فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

نیرنگ معتصمی!

ما می بینیم پس از آنکه برای خلافت معتصم عباسی بیعت گرفته شد، بلافاصله از احوال او امام جواد علیه السلام جویا شده، به عبدالملک زیات نوشت: تقی علیه السلام و ام الفضل را به سوی او بفرستد. پس ابن الزیات علی بن یقطین (113) را نزد امام جواد علیه السلام فرستاد، پس امام آماده شد و به بغداد رفت. پس معتصم او را اکرام و تعظیم نمود و اشناس را با هدایایی برای او و ام الفضل، به سوی وی فرستاد (114).
معتصم در آغاز همان سالی که امام جواد علیه السلام در آن سال رحلت نمود، آن حضرت را به بغداد طلبید (115).
این رویداد، اگر نشانه چیزی باشد، نشانه این است که نفوذ اجتماعی امام علیه السلام گسترده و عظیم شده بوده است به گونه ای که معتصم را واداشته به مجرد رسیدن به خلافت از احوال وی جویا شود و او را تحت نظر داشته باشد...
و بالاخره، چاره ای نمی یابد جز اینکه به همان منظورهایی که پیشتر، مامون آن حضرت و پدرش را نزد خود آورد، او را نزد خود بیاورد.
و ما تردیدی نداریم در اینکه حکومت از نفوذ شخصیت امام علیه السلام می ترسید. چرا که می دید امام توانسته است آنچه را که نقطه ضعف برای او به شمار می رفت و حکومت می توانست در جهت خواست خود از آنها بهره برداری کند، نقطه قوت خود قرار داده است و حتی در میان رجال دولتی کسانی دلباخته او گشته در دل، شیعه اویند...
کلینی روایت کرده است از محمد بن یحیی و محمد بن احمد از سباوی از احمد بن زکریای صیدلانی از مردی از بنی حنیفه از اهالی بست و سیستان که او گفت:
در آغاز خلافت معتصم در سالی که ابوجعفر به حج رفته بود، من با او همراه بودم. روزی که با هم بر سر سفره نشسته بودیم و جمعی از درباریان سلطان نیز حاضر بودند به وی گفتم: فدایت شوم حاکم ما مردی است که دوستدار شما اهل بیت است و در دیوان او برای من مالیاتی مقرر شده است، اگر صلاح بدانید برای او نامه ای بنویسید و سفارش کنید به من نیکی کند.
ابوجعفر فرمود: من او را نمی شناسم.
من عرض کردم: فدایت گردم، همانطوری که گفتم او از دوستداران شما اهل بیت می باشد و نامه شما برای او به نفع من خواهد بود.
پس کاغذ گرفت و نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد، رساننده این نامه مذهب و مرامی جمیل از تو یاد کرد. همانا آن عملی برای تو مفید است که در آن نیکی انجام دهی، به برادرانت نیکی کن و بدان که خدای عزوجل حتی از سنگینی یک ذره و یک خردل از تو سوال می کند.
آن مرد گفت: چون وارد سیستان شدم، قبلا خبر به حاکم، حسین بن عبدالله نیشابوری رسیده بود، دو فرسخ به شهر مانده به پیشواز من آمد و من نامه را به او دادم، نامه را بوسید و بر چشمانش گذاشت و به من گفته: خواسته ات چیست؟
گفتم: در دیوان تو بر من مالیاتی مقرر شده است.
دستور داد آن مالیات را از من بردارند و گفت تا زمانی که من حاکم هستم مالیاتی پرداخت نکن. آنگاه از افراد خانواده ام پرسید، تعداد آنها را به او گفتم، دستور داد مقداری بیش از هزینه زندگیمان برای من و آنان مقرر گردید. پس مادام که او زنده بود مالیاتی نپرداختم و تا زمان مرگش مقرری ما را قطع نکرد (116).
در اینجا می بینیم این مرد تا چه حد دلباخته امام جواد و اهل بیت علیهم السلام است و نیز می بینیم که امام علیه السلام نخست فرمود من او را نمی شناسم تا به او آسیبی نرسانند، زیرا می دانست که در مجلس، از یاران سلطان کسانی حضور دارند...
مطلب دیگر اینکه می بینیم در نامه امام به آن حاکم، دستور خاصی داده نشده است و فقط امام او را موعظه کرده و از حساب و محاسبه خدا او را بیم داده و به او فهمانده است که عملی برای او سودمند است که در آن نیکی کند، چنانچه در نامه اشاره شده است که حامل نامه، مذهب جمیل او را حکایت کرده است و چیزی که تائید صحت این خبر توسط امام را برساند در نامه نیامده است...
مستعصم تلاشی حیله گرانه به عمل می آورد تا بهانه ای برای از میان برداشتن امام به دست بیاورد.
ولی سحر ساحر به خود او باز می گردد و تلاش او به شکستی سریع منتهی شده، به یاس و نومیدی کشنده ای می انجامد...
خلاصه این تلاش حیله گرانه بی ارزش این است که: معتصم گروهی از وزرای خود را طلبید و به آنان گفت: به دروغ، نزد من علیه محمد بن علی بن موسی گواهی بدهید و بنویسید که او قصد خروج علیه حکومت را داشته است.
آنگاه، امام علیه السلام را فراخواند و به او گفت:
تو می خواسته ای علیه من قیام کنی؟!
امام فرمود:
به خدا سوگند چیزی از اینکه می گویی، انجام نداده ام.
معتصم گفت: فلانی و فلانی علیه تو شهادت داده اند.
پس آنان احضار شده، گفتند: بلی، ما این برنامه ها را از برخی غلامان تو به دست آورده ایم(117)...
آنگاه در روایت آمده است که امام علیه السلام به آنان نفرین کرد، پس آنچنان شدند که تالار، دور سرشان می چرخید. پس معتصم از آن حضرت خواست که از خدا بخواهد که تالار آرام شود! و امام علیه السلام دعا کرد و وضع به حالت عادی باز گشت.
به این ترتیب معتصم دید که مکر و حیله اش به خودش بازگشت و تدبیرش نتیجه عکس داد. پس ناگزیر باید روشی دیگر را که خطری کمتر و اثری بیشتر داشته باشد در پیش بگیرد تا از یک طرف مردم، چه رافضیان ( شیعیان) و چه دیگران، علیه او نشورند.
و از طرف دیگر وجود حکومت و ادامه آن را برای خود نگه بدارد و به خطر جدی ای که خود و رژیمش را تهدید می کند پایان ببخشد.
این روش عبارت بود از: توطئه و سپس جنایت، جنایتی که نبود، جز بیانگر شکست شرم آور و ذلیلانه نظام حاکمی که در مقابل نور حق و بزرگی اندیشه و منطق و ایمان و جلال و عظمت اسلام، تمام وسائل زور و قدرت را در اختیار داشت.
لکن سخت گیری های حکومت در مورد امام جواد علیه السلام طاقت فرسا بود. تا آنجا که از ابن بزیع عطار روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام گفت: سی ماه بعد از مامون فرج و گشایش حاصل می شود و ما منتظر شدیم، بعد از سی ماه امام رحلت نمود (118).
ولی علی رغم تمامی این سختی های غیرقابل تحمل، امام علیه السلام حتی به اندازه سرانگشتی از موضع خود مبنی بر تسلیم نشدن در برابر زمامدارن جائر و رد هر نوع سازش و تفاهم با آنان، تکان نخورد.
می بینیم نقل شده است که خیران خادم قراطیسی گفته است:
ریان بن شبیب به من گفت اگر خدمت ابوجعفر علیه السلام رسیدی به او بگو غلامت ریان بن شبیب سلام می رساند و تقاضا می کند به او و پسرش دعا کنید.
من پیغام او را به امام علیه السلام رساندم و امام برای خود او دعا کرد ولی برای پسرش دعا نکرد.
بار دوم گفتم، باز به خودش دعا کرد و به پسرش دعا نکرد.
برای بار سوم نیز که تقاضای او را تکرار کردم به پسرش دعا نکرد.
پس خداحافظی کردم و برخاستم. به نزدیک در رسیده بودم که سخنی از امام شنیدم ولی نفهمیدم چه گفت. خادم بعد از من از حضور امام آمد. از او پرسیدم: وقتی من برخاستم سرورم چه گفت؟
گفت: او گفت: این کیست که خود را هادی خود می بیند. این در سرزمین شرک زاده شد و چون از آن سرزمین بیرون آورده شد به سوی گروهی بدتر از آنان رفت، پس چون خدا خواست هدایتش کند، (119) می کند.
و ما می بینیم که امام علیه السلام پیوسته به کنایه و تصریح ظلم و ظالمین و یاوران آنان و کسانی که به ظلم راضی هستند را محکوم می کند. آن حضرت فرموده است.
ستمکار و کمک کننده به او و راضی به عمل او، شریک یکدیگرند (120).
و فرمود: روز اجرای عدالت درباره ظالم سخت تر است از روز ستمکاری ظالم بر مظلوم (121).
و نیز از آن حضرت روایت شده است که علی علیه السلام به ابوذر فرمود: تو به خاطر خدا خشمگین شدی پس به همان کسی که به خاطر رضای او خشمگین شدی امید داشته باش. این مردم به خاطر دنیایشان از تو ترسیدند، و تو برای دینت از آنها ترسیدی، به خدا سوگند اگر آسمانها و زمین ها بر بنده ای بسته شوند و او تقوا پیشه کند خداوند برای او راه باز خواهد کرد. جز با حق انس مگیر و جز از باطل از چیزی مهراس.
و نیز فرمود: باصلاح زمامدار، مردم اصلاح شوند.
و فرمود: هر کس کر زشتی را نیکو بشمارد، در آن شریک است.
و در مورد اینکه باید در پی فرصت و شرائط مناسب بود و با زیرکی و هوشیاری با مسائل برخورد کرد از جدش علی علیه السلام نقل می کند که به قیس بن سعد که از مصر به نزدش آمده بود فرمود: ای قیس، گرفتاریها پایانی دارند که باید بدان منتهی شوند، خردمند باید مترصد گرفتاری باشد تا پایان بپذیرد، زمانی که محنت روی آورد، چاره اندیشی موجب فزونی آن خواهد شد.
و فرمود: پیش از آن موقع کاری برسد در پی چاره جویی آن برنیایید که پشیمان می شوید.
و فرمود: کسی که بر مرکب صبر سوار شود به مقصد پیروزی خواهد رسید.

شیوه بزدلانه

بعد از آنکه حکومت دانست که روش تهی نشان دادن امامت از محتوای علمی، با استفاده از مجالس مباحثه و مناظره، به منظور از پا در آوردن امامت، برای دعوت اهل بیت علیهم السلام و خط ایشان بسیار سودمند بوده است، و حکومت با فراهم آوردن فضای استدلال و محاجه، به دست خود گور خود را می کنده و وسائل گسترش پیام اهل بیت علیهم السلام ونفوذ آن، و شناخته شدن بیشتر آن توسط مردم را فراهم می ساخته، یعنی چیزی که خطری بزرگ بشمار می رفت و زیان و ورشکستگی آشکار و بزرگی در زمینه مناظره و استدلال مبتنی بر منطق و عقل و برهان برای آنان در پی داشت، و این شکست در صحنه های دیگر درگیری، به خصوص در زمینه سیاسی اثر حتمی داشت، به دست خود آنان ایجاد شده است.
و نیز پس از آنکه نظام حاکم فهمید که تکیه بر روش ترور شخصیت امام علیه السلام وتقدس و کرامت او نزد مردم، نمی تواند چندان نتیجه بخش باشد، بلکه چه بسا در نتیجه تعقیب این روش، بسیاری از ویژگی ها و امتیازات آن حضرت علیه السلام که این حاکمان در مخفی نگاه داشتن و محو آنها در حد امکان، کوشا بوده اند، آشکار می گردد.
و همچنین بعد از آنکه در تزویر خود و متهم ساختن امام علیه السلام، به منظور پیدا کردن بهانه ای برای نابود ساختن امام به صورت علنی و آشکارا، به گونه ای که مجال داشته باشند بعد از آن، با یک هجوم تبلیغاتی، او را بدنام کرده به تقدس او نزد مردم ضربه بزنند، شکست خوردند.
بعد از تمام اینها، به این نتیجه رسیدند که با همان روشی که پیشانیشان، با سلف صالح آن حضرت علیه السلام عمل کردند، از او رهایی یابند. و آن روش خورانیدن سم به آن جناب بود. این تنها راهی بود که می توانستند در آن گام بگذارند، بدون آنکه خود را در معرض مشکلات و خطرات قرار دهند، مشکلات و خطراتی که چه بسا حکومتشان نمی توانست در برابر آن مقاومت کند یا اینکه به آسانی از آن بگذرد.
و وسیله ای که در این راه به کار گرفتند همان دختر مامون بود، که همسر آن حضرت و به اعتقاد ما، مامور آنان در مراقبت و کنترل آن حضرت، و ابزاری بود که برای اجرای چنین کاری و با دقت و در وقت مناسب، پیش بینی شده بود.
و با اینکه بسیار در مخفی ساختن این نقشه و جنایت خود کوشیدند، به طوری که شیخ مفید رضوان الله علیه که مردی بزرگ و نکته سنج بوده، در اینکه آنان این جنایت زشت را مرتکب شده باشند تردید می کند، و می گوید: گفته شده که آن حضرت مسموما رحلت نمود ولی در این باره خبری نزد من ثابت نگشته تا بدان شهادت دهم (122).
ولی می بینیم، بسیاری، گاه به صراحت و گاه به اشارت، گفته اند که آنان به این جنایت دست زده اند(123). بلکه همانطور که قبلا گفته شد این جنایت از نخستین ساعاتی که ازدواج با دختر مامون صورت گرفت، انتظارش می رفت.
تا آنجا که امام جواد علیه السلام در شمار هشت نفر دشمن معتصم - که چنانچه گفته اند به خاطر اتفاقات بسیاری که توام با عدد هشت بوده و برای او رخ داده است به او مثمن گفته شده - که او آنان را به قتل رسانیده آورده شده است.
صفدی و ابن شاکر کتبی می گویند: معتصم هشت دشمن را بکشت: بابک، باتیش، مازیار، افشین، عجیف، قاروت، رهبر رافضیان و رئیس زندیق ها (124).
و ابن طاووس علیه الرحمه در دعای روزهای ماه رمضان آورده است:
پروردگارا، بر محمد بن علی، امام مسلمین درود بفرست و آنکه را دوستش داشت دوست بدار و آنکه را که با او دشمنی ورزید، دشمن بدار، و بر کسی که در خون او شرکت جست عذاب مضاعف فرود آر. و او معتصم است (125).
و ما می بینیم امام علیه السلام حتی در شب وفاتش به طور غیر مستقیم دو موضوع را به مردم اعلام می کند یکی اینکه او علم غیب دارد، دوم اینکه با خدای تعالی ارتباط دارد و اینکه او از جماعتی است که خصوصیتی دارند که دیگران فاقد آن خصوصیت هستند. به طوری که روایت شده در شبی که رحلت نمود فرمود: من امشب وفات می کنم و سپس اضافه کرد: ما جماعتی هستیم که هر گاه خدا دنیا را برای ما نخواهد ما را منتقل می سازد(126).

چگونگی شهادت

در مورد شهادت امام جواد علیه السلام یک دسته از روایات می گویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مامون، به اشاره معتصم مسموم گشت.
ولی روایتی دیگر می گوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله اشناس شربتی از پرتقال برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمومنین به احمد بن ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را می نوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب می شود و اصرار کرد و امام علیه السلام با علم به عمل آنان آن را نوشید (127).
و در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی مربوط به قطع دست سارق که امام علیه السلام دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد.
ابن ابی داوود می گوید: ... پس به معتصم گفتم: خیرخواهی برای امیرالمومنین برمن واجب است و من در این جهت سخنی می گویم که می دانم با آن به آتش جهنم می افتم!
معتصم گفت: آن سخن چیست؟
گفتم: چگونه امیرالمومنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طوری که می دانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمومنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس می گذشت گوش می دادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می کنند او از امیرالمومنین شایسته تر به مقام او است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟!
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیرخواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!
پس در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مامور کرد تا ابوجعفر علیه السلام را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر نپذیرفت و گفت: تو می دانی که من در مجالس شما حاضر نمی شوم. آن شخص گفت: من شما را برای ضیافتی دعوت می کنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان - از وزرای خلیفه - دوست دارند خدمت شما برسد.
پس آن حضرت علیه السلام به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر علیه السلام فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو بهتر است!
پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود (128)
و شاید معتصم در یک روز سه بار به مسموم ساختن امام علیه السلام اقدم کرده است تا مطمئن شود به هدف خود می رسد، چنانچه در روایت اشناس نیامده بود که امام علیه السلام با نوشیدن آن شربت به شهادت رسید.
و در مورد این پندار که امام علیه السلام در زمان الواثق بالله رحلت نموده است به بحار الانوار، ج 50، صفحات 13 - 11 و 8 مراجعه شود که همانطور که علامه مجلسی رحمه الله علیه متذکر شده است منشا این توهم، نماز گزاردن واثق بر جنازه امام علیه السلام می باشد.