مجموعه شمیم عرش - تشرف یافتگان (دفتر اول)

نویسنده : پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه السلام

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد صلی الله علیه و آله سیما بقیة الله حجة بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء
1 - اگر بر اساس مبانی فلسفه تاریخ دینی حزب الله، تاریخ بشریت تاریخی تعریف شده از وقایع نانوشته اسطوره ها وقایع نانوشته اسطوره ها و شاخص های دینی است؛و اگر شناخت اسطوره های دینی در همان مرتبت جوهری شان ناقص و یا به واقع نایافتنی است، پس چاره آن است که از راه شناخت تنزیلی عارفان به حق مقام ولایت تکوینی و تشریعی و عبرت پذیری از دانسته ها و بایسته هایشان خود را در گردونه تاریخ وارد ساخت و از زاویه آن بر حقایق وجود معرفت گرفت و از معرفت آنها پندها آموخت و از آموختن پندها، تلاش کرد تا شاید خود به مقام همان عارفان به حق رسید و به مقان والیان حق تا حد مقدورات وجودی نزدیک شد.
آنچه که در پیش روی خویش دارید، گوشه ای از اسرار گفتنی حزب الله در یافته های تاریخی نیروهای نهان خویش است، ابرمردان و زنانی که با زندگی فردی شان حزب الله را ساختند و اینک تیرتکان فدائی انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه شریف با بهره گرفتن از زندگی های محرومانه و مخفیانه شان می روند تا شاید مقدمات ظهورش را فراهم آورند.
2 - اگر زندگی انسانها و مؤمنان موحد مشحون از حوادث عجیب و تعریف ناشده عادی است؛و اگر حوادث تعریف ناشده عادی خود همگی قانونمندند! و اگر کشف قوانین مافوق می تواند زندگی بشر را به سو و جهتی گرایش دهد که انسانها به مقصود از خلقت خویش توجه و رهنمون شوند، و اگر هر توجه، رشد تلقی شود؛و اگر ارشاد بر رشد ضرورت دارد، پس ارائه حوادث قطعی و یقینی عبرت آموز و توجه بخش برای حزب اللهیان به عنوان تذکر یا ارشاد و رشد از ضروریات انکار ناپذیری برخوردار است.
3 - حوادث عرضه شده، در واقع بیانگر تجسمات و سیرت عرفان دینی حزب الله از زاویه رفتارها و حقایق وجودی عالم هستی است. از این جهت آنچه که بیان می شود، در واقع نمودی از بودهاست که به واسطه بایدها به شدن ها تبدیل شده است، پس باید با نمودها به بودها و از بودها به بایدها و از بایدها به شدن ها سیر یافت، تا شاید حزب اللهی شد.
4 - بر اساس تابعیت گویش حوادث از اصول و قوانین خاص به خود، لازم است که به نحو بسیار موجز و خلاصه به گوشه ای از اصول مورد توجه در بیان حوادث عبرت آموز و توجه آفرین اشاره شود:
1 - اصل انتخابی بودن حوادث به میزان قابلیت فهم عموم حزب الله و دوری از بیان حوادث مربوط به خواص حزب الله.
2 - اصل قطعی بودن حوادث و واقعیات نقل شده.
3 - اصل پیام داری وقایع نقل شده.
4 - اصل رعایت زمینه داری پذیرش حوادث و دوری از حوادث و وقایع غیر قابل قبول عرفی.
5 - اصل به دور بودن حوادث از ناهنجاری های نامطلوب اعتقادی، اخلاقی و سیاسی.
6 - اصل رعایت حریم حوزه و روحانیت.
7 - اصل تبیین و توجیه هر حادثه پندآموز از زاویه گویش دینی.
8 - اصل کتمان رمزی شاهدان و ناقلان زنده حوادث برای دوری گزیدن از گزنده ها، اتهامات و یا افشا شدنها.
9 - اصل مستندیت حوادث برای ایجاد اطمینان و اتقان گفتاری.
10 - اصل کاربری بودن حوادث بیان شده.
11 - اصل پندآموز بودن حوادث بیان شده .
12 - اصل جهت داری حوادث نسبت به گرایش هر چه بیشتر حزب اللهیان به سوی محبوبات بالذات و دوری گزیدن از مبغوضات و مطرودین بالذات.
آنچه در پیش روی دارید، حاصل زحمات تعدادی از برادران زحمتکش، موثق و متدین حزب اللهی است که اینک بدون کوچکترین چشم داشتی ثمره سالها زحمت خویش را در طبق اخلاص گذارده تا با حزب الله افزون سازند، شاید که مصونیت بیشتری یافته و در پناه اشکهای زلال و جوهری شان بر عرش ربوبی دست یابند.
در پایان اشاره به نکته ضروری است که با اجازه حضرت آیة الله سید علی محقق داماد، اکثریت قریب به اتفاق داستانهای نقل شده از جزوه مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری پس از بازنویسی ادبی، در این مجموعه چند جلدی گنجانیده شده است، تا ضمن احیاء آن نوشتار معنوی، از انفاس قدسی آن عالم عارف و فقیه بزرگ دینی برای فزون سازی روح معنویت حزب الله بهره گرفته شده باشد.
خدایا: می خواهیم دل باشیم در مرز و رمز انسانهای تشنه کام! بارالها یکباره همراهان گم با یا پراکنده گشته اند، یکی به دهها فرسنگ جلو و هزاران انسان در بیابان تار یله و رها! خدایا کجایند ساحل رسیدگان!؟ کجایند معبد نشینان خورشید!؟ کجایند بلند گرایان و آرمان گرایان؟! کجایند معبد نشینان خورشید!؟ کجایند بلبلان حرم عشق درگاهت؟! کجایند تندرهای رزمنده در پیشگاهت؟! کجایند صرصرهای نستوه پایگاهت!؟
خدایا: آرزوی صلحی داشتیم که در سایه او در ساحل وجود تو سیراب شویم، نه آن که در شبهای سیه زاد فرتوت او، آشنایان لحظه ها را نیز سرگردان بیابیم.
خدایا: رمایه عابران بر گوش! غبار کاروانهای غمستان کویر را برچشیم، و دوستان سابق را، رهگذرانی عبوس بر جاده وجود خویش می یابیم؟!
خدایا: ما توفان را از تو طلب می کنیم، تا در سایه خروش او، سکوت دریای دلمان خروش برگیرد.
خدایا: سنگرها را آرزومندیم تا تپش قلوب حزب اللهیان و التهاب استخوانهایشان، سایه عشق را بر سرمان مستدام دارد.
پروردگارا: در دوران به سازی، کرکسان، سینه هامان را هوسگاه پرواز ساخته اند؟! بارالها می خواهیم غروب باشیم تا غمگساری مهربان بر درد آشنایان باشیم. تا شعله آشنا سوزان غریبان دل شویم. خدایا: برخی در خزان صلح گلستانهای عریان، قصد آن دارند که حاصل بهاران خون را به لگد بکوبند؟! او با هیاهوهای فریبناک شیطانی، ما را از نجوای تو دور سازند! پس ما را در جنگ با نفس أماره یاری نما. پروردگارا ما جنگی طلب می کنیم تا جان تاریک خود را به شعله آن، برافروزیم آنگاه با اشک آتشزاد خویشتن، سینه هزاران عاشق را تسکین بخشیم.
خدایا: در دوران سکون و سکوت، مغموم و تنها گشته ایم، و در شبهای بی فرجام آن به دنبال صبح فردای خود می گردیم.
خدایا: غرش را می طلبیم تا در دل آن، مرز انسانیت بیابیم، و از حماسه آن، رازها برسازیم و در اشک آن، بهار عشقهای مظلومانه را در کنار وجودت جشن بگیریم.
خدایا: کجاست نوازش مهتاب زهرا علیها السلام؟ کجاست نغمه سپیده کعبه؟ کجاست طلایه دار سپاه فتح و پیروزی و رستگاری؟ کجاست خشم مقدس؟ کجاست غدیر روح؟ کجاست لحظه های گوارا؟ کجاست سامان بخش ژرفدلان؟ کجاست امید بخش ملول شدگان بی امید؟
خدایا: ما فلاح و رستگاری خویش را در حشمت خورشید عبودیت، خون و جنگ در راهت می یابیم.
بارالها ما رهایی از رنجها، غصه ها، افسوس دردناک روزگار را درگذر از خارستانهای بی امان پول و تجمل می یابیم.
پروردگارا در غروب جلوه های فروتنی، ایثار، صداقت، صفا و یکرنگی، عفت و عفاف، مسئولیت پذیری عاشقانه، عواطف انسانی، تارهای زرد پریشانی، گسستگی، اختلاف، برادر کشی و برادر کوبی، تهمت و دروغ، نایکرنگی، و بالاخره غرب زدگیها، با بارش خون و اشک از میان افق امید و آرزوهای حیات، وجود ما را پر کن.
بار الها: بر ما خون و اشک بباران تا با اشکمان وجود خویش را صفا و با خونمان کویر انقلاب را سیراب بخشیم.
خداوندا: مسؤلان زحمتکش، غمگساران مهربان درد آشنای جریانات معتقد به انقلاب، و بالاخره طلیعه داران گلستان انقلاب را به خاطر عشقمان، با گرمی حیات خویش نصحشان می کنیم، تو آنان را پذیرایمان نما، تا شاید بر انبوه مه های تابسوز و تیرگیهای توانفرسای حوادث و وقایع بحرانی ناشی از رفتار هرزگان و خیانت پیشگان چیره شده، تا شاید برخی از اسیر شدگان گردباد سرد نابسامانی ها را از خشم خارستانها نجات دهند!
خدایا: ما فانوس به دستان افسرده کاروان عاشقان بودیم!؟ ما غرق در نجوای هماهنگ دشتهای جنوب و دامنه های غرب بودیم، ما بندگان درگاه تو بودیم، ما مسکینان درگاه تو بودیم! ما میهمانان رحمت رحمانیت تو بودیم پس چرا ما اینک در پس حجاب توایم؟!
ای شاهد بر نجواها! ای جایگاه شکوهها، ای دانای هر پنهان و نهان ای افق حاجتمندان، ما را غفران رحمت، یقین در قلب، اخلاص در عمل، نورانیت در نگرش، هوشیاری در دین، نصرت بر ظالمان و بوالهوسان عنایت فرما.
خداوندا: حزب اللهیان را صبر در ریاضت، صداقت در روش و گفتار، قنوت در سلوک و سیر، انفاق در محبت و خون، مرحمت فرما.
آنچه اینک عرضه می گردد، گوشه ای از اسرار تشرفاتی صالحان پنهان و آشکار است، که امید است با معرفت بر آن، توجه خالصانه بیشتری نسبت به حضرت بقیة الله اعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام پذیرفته و تلاش مجدانه ای جهت تعجیل در ظهورش انجام گیرد.
5 شعبان 1418 مطابق با 4 آذرماه 1377
پژوهشکده تزکیه اخلاقی امام علی علیه السلام
موسسه خیریه فرهنگی، تحقیقاتی، آموزشی و هنری امام حسن عسکری علیه السلام
جلسه بحث و بررسی حزب الله قم

تشرف بی تابگر

جناب حجة الاسلام محمد علی شاه آبادی نقل کرد:
پس از درگذشت عابد مجاهد و عارف ربانی، مرحوم حاج آقا فخر تهرانی، مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ حسن معزی فرمود:
عادت مرحوم حاج آقا فخر تهرانی این بود که وقتی به مجلس علماء وارد می شد، در کنار در ورودی نشسته و با احترام خاصی از هر گونه اظهار فضلی دوری می نمود!
روزی در اواخر عمر وی، در محفلی که حضرات علماء و از جمله آیة الله حسن زاده نیز شرکت داشتند، ناگاه مرحوم حاج آقا فخر تهرانی با لباسی نامرتب و عبایی که معلوم بود روی زمین کشیده شده، وارد مجلس شد و بر خلاف همیشه، در گوشه ای با حالتی بسیار مضطربانه نشست؛پس از پایان یافتن مجلس و رفتن حضار و حضرات آقایان، وقتی از حالت اضطراب و ناراحتی اش پرسیدم، او رو به من کرد و با افسوس فراوان گفت: یک عمر آرزوی دیدار حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشتم، حال که نصیبم شد، اکنون از دوری وصالش آرامش ندارم!
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست - وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم - دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست (1)(2)

تشرف احضاری

جناب حجة الاسلام هاشمی نژاد فرمود:
روزی مرجع بزرگ شیعه آیة الله میرزای قمی به شهر مقدس نجف اشراف آمد، دیداری با مرحوم حجة الاسلام سید مهدی محرابی داشت. در آن دیدار به اصرار رو به مرحوم محرابی کرد و فرمود:
من می دانم جنابعالی توفیقاتی در تشرف به محضر بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته اید، لطف کنید یکی از آن تشرفات را برایم بیان کنید.
او علیرغم میل باطنی، به احترام مرحوم میرزای قمی چنین فرمود: روزی در مسجد کوفه نشسته بودم، لحظه ای به فکرم رسید به مسجد سهله بروم، ابتدا، با خود گفتم اگر به مسجد سهله بروم، فردا به درس صبح نمی رسم، ناگهان تند بادی شدید از طرف مسجد کوفه به سوی مسجد سهله وزیدن گرفت، بلافاصله فهمیدم که باید به سوی مسجد سهله بروم. پس به راه افتادم وقتی به مسجد سهله رسیدم، ناگاه صدای دلنشین مناجات حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را شنیدم. آن حضرت از دور صدایم زد، تا به نزدش بروم. قدری جلو رفتم، ولی باز به احترام ایستادم، آن حضرت دوباره مرا فرا خواند، پس چند قدمی دوباره جلوتر رفتم، حضرت فرمود:
احترام به اطاعت است، پس جلوتر بیا.
دیگر چاره ای نداشتم، آنقدر جلو رفتم، که دستم به دستان حضرت رسید، آنگاه به پای حضرت افتادم، آن حضرت سر مرا به سینه خود گذارد. (3)