فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

یک ملاحظه

در این روایت تصریح شده بود که مخارق تا وقتی که مرد، دستش از کار افتاده بود، ولی ما در متونی که در دست داریم، اشاره ای به اینکه دست مخارق فلج بوده است نمی بینیم. شاید تاریخ، اهمال و مسامحه کرده و متعرض این مطلب نشده، زیرا انگیزه ای برای اشاره به آن نیافته. یا اینکه همانطور که در بسیاری از امور دیگر می بینیم، انگیزه ای برای پنهان کردن این موضوع وجود داشته است. یا اینکه شاید نام مخارق به غلط و اشتباه در روایت آمده است و آن مرد شخص دیگری بوده است، به خصوص که می بینیم در روایت کوشش شده با ذکر اوصاف آن مرد، او را معرفی کند. در حالی که مخارق مشهور و شناخته شده بوده، و برای شناساندن او نیازی به ذکر اوصاف او نبوده است. و نیز احتمال این هست که آن شخص هارون بن مخارق بوده است و نسخه برداران سهو کرده فقط نام مخارق را آورده اند. ولی برنگارنده معلوم نیست که این هارون بن مخارق از آوازخوانان بوده است یا نه؟

بار دیگر نیز

بار دیگر می بینیم خلیفه به این فکر می افتد که ابوجعفر علیه السلام را برای شیعیان و پیروانش به صورتی زشت - مست نامتعادل و آلوده به عطر مخصوص زنان - نمودار کند. ولی چون به او گفته شد که: شیعیان می گویند در هر زمانی باید حجتی الهی باشد... و هرگاه حکومت متعرض کسی که چنین مقامی نزد آنان دارد بشود، تا از شان و منزلت او بکاهد، این خود برای آنان بهترین دلیل می شود برای اینکه او حجت خداست گفت: امروز درباره اینان چاره و حیله ای وجود ندارد. ابوجعفر را میازارید. (111)
و ابن سنان می گوید:
خدمت ابی الحسن (امام هادی علیه السلام ) رسیدم، فرمود: ای محمد، آیا برای آل فرج اتفاقی رخ داده است؟
گفتم: عمر مرد
گفت: الحمدلله
و من شمردم، بیست و چهار بار این جمله را تکرار کرد و سپس فرمود:
مگر نمی دانی او به پدرم محمد بن علی چه گفته بود؟
گفتم: نه
فرمود: درباره موضوعی پدرم با او گفتگو می کرد، او به پدرم گفت بگمانم مست هستی.
پدرم گفت: خداوندا اگر تو می دانی که من امروز را برای رضای تو روزه داشته ام، مزه غارت شدن و خواری اسارت را به او بچشان.
به خدا سوگند که بعد از گذشت چند روز اموال و دارائیش غارت شد و به اسارت برده شد و هم اکنون مرده است (112)

نعم القادرالله

مبارزه سیاسی ائمه علیهم السلام در پاره ای مواضع و اقدامات برجسته و قوی که با جسارت و جرات فراوان از خود نشان داده اند و دارای جنبه مبارزاتی قوی با دستگاه های حاکمه و مراکز سیاسی و عقیدتی آنها بوده است، منحصر نبوده است.
بلکه کل حیات ائمه علیهم السلام دارای طبیعت مبارزاتی بوده است، به صورتی که تمام حرکات و کلمات و جهت گیری های آن حضرات و سراپای روش زندگی آنان، حتی الکل و شرب، مشی و رکوب و رنگ لباسشان و حتی القاب آنان و نقش انگشتری هایشان، معنی دار و پر از پیام بوده است.
ما در کتاب تحت عنوان: نقش الخواتیم لدی الائمه علیهم السلام به برخی از معانی و پیام هایی که مقصود ائمه علیهم السلام از نقش انگشتری هایشان بوده است اشاره کرده ایم. تا اینکه به امام جواد علیه السلام رسیده چنین گفته ایم:
پس از آنکه مامون با اجبار امام رضا (ع) به قبول ولایتعهدی و بیعت گرفتن از مردم برای او و سپس تصفیه جسمانی حضرتش با خورانیدن سم به او، توانست مسیر حوادث و امور رابه نفع خود و در جهت تثبیت پایه های حکومت عباسی تغیر دهد.
و بعد از آنکه همه انقلابات را سرکوب نموده، وتمامی صداها را خفه کرده و موانع موجود بین مامون و پدرزادگان عباسی اش برداشته شده، طبیعی بود که مامون و عباسیان و یارانشان احساس کنند که به نهایت آرزوهایشان رسیده و به ارزشمندترین آرمان هایشان که عبارت بود از محکم ساختن پایه های حکومت و سلطنتشان بطوری که دیگر هیچ نیرویی توان ایستادن در برابر جبروت و سرکشی آنان نداشته باشد، دست یافته اند...
ولی می بینیم که بعد از این همه، نقش انگشتری امام جواد علیه السلام در برابر تمامی تصورات آنان قد علم می کند و تمامی مظاهر سرکشی و ستم آنان را محکوم می کند، آن نقش این جمله است: نعم القادر الله - چه نیکو توانمندی است خدا! این جمله پیشتر نقش یکی از انگشتری های امیرالمومنین علیه السلام بوده است.