فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

فصل چهارم

شیوه بزدلانه!

از خدا پروا کن ای ریش دراز!

محمد بن ریان گفته است:
مامون درباره ابوجعفر علیه السلام به هر نیرنگی دست زد، ولی به نتیجه ای نرسید، پس چون عاجز گشت و خواست دخترش را به او تسلیم کند. صد کنیزک، از زیباترین کنیزکان را، در دست هر یک جامی جواهر نشان، بگمارد، تا زمانی که ابوجعفر برای حضور در مجلس دامادی وارد می شود، از او استقبال کنند...
پس ابوجعفر به آنان توجهی ننمود...
مردی بود که به او مخارق می گفتند، آوازه خوان بود و عود و بربط نواز و ریشی دراز داشت.
مامون او را فرا خواند.
او به مامون گفت اگر او ابوجعفر علیه السلام کمترین علاقه ای به امور دنیوی داشته باشد، من به تنهایی مقصود تو را تامین می کنم.
پس بیامد و در برابر ابوجعفر علیه السلام بنشست و صیحه ای برکشید که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازه خوانی ساعتی چنین کرد ولی ابوجعفر علیه السلام نه به او و نه به راست و چپ خود، هیچ توجهی ننمود. سپس سربرداشت و رو به آن مرد کرد و گفت:
از خدا پروا کن، ای ریش دراز!
پس عود و بربط از دست آن مرد فرو افتاد و دستش از کار افتاد تا آنکه بمرد.
و چون مامون حال او را پرسید، به مامون گفت: زمانی که ابوجعفر علیه السلام فریاد بر کشید، آنچنان هراسیدم که هرگز به حالت عادی باز نمی گردم. (110)
آری، این جلال و ابهت ایمان، و عظمت و وقار اسلام است که اینچنین اثری دارد.