فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

شکل، و محتوای سیاسی این رویداد

مامون مقام ائمه علیهم السلام و منزلت ایشان را می شناخت و می دانست که حق با آنان است و نه با دیگران، و آگاه بود از اینکه آن حضرات امامان هدایت و رشته محکم الهی و حجت خدا بر مردم دنیا هستند و می دانست که این همه اوصاف به تصریح پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، و تایید قرآن کریم ثابت گردیده است.
و نیز می دانست که ایشان، داناترین، پارساترین، خداپرست ترین، کامل ترین و با فضیلت ترین مردم روی زمین می باشند.
یا این حال، او برای خاموش کردن نور حق و نابود ساختن آثار و نشانه های آن از هر راه و وسیله ای، کوشش می کند.
و اکنون که می بینید امام از اهل بیت علیهم السلام، خردسال است و احتمال می دهد که نتوانسته باشد از پدرش، که جز مدتی ناچیز با او زندگی نکرد، علم و معرفت فرا گرفته باشد. یا اینکه دست کم، گمان می کند که او در سطحی نباشد که بتواند مسائل دقیق و مشکل علمی را بفهمد...
بنابراین، می بایست به تجربه ای کوچک در این زمینه دست بزند. و چنین هم شد. چرا که می بینیم خود او از عباسیان می خواهد که ابوجعفر علیه السلام را بیازمایند و در عین حال، خود را مطمئن به توانائی آن حضرت علیه السلام به جواب دادن به سوالات آنان، علی رغم خردسالیش، نشان می دهد.
مامون، با این تظاهر به اطمینان، علاوه براینکه عباسیان را تحریک می کرد و بر پافشاری آنان در مورد ساقط نمودن امام علیه السلام و کوبیدن شخصیت او، می افزود، خود را نیز از مسوولیت مستقیم چنین رویدادی با هر نتیجه و پی آمدی، بر کنار ساخته و در صورتی که نتیجه این آزمون ناخوشایند او باشد، فرصت وبهانه به دست می آورد تا به خط مشی خود که محاصره امام علیه السلام با ماموران مراقبت، و کنترل حرکات و سکنات او ادامه دهد، تا اینکه برای وارد آوردن ضربه آخر، که تصفیه فیزیکی امام علیه السلام بود، فرصت مناسب به دست آورد، و در شرائط مقتضی، آن را به اجراء آورد.
گذشته از تمام اینها، مامون با اتخاذ این شیوه، فرصت را برای استفاده از روش های دیگر، به منظور کوبیدن و ساقط کردن شخصیت امام علیه السلام، محفوظ نگاه می داشت، به زودی به آن روش های دیگر اشاره می شود ان شاء الله.
مامون، کسی است که به آن همه نیرنگ وتوطئه، در مقابل امام رضا علیه السلام دست زد تا اینکه بالاخره به شیوه ای که کمترین وصف آن این است که بگوئیم روش ترسویان و ناتوانان، دست یازید و ناجوانمردانه امام را به شهادت رسانید، این مامونی که اکنون در مورد امام جواد علیه السلام طرح و نقشه می ریزد، همان مامون است. بلکه حالا در تعقیب خط مشی مزورانه خود با هدف پایان دادن به امامت و امام که همچنان آن را خطر جدی که هستی و آینده حکومت خود و پدرزادگان عباسی اش را تهدید می کرد می دید، مصرتر شده بیشتر پافشاری می کند.
و ما در متون موجود، شاهدی بر اینکه مامون یک شبه عوض شده تقوا پیشه و معتقد به امامت ائمه علیهم السلام و مصمم به اظهار و اشاعه علوم و معارف آنان که خداوند متعال ایشان را بدان اختصاص داده است، شده باشد، نمی یابیم.
اما در مورد اقدام مامون به تزویج دخترش ام الفضل برای امام جواد علیه الالسلام (89)، و تظاهر به دوستی و احترام آن حضرت، این رفتار بیش از آن چیزی نیست که پیش از او، در مورد پدرش امام رضا علیه السلام انجام داده بود و دخترش را به همسری آن حضرت در آورده و به اظهار احترام و تعظیم او می پرداخت تا آنجا که برای ولایت عهدی او بیعت گرفت، همانطور که آن اقدامات و اعمال قطعا و یقینا از روی زیرکی و تزویر و سوء نیت بوده است، در این مورد نیز باید همینطور باشد، به خصوص که دلائل و توجیهات برای ادامه آن مکر و فریب ها همچنان وجود دارد. یکی از قرائن و شواهد اینکه ماجرای آزمودن امام علیه السلام، از نقشه ها و نیرنگ های مامون بوده است - و مکربد، جز در مکار کارگر نمی افتد همانطور که در عمل چنین شد - این است که خود او نیز به یحیی بن اکثم گفت: نزد ابوجعفر، محمد بن الرضا علیه السلام مسأله ای عنوان کن که در آن محکوم و ساکتش کنی... پس یحیی گفت: ای ابوجعفر، چه می گوئی درباره مردی که با زنی زنا کرده، آیا می تواند با او ازدواج کند؟
امام علیه السلام فرمود: او را رها می کند تا استبراء شود... (90) تا اینکه روایت می گوید: پس یحیی از سخن بازماند... (91)
این به این معنی است که خود مامون در صدد بوده است تا امام علیه السلام، اگر چه در یک مسأله درمانده و محکوم شود، چنانچه پیشتر - چنانچه توضیح دادیم - در مورد پدرش امام رضا علیه السلام نیز مامون چنین مقصدی داشت.
در هر صورت، پیش بینی ها، چه پیش بینی مامون و یا پیش بینی پدرزادگان عباسی اش، در این جهت بود که معتقد بودند، یا لااقل احتمال می دادند که کودکی در این سنین - هر چند در قضیه شکار باز، به حقیقت لب گشود، و شاید آن یک مورد تیری به تاریکی بوده یا اینکه همانطور که در همان جواب بدان اشاره کرد در آن مورد از پدرانش خبری به او رسیده بوده است - نمی تواند به مسائل پیچیده و مشکل جواب بدهد. زیرا - به نظر آنان - بعید بود که آن حضرت علیه السلام درمدت ناچیزی که در کنار پدرش زندگی کرد علوم و معارف کافی کسب کرده باشد، چون از یک طرف آن مدت بسیار ناچیز بوده و از طرف دیگر بنابر عادت، و طبق معمول کودکی چون او، قادر به فراگرفتن همه علوم و معارف نبود.
بنابراین، چرا فرصت به دست آمده را برای وارد ساختن ضربه شکننده و تعیین کننده و نهائی غنیمت نشمارند؟
زمانی که یحیی بن اکثم پاره ای از مسائل مشکل و پیچیده اش را در حضور بزرگان و فرماندهان و درباریان و دیگران، برای این امام خردسال مطرح سازد و او از جواب و حل مسائل عاجز گردد، به زودی برای همه مردم آشکار می شود که امام شیعه و رهبر آنان، کودک خردسالی است که درک ندارد و چیزی نمی داند، و آنچه شیعیان درباره امامان خود ادعا می کنند، بی پایه، بی دوام و عاری از حقیقت و دور از واقعیت است.
آری، این رویداد به شکلی دقیق و جالب، طرح ریزی شده بود، به گونه ای که به مامون، فرصت و بهانه بدهد تا از تسلیم همسر امام جواد علیه السلام ام الفضل به او، امتناع ورزد، همسری که از سالها پیش او را برای آن حضرت عقد کرده یا حداقل در یک محفل عمومی او کسی نماند مگر آنکه با آگاهی از آن متعجب شده و با منتهای دقت و حساسیت، اخبار مربوط به آن را پیگیری کرد. هنگامی که مامون توانست بهانه ای برای خودداری از تسلیم همسر این مردی که نیمی از امت اسلامی به امامت او معتقدند، به او بیابد، این خیلی زود بین مردم در همه جا منتشر می گردد در همه محافل و مجالس می گویند: همسر امام شیعه را به او ندادند. به خصوص که همسر امام علیه السلام دختر بزرگ ترین مرد در عالم اسلامی است که مردم به آنچه برای او اتفاق می افتد و او انجام می دهد، توجه و اهتمام دارند و دستگاه های تبلیغاتی و شهرت اندوزی در دست اوست، و می تواند به سرعت در سطح وسیع این خبر را منتشر سازند علت آن را ناتوانی و جهل امام در مورد بزرگ ترین چیزی که برای خود ادعا می کند و تمامی پیروان و دوستدارانش برای او مدعی هستند( علم خاص)، اعلام بکنند، ولی...
ولی پاسخ های همه جانبه، دقیق و قاطع امام علیه السلام به مسائل مطرح شده، بر مامون و پدر زادگانش راه را بست و جریان امور را در جهت مخالف خواست و مصلحتشان و متضاد با آرزوها و امیال آنان به گردش انداخت.
مردم و حتی در میان غیر شیعیان، از نخستین لحظات مقاصد سوء حکومت را درک می کردند و می دانستند که حکومت در اندیشه نابودی امام و خلاص شدن از او است. حتی در آغاز نمایش ازدواج به این مقاصد آگاهی داشتند. حسین بن محمد از معلی بن محمد از محمد بن علی از محمد بن حمزه هاشمی از علی بن محمد یا محمد بن علی هاشمی روایت می کند که گفت:
بامداد شبی که ابوجعفر علیه السلام با دختر مامون عروسی کرد بر آن حضرت وارد شدم و درآن بامداد من اولین کسی بودم که بر او وارد شدم. و من در شب دوائی خورده بودم و بر اثر آن عطش بر من عارض شده بود ولی نمی خواستم آب بخواهم. پس ابوجعفر علیه السلام در روی من نگاهی کرد و فرمود: گمان می کنم تشنه هستی؟
گفتم: آری.
فرمود: ای غلام برای ما آب بیاور.
پس من پیش خود گفتم الان آب زهر آلودی برایش می آورند تا بدان مسمومش کنند و بدین جهت غمناک شدم. غلام آمد و آب آورد.
حضرتش لبخندی به روی من زد و به غلام فرمود آب را به من بده، پس از آن آب نوشید و سپس آب را به من داد ومن نوشیدم و زمانی دراز نزد او نشستم، دوباره تشنه شدم، و نخواستم آب طلب کنم. پس او به همان نحو که پیشتر رفتار کرده بود رفتار کرد و آب خواست.
چون غلام آمد و ظرف آب را آورد، باز من آنچه را که به ذهنم خطور کرده با خود گفتم و او ظرف آب را خود گرفت و نوشید و سپس به من داد و لبخندی برویم زد.
محمد بن حمزه گفت: بعد از نقل این ماجرا محمد بن علی هاشمی به من گفت به خدا قسم، همانطور که رافضی ها شیعیان می گویند من یقین دارم ابوجعفر از آنچه در دلها می گذرد آگاه است. (92)

تلاش های مذبوحانه دیگر

زمانی که مامون خواست تلاش های خود را برای شکست امامت از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی، در تلاشی که با درخواست از یحیی بن اکثم که امام علیه السلام را در یک مسأله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام علیه السلام را مجهز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویی امام علیه السلام با تبسمی تلخ و سخریه آمیز، این زبان حال را دارد:
اگر عقرب به سوی ما بازگردد، ما نیز به سوی او باز می گردیم. و کفش برای آن آماده است. (93) و در ماجرایی دیگر نیز، یحیی بن اکثم، در حضور جمع بسیاری از آن جمله مامون (94)، به طرح سوالاتی مربوط به مناقب ابوبکر و عمر و از امام علیه السلام، اقدام می کند. و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مامون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرات اینکه در حضور مامون به چنین اقدامی دست بزند نداشت. قضیه از این قرار است:
نقل شده است که مامون بعد از آنکه دخترش ام الفضل را به نکاح ابوجعفر جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی که ابوجعفر علیه السلام و یحیی بن اکثم و جماعتی بسیار بودند، حضور داشت، یحیی بن اکثم به ابوجعفر علیه السلام گفت: یابن رسول الله چه می گوئی در مورد خبری که روایت شده که جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت می رساند و به تو می گوید: من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست؟.
ابوجعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل می کند لازم است خبر دیگری را اخذ کند که پیغمبر صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر می شود، پس چون حدیث از من برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید.
و این خبر درباره ابوبکر با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم - سوره ق، آیه 16. پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدای عز و جل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلا محال است.
سپس یحیی بن اکثم گفت: و روایت شده است که: مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: در این نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دایره طاعت نشده اند، ولی ابوبکر و عمر به خدای عز و جل شرک ورزیده اند، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند، ولی بیشتر دوران زندگی شان را در شرک بسر برده اند، پس محال است که این دو به آن تشبیه شوند.
یحیی گفت: و نیز روایت شده که: ابوبکر و عمر دو آقای پیران بهشتند در این باره چه می گوئی؟ آن حضرت علیه السلام فرمود: این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامی بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست. این خبر را بنوامیه در مقابل خبری صحیح و مشهور که از رسول الله صلی الله علیه و آله است که فرمود: حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند جعل کرده اند.
پس یحیی گفت: و روایت شده که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است؟.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و همه انبیاء و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچ یک از آنان روشن نمی شود ولی به نور عمر روشن می شود؟!
یحیی گفت: و روایت شده که: سکینه به زبان عمر سخن می گوید.
فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولی ابوبکر افضل از عمر بود و همو بالای منبر گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید.
یحیی گفت: و روایت شده که: پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم عمر مبعوث می شد؟
فرمود: کتاب خدا از این خبر راست تر است. خدای تعالی فرمود: و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح - احزاب، 7 پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض می کند؟! و هیچ یک از انبیاء به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیده اند، پس چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است. و نیز پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود( هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.
یحیی گفت: و رایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز وحی از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم که بر آل خطاب نازل شده است - یعنی اگر وحی بر من نازل نمی شد بر آل خطاب نازل می شد -.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله در نبوت خود شک کرده باشد، خدای تعالی فرمود: خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانی بر می گزیند - حج، 75. پس چگونه ممکن است که نبوت از کسی که خدایش برگزیده به کسی که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!
یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است: اگر عذاب فرود می آمد کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.
حضرتش علیه السلام فرمود: این هم محال است، زیرا خدای تعالی می گوید: خداوند آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو درمیان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش می کنند - انفال ، 33. پس خدای سبحان خبر داده است که تا زمانی که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانی که استغفار می کنند ایشان را عذاب نمی کند.
طبیعی بود که اگر امام علیه السلام در جواب به آن سوالات، آن کرامات و فضائلی را که به ابوبکر و عمر نسبت داده می شود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید می شوند، زیرا یقینا این خلاف آن چیزی است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهم السلام فرا گرفته اند و شناخته اند و مخالف چیزی است که در این مورد برای آنان ثابت شده است. بنابر این به زودی تناقضی آشکار بین امام با شیعیان پدید می آمد.
و اگر آن کرامات انتسابی را منکر شود و رد کند، عامه مردم و پیروان فرقه های دیگر، - و شاید به تحریکات پشت پرده خود مامون - علیه او می شورند و در چنین شرایطی، دیگر مردم به اینکه امام از موقعیتی که حکومت به ناچار او را در آن موقعیت و مکانت قرار داده است، بر کنار شود، راضی نمی شوند و اقدامات شدیدتر و مهم تری را نه فقط علیه شخص امام جواد علیه السلام بلکه علیه تمامی پیروان و دوستان او در همه جا خواستار می گردند. ولی می بینیم که امام علیه السلام در جواب هایش به آن پرسش ها، از یک سو توانست خط صحیح خود را حفظ کند. و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رای صحیح خود را ارائه دهد. و نیز توانست راه را بر بروز هرگونه تشنج غیر مسوولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنانکه در این مسائل، مخالف رای اویند، بست.
علاوه بر اینها هیچ فرصتی را برای بهره برداری مغرضانه، از سوی کسانی که مترصد چنین فرصتی بودند، و شخص مامون در راس آنان بود، باقی نگذاشت.
چرا که آن حضرت علیه الصلاه و السلام، مسأله را به صورت علمی و دور از هیجان، و متکی بر منطق و برهان، به گونه ای که برای احدی راه گریز نماند، مطرح نمود. و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانی و ساده گوئی و با شرح صدر و خوی نیکو ادا کرد.

ملاحظاتی دارای اهمیت

ما، از مناظرات علمی ای که مامون در زمان امام رضا علیه السلام بدان اهتمام فوق العاده ای داشت، بعد از آن زمان، جز این سه قضیه ای که پیشتر بدان اشاره شد و با تحریک گاه پنهان و گاه آشکار مامون، بین یحیی بن اکثم و امام جواد علیه السلام گذشت، اثری نمی بینیم.
یک باره و به طور ناگهانی، و از بیخ و بن، علاقه مامون به گردآوردن علماء و برپا نمودن مجالس مناظره با ائمه علیهم السلام، از میان رفت! منزه است خدائی که از سرائر و ضمائر با خبر است! و علام الغیوب و ستار العیوب و کاشف الکروب است .