فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

چگونگی شهادت

در مورد شهادت امام جواد علیه السلام یک دسته از روایات می گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مامون، به اشاره معتصم مسموم گشت.
ولی روایتی دیگر می گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله اشناس شربتی از پرتقال برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمومنین به احمد بن ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را می نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب می شود و اصرار کرد و امام علیه السلام با علم به عمل آنان آن را نوشید (127).
و در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی مربوط به قطع دست سارق که امام علیه السلام دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد.
ابن ابی داوود می گوید: ... پس به معتصم گفتم: خیرخواهی برای امیرالمومنین برمن واجب است و من در این جهت سخنی می گویم که می دانم با آن به آتش جهنم می افتم!
معتصم گفت: آن سخن چیست؟
گفتم: چگونه امیرالمومنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طوری که می دانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمومنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس می گذشت گوش می دادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می کنند او از امیرالمومنین شایسته تر به مقام او است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟!
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیرخواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!
پس در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مامور کرد تا ابوجعفر علیه السلام را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر نپذیرفت و گفت: تو می دانی که من در مجالس شما حاضر نمی شوم. آن شخص گفت: من شما را برای ضیافتی دعوت می کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان - از وزرای خلیفه - دوست دارند خدمت شما برسد.
پس آن حضرت علیه السلام به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر علیه السلام فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو بهتر است!
پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود (128)
و شاید معتصم در یک روز سه بار به مسموم ساختن امام علیه السلام اقدم کرده است تا مطمئن شود به هدف خود می رسد، چنانچه در روایت اشناس نیامده بود که امام علیه السلام با نوشیدن آن شربت به شهادت رسید.
و در مورد این پندار که امام علیه السلام در زمان الواثق بالله رحلت نموده است به بحار الانوار، ج 50، صفحات 13 - 11 و 8 مراجعه شود که همانطور که علامه مجلسی رحمه الله علیه متذکر شده است منشا این توهم، نماز گزاردن واثق بر جنازه امام علیه السلام می باشد.

گفتار علامه مظفر:

مرحوم، علامه شیخ محمد حسین مظفر گفته است:
... خلیفه، علماء را گرد می آورد تا با آن حضرت علیه السلام مباحثه و محاجه کنند. به این گمان که در او لغزشی بیابد پس او را مورد بازخواست قرار دهد یا بدان وسیله مقام و منزلت او را پایین بیاورد.
و یک بار، نامه هایی که مردم را به بیعت برای آن حضرت فرا می خواند، جعل کرد تا به آن بهانه به امام علیه السلام سوء قصد کند، ولی این توطئه جز بالا رفتن شان و مرتبت ابوجعفر علیه السلام و نمودار شدن کرامت و فضل بیشتر او، نتیجه ای نداشت. از این رو کینه و خشم معتصم بیشتر می شد و قادر به کتمان حقد و حسد درونی خود نسبت به امام علیه السلام نبود. پس یک بار او را به زندان افکند و زمانی که تصمیم به قتل او گرفت او رااز زندان در آورد، و به همسر او که دختر مامون بود زهری داده از او خواست آن زهر را به خورد امام علیه السلام بدهد. همسر امام خواسته او را اجابت کرد و امام علیه السلام با زهر معتصم مسموم گردید. و هنگامی که همسر او آثار کارگر افتادن زهر را در بدن امام دید، او را در خانه تنها گذاشت و رفت، تا اینکه امام رحلت فرمود...
پس شیعیان، اطراف خانه او مجتمع گشتند و چون معتصم درصدد بر آمده بود آنان را از تشییع جنازه آن حضرت باز بدارد، شمشیرهایشان را آویخته، برای ایستادگی تا پای مرگ، هم پیمان شده بودند...
از چنین رویدادی، بسیار بودن تعداد شیعیان در آن زمان، در بغداد، و سخت کوشی آنان، دانسته می شود. و از وجود راویان زیاد، بسیاری علم در آنان، معلوم می گردد و از فراوانی مباحثات و مناظرات ایشان، با مخالفین، به خصوص در مسأله امامت، نیرومندی منطق آنان و قدرتشان بر دفاع از مذهب و روشنی مبانی آنان، شناخته می شود... (129).

آخرین برداشت ها:

بعد از تمامی آنچه تاکنون گفتیم، اینک می توانیم حقیقت زیر را بیان کنیم:
حقیقت این است که امام جواد علیه السلام، بزرگ ترین و مهمترین کار را انجام داد. و اگر در طول زندگی پر برکتش، هیچ کاری نکرده بود جز همینکه پایه های امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبری را در اهل بیت علیهم السلام ادامه داد و حفظ کرد، همین بس است برای اثبات رفعت و والائی و عظمت و مجد مقام آن حضرت در طول زندگی.
چرا که مجرد وجود آن حضرت علیه السلام به عنوان زعیم و قائد و وصی و امامی که تمامی دشمنان، از اینکه بتوانند به مقام و شخصیت او آسیبی برسانند عاجز گشتند و علی رغم خردسالی او و اینکه از هیچ کس جز پدرش که مدتی کم و غیر قابل ذکر را با او به سر برد، علم و معرفتی فرا نگرفته بود، نتوانسته اند در بزرگ ترین ادعایی که داشت با او مقابله کنند...
و نیز قبول امامت و رهبری او از جانب شیعیان و ملتزم شدن آنان به وصایت و زعامت آن حضرت، در حالی که شیعه متعهد بود به پیروی مطلق از عقل و منطق و همراهی با دلیل قاطع و برهان روشن، در هرگونه شرائط و با هر پیامدی...
این دو موضوع، از بزرگ ترین و قاطع ترین ادله و براهین حقانیت این خط، و سلامت این راه و روشنی این مسیر می باشد.
و حتی می بینیم زمانی که با آن شیوه عاجزانه و بزدلانه، در حالی که امام، جز اندکی، بیش از بیست و پنج سال، عمر نداشت او را به شهادت رساندند، جانشین و وصی او، باز، یکی دیگر است که در حدود پنج سال عمر دارد. و با همان وضعیت و حالتی که پیشتر، پدرش در برابر دشمنان ایستاد و مقهورشان نمود، در برابر آنان می ایستند تا بر آنان چیره گردد... و به این ترتیب در او نیز، بزرگ ترین نشانه ها و روشن ترین راه ها برای اثبات حقانیت خط و مسیری که دشمنان خواستند نشانه های آن را کور کنند و راه های منتهی به آن را نابود سازند، نمودار گردد.
این قضیه، یعنی امامت امام جواد علیه السلام در خردسالی، از بزرگ ترین قضایایی بود که زمینه را برای وقوع رویداد بزرگی که شیعه با آن مواجه گشت، آماده ساخت و آن رویداد، امامت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در سنینی که از پنج سال تجاوز نمی کرد، و سپس غیبت صغری و بعد از آن غیبت کبرای آن حضرت بود. عجل الله تعالی فرجه و سهل مخرجه و جعلنا من اعوانه و انصاره و المجاهدین والمستشهدین بین یدیه، انه خیر مامول و اکرم مسوول.
وما معتقدیم که پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله و سلم نخست، زمینه را برای پیش آمدن چنین حالتی آماده فرموده بود، آنجا که در بیعت رضوان با حسنین بیعت فرمود و با هیچ کودکی جز حسن و حسین بیعت نکرد - و مامون نیز در سخنی که از او نقل کردیم بدان اشاره کرده بود - و نیز آنجا که حسن علیه السلام را برای نامه ثقیف به شهادت گرفت و نیز به هنگامی که حسن و حسین را برای مباهله با کفار با خود برد و در غیر این موارد نیز...
و پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ماجرای شاهد آوردن فاطمه زهرا سلام الله و صلواته علیها حسن و حسین علیهما السلام را در قضیه مطالبه فدک پیش آمد - توضیح این قضیه را در کتاب الحیاه السیاسیه للامام الحسن علیه السلام آورده ایم -.
و این بود آخرین سخن ما پیرامون زندگانی سیاسی امام تقی الجواد علیه السلام...
و از اینکه در این زمینه تمام سخن را نگفتیم پوزش می طلبیم... که چنین کاری به لوازم بسیار و وقتی دراز نیاز دارد... و ما لا یدرک کله لا یترک کله....
آب دریا رااگر نتوان کشید لیک قدر تشنگی باید چشید
و الحمدالله و الصلاه و السلام علی عباده الذین اصطفی، محمد و اله الطیبین الطاهرین .