فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

از خدا پروا کن ای ریش دراز!

محمد بن ریان گفته است:
مامون درباره ابوجعفر علیه السلام به هر نیرنگی دست زد، ولی به نتیجه ای نرسید، پس چون عاجز گشت و خواست دخترش را به او تسلیم کند. صد کنیزک، از زیباترین کنیزکان را، در دست هر یک جامی جواهر نشان، بگمارد، تا زمانی که ابوجعفر برای حضور در مجلس دامادی وارد می شود، از او استقبال کنند...
پس ابوجعفر به آنان توجهی ننمود...
مردی بود که به او مخارق می گفتند، آوازه خوان بود و عود و بربط نواز و ریشی دراز داشت.
مامون او را فرا خواند.
او به مامون گفت اگر او ابوجعفر علیه السلام کمترین علاقه ای به امور دنیوی داشته باشد، من به تنهایی مقصود تو را تامین می کنم.
پس بیامد و در برابر ابوجعفر علیه السلام بنشست و صیحه ای برکشید که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازه خوانی ساعتی چنین کرد ولی ابوجعفر علیه السلام نه به او و نه به راست و چپ خود، هیچ توجهی ننمود. سپس سربرداشت و رو به آن مرد کرد و گفت:
از خدا پروا کن، ای ریش دراز!
پس عود و بربط از دست آن مرد فرو افتاد و دستش از کار افتاد تا آنکه بمرد.
و چون مامون حال او را پرسید، به مامون گفت: زمانی که ابوجعفر علیه السلام فریاد بر کشید، آنچنان هراسیدم که هرگز به حالت عادی باز نمی گردم. (110)
آری، این جلال و ابهت ایمان، و عظمت و وقار اسلام است که اینچنین اثری دارد.

یک ملاحظه

در این روایت تصریح شده بود که مخارق تا وقتی که مرد، دستش از کار افتاده بود، ولی ما در متونی که در دست داریم، اشاره ای به اینکه دست مخارق فلج بوده است نمی بینیم. شاید تاریخ، اهمال و مسامحه کرده و متعرض این مطلب نشده، زیرا انگیزه ای برای اشاره به آن نیافته. یا اینکه همانطور که در بسیاری از امور دیگر می بینیم، انگیزه ای برای پنهان کردن این موضوع وجود داشته است. یا اینکه شاید نام مخارق به غلط و اشتباه در روایت آمده است و آن مرد شخص دیگری بوده است، به خصوص که می بینیم در روایت کوشش شده با ذکر اوصاف آن مرد، او را معرفی کند. در حالی که مخارق مشهور و شناخته شده بوده، و برای شناساندن او نیازی به ذکر اوصاف او نبوده است. و نیز احتمال این هست که آن شخص هارون بن مخارق بوده است و نسخه برداران سهو کرده فقط نام مخارق را آورده اند. ولی برنگارنده معلوم نیست که این هارون بن مخارق از آوازخوانان بوده است یا نه؟

بار دیگر نیز

بار دیگر می بینیم خلیفه به این فکر می افتد که ابوجعفر علیه السلام را برای شیعیان و پیروانش به صورتی زشت - مست نامتعادل و آلوده به عطر مخصوص زنان - نمودار کند. ولی چون به او گفته شد که: شیعیان می گویند در هر زمانی باید حجتی الهی باشد... و هرگاه حکومت متعرض کسی که چنین مقامی نزد آنان دارد بشود، تا از شان و منزلت او بکاهد، این خود برای آنان بهترین دلیل می شود برای اینکه او حجت خداست گفت: امروز درباره اینان چاره و حیله ای وجود ندارد. ابوجعفر را میازارید. (111)
و ابن سنان می گوید:
خدمت ابی الحسن (امام هادی علیه السلام ) رسیدم، فرمود: ای محمد، آیا برای آل فرج اتفاقی رخ داده است؟
گفتم: عمر مرد
گفت: الحمدلله
و من شمردم، بیست و چهار بار این جمله را تکرار کرد و سپس فرمود:
مگر نمی دانی او به پدرم محمد بن علی چه گفته بود؟
گفتم: نه
فرمود: درباره موضوعی پدرم با او گفتگو می کرد، او به پدرم گفت بگمانم مست هستی.
پدرم گفت: خداوندا اگر تو می دانی که من امروز را برای رضای تو روزه داشته ام، مزه غارت شدن و خواری اسارت را به او بچشان.
به خدا سوگند که بعد از گذشت چند روز اموال و دارائیش غارت شد و به اسارت برده شد و هم اکنون مرده است (112)