فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

گفتار علامه مظفر:

مرحوم، علامه شیخ محمد حسین مظفر گفته است:
... خلیفه، علماء را گرد می آورد تا با آن حضرت علیه السلام مباحثه و محاجه کنند. به این گمان که در او لغزشی بیابد پس او را مورد بازخواست قرار دهد یا بدان وسیله مقام و منزلت او را پایین بیاورد.
و یک بار، نامه هایی که مردم را به بیعت برای آن حضرت فرا می خواند، جعل کرد تا به آن بهانه به امام علیه السلام سوء قصد کند، ولی این توطئه جز بالا رفتن شان و مرتبت ابوجعفر علیه السلام و نمودار شدن کرامت و فضل بیشتر او، نتیجه ای نداشت. از این رو کینه و خشم معتصم بیشتر می شد و قادر به کتمان حقد و حسد درونی خود نسبت به امام علیه السلام نبود. پس یک بار او را به زندان افکند و زمانی که تصمیم به قتل او گرفت او رااز زندان در آورد، و به همسر او که دختر مامون بود زهری داده از او خواست آن زهر را به خورد امام علیه السلام بدهد. همسر امام خواسته او را اجابت کرد و امام علیه السلام با زهر معتصم مسموم گردید. و هنگامی که همسر او آثار کارگر افتادن زهر را در بدن امام دید، او را در خانه تنها گذاشت و رفت، تا اینکه امام رحلت فرمود...
پس شیعیان، اطراف خانه او مجتمع گشتند و چون معتصم درصدد بر آمده بود آنان را از تشییع جنازه آن حضرت باز بدارد، شمشیرهایشان را آویخته، برای ایستادگی تا پای مرگ، هم پیمان شده بودند...
از چنین رویدادی، بسیار بودن تعداد شیعیان در آن زمان، در بغداد، و سخت کوشی آنان، دانسته می شود. و از وجود راویان زیاد، بسیاری علم در آنان، معلوم می گردد و از فراوانی مباحثات و مناظرات ایشان، با مخالفین، به خصوص در مسأله امامت، نیرومندی منطق آنان و قدرتشان بر دفاع از مذهب و روشنی مبانی آنان، شناخته می شود... (129).

آخرین برداشت ها:

بعد از تمامی آنچه تاکنون گفتیم، اینک می توانیم حقیقت زیر را بیان کنیم:
حقیقت این است که امام جواد علیه السلام، بزرگ ترین و مهمترین کار را انجام داد. و اگر در طول زندگی پر برکتش، هیچ کاری نکرده بود جز همینکه پایه های امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبری را در اهل بیت علیهم السلام ادامه داد و حفظ کرد، همین بس است برای اثبات رفعت و والائی و عظمت و مجد مقام آن حضرت در طول زندگی.
چرا که مجرد وجود آن حضرت علیه السلام به عنوان زعیم و قائد و وصی و امامی که تمامی دشمنان، از اینکه بتوانند به مقام و شخصیت او آسیبی برسانند عاجز گشتند و علی رغم خردسالی او و اینکه از هیچ کس جز پدرش که مدتی کم و غیر قابل ذکر را با او به سر برد، علم و معرفتی فرا نگرفته بود، نتوانسته اند در بزرگ ترین ادعایی که داشت با او مقابله کنند...
و نیز قبول امامت و رهبری او از جانب شیعیان و ملتزم شدن آنان به وصایت و زعامت آن حضرت، در حالی که شیعه متعهد بود به پیروی مطلق از عقل و منطق و همراهی با دلیل قاطع و برهان روشن، در هرگونه شرائط و با هر پیامدی...
این دو موضوع، از بزرگ ترین و قاطع ترین ادله و براهین حقانیت این خط، و سلامت این راه و روشنی این مسیر می باشد.
و حتی می بینیم زمانی که با آن شیوه عاجزانه و بزدلانه، در حالی که امام، جز اندکی، بیش از بیست و پنج سال، عمر نداشت او را به شهادت رساندند، جانشین و وصی او، باز، یکی دیگر است که در حدود پنج سال عمر دارد. و با همان وضعیت و حالتی که پیشتر، پدرش در برابر دشمنان ایستاد و مقهورشان نمود، در برابر آنان می ایستند تا بر آنان چیره گردد... و به این ترتیب در او نیز، بزرگ ترین نشانه ها و روشن ترین راه ها برای اثبات حقانیت خط و مسیری که دشمنان خواستند نشانه های آن را کور کنند و راه های منتهی به آن را نابود سازند، نمودار گردد.
این قضیه، یعنی امامت امام جواد علیه السلام در خردسالی، از بزرگ ترین قضایایی بود که زمینه را برای وقوع رویداد بزرگی که شیعه با آن مواجه گشت، آماده ساخت و آن رویداد، امامت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در سنینی که از پنج سال تجاوز نمی کرد، و سپس غیبت صغری و بعد از آن غیبت کبرای آن حضرت بود. عجل الله تعالی فرجه و سهل مخرجه و جعلنا من اعوانه و انصاره و المجاهدین والمستشهدین بین یدیه، انه خیر مامول و اکرم مسوول.
وما معتقدیم که پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله و سلم نخست، زمینه را برای پیش آمدن چنین حالتی آماده فرموده بود، آنجا که در بیعت رضوان با حسنین بیعت فرمود و با هیچ کودکی جز حسن و حسین بیعت نکرد - و مامون نیز در سخنی که از او نقل کردیم بدان اشاره کرده بود - و نیز آنجا که حسن علیه السلام را برای نامه ثقیف به شهادت گرفت و نیز به هنگامی که حسن و حسین را برای مباهله با کفار با خود برد و در غیر این موارد نیز...
و پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ماجرای شاهد آوردن فاطمه زهرا سلام الله و صلواته علیها حسن و حسین علیهما السلام را در قضیه مطالبه فدک پیش آمد - توضیح این قضیه را در کتاب الحیاه السیاسیه للامام الحسن علیه السلام آورده ایم -.
و این بود آخرین سخن ما پیرامون زندگانی سیاسی امام تقی الجواد علیه السلام...
و از اینکه در این زمینه تمام سخن را نگفتیم پوزش می طلبیم... که چنین کاری به لوازم بسیار و وقتی دراز نیاز دارد... و ما لا یدرک کله لا یترک کله....
آب دریا رااگر نتوان کشید لیک قدر تشنگی باید چشید
و الحمدالله و الصلاه و السلام علی عباده الذین اصطفی، محمد و اله الطیبین الطاهرین .

حرف آخر

این بود پژوهش و کنکاشی بسیار تند و کوتاه پیرامون زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام.
شاید با این بررسی، هر چند به صورت محدود، اهمیت نقشی که این امام بزرگوار علیه السلام در استوار نمودن پایه های دین، و زمینه سازی برای حادثه بزرگی که عبارت بود از امامت امام مهدی ارواحنا فداه در سنین صباوت و خردسالی، و سپس غیبت صغری و کبرای او، ایفا نمود، روشن شده باشد.
اگر در حیات امت و ائمه علیهم السلام وقایعی بزرگ و فراموش نشدنی روی داده باشد، ناگزیر، امامت امام جواد علیه السلام، در شمار آن حوادث و جزء مهمترین آنها می باشد چرا که از نظر اهمیت، این حادثه - مثلا - از صلح امام حسن علیه السلام یا بیعت گرفتن برای ولایت عهدی پدرش امام رضا علیه السلام و دیگر حوادث بزرگ و مهم، کوچک تر نیست، زیرا این رویداد، ارتباط مستقیم دارد با چهار چوب اعتقادی ائمه علیهم السلام و این طایفه ای که به ادامه خط امامت در ایشان معتقد و از صمیم قلب پایبند است از خدای سبحان مسالت می کنیم که ما را موفق گرداند به بررسی همه جانبه زندگانی ائمه علیهم السلام بپردازیم، تا در حیات فکر و عملی خود از آن بهره ببریم چرا که ایشان، رهبر و الگویند و پیشوایان هدایت و نشانه های پرهیزکاری و کشتی های نجات می باشند...
و من، همزمان با پوزش طلبی از خواننده عزیز به خاطر اینکه نتوانستم در این مختصر، به پژوهشی فراگیر و همه جانبه پیرامون زندگی این امام بزرگ بپردازیم، از او می خواهیم نظرات و ملاحظات خود را راجع به این نوشته، به من هدیه کند... که او را از من سپاس بسیار و تقدیر فراوان خواهد بود.
و الله خود، توفیق دهنده و استوار کننده است.
و اوست یاور و اوست راهنما
روز جمعه هشتم جمادی الاولی 1405 هجری. قمری
10/12/1363هجری. شمسی
1/3/1985میلادی
جعفر مرتضی الحسینی العاملی

...................) Anotates (.................
1) در این باره، و برای آگاهی از بخشی از نقشی که امام سجاد علیه السلام ایفا نمود، به مقاله ما زیر عنوان امام سجاد، زنده کننده دوباره اسلام در کتاب دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام ج 1، به همین قلم، مراجعه شود.
2) اوست که در میان مردم بی دانش، از خودشان فرستاده ای برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه نماید و کتاب و حکمتشان بیاموزد. اگرچه پیش از این در گمراهی آشکار بودند - سوره جمعه آیه 2.
3) آنچه در این فراز آمد از اشارات محقق پژوهشگر، شیخ علی احمدی است.
4) این احادیث را که بسیار فراوان هستند، در: بحار الانوار، ج 72، ص 82 - 68 و ج 2، ص 79 - 75 - 74، و سفینه البحار، ج 1، ص 491 - 490 و قصارالجمل، ص 227 - 225 بنگرید.
5) به شرح حال هشام بن حکم در کتبی مانند قاموس الرجال، ج 9 مراجعه شود.
6) به احوالات هشام مراجعه شود. نکته اخیر را محقق متتبع، شیخ علی احمدی متذکر گردیده است.
7) الغیبه - شیخ طوسی، ص 20، و بحار الانوار و... .
8) مراجعه کنید به: عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 135. مجله مدینه العلم، سال اول، ص 415. به نقل از نویسنده تاریخ نیشابور والمناوی در شرح جامع صغیر. والصواعق المحرقه، ص 202. ینابیع الموده، ص 364 و 385. بحارالانوار، ج 49، صفحات 127 - 126- 123. الفصول المهمه - ابن صباغ مالکی، ص 240. نورالابصار، ص 154. کشف الغمه، ج 3، ص 98. و مسند الامام الرضا علیه السلام، ج 1، ص 44 - 43. به نقل از کتاب توحید، و معانی الاخبار، و نیز مراجعه شود به: نزهه المجالس، ج 1، ص 22. حیله الاولیاء، ج 3، ص 192. و امالی صدوق، ص 209 - 208.
9) پاره ای از آنچه گذشت، از اشارات علامه، احمدی حفظه الله است.
10) الفصول المهمه - ابن صباغ مالکی، ص 226، الارشاد - مفید، ص 314. و بحارالانوار، ج 50، ص 203.
11) نقش الخوانیم لدی الائمه علیهم السلام ص 39 - 38 مراجعه شود.
12) قسمت داخل پرانتز از محقق متتبع، سید مهدی روحانی حفظه الله می باشد.
13) مراجعه کنید به: بحارالانوار، ج 50، ص 36 و 104. کافی، ج 1، ص 258. رجال کشی، ص 430 - 429. و قاموس الرجال، ج 6، ص 437 - 436. متن کامل مربوط به این مطلب در آخر فصل سوم آورده می شود.
14) دلائل الامامه، ص 204
15) در روایتی که در کتاب مناقب، ج 4، ص 384 - 382 و بحارالانوار،، ج 50، ص 91-90 و 85 - 80 نقل گردیده آمده است: وارد مدینه شدیم و به محل اجتماع مردم وارد شدیم، مردم جمع بودند ما نیز با آنان نشستیم. در این هنگام عبدالله بن موسی که پیرمردی بود وارد گشت، پس مردم بگفتند: این است امام ما.
فقهاء گفتند: ما از ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام روایت شده ایم که: بعد از حسن و حسین علیهما السلام، امامت در دو برادر جمع نمی شود، پس این امام ما نیست. عبدالله آمد و در صدر مجلس نشست.
مردی گفت: خدایت عزیز بدارد، چه می گویی در مورد مردی که با ماده الاغی در آمیخته؟
عبدالله گفت: دستش قطع شده، بر او حد جاری می شود و به مدت یک سال تبعید می گردد.
دیگری برخاسته و گفت: چه می گویی درباره مردی که به تعداد ستارگان آسمان همسرش را طلاق داده است؟
عبدالله گفت: همسرش از او جدا می شود همچون جدایی برج جوزا و عقاب تیزبال از زمین.
پس ما از جرات و جسارت او در خطا گویی متحیر گشتیم، در این هنگام ابوجعفر علیه السلام وارد گشت و او را هشت سال سن بود، در مقابل او از جا برخاستیم. او بر مردم سلام کرد و عبدالله بن موسی از جای خود برخاست و ابوجعفر علیه السلام در صدر مجلس نشست، سپس گفت: بپرسید خدایتان رحمت کند.
پس مرد اولی برخاست و گفت: خدایت اصلاح کند چه می گویی در مورد مردی که با ماده الاغی در آمیخته؟
ابو جعفر گفت: آن مرد به کمتر از حد شلاق زده می شود و قیمت الاغ از او گرفته می شود و سوار شدن بر آن الاغ و نیز بچه آن حرام می شود و آن حیوان در بیابان رها می شود تا بمیرد یا درنده ای آن را بخورد.
سپس بعد از سخنی فرمود: ای مرد، اگر مردی قبر زنی را بشکافد، کفنش را بدوزد و به او تجاوز کند دستش به خاطر سرقت قطع می شود و به جهت زنا تا حد زنا می خورد و اگر عزب باشد تبعید می شود ولی اگر زن داشته باشد کشته یا سنگسار می گردد.
پس مرد دومی برخاست و گفت: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله چه می گویی در مورد مردی که زن خود را به تعداد ستارگان آسمان طلاق داده است؟
فرمود: قرآن می خوانی؟
گفت: بلی.
فرمود: سوره طلاق را بخوان تا: واقیموا الشهاده لله. ای مرد، طلاق جز با پنج شرط حاصل نمی شود: شهادت دو شاهد عادل، وقوع طلاق در حالت پاکی از عادت ماهیانه، عدم وقوع آمیزش در آن پاکی، وقوع طلاق به قصد جدی.
آنگاه بعد از سخنی فرمود: ای مرد آیا در قرآن عدد ستارگان آسمان را می بینی؟
گفت: نه... تا آخر روایت.
16) عیون المعجزات، ص 121 - 119. اثبات الوصیه، ص 215، 213. دلائل الامامه، ص 206 - 204 و 212. بحار الانوار، ج 50، ص 100 -99. قاموس الرجال، ج 9، ص 499. و بخشی از قضیه و بالا در این منابع نیز آورده شده: بحارالانوار، ج 50، ص 92 - 91 و 86 و 85 - 58، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 383 - 382. به نقل از: الجلاء و الشفاء و اختصاص شیخ مفید، ص 102.
17) ارشاد مفید، ص 358 - 357، اعلام الوری، ص 366، کافی، ج 1، ص 314 و 258 و 413 و 359 و 315. عیون المعجزات، ص 119. روضه الواعظین، ص 237. الصراط المستقیم، ج 2، ص 166، اثبات الوصیه، ص 213 - 212. بحارالانوار، ج 50، ص 21 و 23 و 34. دلائل الامامه، ص 204. کفایه الاثر، ص 275 - 274. کشف الغمه، ج 3، ص 143 - 141. الامام محمد الجواد - محمد علی دخیل، ص 13، از الارشاد.
18) کفایه الاثر، ص 275 و بحار الانوار، ج 50، ص 35.
19) ارشاد مفید رحمه الله تعالی، ص 357. کافی، ج 1، ص 257 - 256. بحارالانوار، ج 50، ص 21. اعلام الوری، ص 346. و کشف الغمه، ج 3، ص 141.
20) ابو بصیر نابینا بوده است.
21) کافی، ج 1، ص 314
22) کافی، ج 1، ص 315 و 413. اعلام الوری، ص 350 - 349. کشف الغمه، ج 3، ص 151 و 150. الصراط المستقیم، ج 2، ص 166. اثبات الوصیته. ص 211. بحارالانوار، ج 50، ص 20 و 37. الخرائج، و الجرائح، ص 346 و 345. بصائر الدرجات، ص 238، ارشاد مفید، ص 367. و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 389.
23) کافی، ج 1، ص 415. الاختصاص، ص 102. بحارالانوار، ج 50، ص 86 و 93. کشف الغمه، ج 3، ص 154. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 384.
24) محجه البیضاء، ج 4، ص 306.
25) به: بحارالانوار، ج 50، ص 94 - 93 و الامام الجواد - محمد علی دخیلی، ص 48 - 46 مراجعه کنید.
26) مناقب الامام احمد بن حنبل، ص 142.
27) الفصول المختاره من العیون و المحاسن، ص 256.
28) فرق الشیعه، ص 98 - 97. المقالات و الفرق، ص 95. الفصول المختاره، ص 256 و نظریه الامامه، نوبختی، ص 390.
و به طوری که در منابع فوق الذکر آمده است، آنها برای سخن خود استدلال کرده اند به اینکه: اگر جایز باشد که خداوند به فرمانبرداری شخصی نابالغ امر بکند، باید جایز باشد که نابالغ را مکلف سازد. پس همانطور که معقول نیست فرد نابالغ بار تکلیف را بر دوش بکشد، دستور به اطاعت از او هم معقول نیست. همچنین کودک نابالغ، قضاوت بین مردم و جزئیات و کلیات آن، احکام پیچیده و شرایع دینی و آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله آورده است و امور دنیوی و دینی مورد نیاز مردم در روز رستاخیز را درک نمی کند. و اگر کسی که یک درجه از حد بلوغ پایین تر است بتواند این مسائل را بفهمد، باید کسی که دو درجه یا سه چهار... درجه از حد بلوغ پایین تر است و حتی کودک قنداقه ای در گهواره نیز، بفهمد. و چنین چیزی عادی، معقول و قابل فهم نیست... .
ولی جواب دلیل آنان خیلی آسان و روشن است. چرا که عیسی علیه السلام در کمتر از سه سالگی، حجت اقامه کرد و گفت: انی عبدالله آنانی الکتاب و جعلنی نبیا، من بنده خدایم، به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده (مریم 30 ). و خدای تعالی درباره زکریا می فرماید: و آتیناه الحکم صبیا - به او در کودکی حکم دادیم (مریم، 12). و نیز داود علیه السلام، سلیمان علیه السلام را که کودک بود و گوسفند می چرانید، جانشین خود نمود، و در آیه شریفه: قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی - ای پیامبر بگو این راه من است، با بینایی به سوی خدا دعوت می کنم، من و کسی که از من پیروی کرد (یوسف 108 ) علی علیه السلام که در نه سالگی به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد. پیرو رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی شده است.
29) الملل و النحل، ج 1، ص 169.
30) نگاه کنید به: فرق الشیعه، ص 99- 98. المقالات و الفرق، ص 98 - 97 و نظریه الامامه، ص 392 - 391
31) اثبات الوصیه، ص 210.
32) در بعضی روایات صحت امامت بچه در نماز وارد شده است. مانند روایت معتبره طلحه بن زید از امام صادق علیه السلام، از پدرش از علی علیه السلام که فرمود: مانعی ندارد پسر بچه ای که بالغ نشده اذان بگوید و برای جماعت، در نماز امامت کند. وسائل، ج 5، ص 398. و در حاشیه وسائل از تهذیب ج 1، ص 254 و استبصار، ج 1، ص 212 همین روایت نقل شده است.
و نیز مانند روایت موثقه غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام که فرمود: مانعی ندارد پسر بچه ای که به سن احتلام بلوغ نرسیده، بر مردم در نماز امامت کند و اذان بگوید - وسائل، ج 5، ص 397 و در حاشیه وسائل به نقل از فروغ کافی، ج 1، ص 105.
و در روایت موثقه سماعه، از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: اگر بچه ده سال داشته باشد صدقه دادنش، بنده آزاد کردنش صحیح است و می توند برای مردم در نماز امامت کند وسائل، ج 5، ص 397، و در حاشیه آن به نقل از من لا یحضر، ج 1، ص 183.
ولی فتوای مشهور فقهاء و خبر اسحق بن عمار با این دسته روایات تعارض دارد. در روایت اسحق آمده است که علی علیه السلام می فرممود: اذان گفتن بچه نابالغ مانعی ندارد. ولی نباید قبل از بلوغ امامت جماعت کند. و اگر امامت کرد، نماز خودش صحیح است ولی نماز مامومین او باطل است. وسائل، ج 5، ص 398 و در حاشیه آن به نقل از تهذیب، ج 1، ص 254 و استبصار، ج 1، ص 212. و قسمت اول این خبر در من لا یحضر، ج 1، ص 130 باب اذان آمده است، گذشته از اینها چه بسا ائمه علیه السلام دارای خصوصیتی باشند که دیگران ندارند.
33) به کتاب: زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام، فصل مامون کیست؟ همین قلم، مراجعه شود.
34) به منبع سابق، ص 408 - 405 مراجعه شود که در آنجا برخی مطالب مربوط به این موضوع آورده شده است. ولی همین مدعیان حمایت از فکر و علم و آزادی بیان، شاگردان امام رضا علیه السلام را متفرق می کنند - و چنانچه بعضی اشاره کرده اند - این عباس را از تفسیر و کلام منع می نمایند.
35) الملل و النحل، ج 1، ص 24.
36) کافی، ج 1، ص 314.
37) استدلال به این آیه شریفه، پیشتر نیز نقل شد.
38) کافی، ج 1، ص 415. این استدلال امام علی علیه السلام ناظر به چیزی است که نزد غیر شیعیان هم معروف است و آن خردسالی علی علیه السلام در زمان اسلام آوردن او است. پس این استدلال در مرحله اول استدلال جدلی است.
39) نظریه الامامه، ص 390.
40) محقق متتبع، شیخ علی احمدی حفظه الله، هنگامی که این بحث را بر او عرضه کردم، رکن سومی را که عصمت است بر این دو افزود. بدون شک او محق است. ولی منظور ما فقط ارکانی است که در مقام اثبات امامت و استحکام بنای آن، در مقابل دشمن و دوست به طور کلی، جای هیچ مناقشه و چون و چرایی نداشته باشد چرا که هر کسی ناگزیر است در هر شرائط و احوالی در برابر دو رکنی که ما گفته ایم سر تسلیم فرود آورده بپذیرد
41) مراجعه کنید به: الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 213 - 159 و کتاب الحیاه السیاسیه للامام الحسن علیه السلام، ص 90 به بعد و نیز به سایر کتبی که مسأله امامت را آورده اند و کتب حدیثی که فضائل ائمه علیهم السلام و سخنان نبوی صلی الله علیه و آله مربوط به امامت را ذکر کرده اند و به کتب تاریخ و رجال و دیگر منابع، مراجعه شود.
42) ینابیع الموده، ص 444.
43) نگاه کنید به: منتخب الاثر، از ص 10 تا ص 140. و اعلام الوری، ص 386 - 381.
44) تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص 61.
45) تاریخ الخلفاء، سیوطی ص 12.
46) همان منبع، ص 12
47) چنانچه این مطلب در بعضی از روایاتی که پیشتر گفتیم در ینابیع الموده آمده است، نقل شده است.
48) بگو، در برابر انجام رسالت، جز دوستی و محبت به نزدیکانم، از شما مزدی نمی خواهم. سوره شوری آیه 23
49) ظاهرا سخن محقق مشارالیه تا اینجا است و از اینجا به بعد سخنان خود قندوزی حنفی است.
50) ینابیع الموده - قندوزی حنفی، ص 446.
51) شاهد بر این ایستادگی و لجاج، حوادث بسیاری است که دلالت می کند بر ممنوع ساخت ذکر فضائل امیرالمومنین علیه السلام و انتساب آن فضائل به دیگران.
52) درباره این موضوع به کتاب زندگانی سیاسی امام رضا به همین قلم مراجعه کنید.
53) به زودی پاره ای از آنچه به امام جواد علیه السلام مربوط می شود، آورده می شود، ولی درباره آنچه که به امام رضا علیه السلام مربوط می شود، در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام شرح داده ایم.
54) بحارالانوار، ج 50، ص 7 - 6. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 320 - 319.
55) مراجعه کنید به کتاب: زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام فصل: مامون کیست
56) والحیاه السیاسیه للامام الرضا، ص 378 - 377.
57) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 239، مثیر الاحزان ص 263، بحارالانوار ج 49 ص 290، مسند الامام الرضا، ج 2، ص 128، شرح میمیه ابی فراس، ص 204.
58) الفصول المهمه - ابن صباغ مالکی، ص 237، اعلام الوری، ص 314، اعیان الشیعه، ج 4، بخش 2، ص 107، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 350 و الحیاه السیاسیه للامام الرضا (ع)، ص 377، به نقل از آن منابع.
59) به: الحیاه السیاسیه للامام الرضا (ع)، ص 378، و دلائل الاماه، طبری مراجعه شود.
60) عیون اخبار الرضا، ج 1 ص 179، بحارالانوار، ج 49، ص 178، مسند الامام الرضا، ج 1، ص 97 والحیاه السیاسیه للامام الرضا، ص 378.
61) غیبه شیخ طوسی، ص 49، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 224، بحارالانوار، ج 49، ص 307، و مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 333، به نقل از: الجلاء و الاشفاء.
62) مراجعه کنید به: بحارالانوار، ج 50، ص 61، کافی، ج 1، ص 413 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396.
63) تاریخ التمدن الاسلامی، ج 2، ص 441 و حاشیه آن به نقل از: مروج الذهب مسعودی، ج 2، ص 225 و از طبقات الاطباء، ج 1، ص 171.
64) تاریخ التمدن الاسلامی، ج 2 ص 549، به نقل از العقد الفرید، ج 1 ص 148.
65) به کتاب الحیاه السیاسیه للامام الرضا علیه السلام، ص 214 - 213 مراجعه کنید.
66) الخرائج، و الجرائح، ص 344، و بحارالانوار، ج 50، ص 48.
67) ما این سخن را به عنوان موید اقامت امام در بغداد آوردیم نه به عنوان دلیل. زیرا ممکن است منظور گوینده این باشد که در زمانی که امام در مدینه بوده مامون حیله های بسیاری به کار برده است. هر چند این احتمال بسیار بعید است.
68) توضیح این مطلب در کنار زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام به همین قلم آمده است.
69) جلاء العیون، ج 3، ص 106.
70) بحارالانوار، ج 50، ص 91 از کشف الغمه.
71) عمر آن حضرت در آن هنگام در حدود یازده سال بوده است - بحارالانوار، ج 50، ص 91.
72) در منابع دیگر، این جمله نیامده است.
73) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 389 - 388، بحار الانوار، ج 50، ص 56 و 92.
74) قومس کومش، نام ناحیه وسیعی واقع در ذیل کوه های طبرستان، در بین ری و نیشابور می باشد، قصبه مشهور آن در دامغان است. شهرهای معروفش بسطام و بیار است و برخی سمنان را نیز جزو این ناحیه دانسته اند - فرهنگ فارسی معین.

75) بخشی است از شهرستان سبزوار - فرهنگ فارسی معین.
76) اعیان الشیعه، ج 2، ص 33.
77) مراجعه شود به حاشیه بحارالانوار، ج 50، ص 92.
78) دلائل الامامه، ص 213 - 212، بحارالانوار، ج 50، ص 59، اثبات الوصیه، ص 215.
79) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 317.
80) موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام سه سال متوالی هر روز صبح به در کاخ متوکل می آمد و به او اجازه ورود نمی دادند و می گفتند خلیفه کار دارد. روز دیگر می آمد می گفتند خلیفه مست است و به همین منوال گذشت تا متوکل کشته شد - بحارالانوار، ج 50، ص 4، به نقل از ارشاد مفید.
81) محقق متتبع، شیخ علی احمدی بر این است که چه بسا تاخیر در ملاقات مامون با امام علیه السلام به این منظور بوده است که حرکات امام و روابط او رابا مردم، در اول ورود به بغداد، تحت نظر داشته باشد، و ضبط کنند. و نیز به این جهت که تاخیر در ملاقات و به تعویق انداختن آن، نوعی سبک شماری و اهانت به شمار می رود چنانچه متوکل چنین کرد و زمانی که امام هادی علیه السلام را به سامراء فرا خواند، او را در محل مخصوص ضعفاء و فقراء، منزل داد. نتیجه این استخفاف و اهانت این خواهد بود که طرف، خود را ضعیف و سبک ببیند، و در نتیجه در تعقیب اهداف و مقاصدش سست گردد.
82) البدایه والنهایه، ج 10، ص 269، تاریخ طبری، ط استقامت، ج 7، ص 149، مروج الذهب، ج ت 441، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 147، بحار الانوار، ج 49، ص 132 و تذکره الخواص، ص 352، به نقل از صولی و غیر او.
83) اعیان الشیعه، ج 2، ص 33.
84) به: الحیاه السیاسیه للامام الرضا علیه السلام، ص 210 - 209 مراجعه شود.
85) ظهار اینست که مردی به زن خود بگوید پشت تو مانند پشت مادر من است.
86) در باره مطالبی که گذشت مراجعه کنید به: الا تحاف بحب الاشراف، ص 172 - 171. تحف العقول، ص 453 - 451. الاختصاص، ص 101 - 98. الاحتجاج، ج 2، ص 245 - 240.
87) سومین ماه سال شمسی، خرداد ماه،
88) بغداد، ص 143 - 142. یکی از محققان مرا به وجود این نص در این منبع آگاه ساخت.
89) از آنجا که ما شکی نداریم در اینکه امام علیه السلام مقاصد و اهداف و واقعی مامون را از این گونه کارها می دانست و نیز می دانست که این مرد همان کسی است که دیروز مرتکب جنایت قتل پدرش امام رضا (ع) شد، در اینجا محقق پژوهنده، شیخ علی احمدی، پرسشی مطرح کرده که باید بدان جواب داد. سوال این است:
آیا تن دادن امام علیه السلام به این ازدواج بر اثر پافشاری بوده است که از پیش مامون بر امام وارد کرده است؟ یا اینکه خود امام مصلحت در انجام چنین ازدواجی می دانسته است، مانند ازدواج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با عایشه و جز او؟
ما در جواب می گوئیم: شاید قسمت اول سوال به حقیقت نزدیکتر باشد. زیرا ازدواجی اینچنین، آشکارا به مصلحت مامون بوده است، نه به مصلحت امام علیه السلام به کتاب الحیاه السیاسیه الامام الرضا علیه السلام ص 211 - 208 مراجعه شود.
90) استبراء زن زانیه به این است که بعد از آخرین آمیزش، یک حیض ببیند، آنگاه می تواند به زوجیت شخص زانی یا دیگری در آید. این در صورتی است که باردار نباشد وگرنه استبراء ندارد.م
91) تحف العقول، ص 454. بعد از این، روایت سوال امام علیه السلام را از یحیی، در باره زنی که بر مردی حلال می شود و سپس بیش از یک بار بر او حرام می شود... نقل کرده است.
92) کافی، ج 1، ص 415، 414، ارشاد مفید، ص 366 و بحارالانوار، ج 50، ص 54.
93) ان عادت العقرب عدناله - و کانت النعل لها حاضره
94) نگاه کنید به: الاحتجاج، ج 2، ص 248 - 245. و بحارالانوار، ج 50، ص 83 - 80.
95) الامام الجواد - محمد علی دخیل، ص 65.
96) نگاه کنید به: ارشاد مفید و اعلام الوری و منابع دیگری که در قضیه ازدواج امام جواد علیه السلام نام برده شده اند، و نیز به اعیان الشیعه، ج 2، ص 36 - 33 مراجعه شود. و به زودی، در عنوان بعدی بعد از ذکر قسمت هایی از زیارت آن حضرت علیه السلام، در این مورد اشاراتی می شود
97) کافی، ج 1، ص 413. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396 و بحار الانوار، ج 50، ص 61.
98) بحارالانوار، ج 50، ص 20، به نقل از الخرائج و الجرائج.

99) مفاتیح الجنان، ص 481، به نقل از ابن طاووس در المزار. و مصابیح الجنان، ص 323.
100) نگاه کنید به: الصواعق، المحرقه، ص 204. نورالابصار، ص 161. روضه الواعظین، ص 237. اعلام الوری، ص 351 - 350. و ارشاد مفید و منابع دیگری که در عنوان ازدواج امام علیه السلام نام برده شدند.
101) تذکره الخواص، ص 359 - 358 و الامام الجواد علیه السلام - محمد علی دخیل، ص 72 به نقل از تذکره الخواص.
102) آثار الجاحظ، ص 235. و توضیحی در این مورد کتاب الحیاه السیاسیه للامام الرضا، ص 403 دیده شود.
103) الامام محمد الجواد - محمد علی دخیل، ص 76 به نقل از الحسین، ج 2، ص 207.
104) مدرک سابق به نقل از جوهره الکلام ص 147.
105) از باب مثال مراجعه شود به: ارشاد مفید، اعلام الوری، و اعیان الشیعه، ج 2، ص 33.
106) بحار الانوار، ج 50، ص 64. و کشف الغمه، ج 3، ص 153.
107) بحارالانوار، ج 50، ص 104. رجال کشی، ص 430 و قاموس الرجال، ج 6، ص 437.
108) بحارالانوار، ج 50، ص 36. کافی، ج 1، ص 258. و قاموس الرجال، ج 6، ص 437.
109) اختیار معرفه الرجال( معروف به: رجال کشی)، ص 429 و قاموس الرجال، ج 6، ص 436.
110) کافی، ج 1، ص 414 - 413. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 396 و بحار الانوار، ج 50، ص 62 - 61.
111) رجال کشی، ص 561 - 560. بحار الانوار، ج 50، ص 95 - 94. و قاموس الرجال، ج 1، ص 299.
112) کافی، ج 1، ص 415. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 397. و بحار الانوار، ج 50، ص 62.
113) به گفته محقق پژوهشگر، سید مهدی روحانی حفظه الله، علی بن یقطین مدتی پیش از این واقعه، یعنی در سال 182 هجری، قمری وفات کرده است.
114) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 384 و بحارالانوار، ج 50، ص 8.
115) کافی، ج 1، ص 411. بحارالانوار، ج 50، ص 13 - 8 - 2 - 1. ارشاد مفید، ص 368. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 380. و اعلام الوری، ص 354.
116) بحار الانوار، ج 50، ص 87 - 86. و کافی، ج 5، ص 118 و 112.
117) بحار الانوار، ج 50، ص 46 - 45. و در حاشیه آن به نقل از الخرائج و الجرائح، ص 237.
118) کشف الغمه، ج 3، ص 153. و بحار الانور، ج 50، ص 64 از همان کتاب.
119) رجال کشی، ص 610 - 609. و بحار الانوار، ج 50. ص 107.
120) کشف الغمه، ج 3، ص 183.
121) همان منبع.
122) مراجعه کنید به: الارشاد، ص 368.
123) مراجعه کنید به: مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 380. به نقل از ابن بابویه، و ص 384.
124) الوافی بالوفیات، ج 5، ص 139. و فوات الوفیات، ج 4، ص 48.
125) اقبال الاعمال، ص 97. و بحارالانوار، ج 50. ص 15.
126) بحارالانوار، ج 50، ص 2.
127) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 384 و بحار، ج 50، ص 8.
128) بحار الانوار، ج 50، ص 7 - 6، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 320. تفسیر برهان، ج 1، ص 471. و در وسائل، ج 18، ص 490. قسمتی از روایت نقل شده.
129) تاریخ الشیعه، ص 57 - 56. لیکن من آنچه را که آن مرحوم در مورد زندانی شدن امام علیه السلام و رفتار شیعیان بعد از شهادت او آورده است، در منبعی نیافتم. ولی او بدانچه گفته است داناتر بوده، چرا که پوینده و پژوهنده بوده است. شاید آن مرحوم این مطالب را در منابع دیگری که در دسترس من نبوده یا بوده و به آن برخورد نکرده ام بر دیده است.