مجموعه شمیم عرش - تشرف یافتگان (دفتر اول)

پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه‏السلام

تشرف تجلی بخش:

مرحوم آیة الله شیخ مرتضی حائری به نقل از صاحب کتاب کشف الغمه فرمود:
شقیق بلخی در مسیر تشرف به مکه معظمه خدمت حضرت امام کاظم علیه السلام رسیده و متوجه می شود که آن حضرت برای پذیرایی از میهمانان خویش مقداری رمل را در ظرف آبی ریخته و با آن، همه مردمان را غذا می دهد!؟
شقیق نیز در کمال حیرت از حضرت تقاضای غذا می نماید، آن حضرت نیز پس از تناول از ظرف غذای درست شده از آب و رمل! مقداری از آن غذا را نیز به شقیق بلخی داده تا وی نیز از آن استفاده نماید. شقیق خود در این باره می گوید: چون از آن غذا تناول کردم، آن چنان سیر شدم که تا چندین روز میل به خوراک و آب نداشتم.
گفتمش سیر می شود که کنم - زین شراب طهور لب را تر
فضل، فضل خدا را فضل عطا - کرد و نوشیدم از کفش کوثر
سیر و سیراب گشتم ایامی - زان عطای شه همایون فر (17)

تشرف رایحه ای:

جناب حجة الاسلام محقق قمی به نقل از حضرت حجة الاسلام و المسلمین الهی فرمود:
رفیقی داشتم که قبل از بازسازی مسجد جمکران به همراه تعدادی از دوستانش به آنجا تشرف یافته بود. پس از انجام اعمال، دیر وقت شده و به ناچار شب را در یکی از حجرات مسجد، بیتوته می کنند. نیمه شب وقتی آن دوست، برای تحجد به سوی مسجد روانه می شود، ناگاه متوجه نوری غیر عادی شده، پس با دستپاچگی به سوی دوستانش شتافته، تا آنان بر حضور مبارک امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در مسجد بشارت دهد:
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید - از یار آشنا سخن آشنا شنید
ای شاه حسن چشم به حال گدا فکن - کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنید (18)
پس آنان را بیدار کرده و وقتی همگی به مسجد هجوم می آورند، مسجد را در حالی خاموش می یابند که بوی عطری فضای آن را پر کرده بود. پس تصمیم می گیرند که فرشهای مسجد را ببویند، تا هر جا که منشأ بوی عطر است، به عنوان جایگاه نماز حضرت علیه السلام همانجا به نماز بایستند.
با بازرسی فضای عطر آگین مسجد، به وضوح در می یابند که مقابل محراب کوچک - که مقداری تو رفتگی داشت - بوی معطر مخصوص حضرت متصاعد است.
آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست - چون عود گو بر آتش سودا بسوز و ساز (19)
پس از آن روز به بعد، آنان خود را مقید ساخته اند که در همانجا نماز بگذراند. (20)

تشرف انقلابگر:

جناب حجة الاسلام سید محمد آل طه از مرحوم حاج میرزا علی محدث زاده (21) و او نیز به نقل از مرحوم حاج محقق چنین بیان فرمود که: روزی در ایام سفر به کربلا، به هنگام تشرف به حرم، ملتمسانه از آن حضرت فقط تقاضای دیدار امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمودم. در همان لحظه، ناگهان متوجه شدم که به محازات قبر حضرت علی اکبر علیه السلام مردی بلند قامت، در حالی که چفیه ای عربی بر سر دارد، نشسته است، در حالی که مردی دیگر با فاصله ای به اندازه نیم قدم به احترام در کنارش حضور دارد.
در اولین نگاه بر چهره زیبا و پر هیبت آن مرد، متوجه شدم که او کسی جز وجود مبارک امام زمان علیه السلام نیست، از این جهت برای بوسیدن و در آغوش انداختن خود، قصد کردم که که به جلو حرکت نمایم، ولی در کمال تعجب دیدم که قدرت کوچکترین حرکتی را ندارم. پس به ناچار دقایقی چند به دیدار حضرتش ایستادم.
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت - که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و منهم که کردم سالها، اما - چقدر آخر تحمل، بلکه یادت رفت پیمانت (22)
در همان لحظه به دلیل رد شدن بسیاری از زائران حرم امام حسین علیه السلام از کنار آن حضرت، به ذهنم خطور کرد که آیا تنها من توفیق دیدن مهدی - عجل الله تعالی فرجه شریف - را دارم یا آن که دیگران نیز آن حضرت را دیده، ولی نمی شناسند؟ از این جهت از فردی که کنارم ایستاده بودم، پرسیدم:
آیا شما چنین آقایی را با این مشخصات در حرم می بینید؟
با نگاه متعجبانه و منفی آن مرد! دریافتم که این تنها منم که توفیق دیدارش را یافته ام، پس با عشق فراوان بر او حریصانه می نگریستم، تا شاید غم سالها دوری را با لحظاتی شیرین جبران نمایم.
پس از مدتی آن حضرت علیه السلام به همراهی یارشان از جای برخاسته و از حرم خارج شدند، در همان لحظه قدرت حرکت خویش را بازیافتم، پس به دنبالشان دویدم، ولی اثری از آنان نیافتم!
باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم - مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
ز انجا که فیض جام سعادت فروغ تست - بیرون شدی نمای و ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت - تا آشنای عشق ز اهل رحمتم (23)
مرحوم محدث زاده اضافه می فرمود:
از آن روز به بعد مرحوم محقق حالات معنوی عجیبی داشت که ما به حالات وی سخت غبطه می خوردیم. (24)