در هر دوران از برای اشخاص و جوامع.
11 - انتظار، برترین عامل در ایجاد آرامش روحی و روانی یاران.
12 - آرامش بخش بودن لبخند یار یاران.
61) اگر غیبت، حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام امری از امور الهی، سری از اسرار خدائی، و رازی از رازهای ربوبی است:
قال الصادق علیه السلام: ان هذا الامر من امر الله، و سر من سر الله و غیب من غیب الله.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
این امر، امری از امور الهی و سری از اسرار خدا و رازی از غیب اوست.
و اگر او حجاب ازلی و قدیم الهی است:
قال الباقر علیه السلام: السلام علی حجاب الله الازلی القدیم.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
سلام بر حجاب ازلی و قدیم خدا.
و اگر لازمه غیبت و حجاب الهی بودن، سر بودن و سری بودن تمام حقیقت او، تا دوران بروز و ظهور است و اگر تمامیت سری بودن ارتباطشان را و به تعبیر بهتر ناپیدا بودن شخصیت و اعتبار معنوی و قرب ولائی شان را مهمترین بعد از حقیقت رفتاری و اعتباری خویش می پندارند چرا که به میزان بروز هر یک از شعاع های ناپیداشان، خود را از آن سر محض دور افتاده و از آن مرتبه وجودی تنزل یافته، می دانند. بنابراین صالحانی که در مقام و موقعیت غور در وجود غیبی می باشند توانائی تحمل افشا شدن اسرارشان را ندارند ولو هستند کسانی که بدلیل افزودن بودن مقام و موفقیت معنوی شان، توان تنزل بازگشت پذیر را از مرتبه سری به وجود کشفی، دارایند که گاه به همان خاطر فناء برای افرادی اسرارشان و تشرف شان افشاء می گردد که از برای آنان نقمتی نیست. آنان فناء در سر الهی اند ولی اینان علت غائی خلقتند، اگر آنان نبودند سری بودن سر، بدون معنا بود ولی اگر اینان نبودند نور وجود و تحقق هدایت و ارشاد کم سو و بلکه بی سو می ماند آنان ذوب شدگان در انت فیهم هستند ولی اینان بروز انت فیهم اند. آنان یاران پنهان برای امور پنهانی اند ولی اینان یاران آشکار برای پیشوای محمدی، دادگستر علوی، مصلح طالبی، شورشگر فاطمی، انقلابی حسینی، مولی جعفری، امام موسوی قائد که رضوی و حجت عسگری اند.
اشارات:
1 - ضرورت توجه و دقت در اماکن پر رمز و راز همانند قبرستان ها و مشاهد مشرفه به رفتارهای غیر عادی.
2 - ضرورت توسل به حضرت بقیة الله اعظم علیه السلام در همه مواقع و از جمله مواقع خطر و نیازمندی محض.
3 - امکان و وجود طی الارض حرکتی، از برای صاحبان سر الهی.
4 - وجود قوانین ما فوق طبیعی در هستی امکانی.
5 - محبت صاحبان سر به سری ماندن تمام حقیقت وجودی شان تا پایان عمر و بلکه پس از مرگ.
6 - تلاش برای نزدیکی مکانی دنیوی و برزخی، حتی در قبر به صاحبان مقام و قرب الهی جهت بهره مندی از فیوضات جوهری آنان.
7 - استجابت فوری دعای صالحان.
8 - تحمل ناپذیری صالحان در افشا شدن اسرارشان.
62) 1 - اگر شناخت هر معروفی نیاز به راه دارد؛ و اگر راه، خود نیاز به معرفت دارد، پس معرفت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز به راه و راه خود نیاز به معرفت دارد.
معرفت بر راه شناخت از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه مشرب ذوقی عرفانی و یا مشرب نظری حکماء امکان پذیر نیست؛ زیرا که طرق فوق کوچکتر و ضعیفتر از آن هستند که بتوانند راه معرفت بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه بیانات خود امام عجل الله تعالی فرجه الشریف که خود احاطه جوهری و وجودی بر حقیقت امامت امام دارد، میسور است.
2 - اگر قوام شناخت بر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وابسته به شناخت مقام امامت، مقام امام علیه السلام و شخص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است ؛ و اگر مقام امامت همان
مان مقامی است که امکان معرفت آن بر بشر عادی میسور نیست:
عن عبدالعزیز بن مسلم: ان الامامة اجل قدرا و اعظم شأنا و اعلی مکانا و امنع جانبا و ابعد غورا من أن یبلغها الناس بعقولهم.
عبد العزیز بن مسلم:
مقام امامت عظیمتر و بالاتر و عمیقتر از آن است که مردم با عقلشان آن را درک نمایند
و اگر ابراهیم پس از گذر از رتبه دیدن ملکوت آسمانها و زمین:
قرآن کریم: و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین.
خدا در قرآن می فرماید:
و همچنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمانها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین رسد.
و پیدا کردن مقام دوستی و خلیلیت با خداوند:
قرآن کریم: اتخذ الله ابراهیم خلیلا.
خدا در قرآن می فرماید:
آن ابراهیمی که خدا او را به مقام خاص دوستی خود برگزیده.
به مقام امامت تشرف یافت:
عن عبدالعزیز بن مسلم: ان الامامة خص الله عزوجل بها ابراهیم الخلیل بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضیلة شرفه بها.
عبدالعزیز بن مسلم می فرماید:
امامت فضیلت سومی بعد از نبوت و خلیلیت است که خداوند ابراهیم خلیل را به آن مخصوص و مشرف گردانید.
و اگر واژه تشرف و مضاف الیه شدن ذات مستجمع جمیع اوصاف کمالی، اوج عظمت مقام امامت را گویاست؛و اگر امام علیه السلام یگانه روزگار بوده و بدل پذیر و مثل دار نیست و علاوه بر اطلاق شمولی فضائل امام علیه السلام، الفاظ دال بر عموم، کله، گویای جامعیت فضائلی در مقام امام علیه السلام است؛و اگر از میان 182 مقام اختصاصی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همین یک جمله متم نوره کافی است؛چرا که تمامیت دین به خاتمیت و تمامیت و خاتمیت به کامل شدن مقام امامت و کامل شدن مقام امامت به وجود مقدس حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف است، پس باید معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بسیار مشکل یافت و از تساوق مصداقی جمله:
قرآن کریم: یریدون لیطفوأ نور الله بافواههم.
خدا در قرآن می فرماید:
کافران می خواهند که نور خدا را که چراغ رخشنده علم و دین و کتب وحی الهی است) به نفس تیره و گفتار جاهلانه خود خاموش کنند.
با:
قرآن کریم: و اللیل اذا یغشی
خدا در قرآن می فرماید:
قسم به شب تار هنگامی که جهان را در پرده سیاه بپوشاند.
و جمله:
قرآن کریم: و الله متم نوره.
خدا در قرآن می فرماید:
خدا نور خود را و کتاب وحی و حکمت دین کامل خود را کامل و محفوظ خواهد داشت.
با:
قرآن کریم: و النهار اذا تجلی.
خدا در قرآن می فرماید:
و قسم به روز هنگامی که عالم را به ظهور خود روشن سازد.
بسیاری از رموز مکنون عالم هستی را یافت، ولو معرفت بر این غایة الغایات:
قرآن کریم: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون.
خدا در قرآن می فرماید:
اوست خدایی که رسول خدا را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا بر همه ادیان عالم تسلط و برتری دهد هر چند مشرکان و کافران ناراضی و مخالف باشند.
و علت نهایی علیت نبوت تمام انبیاء و امامت ائمه علیهم السلام، کاری بس مشکل و بلکه ناممکن است.
اشارت:
1 - ضرورت توجه به رفتارهای خاص و مورد توجه امام عصر علیه السلام در طی مجالس یاد و ذکر آن حضرت.
2 - لزوم شکوفائی ادبیات دینی شعر بر محور عرفان مهدوی.
3 - قابلیت تجلی و بروز عینی یک حقیقت به صور و نظرهای گوناگون.
4 - محوریت وجودی و هدایت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در تصدی تمام حقائق هستی امکانی و منحصر نبودن سلطه وجودی آن حضرت به کره خاکی.
5 - امکان یافت معرفت های پیچیده و سری معارف دین از یاران یار، در حالی که آنان در هیچ مکتب و مدرسه ای درس نخوانده اند!
6 - تلاش برای علمی کردن تشرفات به محضر یاران و یا خود حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف برای عرضه معارف ناپیدای دینی به جامعه اسلامی.
63) - از جمله نکات قابل توجه در شناخت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، توجه به سیستم و ساختار کارگزاری آن حضرت است. یاران حضرت گاه هم نشین، گاه یاران در امور شخصی، گاه یاران مأموریت های امدادی و نجات بخش گاه یاران ابلاغ معارف دینی، گاه یاران ایجاد توجه روحی و روانی، گاه یاران بشارت و انذار گاه یاران هدایت و ارشاد و بالاخره یاران، یار سازند مرحوم حاج حسین مظلومی در دوران حیات خویش چنین نقشی را داشت. باغش، محل رفت و آمد یاران خاص حضرت بود، اتاقش، منزلگاه سالکان و عاشقان یار بود، او نقش فضا ساز و آماده ساز را داشت او مسئول آموزشگاه یاران پر استعداد بود تا با تدارک و ابلاغ دستورات حضرت آنان را به مرتبه نخبگی برساند، ببینید حضرت را که چگونه وقتی مسئولی از مسئولانش توان کار را از دست می دهد خود به انجام کار اقدام می کند و فضای آموزشی یاران یارش را همچنان سرسبز و خرم نگاه می دارد، ببینید حضرت را که چگونه گاه و بیگاه به آن فضاها سرکشی کرده و یاران را از غم فراقش، لحظه ای دور ساخته، خستگی را از تنشان در آورده و با لطافت گفتار و رفتارش، آنان را بر انجام مسئولیت ها تشویق می فرماید ببینید حضرت را چگونه دستورالعمل راهیابی، می دهد ببینید سازمان آموزشی حضرت را که خود، فرد لایق را در کوچه و خیابان می یابد، هدایت ش می کند آنگاه به طور غیر مستقیم او را به آموزشکده خصوصی ارجاعش می دهد آنگاه در طی دورانی او را تحت فشار تجربیات عبادی قرار داده، او را تخلیه کرده سپس او را به مقام یار می رساند ببینید که آموزشکده حضرت، جمعی نیست بلکه تک فردی است! فرد فرد را تحت آموزش دارد نه جمعی را، ببینید که پذیرش دانشگاه آموزشی حضرت به روی همگان باز است ببینید که برای هر عاشق راه، دستور العمل با عمل همراه است چرا که آموزش بدون عمل، کوچکترین ارزش و توانمندی را ایجاد نمی کند. ببینید که در آموزشکده حضرت، گاه یار آموزش دیده به مقامی دست می یابد که معلم و مدیر از آن بی خبر و یا بی بهره است ببینید در سازمان اداری حضرت، سیستم افزون سازی جاری نیست بلکه جایگزینی - آنهم پس از مرگ یکی از یاران حاکم است. ثبات مدیریت را ببینید، تضمین و تأمین یاری یاران را بنگرید، چگونگی تهیه و تدارک مقدمات کادرسازی را دریابید.
به آموزشکده حضرت، فقیهان نیز می آیند، ارشاد می شوند، تحول می یابند ولی بازگرانیده می شوند تا با توان و اعتبارات دنیایی شان به ارشاد عموم مردم بپردازند. در حالی که یاران پنهان و پنهانیان پر رمز و راز، پس از دوره آموزشی، به اندرون درگاه راه می یابند تا با دستور حضرت، همان فقیهان و عالمان را از طریق دیگر کمک و یاری نمایند. در آموزشکده حضرت، اگر فقیهان، تصفیه تا تعالی یابند یارانی نیز وجود دارند که تخلیه شده تا تقرب وجودی می یابند آری تعالی و تقرب دو واژه ای است که در دستگاه آموزشی و کارگزاری حضرت، از نکاتی ویژه برخوردار است.
پس حزب اللهیان ای تعالی جویان و تقرب خواهان همت کنید شاید شما را به آموزشکده حضرت نیز راه دهند!
64) اگر پایگاه انحصاری، مهمترین تأثیر را در ایجاد توجه و تداوم آن دارد، اگر مسجد از مصادیق بارز ایجاد پایگاه انحصاری برای انجام امور عبادی فردی و اجتماعی است و اگر بیشترین تلاش شیطان از بین بردن پایگاههای واقعی و یا تضعیف آن از طریق ساختن پایگاههای است - چنانکه اولین آن همان ساختمان مسجد ضرار بود - اگر پایگاه اهل البیت علیهم السلام مساجد و یا مشاهد مشرفه است و اگر بدلیل از بین رفتن هویت ولائی احکام دینی بر اثر خیانت اصحاب سقیفه، تنها مساجدی هویت ولائی دارند که در کنار مشاهد مشرفه بوده و یا به نام آنان و با حضور و دستور مستقیم آنان شکل یافته باشند و اگر مسجد سهله در شهر کوفه برترین پایگاه توجه به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، و مسجد جمکران شهر قم، مهمترین پایگاه عاشقان امام عصر علیه السلام است پس باید که به حضور و توجه به این مکان ها و پایگاه های انحصاری به حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف توجه ویژه نمود.
آری مسجد جمکران ایران، پایگاه عنقاء، بلند آشیان ستیغ ازلیت است، جمکران ایران فرودگاه اسم اعظم الهی است جمکران ایران گنجور علم نامتناهی بشری است جمکران ایران محور چرخه وجود و هستی امکانی است، جمکران ایران نقطه پرگار شهود و حق پرستی است جمکران ایران محفل زیبائی و زیبایان، و خاورستان انوار سبحانی است جمکران ایران جایگاه مشرق انوار هدایت مصطفوی، مطلع اسرار ولایت مرتضوی و بالاخره مهبط قاموس سر خدای اکبر و رب النوع حاد انسانی است.
اشارات:
1 - ضرورت توجه به تاریخچه پیدایش و شکل گیری اماکن مقدس.
2 - توجه خاص حضرت ولی عصر علیه السلام نسبت به اماکن و پایگاههای توجه و توسل به او .
3 - وجود مبانی و مدل های تجربی تعریف شده از علوم پایه در دانشگاه ولائی.
4 - فقیهان دینی و نقش آنان در انتقال نظرات مقام ولایت تکوینی به شیعیان.
65) هرگز فکر کرده ای که چرا آنان به این آسانی به محضر مقدس حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف می یابند ولی من و تو که از ابتداء به تولدمان با اعتقاد به اهل البیت علیهم السلام بدنیا آمده ایم از چنین تشرفات بی بهره ایم؟ آیا اندیشیده ای که چرا پروانه ها به استقبال آنان می روند و از میان آن همه طواف کنندگان تنها آنان را می یابند؟ ممکن است که در فکرت این پاسخ خطور کند که اینان تازه مسلمانند و برای تحکیم دینشان باید با آنان ملاطفت بیشتری از سوی امیر الحاج واقعی حجاج، انجام پذیرد ولی کمی دقت کن و بیاب که ببین در این پاسخ، نوعی خود محوری و خود تزکیه ای وجود دارد تو خودت را برتر می یابی آنگاه امام عصر علیه السلام را وسیله ای برای رساندن تازه مسلمان به مقام و موفقیت خودت می پنداری به دیگر سخن در این پاسخ، تو خودت را محور پاسخ کرده ای در حالی که واقعیت چیز دیگری است! می دانی آن چیست؟ آری آن، همان شفافیت انعکاسی جوهره فطری تازه شیعه شده هاست در حالی که من و تو عمری آن فطرت خدائی را به زنگار گناه آلوده ساخته ایم. او به حج می رود تا شاید امیر الحاج واقعی را بیابد ولی ما، به حج می رویم تا به مقام امیر الحاجی و حاج الامیری! دست یابیم، او به حج می رود تا در پناه تعالیم ساده و آسان دین با سخنی غیبی، دین اش کامل شود و شک اش برطرف شود در حالی که من و تو به حج می رویم تا آن چه را که با یقین عقلی یافته ایم بدیده شک قلبی آلوده سازیم! او شیفته نجات یافته از حیرت و شک هاست در حالی که ما یقین های خویش را غرق در شک و حیرت ساخته ایم او تمام بودن حج اش را در لقاء بقیة الله می دانست پس او را یافت:
قال الباقر علیه السلام: تمام الحج لقاء الامام
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
تمامیت حج در دیدار امام است.
ولی ما حج خویش را با خود تمام کردیم، آنان سنگ ها را طواف می کنند تا به ولایت دست یافته و او را نصرت بخشند:
قال الباقر علیه السلام: انما امر الناس أن یأتوا هذه الأحجار فیطوفوا بها ثم یأتونا فیخبرونا بولایتهم و یعرضوا علینا نصرهم.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
به مردم امر شد که به دور این سنگها طواف نمایند و ما را از ولایت و یاریشان آگاه نمایند.
ولی ما ولایت سنگ ها را پذیرفته ایم و از برای نصرت خود در تحقق هواهای نفسانی دست به دعا و نیایش برداشته ایم، حداقل سخن این است که حج او حج رشد و تعالی است در حالی که حج من و تو، حج جبران گناه است:
قال زین العابدین علیه السلام: حق الحج أن تعلم أنه و فادة الی ربک و فرار الیه من ذنوبک، و به قول توبتک، و قضاء الفرض الذی أوجبه الله علیک.
حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:
حقیقت حج این است که بدانی حج مهمانی خداوند، راه فراری از گناهان و راهی برای قبول توبه و ادای فرض واجبی که از طرف خدا بر عهده ات قرار دارد.
آری حج او حج است ولی حج من و تو،...!
عن عبدالرحمان بن کثیر: ما اکثر الضبیح و أقل الحجیج؟!.
عبد الرحمان بن کثیر:
جمعیت و ضبحه حج چه بسیار و حاجیان چقدر اندکند.
اشارات:
1 - نقش احکام اجتماعی اسلام در خانواده برای هدایت زنان و مردان غیر مسلمان به دین.
2 - ضرورت دادن فرصت تحقیقاتی به افراد غیر مسلمان و یا غیر شیعه برای گرویدن به دین حق.
3 - لزوم امداد علمی انسان های تشنه کام به سوی مکتب حق.
4 - ضرورت تلاش برای دیدن امیر الحاج واقعی حج.
5 - وجود تصرفات تکوینی و معرفتی برای پیدایش توفیق در تشرف.
6 - معرفت امام علیه السلام نسبت به تمام حقائق درونی انسانها و از جمله تردیدها و سئوال های حل ناشده.
7 - همراه بودن امدادهای حادثه ای حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف با رشد معرفتی و علمی امداد شدگان.
8 - رعایت احترام یک زن و وابستگی او به شوهرش، از راه رساندن ابلاغ سلام به او، از سوی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
9 -وجود قوانین ما فوق فیزیکی در هستی امکانی تجربی.
10 -نسبیت معنا بودن مسافت مکانی در دستگاه امداد رسانی اهل البیت علیهم السلام.
11 - توجه به زمان انجام عبادات در امدادهای اهل البیت علیهم السلام.
12 - همراهی امداد عبادی با امداد اجتماعی از سوی اهل البیت علیهم السلام.
66) درست است که قضای حاجت مؤمنان، امنیت اخروی را پدید آوردن:
قال موسی الکاظم علیه السلام: ان لله عبادا فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الامنون یوم القیامة.
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید:
خداوند بندگانی دارد که در رفع حوائج دیگران کوشش می نمایند، آنان در روز قیامت ایمن می باشند.
و ملیون ها حسنه را:
قال الباقر علیه السلام: من سعی فی حاجة أخیه المسلم طلب وجه الله کتب الله له ألف ألف حسنة.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
هر کس در رفع حاجت برادر مؤمنش برای رضای خدا سعی و تلاش کند خداوند یک میلیون حسنه برایش می نویسد.
و بلکه مطابق با نه هزار سال عبادت خالصانه را که روزهایش به روزه داری و شب هایش به بیداری گذرانده شده باشد را بدنبال می آورد ولی ریشه تشرف یافتن شیخ علی انجام حاجات مؤمنان آنهم مومنان دانش پژوه حوزه دینی نبود زیرا هستند بسیاری از خادمان به مؤمنان و شیعیان که از علیرغم تلاش های شبانه روزی، از دیدار یار محرومند، براستی چرا چنین است؟
عامل اساسی رسیدن به مقام تشرف، خود را ندیدن است. خود را فناء در مؤمنان یافتن است، خود را محو در وظایف دینی دیدن است، خود را از منیت ها بدور انداختن است، خود را در امواج مواج اثیر سپیده دمان غرق کردن است، خود را با لمعات خورشید ولایت روشن کرده است، خود را از پرتو نورانی آن مهر درخشان فروزان کردن است، خود را از مفاره های هولناک خودیت و نفس اماره، رهانیدن است خود را از وادی های تکبر ظلمانی گریختن است آن وقت که فروغ هدایت خواهد یافت، خورشید جان ها را خواهد یافت روشنگر هستی را خواهد دید و راز بزرگ هستی را با چهره خواهد خواند و با سیدی سیدی گفتن قبله موعود را لبیک خواهد گفت.
آری برادر، شیخ علی از مقام نوکری طلاب و حوزویان به مقام نوکری مقام ولایت و امامت دست یافت. شیخ علی از مقام خدمتگزاری یاران و انصار سازمان تبلیغی و ارشادی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف به اندرون بارگاه حضرت نفوذ خواهد یافت شیخ علی از منظر تحمل تحقیرهای ناخواسته به مقام سربازی خاص امام عصر علیه السلام رفعت مقام خواهد یافت شیخ علی با خدمت خدمت سخت شبانه توانست برگه ورود به بارگاه ذخیره الهی را بدست آورد. شیخ علی تنها با عبادت خود به این مهم دست نیافت او با پذیرش نوکری خالص از برای مؤمنان و روحانیون توانست نغمه سر عظیم الهی را بشنوند و شفای دردهایش را بیابد.
اشارات:
1 - ارزش خدمتگزاری برای روحانیون در ارتقاء و تقرب وجودی به امام عصر علیه السلام.
2 - ضرورت توجه عارفانه به خدمتگزاران بی ادعا.
3 - امکان بروز تجلی نوری اهل البیت علیهم السلام از برای غیر یاران، در صورت وجود نفع ارشادی برای اهل دین.
4 - نبود توانائی شنیدن صدای حضرت برای هر کس.
5 - ناراحتی یاران خالص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف از افشا شدن اسرارشان 6 - لزوم پرهیز از رفتارهای تحقیرآمیز نسبت به همه افراد.
7 - پنهان بودن اولیاء خداوند در میان مردم و حتی پست ترین شغل ها.
8 - وجود سیستم حساسترین نیروهای کارگزار حضرت پس از مرگ یاران.
9 - تداوم خدمتگزاری یاران حضرت تا پایان عمر.
10 - ابلاغ وظائف دینی از سوی یاران حضرت به دوستانشان.
11 - عدم توجه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در بهره گیری از نیروهای کارآمد به شغل و اعتبار اجتماعی افراد.
67) اگر سرزمین عرفات سرزمین معرفت به کلمات الهی است اگر سرزمین عرفات سرزمین نزول رحمت، سرزمین توبه، سرزمین عرضه و دریافت حاجات، سرزمین تفضل، سرزمین احسان و بالاخره سرزمین جود و کرم الهی است اگر عصر عرفه، زمان ابتلاء آدم به عصیان و غروب آن، زمان یافت معرفت بر کلمات خاص الهی از سوی آدم علیه السلام است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان العصر هی الساعة التی عصی فیها آدم ربه، و الساعة التی ینصرف فیها الناس هی الساعة التی تلقی فیها آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم، ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم و الذی بعثنی بالحق بشیرا و نذیرا ان الله بابا فی السماء یقال له: باب الرحمة و باب التوبة، و باب الحاجات و باب التفضل، و باب الاحسان و باب الجود، و باب الکرم، و باب العفو، و لا یجتمع بعرفات احد الا استأهل من الله فی ذلک الوقت هذه الخصال.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
عصر همان ساعتی است که حضرت آدم علیه السلام خدا را معصیت نمود و ساعتی که مردم از عرفه بر می گردند زمانی است که خداوند بخشنده توبه حضرت آدم علیه السلام را نپذیرفت، سپس پیامبر فرمود: قسم به خدایی که مرا به حق بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاد برای خداوند در آسمان دربی است که به آن درب رحمت، درب توبه، درب حاجات، درب تفضل، درب احسان، درب جود، درب کرم و درب عفو می گویند، هر کس در عرفه حاضر شود مستحق این نعمتها می گردد.
و اگر سرزمین عرفه همان زمین موعودی است که در قیامت همه آدمیان در آن جمع می شوند:
قال الصادق علیه السلام: ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود قال: الشهود یوم عرفة، و المجموع له الناس یوم القیامة.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
در تفسیر آیه ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود فرمود: روز مشهود روز عرفه و روزی که مردم در آن جمع می شوند روز قیامت است.
اگر عرفات سرزمین معرفت به - حقیقت شاکله ای انسان ها است:
قال السجاد علیه السلام: ما أکثر الضجیج و أقل الحجیج!.
حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:
جمعیت و ضجه حج چه بسیار و حاجیان واقعی چقدر اندکند.
اگر عرفات سرزمین ابراز محبت به اهل البیت علیهم السلام و سرزمین برائت از دشمنان اهل البیت علیهم السلام و بالاخره سرزمین پذیرش اطاعت از مقام ولایت و امامت است:
قال السجاد علیه السلام: من حج و والی موالینا و هجر معادینا و وطن نفسه علی طاعتنا ثم حضر هذا الموقف مسلما الی الحجر الأسود ما قلده الله من أمانتنا و وفیا بما الزمه من عهودنا فذلک هو الحاج.
حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید:
حاجی واقعی کسی است که با واقعیت به اهل بیت و برائت از دشمنان آنان و با پذیرش طاعت و حفظ امانت و حفظ امانت و وفای به عهد آنها در این سرزمین حاضر شود و حج گذارد.
اگر عرفات سرزمینی است که حجت خداوند در هر سال به عنوان الحاج واقعی مسلمانان در آن حضور مخفیانه دارد اگر عرفات سرزمینی است که بشر عادی بیشترین تقرب مکانی را به اهل البیت علیهم السلام دارد اگر عرفات سرزمین قرب به مقام ربوبی از طریق توجه و تقرب به مقام ولایت و امامت است اگر عرفات سرزمین بازگشت انسان ها، سرزمین تجدید میثاق، سرزمین میقات برهنگان شرمنده، سرزمین شجره طوبی و بالاخره سرزمین رحمت الهی است اگر عرفات وعده گاه دیدارهای لحظه ای و وعده ای با مقام ولایت و امامت است اگر عرفات سرزمین وصال دلسوختگان عاشق، عاشقان گریان، گریه کنندگان بی تاب، بی تابان خسته دل، خسته دلان منتظر و منتظران نگران است اگر عرفات سرزمین نبرد شاهدان، شاهدان مشهود و مشهودان در موعود است اگر عرفات سرزمین حج یاران است اگر عرفات سرزمین خیمه های سوخته مشتاقان مهجور است، اگر عرفات سرزمین شیفتگان بی تاب است اگر عرفات، هامون بیکران کرب و بلائیان راه طریقت و امامت است پس حزب اللهیان آن جا را دریابید، آهنگ آن جا کنید آن جاست کلمه ژرف و معنای ژرف تر هستی، آن جاست باور شور آفرین، آن جاست امید و نوید، آن جاست خروش طوفان زا، آن جاست باور شور آفرین، آن جاست امید و نوید، آن جاست خروش طوفان زا، آن جاست فجر حماسه ها، آن جاست افق متحرک، آن جاست فلسفه وجود، آن جاست تجلی ایمان مقاوم، آن جاست تواضع حق، آن جاست تحقیر کننده شوک های پوچ، آن جاست نقض و حکم ها و حکومت ها، آن جاست، سلطه هاو حاکمیت ابطال و آن جاست راهگشای حکومت عدل، آن جاست محور سرکشی در برابر ستم ها و بیدادها، آن جاست داغ زننده بر چهره کریه ظالمان، آن جاست شعار پایداری، آن جاست درفش عصیان و بیداری، آن جاست خط بطلان بر کفرها و نفاق ها. سرزمین عرفات را می گویم، تفسیر خون بر فجر شقایق را می گویم، فلق آفات را می گویم، انتظار را می گویم، انتظار بر آمدن تبر ابراهیم، انتظار اشارت عصای موسی، انتظار برق شمشیر داود، انتظار فریاد محمد، انتظار عدالت علی علیه السلام، انتظار مظلومیت حسن، انتظار خون عاشورا.
تاریکی فجرش را بنگر که چگونه دمیدن سپیده دمان را به چشم سرمه می کشد طلوع خورشیدش را بنگر که امید به زیستن را نوید می بخشد. از تراکم هوای کشنده اختناق، وزیدن نسیم های حیات بخش را بیاب و با آرزوی پدیدار گشتن روزهای طلائی، ظهر عرفه را جاودان ساز، آن گاه در عصرش در درهای رحمت الهی را در خیمه گاه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بر خود گشوده کن، از سیلاب اشک آن حضرت قطره ای برگیر و با آن جان فرسوده ات را در دوران سرد و تلخ زمستانی غیبت شاداب ساز.
جوانان، پیران وصال را دریابید همانند آنان از این خیمه به آن خیمه سرک بکشید، اشک ریزان، پاهایتان را بر شنزار گرم عرفات بکشید و بر هر شن و ماسه ای، با قطره ای اشک، کوی دوست را طلب کنید. حتما نشانتان خواهند مطمئن باشید که مهدی علیه السلام محور عطوفت و مردانگی هستی امکانی هست این قطره، این بیابان گرم عرفات، و این وصال وعده ای با یار یاران.
اشارات:
1 - پیام بودن برخی از حوادث ریز و کوچک از برای صالحان صالح حسن جهت توجه هر چه بیشتر به حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف.
2 - وجود اولیاء خداوندی به میان مردمان و ضرورت توجه به رفتارها برای یافتن نشانی ها
3- وعده گاه یاران خالص حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بودن سرزمین عرفات.
4 - باور مردان صاف و پاک بر ضرورت داشتن جایگاه حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی عالمان و حوزویان در سرزمین عرفات.
5 - پنهان شدن یاران وعده ای حضرت از دیدگاه هشیار شدگان.
68) اگر هر انسان نیک مردی، دارای مصیبت است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: المصائب بالسویة مقسومة بین البریة.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
مصائب و مشکلات به طور یکسان بین بندگان تقسیم شده است.
و اگر شدیدترین مصیبت، مصیبت های دینی است:
سئل امیر المؤمنین علیه السلام: ای المصائب أشد؟ قال: ألمصیبة بالدین.
از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام سئوال شد:
شدیدترین مصیبتها کدام است. فرمود: مصیبت در دین.
و اگر بدترین نوع مصیبت، بی عقلی است و اگر بدترین بی عقلی، کم باوری است و اگر بدترین کم باوری، فقدان ترس از خداوند و نبود حزن بی فقدان است و اگر مصیبت بارترین مصیبت، دست کم گرفتن گناهان است:
قال الباقر علیه السلام: لا مصیبة کعدم العقل، و لا عدم عقل کلقلة الیقین و لا قلة یقین کفقد الخوف، و لا فقد خوف کقلة الحزن علی فقد الخوف، و لا مصیبة کاستهانتهک بالذنب، و رضاک بالحالة التی أنت علیها.
حضرت امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:
بدترین مصیبتها، بی عقلی است و بدترین بی عقلیها، کم باوری است و بدترین کم باوریها فقدان ترس از خداوند و نبود حزن بر فقدان است و بدترین مصیبتها دست کم گرفتن گناهان است.
و اگر بزرگترین مصیبت، مدارا کردن با اشرار است:
قال امیر المؤمنین علیه السلام: من أعظم مصائب الاخیار، حاجتهم الی مداراة الاشرار.
حضرت امیر المؤمنین امام علی علیه السلام می فرماید:
بزرگترین مصیبت اخیار، نیاز آنها به مدارا کردن با اشرار است.
و اگر غنا و موسیقی از بدترین نوع از شرورند بطوری که نفاق را:
قال الصادق علیه السلام: الغناء یورث النفاق.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
غنا و موسیقی باعث نفاق می شود.
مبتلا به زنا را:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الغناء رقیة الزنا.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
موسیقی پله ای به سوی زنا می باشد.
و قساوت قلب را:
قال النبی صلی الله علیه و آله: ثلاث یقسین القلب: استماع اللهو، و طلب الصید، و اتیان باب السلطان.
پیامبر عظیم الشأن اسلام می فرماید:
سه چیز باعث قاسوت قلب می شود: شنیدن موسیقی و غنا، شکار و درخواست از پادشاهان.
را پدید می آورد و اگر تحمل و مدارای با اشرار ملازم با تحقیر شدن است و اگر تحقیر مؤمنان - که خود از بدترین نوع شرور است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: حسب ابن آدم من الشر أن یحقر أخاه المسلم.
پیامبر عظیم الشأن اسلام می فرماید:
برای شر بودن انسان، تحقیر برادر مسلمان کافی است.
را پدید می آورد و اگر تحمل و مدارای با اشرار ملازم با تحقیر شدن است و اگر تحقیر مؤمنان - که خود از بدترین نوع شرور است:
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: حسب ابن آدم من الشر أن یحقر أخاه المسلم.
به معنای محاربه با خداوند است و اگر محاربه خداوند نصرت آور برای مؤمنان است:
قال الصادق علیه السلام: یقول الله تبارک و تعالی: من اهان لی ولیا فقد أرصد لمحاربتی.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند تبارک و تعالی می فرماید: اگر کسی بنده ای از بندگان مرا مورد اهانت قرار دهد مانند این است که برای جنگ با من آماده شده است.
و اگر بهترین نصرت و یاری خداوند، امداد روحی و روانی امام عصر علیه السلام و تقرب به حق تعالی با ضیافت مقام ولایت و امامت است پس باید این نوع تشرف ها را تشرفی روح بخش و آرامش ساز یافت.
حزب اللهیان، بنگرید عالمان محطاط حوزه دینی را که چگونه برای یافت و فهم دقیق از دین، بیابان ها و دشت ها را مأوی می گزیند تا شاید به معرفت واقعی دین دست یابند، بنگرید عالمان مظلوم حوزه دینی را که چگونه به جرم پوشیدن لباس سربازی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف مورد هتک و دشنام واقع می شوند، بنگرید عالمان غریب و تنهای حوزه دینی را که چگونه در تنهائی باید تحمل اشرار کنند، بنگرید عالمان خوشبخت حوزه دینی را که چگونه امام زمانشان، فرمانده و سالارشان، آقا و سرورشان، نازشان را می خرد نمازشان می برد، مسجد واقعی را نشانشان می دهد، غذای لذیذشان می دهد آنگاه چادری برایشان تدارک می بیند، سحرگاهان به خدایشان می خواند، روح شان را به اوج معنویت و تقرب می رساند، شفای دردهایشان می بخشد، آنگاه با گمنامی می رود تا مبادا فرزندان و سربازانش از روی او خجل شوند! در حالی که او منجی هستی است پایان بخش شعار شور آوران منتظران، مقاومان، پایداران صلابت شیفتگان و بالاخره مهدی طلبان تاریخ است.
صد هزاران آفرین روی زمین - از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الاهی، مهدیم از غیب آر - تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادی سنت تاج اتقیا - بهترین خلق برج اولیاء
ای ولای تو معین آمده - بر دل و جان ها همه روشن شده
ای تو ختم اولیاء این زمان - و ز همه معنی نمانی جان جان
ای تو هم پیدا و پنهان آمده - بنده عطارت ثنا خوان آمده
عطار نیشابوری.
69) غیر عادی بودن نوع کیفیت امداد رسانی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیگر ویژگی های نوع رفتار امداد رسانی حضرت علیه السلام در دوران غیبت است زمان اطلاع یابی حضرت به قدری دقیق است که هر انسان محتاج به امداد را در هر جای دنیا که باشد به آسانی می یابد، به سرعت و به موقع به فریادش می رسد آنگاه با ارتباط گفتاری - آنهم به زبان محلی - با نیازمندان، آنان را دلداری می دهد، اخم و تندی نیازمندان را به جان می خرد گاه ناز آنان را می کشد آنگاه با تقاضای کمک از خودشان امداد می طلبد شاید باورشان آید که آن چه را که دیده اند واقعیت داشته است.
آری نوع امداد حضرت باور کردنی نیست، عادی نیست، قوانین طبیعت را به بازی گرفتن است تا که طبیعت پرستان به هوش آیند و به هدایت دست یابند.
امدادشان تنها به امور جسمی منتهی نمی شود بلکه از راه امور مادی، قلب ها را برای شکوفا شدن امداد می کنند تا شاید از یک واقعه کوچک، هدایت بزرگ را و از یک پرسش اندک، پروازی ابدی بسازند، آنان هستی را برای هدایت می خواهند پس تمام وقایع آن را در طول هدایت قرار می دهند شاید، خلقت به هدف خویش، و بشر به سعادت جاودانه دست یابد.
اشارات:
1 - دقیق بودن سیستم اطلاع یابی حضرت بقیة الله عجل الله تعالی - فرجه الشریف.
2 - ارتباط برقرار شدن ارتباط میان آحاد انسانی با مقام ولایت تکوینی و تشریعی با یک گفتار استغاثه ای.
3 - انجام شدن برخی از امدادها با لباس اصیل عربی خود حضرت.
4 - همراهی امداد حضرت با ارتباط گفتاری آنهم به زبان محلی.
5 - ابراز عادی نبودن امدادها از راه تصرف در قوانین عادی طبیعی.
6 - پایان یافتن امدادها با تلاش آخرین خود نیازمندان برای باور دادن آنان به غیر عادی بودن تلاش های امدادی.
70) امداد ناشناخته و ناشناختگی امدادها از ویژگی های خاص رفتاری حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت است، درست است که خورشید در پشت ابرها پنهان است در حالی که همه از نور او بهره می برند عده ای می دانند آن چه را که دارایند از خورشید است. می دانند اهل البیت علیهم السلام برای هدایت بشر و توجیه امور زندگی مردمان آمده اند می دانند برای جاودانه ساختن آدمیان آمده اند در حالی که بسیاری از انسان ها هرگز این هدفمندی ها و وظیفه ها و لطف ها را نمی دانند ولی باز خورشید، خورشید است چه بشر آن را بشناسد، یا نشناسد چه بشر بداند چه نداند، اگر آنان تأکید می کنند که از راه فکر و اندیشه بایدشان شناخت به خاطر این است که شناخت با فکر و اندیشه از آنان، خود بهترین وسیله رشد و اصلاح انسان ها است وقتی آنان از راه معرفت نظری و یا قلبی شناخته شده باشند در این نوع حادثه ها شناخته شدن نقش آنان برای همگان لزومی ندارد. ولو تیزهوشان با اشاره ای آن را می یابند آنگاه فریادشان بر می آید آی انسانها دریابید امدادگران پنهان را، آی انسانها بشناسید شقایق باغ هستی را، آی انسان ها، نشان یابید پرچم شیر انتظار حجت خدا را، آی انسانها گنبدهای نور وجود را با چشمه های مقدستان ببینید و از خواب گران بیدار شوید تا پیام آور خوبیها را بیابید.
اشارات:
1 - امکان پیدا شدن تشرفات از برای صالحان ساده دل.
2 - ضرورت رعایت احترام ساده دلان امت بدلیل مقام دار بودنشان در دستگاه ولایت امامت.
3 - اجراء وظائف امیر الحاج واقعی از راه مورد توجه قرار دادن تک تک انسان ها در ایام حج از سوی بارگاه مقام ولائی.
4 - مباشرت در امداد عبادی محبان و شیعیان توسط اهل البیت علیهم السلام.
5 - بدون توقع بودن نوع امداد اهل البیت علیهم السلام.