فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

تلاش های مذبوحانه دیگر

زمانی که مامون خواست تلاش های خود را برای شکست امامت از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی، در تلاشی که با درخواست از یحیی بن اکثم که امام علیه السلام را در یک مسأله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام علیه السلام را مجهز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویی امام علیه السلام با تبسمی تلخ و سخریه آمیز، این زبان حال را دارد:
اگر عقرب به سوی ما بازگردد، ما نیز به سوی او باز می گردیم. و کفش برای آن آماده است. (93) و در ماجرایی دیگر نیز، یحیی بن اکثم، در حضور جمع بسیاری از آن جمله مامون (94)، به طرح سوالاتی مربوط به مناقب ابوبکر و عمر و از امام علیه السلام، اقدام می کند. و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مامون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرات اینکه در حضور مامون به چنین اقدامی دست بزند نداشت. قضیه از این قرار است:
نقل شده است که مامون بعد از آنکه دخترش ام الفضل را به نکاح ابوجعفر جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی که ابوجعفر علیه السلام و یحیی بن اکثم و جماعتی بسیار بودند، حضور داشت، یحیی بن اکثم به ابوجعفر علیه السلام گفت: یابن رسول الله چه می گوئی در مورد خبری که روایت شده که جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت می رساند و به تو می گوید: من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست؟.
ابوجعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل می کند لازم است خبر دیگری را اخذ کند که پیغمبر صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر می شود، پس چون حدیث از من برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید.
و این خبر درباره ابوبکر با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم - سوره ق، آیه 16. پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدای عز و جل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلا محال است.
سپس یحیی بن اکثم گفت: و روایت شده است که: مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: در این نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دایره طاعت نشده اند، ولی ابوبکر و عمر به خدای عز و جل شرک ورزیده اند، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند، ولی بیشتر دوران زندگی شان را در شرک بسر برده اند، پس محال است که این دو به آن تشبیه شوند.
یحیی گفت: و نیز روایت شده که: ابوبکر و عمر دو آقای پیران بهشتند در این باره چه می گوئی؟ آن حضرت علیه السلام فرمود: این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامی بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست. این خبر را بنوامیه در مقابل خبری صحیح و مشهور که از رسول الله صلی الله علیه و آله است که فرمود: حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند جعل کرده اند.
پس یحیی گفت: و روایت شده که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است؟.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و همه انبیاء و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچ یک از آنان روشن نمی شود ولی به نور عمر روشن می شود؟!
یحیی گفت: و روایت شده که: سکینه به زبان عمر سخن می گوید.
فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولی ابوبکر افضل از عمر بود و همو بالای منبر گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید.
یحیی گفت: و روایت شده که: پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم عمر مبعوث می شد؟
فرمود: کتاب خدا از این خبر راست تر است. خدای تعالی فرمود: و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح - احزاب، 7 پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض می کند؟! و هیچ یک از انبیاء به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیده اند، پس چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است. و نیز پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود( هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.
یحیی گفت: و رایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز وحی از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم که بر آل خطاب نازل شده است - یعنی اگر وحی بر من نازل نمی شد بر آل خطاب نازل می شد -.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله در نبوت خود شک کرده باشد، خدای تعالی فرمود: خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانی بر می گزیند - حج، 75. پس چگونه ممکن است که نبوت از کسی که خدایش برگزیده به کسی که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!
یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است: اگر عذاب فرود می آمد کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.
حضرتش علیه السلام فرمود: این هم محال است، زیرا خدای تعالی می گوید: خداوند آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو درمیان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش می کنند - انفال ، 33. پس خدای سبحان خبر داده است که تا زمانی که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانی که استغفار می کنند ایشان را عذاب نمی کند.
طبیعی بود که اگر امام علیه السلام در جواب به آن سوالات، آن کرامات و فضائلی را که به ابوبکر و عمر نسبت داده می شود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید می شوند، زیرا یقینا این خلاف آن چیزی است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهم السلام فرا گرفته اند و شناخته اند و مخالف چیزی است که در این مورد برای آنان ثابت شده است. بنابر این به زودی تناقضی آشکار بین امام با شیعیان پدید می آمد.
و اگر آن کرامات انتسابی را منکر شود و رد کند، عامه مردم و پیروان فرقه های دیگر، - و شاید به تحریکات پشت پرده خود مامون - علیه او می شورند و در چنین شرایطی، دیگر مردم به اینکه امام از موقعیتی که حکومت به ناچار او را در آن موقعیت و مکانت قرار داده است، بر کنار شود، راضی نمی شوند و اقدامات شدیدتر و مهم تری را نه فقط علیه شخص امام جواد علیه السلام بلکه علیه تمامی پیروان و دوستان او در همه جا خواستار می گردند. ولی می بینیم که امام علیه السلام در جواب هایش به آن پرسش ها، از یک سو توانست خط صحیح خود را حفظ کند. و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رای صحیح خود را ارائه دهد. و نیز توانست راه را بر بروز هرگونه تشنج غیر مسوولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنانکه در این مسائل، مخالف رای اویند، بست.
علاوه بر اینها هیچ فرصتی را برای بهره برداری مغرضانه، از سوی کسانی که مترصد چنین فرصتی بودند، و شخص مامون در راس آنان بود، باقی نگذاشت.
چرا که آن حضرت علیه الصلاه و السلام، مسأله را به صورت علمی و دور از هیجان، و متکی بر منطق و برهان، به گونه ای که برای احدی راه گریز نماند، مطرح نمود. و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانی و ساده گوئی و با شرح صدر و خوی نیکو ادا کرد.

ملاحظاتی دارای اهمیت

ما، از مناظرات علمی ای که مامون در زمان امام رضا علیه السلام بدان اهتمام فوق العاده ای داشت، بعد از آن زمان، جز این سه قضیه ای که پیشتر بدان اشاره شد و با تحریک گاه پنهان و گاه آشکار مامون، بین یحیی بن اکثم و امام جواد علیه السلام گذشت، اثری نمی بینیم.
یک باره و به طور ناگهانی، و از بیخ و بن، علاقه مامون به گردآوردن علماء و برپا نمودن مجالس مناظره با ائمه علیهم السلام، از میان رفت! منزه است خدائی که از سرائر و ضمائر با خبر است! و علام الغیوب و ستار العیوب و کاشف الکروب است .

گاهی، سراب می فریبد

بعد از آنچه گفته شد، دانستیم که سخن آن گفته است:
منظور مامون از برپا ساختن مجالس مناظره با امام زمان علیه السلام این بود که موقعیت او را متزلزل و او را ساقط کند، ولی منظور او از ترتیب دادن مناظره با امام ابوجعفر علیه السلام این بوده است که علم و فضل او نزد همگان آشکار گردد (95)...
- این سخن - برپایه ای قوی و اساسی محکم، متکی نیست. چون مامون، همان مامون بود و تغییر و تبدلی نیافته بود تا روزی شیطان و روز دیگر انسان شده باشد. بلکه در هر دو زمان یکی از آن دو بود. و وقایع و حوادثی که پیشتر و بعدها پیش آمد، ثابت کرد که کدام یک انسان یا شیطان بوده است .
به هر حال ظاهر حال مامون، بسیاری از صاحبان علم و فضیلت را فریب داده، گمان کرده اند که او حقیقتا امام جواد علیه السلام را اکرام و تعظیم می کرده و به فضل و علم و او معتقد بوده و او را دوست می داشته است(96).