فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

ازدواج؛ توطئه:

بنابر تصریح منابع تاریخی، زمانی که مامون برای امام رضا علیه السلام پیمان ولایت عهدی آن حضرت را منعقد ساخت، دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد (82)، یا حداقل او را برای امام جواد علیه السلام نامزد کرد (83).
و هدف او این بود که با این اقدام بر مقاصد خود از بیعت گرفتن برای پدر امام جواد، امام رضا علیهماالسلام سرپوش بگذارد و نیز اهداف دیگری داشت که در جای دیگری به بخشی از آن اهداف اشاره نموده ایم (84).
ولی می بینیم بعد از شهادت پدرش، در حالی که او بیشت از هشت سال نداشت و مامون او را از مدینه به بغداد آورد، به آسانی، مامون این خواسته عباسیان را که از او خواسته بودند قبل از آنکه امام جواد علیه السلام را با مسائل مشکلی که یحیی بن اکثم برای آن حضرت مطرح می کند آزمایش کند، همسر او ام الفضل را در اختیار او نگذارد. بلکه بنابر متونی که در دست ما است، خود مامون به عباسیان پیشنهاد کرد تا امام جواد علیه السلام را آزمایش کنند. و از بعضی نصوص تاریخی استفاده می شود که اگر خود مامون مسأله امتحان امام علیه السلام را نزد عباسیان مطرح نمی کرد و آنان را تحریک نمی کرد، خود آنها جرات اینکه چنین پیشنهادی بکنند و از او بخواهند امام علیه السلام را نخست بیازماید را، نداشتند.
پیش از آنکه به تحلیل و بررسی این امتحان، که در نوع خود حادثه ای بی نظیر است بپردازیم، مناسب می بینیم اول خلاصه ای از آن ماجرا یا دست کم قسمت هایی از آن را نقل کنیم: متن تاریخی می گوید: زمانی که مامون خواست دخترش ام الفضل را به زوجیت ابوجعفر علیه السلام در آورد، عباسیان به او گفتند:
آیا دختر و نوردیده ات را به کودکی می دهی که تفقه و علم به دین خدا پیدا نکرده و حلال و حرام دین و واجب و مستحب آن را نمی شناسد؟ در آن زمان امام جواد علیه السلام نه سال داشته است چه می شود اگر صبر کنی تا ادب بیاموزد و قرآن بخواند و حلال و حرام را بشناسد؟!
مامون گفت: او فقیه تر از شما است و به خدا و رسول او سنت و احکام دین داناتر است. و قرآن خوان تر از شما و داناتر به آیات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، خاص و عام و تنزیل و تاویل قرآن می باشد. پس از او پرسش کنید، اگر همانطوری که شما می گوئید بود، سخن شما را می پذیرم.
در نقل دیگری آمده است که مامون به آنان گفت: وای بر شما! من از شما بهتر این جوان را می شناسم... تا آنجا که گفت: اگر خواستید او را آزمایش کنید تا آنچه من درباره او گفتم برایتان روشن شود.
در متن دیگری آمده است که پس از آنکه عباسیان به مامون گفتند او کودک و خردسال است، به آنان گفت: گویا شما در سخن من تردید دارید. اگر خواستید او را بیازمایید یا کسی را برای آزمایش او بیاورید، آنگاه سرزنش کنید یا پوزش بطلبید.
گفتند: آیا ما را در این مورد آزاد می گذاری؟
گفت: آری.
گفتند: پس پیش روی تو کسی، از اموری از مسائل شریعت از او می پرسد، اگر از عهده جواب صحیح برآمد، درباره کار او اعتراضی نخواهیم داشت و برای خاص و عام، استواری رای امیرالمومنین آشکار می گردد. و اگر از عهده بر نیامد سخن ما مقدم، و امیر المومنین عذری نخواهد داشت.
مامون به آنان گفت: با شما، هر وقت خواستید چنین کنید.
سپس روایات تاریخی، تطمیع یحی بن اکثم با تحفه ها و هدایا، توسط عباسیان را برای اینکه با یک مسأله فقهی که ابوجعفر علیه السلام جواب آن را نداد، به او نارو و نیرنگ بزند. یاد می کند و آنگاه، پرسش او را از امام در حضور خواص دولتی و بزرگان و امیران و درباریان و فرماندهان نقل می کند.
سپس، جواب آن حضرت علیه السلام را که جواب دقیق و همه جانبه ای بود که هیچ کس، حتی خود پرسش کننده انتظار شنیدن چنین جوابی را نداشت، و به طوری بود که یحیی بن اکثم از خود بی خود شد، درمانده گشت و در کار خود حیران ماند، نقل کرده است.
در روایتی که در احتجاج و جز آن نقل گردیده، آمده است: ابوجعفر علیه السلام که نه سال و چند ماه داشت به مجلس در آمد و بین دوبالشی که قبلا گذاشته شده بود نشست و یحیی بن اکثم پیش روی آن حضرت نشست و افراد دیگر هر کدام در جای خود قرار گرفتند و مامون نیز روی تشکی کنار تشک امام علیه السلام نشسته بود.
یحیی بن اکثم رو به مامون گفت: ای امیرالمومنین، آیا اجازه می دهی از ابوجعفر مسأله ای بپرسم؟
مامون گفت: از خود او اجازه بطلب.
پس یحیی رو به امام علیه السلام کرده گفت: فدایت گردم، آیا اجازه می دهی مسأله ای سوال کنم؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: اگر می خواهی بپرس.
سپس یحیی گفت: فدایت شوم، چه می گویی در مورد شخصی که در حال احرام شکاری را بکشد؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: آیا در حل(خارج از محدوده حرام) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت صید در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا به خطا؟ شخص محرم آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!.
یحیی بن اکثم متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حاضران در مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت فهمیدند.
مامون گفت: خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمی پذیرفتید دانستید؟
سپس رو به ابوجعفر علیه السلام کرده گفت: ای ابوجعفر، آیا برای خود خواستگاری می کنی؟ بعد از آن، روایت خواستگاری امام و تزویج مامون دخترش را به آن حضرت متذکر می شود تا آنجا که می گوید: چون مجلس تمام شد ومردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان کسی در مجلس نماند، مامون رو به امام جواد علیه السلام کرد و گفت: قربانت گردم خوبست احکام هر یک از فروضی را که در مورد کشتن صید در حال احرام تفصیل دادید بیان کنید تا استفاده کنیم.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: بلی، اگر شخص محرم در حل خارج حرم شکاری بکشد و شکار از پرندگان بزرگ باشد کفاره اش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفاره اش دو برابر است. و اگر جوجه پرنده ای را در حل بکشد کفاره اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده است و اگر در حرم آن را بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره اش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفاره اش یک شتر است و اگر آهو باشد یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفاره اش دو برابر می شود بدان قربانی که به کعبه برسد.
و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد قربانی را در منی ذبح کند واگر در احرام عمره باشد آن را در مکه قربانی کند. و کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم یکسان است و در صورت عمد علاوه بر کفاره گناه نیز کرده ولی در صورت خطا گناه از او برداشته شده. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره بنده بر گردن صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است. و عذاب آخرت از کسی که از کرده اش پشیمان است برداشته می شود ولی آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد.
مامون گفت: احسنت ای اباجعفر، خدا به تو نیکی کند. حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سوالی بکنی همانطور که او از شما پرسید. پس ابوجعفر علیه السلام به یحیی فرمود: بپرسم؟
یحیی گفت: اختیار با شماست فدایت شوم اگر توانستم پاسخ می گویم و گرنه از شما بهره مند می شوم.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می کند و آن نگاه حرام است و چون روز بالا می آید بر او حلال شود، و چون ظهر شود باز بر او حرام می شود و چون وقت عصر می رسد بر او حلال می گردد و چون آفتاب غروب کند بر او حرام شود و چون وقت عشاء شود بر او حلال شود و چون شب به نیمه رسد بر او حرام شود وبه هنگام طلوع فجر بر وی حلال گردد؟ این چگونه زنی است و یا چه چیز حلال و حرام می شود؟
یحیی بدو گفت: نه به خدا قسم، من به پاسخ این پرسش راه نمی برم و جهت حرام و حلال شدن آن زن را نمی دانم اگر صلاح بدانید با جو ابوجعفر آن ما را بهره مند سازید.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: این زنی است که کنیز مردی بوده و بامداد، مرد بیگانه دیگری به او نگاه کرد و آن نگاه حرام بود و چون روز بالا آمد او را از آقایش خرید و بر او حلال شد و چون ظهر شد او را آزاد کرد، پس بر او حرام گردید و چون عصر شد او را به نکاح خود در آورد و بر او حلال شد و به هنگام مغرب او را ظهار کرد (85) و بر او حرام شد و موقع عشاء کفاره ظهار داد و بر او حلال شد و چون نیمه شب شد او را یک طلاق داد و بر او حرام شد و به هنگام طلوع فجر رجوع کرد و زن بر او حلال گشت. مامون گفت: وای بر شما آیا نمی دانید که این اهل بیت از این خلق نیستند؟
آیا ندانسته اید که رسول الله صلی الله علیه و آله دعوت خود را با فراخواندن امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام که در آن هنگام ده ساله بود، آغاز کرد و اسلام او را پذیرفت و بدان برای او حکم نمود و کس دیگری را در آن سن دعوت نفرمود؟. و با حسن و حسین علیهما السلام در زمانی که کودک بودند و کمتر از 6 سال سن داشتند بیعت کرد و با هیچ کودکی غیر آن دو بیعت نکرد؟
آیا ویژگی و فضیلت این قوم را نمی دانید؟ و نمی دانید که این دودمان، دودمانی است که بعضی از ایشان از بعض دیگر است همه یک نور هستند و درباره آخرین ایشان همان جاری است که درباره نخستین ایشان جاری است؟ گفتند: راست گفتی ای امیر المومنین.
و در پایان آورده است که بعد از جواب امام علیه السلام مامون رو به افراد خاندان خود که از تزویج دخترش به امام اظهار ناخشنودی کرده بودند، کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که همچون این جواب، سخنی و جوابی بگوید؟! گفتند نه به خدا قسم، نه ما و نه قاضی احدی سخنی ندارد ای امیر المومنین تو به او از ما داناتر بودی، روایت می گوید: مامون دختر خود را در همان مجلس به امام علیه السلام تزویج کرد. (86) اما انتقال او به امام علیه السلام، در سال 215 هجری. قمری، در تکریت صورت گرفته است. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب گفته است:
روز پنجشنبه، 6 روز به آخر ماه محرم سال 215 که روز بیست و چهارم آذار بود (87)، امیرالمومنین به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت حرکت کرد. در همان سال، ماه صفر، شب جمعه ای، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین ابن علی بن ابی طالب، از مدینه وارد بغداد گشت.
پس از بغداد خارج شد تا اینکه در تکریت امیرالمومنین را دیدار کرد. پس امیرالمومنین به او هدیه داد و دستور داد دخترش که همسر او بود بر او وارد شود، پس در خانه احمد بن یوسف که در کنار رود دجله بود، همسرش برای او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام حج با اهل و عیال به مکه رفت، سپس به منزل خود در مدینه رفته در آن اقامت گزید... (88)

شکل، و محتوای سیاسی این رویداد

مامون مقام ائمه علیهم السلام و منزلت ایشان را می شناخت و می دانست که حق با آنان است و نه با دیگران، و آگاه بود از اینکه آن حضرات امامان هدایت و رشته محکم الهی و حجت خدا بر مردم دنیا هستند و می دانست که این همه اوصاف به تصریح پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، و تایید قرآن کریم ثابت گردیده است.
و نیز می دانست که ایشان، داناترین، پارساترین، خداپرست ترین، کامل ترین و با فضیلت ترین مردم روی زمین می باشند.
یا این حال، او برای خاموش کردن نور حق و نابود ساختن آثار و نشانه های آن از هر راه و وسیله ای، کوشش می کند.
و اکنون که می بینید امام از اهل بیت علیهم السلام، خردسال است و احتمال می دهد که نتوانسته باشد از پدرش، که جز مدتی ناچیز با او زندگی نکرد، علم و معرفت فرا گرفته باشد. یا اینکه دست کم، گمان می کند که او در سطحی نباشد که بتواند مسائل دقیق و مشکل علمی را بفهمد...
بنابراین، می بایست به تجربه ای کوچک در این زمینه دست بزند. و چنین هم شد. چرا که می بینیم خود او از عباسیان می خواهد که ابوجعفر علیه السلام را بیازمایند و در عین حال، خود را مطمئن به توانائی آن حضرت علیه السلام به جواب دادن به سوالات آنان، علی رغم خردسالیش، نشان می دهد.
مامون، با این تظاهر به اطمینان، علاوه براینکه عباسیان را تحریک می کرد و بر پافشاری آنان در مورد ساقط نمودن امام علیه السلام و کوبیدن شخصیت او، می افزود، خود را نیز از مسوولیت مستقیم چنین رویدادی با هر نتیجه و پی آمدی، بر کنار ساخته و در صورتی که نتیجه این آزمون ناخوشایند او باشد، فرصت وبهانه به دست می آورد تا به خط مشی خود که محاصره امام علیه السلام با ماموران مراقبت، و کنترل حرکات و سکنات او ادامه دهد، تا اینکه برای وارد آوردن ضربه آخر، که تصفیه فیزیکی امام علیه السلام بود، فرصت مناسب به دست آورد، و در شرائط مقتضی، آن را به اجراء آورد.
گذشته از تمام اینها، مامون با اتخاذ این شیوه، فرصت را برای استفاده از روش های دیگر، به منظور کوبیدن و ساقط کردن شخصیت امام علیه السلام، محفوظ نگاه می داشت، به زودی به آن روش های دیگر اشاره می شود ان شاء الله.
مامون، کسی است که به آن همه نیرنگ وتوطئه، در مقابل امام رضا علیه السلام دست زد تا اینکه بالاخره به شیوه ای که کمترین وصف آن این است که بگوئیم روش ترسویان و ناتوانان، دست یازید و ناجوانمردانه امام را به شهادت رسانید، این مامونی که اکنون در مورد امام جواد علیه السلام طرح و نقشه می ریزد، همان مامون است. بلکه حالا در تعقیب خط مشی مزورانه خود با هدف پایان دادن به امامت و امام که همچنان آن را خطر جدی که هستی و آینده حکومت خود و پدرزادگان عباسی اش را تهدید می کرد می دید، مصرتر شده بیشتر پافشاری می کند.
و ما در متون موجود، شاهدی بر اینکه مامون یک شبه عوض شده تقوا پیشه و معتقد به امامت ائمه علیهم السلام و مصمم به اظهار و اشاعه علوم و معارف آنان که خداوند متعال ایشان را بدان اختصاص داده است، شده باشد، نمی یابیم.
اما در مورد اقدام مامون به تزویج دخترش ام الفضل برای امام جواد علیه الالسلام (89)، و تظاهر به دوستی و احترام آن حضرت، این رفتار بیش از آن چیزی نیست که پیش از او، در مورد پدرش امام رضا علیه السلام انجام داده بود و دخترش را به همسری آن حضرت در آورده و به اظهار احترام و تعظیم او می پرداخت تا آنجا که برای ولایت عهدی او بیعت گرفت، همانطور که آن اقدامات و اعمال قطعا و یقینا از روی زیرکی و تزویر و سوء نیت بوده است، در این مورد نیز باید همینطور باشد، به خصوص که دلائل و توجیهات برای ادامه آن مکر و فریب ها همچنان وجود دارد. یکی از قرائن و شواهد اینکه ماجرای آزمودن امام علیه السلام، از نقشه ها و نیرنگ های مامون بوده است - و مکربد، جز در مکار کارگر نمی افتد همانطور که در عمل چنین شد - این است که خود او نیز به یحیی بن اکثم گفت: نزد ابوجعفر، محمد بن الرضا علیه السلام مسأله ای عنوان کن که در آن محکوم و ساکتش کنی... پس یحیی گفت: ای ابوجعفر، چه می گوئی درباره مردی که با زنی زنا کرده، آیا می تواند با او ازدواج کند؟
امام علیه السلام فرمود: او را رها می کند تا استبراء شود... (90) تا اینکه روایت می گوید: پس یحیی از سخن بازماند... (91)
این به این معنی است که خود مامون در صدد بوده است تا امام علیه السلام، اگر چه در یک مسأله درمانده و محکوم شود، چنانچه پیشتر - چنانچه توضیح دادیم - در مورد پدرش امام رضا علیه السلام نیز مامون چنین مقصدی داشت.
در هر صورت، پیش بینی ها، چه پیش بینی مامون و یا پیش بینی پدرزادگان عباسی اش، در این جهت بود که معتقد بودند، یا لااقل احتمال می دادند که کودکی در این سنین - هر چند در قضیه شکار باز، به حقیقت لب گشود، و شاید آن یک مورد تیری به تاریکی بوده یا اینکه همانطور که در همان جواب بدان اشاره کرد در آن مورد از پدرانش خبری به او رسیده بوده است - نمی تواند به مسائل پیچیده و مشکل جواب بدهد. زیرا - به نظر آنان - بعید بود که آن حضرت علیه السلام درمدت ناچیزی که در کنار پدرش زندگی کرد علوم و معارف کافی کسب کرده باشد، چون از یک طرف آن مدت بسیار ناچیز بوده و از طرف دیگر بنابر عادت، و طبق معمول کودکی چون او، قادر به فراگرفتن همه علوم و معارف نبود.
بنابراین، چرا فرصت به دست آمده را برای وارد ساختن ضربه شکننده و تعیین کننده و نهائی غنیمت نشمارند؟
زمانی که یحیی بن اکثم پاره ای از مسائل مشکل و پیچیده اش را در حضور بزرگان و فرماندهان و درباریان و دیگران، برای این امام خردسال مطرح سازد و او از جواب و حل مسائل عاجز گردد، به زودی برای همه مردم آشکار می شود که امام شیعه و رهبر آنان، کودک خردسالی است که درک ندارد و چیزی نمی داند، و آنچه شیعیان درباره امامان خود ادعا می کنند، بی پایه، بی دوام و عاری از حقیقت و دور از واقعیت است.
آری، این رویداد به شکلی دقیق و جالب، طرح ریزی شده بود، به گونه ای که به مامون، فرصت و بهانه بدهد تا از تسلیم همسر امام جواد علیه السلام ام الفضل به او، امتناع ورزد، همسری که از سالها پیش او را برای آن حضرت عقد کرده یا حداقل در یک محفل عمومی او کسی نماند مگر آنکه با آگاهی از آن متعجب شده و با منتهای دقت و حساسیت، اخبار مربوط به آن را پیگیری کرد. هنگامی که مامون توانست بهانه ای برای خودداری از تسلیم همسر این مردی که نیمی از امت اسلامی به امامت او معتقدند، به او بیابد، این خیلی زود بین مردم در همه جا منتشر می گردد در همه محافل و مجالس می گویند: همسر امام شیعه را به او ندادند. به خصوص که همسر امام علیه السلام دختر بزرگ ترین مرد در عالم اسلامی است که مردم به آنچه برای او اتفاق می افتد و او انجام می دهد، توجه و اهتمام دارند و دستگاه های تبلیغاتی و شهرت اندوزی در دست اوست، و می تواند به سرعت در سطح وسیع این خبر را منتشر سازند علت آن را ناتوانی و جهل امام در مورد بزرگ ترین چیزی که برای خود ادعا می کند و تمامی پیروان و دوستدارانش برای او مدعی هستند( علم خاص)، اعلام بکنند، ولی...
ولی پاسخ های همه جانبه، دقیق و قاطع امام علیه السلام به مسائل مطرح شده، بر مامون و پدر زادگانش راه را بست و جریان امور را در جهت مخالف خواست و مصلحتشان و متضاد با آرزوها و امیال آنان به گردش انداخت.
مردم و حتی در میان غیر شیعیان، از نخستین لحظات مقاصد سوء حکومت را درک می کردند و می دانستند که حکومت در اندیشه نابودی امام و خلاص شدن از او است. حتی در آغاز نمایش ازدواج به این مقاصد آگاهی داشتند. حسین بن محمد از معلی بن محمد از محمد بن علی از محمد بن حمزه هاشمی از علی بن محمد یا محمد بن علی هاشمی روایت می کند که گفت:
بامداد شبی که ابوجعفر علیه السلام با دختر مامون عروسی کرد بر آن حضرت وارد شدم و درآن بامداد من اولین کسی بودم که بر او وارد شدم. و من در شب دوائی خورده بودم و بر اثر آن عطش بر من عارض شده بود ولی نمی خواستم آب بخواهم. پس ابوجعفر علیه السلام در روی من نگاهی کرد و فرمود: گمان می کنم تشنه هستی؟
گفتم: آری.
فرمود: ای غلام برای ما آب بیاور.
پس من پیش خود گفتم الان آب زهر آلودی برایش می آورند تا بدان مسمومش کنند و بدین جهت غمناک شدم. غلام آمد و آب آورد.
حضرتش لبخندی به روی من زد و به غلام فرمود آب را به من بده، پس از آن آب نوشید و سپس آب را به من داد ومن نوشیدم و زمانی دراز نزد او نشستم، دوباره تشنه شدم، و نخواستم آب طلب کنم. پس او به همان نحو که پیشتر رفتار کرده بود رفتار کرد و آب خواست.
چون غلام آمد و ظرف آب را آورد، باز من آنچه را که به ذهنم خطور کرده با خود گفتم و او ظرف آب را خود گرفت و نوشید و سپس به من داد و لبخندی برویم زد.
محمد بن حمزه گفت: بعد از نقل این ماجرا محمد بن علی هاشمی به من گفت به خدا قسم، همانطور که رافضی ها شیعیان می گویند من یقین دارم ابوجعفر از آنچه در دلها می گذرد آگاه است. (92)

تلاش های مذبوحانه دیگر

زمانی که مامون خواست تلاش های خود را برای شکست امامت از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی، در تلاشی که با درخواست از یحیی بن اکثم که امام علیه السلام را در یک مسأله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام علیه السلام را مجهز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویی امام علیه السلام با تبسمی تلخ و سخریه آمیز، این زبان حال را دارد:
اگر عقرب به سوی ما بازگردد، ما نیز به سوی او باز می گردیم. و کفش برای آن آماده است. (93) و در ماجرایی دیگر نیز، یحیی بن اکثم، در حضور جمع بسیاری از آن جمله مامون (94)، به طرح سوالاتی مربوط به مناقب ابوبکر و عمر و از امام علیه السلام، اقدام می کند. و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مامون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرات اینکه در حضور مامون به چنین اقدامی دست بزند نداشت. قضیه از این قرار است:
نقل شده است که مامون بعد از آنکه دخترش ام الفضل را به نکاح ابوجعفر جواد علیه السلام درآورد، در مجلسی که ابوجعفر علیه السلام و یحیی بن اکثم و جماعتی بسیار بودند، حضور داشت، یحیی بن اکثم به ابوجعفر علیه السلام گفت: یابن رسول الله چه می گوئی در مورد خبری که روایت شده که جبرئیل علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت می رساند و به تو می گوید: من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست؟.
ابوجعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل می کند لازم است خبر دیگری را اخذ کند که پیغمبر صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمود: کسانی که بر من دروغ می بندند بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر می شود، پس چون حدیث از من برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید.
و این خبر درباره ابوبکر با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه چیز می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم - سوره ق، آیه 16. پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدای عز و جل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلا محال است.
سپس یحیی بن اکثم گفت: و روایت شده است که: مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: در این نیز باید دقت شود، چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دایره طاعت نشده اند، ولی ابوبکر و عمر به خدای عز و جل شرک ورزیده اند، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند، ولی بیشتر دوران زندگی شان را در شرک بسر برده اند، پس محال است که این دو به آن تشبیه شوند.
یحیی گفت: و نیز روایت شده که: ابوبکر و عمر دو آقای پیران بهشتند در این باره چه می گوئی؟ آن حضرت علیه السلام فرمود: این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمامی بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست. این خبر را بنوامیه در مقابل خبری صحیح و مشهور که از رسول الله صلی الله علیه و آله است که فرمود: حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند جعل کرده اند.
پس یحیی گفت: و روایت شده که عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است؟.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرب خدا، آدم، محمد صلی الله علیه و آله و همه انبیاء و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچ یک از آنان روشن نمی شود ولی به نور عمر روشن می شود؟!
یحیی گفت: و روایت شده که: سکینه به زبان عمر سخن می گوید.
فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولی ابوبکر افضل از عمر بود و همو بالای منبر گفت: من شیطانی دارم که مرا منحرف می کند، هرگاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید.
یحیی گفت: و روایت شده که: پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم عمر مبعوث می شد؟
فرمود: کتاب خدا از این خبر راست تر است. خدای تعالی فرمود: و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح - احزاب، 7 پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض می کند؟! و هیچ یک از انبیاء به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیده اند، پس چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است. و نیز پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در حالی که آدم بین روح و جسد بود( هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم.
یحیی گفت: و رایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز وحی از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم که بر آل خطاب نازل شده است - یعنی اگر وحی بر من نازل نمی شد بر آل خطاب نازل می شد -.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر صلی الله علیه و آله در نبوت خود شک کرده باشد، خدای تعالی فرمود: خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانی بر می گزیند - حج، 75. پس چگونه ممکن است که نبوت از کسی که خدایش برگزیده به کسی که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟!
یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است: اگر عذاب فرود می آمد کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت.
حضرتش علیه السلام فرمود: این هم محال است، زیرا خدای تعالی می گوید: خداوند آنان را عذاب نمی کند در حالی که تو درمیان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش می کنند - انفال ، 33. پس خدای سبحان خبر داده است که تا زمانی که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانی که استغفار می کنند ایشان را عذاب نمی کند.
طبیعی بود که اگر امام علیه السلام در جواب به آن سوالات، آن کرامات و فضائلی را که به ابوبکر و عمر نسبت داده می شود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید می شوند، زیرا یقینا این خلاف آن چیزی است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهم السلام فرا گرفته اند و شناخته اند و مخالف چیزی است که در این مورد برای آنان ثابت شده است. بنابر این به زودی تناقضی آشکار بین امام با شیعیان پدید می آمد.
و اگر آن کرامات انتسابی را منکر شود و رد کند، عامه مردم و پیروان فرقه های دیگر، - و شاید به تحریکات پشت پرده خود مامون - علیه او می شورند و در چنین شرایطی، دیگر مردم به اینکه امام از موقعیتی که حکومت به ناچار او را در آن موقعیت و مکانت قرار داده است، بر کنار شود، راضی نمی شوند و اقدامات شدیدتر و مهم تری را نه فقط علیه شخص امام جواد علیه السلام بلکه علیه تمامی پیروان و دوستان او در همه جا خواستار می گردند. ولی می بینیم که امام علیه السلام در جواب هایش به آن پرسش ها، از یک سو توانست خط صحیح خود را حفظ کند. و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رای صحیح خود را ارائه دهد. و نیز توانست راه را بر بروز هرگونه تشنج غیر مسوولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنانکه در این مسائل، مخالف رای اویند، بست.
علاوه بر اینها هیچ فرصتی را برای بهره برداری مغرضانه، از سوی کسانی که مترصد چنین فرصتی بودند، و شخص مامون در راس آنان بود، باقی نگذاشت.
چرا که آن حضرت علیه الصلاه و السلام، مسأله را به صورت علمی و دور از هیجان، و متکی بر منطق و برهان، به گونه ای که برای احدی راه گریز نماند، مطرح نمود. و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانی و ساده گوئی و با شرح صدر و خوی نیکو ادا کرد.