فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

تجربه تلخ

پیشتر دانستیم که مامون به گردآوردن عالمان و متکلمان از فرقه ها و مسلک های مختلف، اهتمام می ورزید، تا با امام رضا علیه السلام را مناظره کنند. به این امید که یکی از آنان، هر چند در یک مسأله، آن حضرت را محکوم و مقطوع الحجه بکند. و این مناظرات بسیار شد، و مجالس علنی فزونی یافت... ولی سود برنده واقعی از این مناظرات امام علیه السلام بود و نه مامون. تا اینکه مامون، خود، در اواخر کار متوجه شد و در زمانی که پشیمانی سودی نداشت و کار از کار گذشته بود، پشیمان گشت و در مورد امام رضا علیه السلام به جنایت زشت خود که معروف و معلوم همگان است، دست بیالود.
و اینک چرا بار دیگر با امام جواد علیه السلام آن روش و شیوه را تجربه نکند؟ به خصوص که او کودکی نابالغ است و روش های کلام و جدل را نیکو نمی داند و اگر در قضیه شکار باز، با الهام خدا توانست به سوال مامون جواب بگوید، شاید تیری به تاریکی بوده و به هدف اصابت کرده و شاید این الهام تکرار نشود، و شاید و شاید...
و فقط یک تجربه، اگر با تدبیر و دقت و توجه، طرح و اجرا شده، موفق گردد، چه بسا به این موضوع خاتمه بخشد و پایانی برای تمامی مشکلات باشد و برای همیشه منبع و مصدر تمامی سختی و خطرات را از میان بردارد.
اگر آن یک تجربه، این نتیجه بسیار بزرگ را در پی نداشته باشد، مسلما بخش مهمی از آن را تامین می کند.
و مامون، با همه زیرکی و هوشیاریش و با بهره جستن از تمامی امکانات معنوی و سیاسی اش به این تجربه دست زد و با توجه و دقتی بسیار آن را به اجرا گذاشت.
ولی آیا توانست در این میدان، حداقل موفقیت را به دست آورد؟ در صفحات آینده روشن خواهد شد.

ازدواج؛ توطئه:

بنابر تصریح منابع تاریخی، زمانی که مامون برای امام رضا علیه السلام پیمان ولایت عهدی آن حضرت را منعقد ساخت، دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد (82)، یا حداقل او را برای امام جواد علیه السلام نامزد کرد (83).
و هدف او این بود که با این اقدام بر مقاصد خود از بیعت گرفتن برای پدر امام جواد، امام رضا علیهماالسلام سرپوش بگذارد و نیز اهداف دیگری داشت که در جای دیگری به بخشی از آن اهداف اشاره نموده ایم (84).
ولی می بینیم بعد از شهادت پدرش، در حالی که او بیشت از هشت سال نداشت و مامون او را از مدینه به بغداد آورد، به آسانی، مامون این خواسته عباسیان را که از او خواسته بودند قبل از آنکه امام جواد علیه السلام را با مسائل مشکلی که یحیی بن اکثم برای آن حضرت مطرح می کند آزمایش کند، همسر او ام الفضل را در اختیار او نگذارد. بلکه بنابر متونی که در دست ما است، خود مامون به عباسیان پیشنهاد کرد تا امام جواد علیه السلام را آزمایش کنند. و از بعضی نصوص تاریخی استفاده می شود که اگر خود مامون مسأله امتحان امام علیه السلام را نزد عباسیان مطرح نمی کرد و آنان را تحریک نمی کرد، خود آنها جرات اینکه چنین پیشنهادی بکنند و از او بخواهند امام علیه السلام را نخست بیازماید را، نداشتند.
پیش از آنکه به تحلیل و بررسی این امتحان، که در نوع خود حادثه ای بی نظیر است بپردازیم، مناسب می بینیم اول خلاصه ای از آن ماجرا یا دست کم قسمت هایی از آن را نقل کنیم: متن تاریخی می گوید: زمانی که مامون خواست دخترش ام الفضل را به زوجیت ابوجعفر علیه السلام در آورد، عباسیان به او گفتند:
آیا دختر و نوردیده ات را به کودکی می دهی که تفقه و علم به دین خدا پیدا نکرده و حلال و حرام دین و واجب و مستحب آن را نمی شناسد؟ در آن زمان امام جواد علیه السلام نه سال داشته است چه می شود اگر صبر کنی تا ادب بیاموزد و قرآن بخواند و حلال و حرام را بشناسد؟!
مامون گفت: او فقیه تر از شما است و به خدا و رسول او سنت و احکام دین داناتر است. و قرآن خوان تر از شما و داناتر به آیات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، خاص و عام و تنزیل و تاویل قرآن می باشد. پس از او پرسش کنید، اگر همانطوری که شما می گوئید بود، سخن شما را می پذیرم.
در نقل دیگری آمده است که مامون به آنان گفت: وای بر شما! من از شما بهتر این جوان را می شناسم... تا آنجا که گفت: اگر خواستید او را آزمایش کنید تا آنچه من درباره او گفتم برایتان روشن شود.
در متن دیگری آمده است که پس از آنکه عباسیان به مامون گفتند او کودک و خردسال است، به آنان گفت: گویا شما در سخن من تردید دارید. اگر خواستید او را بیازمایید یا کسی را برای آزمایش او بیاورید، آنگاه سرزنش کنید یا پوزش بطلبید.
گفتند: آیا ما را در این مورد آزاد می گذاری؟
گفت: آری.
گفتند: پس پیش روی تو کسی، از اموری از مسائل شریعت از او می پرسد، اگر از عهده جواب صحیح برآمد، درباره کار او اعتراضی نخواهیم داشت و برای خاص و عام، استواری رای امیرالمومنین آشکار می گردد. و اگر از عهده بر نیامد سخن ما مقدم، و امیر المومنین عذری نخواهد داشت.
مامون به آنان گفت: با شما، هر وقت خواستید چنین کنید.
سپس روایات تاریخی، تطمیع یحی بن اکثم با تحفه ها و هدایا، توسط عباسیان را برای اینکه با یک مسأله فقهی که ابوجعفر علیه السلام جواب آن را نداد، به او نارو و نیرنگ بزند. یاد می کند و آنگاه، پرسش او را از امام در حضور خواص دولتی و بزرگان و امیران و درباریان و فرماندهان نقل می کند.
سپس، جواب آن حضرت علیه السلام را که جواب دقیق و همه جانبه ای بود که هیچ کس، حتی خود پرسش کننده انتظار شنیدن چنین جوابی را نداشت، و به طوری بود که یحیی بن اکثم از خود بی خود شد، درمانده گشت و در کار خود حیران ماند، نقل کرده است.
در روایتی که در احتجاج و جز آن نقل گردیده، آمده است: ابوجعفر علیه السلام که نه سال و چند ماه داشت به مجلس در آمد و بین دوبالشی که قبلا گذاشته شده بود نشست و یحیی بن اکثم پیش روی آن حضرت نشست و افراد دیگر هر کدام در جای خود قرار گرفتند و مامون نیز روی تشکی کنار تشک امام علیه السلام نشسته بود.
یحیی بن اکثم رو به مامون گفت: ای امیرالمومنین، آیا اجازه می دهی از ابوجعفر مسأله ای بپرسم؟
مامون گفت: از خود او اجازه بطلب.
پس یحیی رو به امام علیه السلام کرده گفت: فدایت گردم، آیا اجازه می دهی مسأله ای سوال کنم؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: اگر می خواهی بپرس.
سپس یحیی گفت: فدایت شوم، چه می گویی در مورد شخصی که در حال احرام شکاری را بکشد؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: آیا در حل(خارج از محدوده حرام) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت صید در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا به خطا؟ شخص محرم آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!.
یحیی بن اکثم متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حاضران در مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت فهمیدند.
مامون گفت: خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمی پذیرفتید دانستید؟
سپس رو به ابوجعفر علیه السلام کرده گفت: ای ابوجعفر، آیا برای خود خواستگاری می کنی؟ بعد از آن، روایت خواستگاری امام و تزویج مامون دخترش را به آن حضرت متذکر می شود تا آنجا که می گوید: چون مجلس تمام شد ومردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان کسی در مجلس نماند، مامون رو به امام جواد علیه السلام کرد و گفت: قربانت گردم خوبست احکام هر یک از فروضی را که در مورد کشتن صید در حال احرام تفصیل دادید بیان کنید تا استفاده کنیم.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: بلی، اگر شخص محرم در حل خارج حرم شکاری بکشد و شکار از پرندگان بزرگ باشد کفاره اش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفاره اش دو برابر است. و اگر جوجه پرنده ای را در حل بکشد کفاره اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده است و اگر در حرم آن را بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره اش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفاره اش یک شتر است و اگر آهو باشد یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفاره اش دو برابر می شود بدان قربانی که به کعبه برسد.
و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد قربانی را در منی ذبح کند واگر در احرام عمره باشد آن را در مکه قربانی کند. و کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم یکسان است و در صورت عمد علاوه بر کفاره گناه نیز کرده ولی در صورت خطا گناه از او برداشته شده. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره بنده بر گردن صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است. و عذاب آخرت از کسی که از کرده اش پشیمان است برداشته می شود ولی آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد.
مامون گفت: احسنت ای اباجعفر، خدا به تو نیکی کند. حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سوالی بکنی همانطور که او از شما پرسید. پس ابوجعفر علیه السلام به یحیی فرمود: بپرسم؟
یحیی گفت: اختیار با شماست فدایت شوم اگر توانستم پاسخ می گویم و گرنه از شما بهره مند می شوم.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می کند و آن نگاه حرام است و چون روز بالا می آید بر او حلال شود، و چون ظهر شود باز بر او حرام می شود و چون وقت عصر می رسد بر او حلال می گردد و چون آفتاب غروب کند بر او حرام شود و چون وقت عشاء شود بر او حلال شود و چون شب به نیمه رسد بر او حرام شود وبه هنگام طلوع فجر بر وی حلال گردد؟ این چگونه زنی است و یا چه چیز حلال و حرام می شود؟
یحیی بدو گفت: نه به خدا قسم، من به پاسخ این پرسش راه نمی برم و جهت حرام و حلال شدن آن زن را نمی دانم اگر صلاح بدانید با جو ابوجعفر آن ما را بهره مند سازید.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: این زنی است که کنیز مردی بوده و بامداد، مرد بیگانه دیگری به او نگاه کرد و آن نگاه حرام بود و چون روز بالا آمد او را از آقایش خرید و بر او حلال شد و چون ظهر شد او را آزاد کرد، پس بر او حرام گردید و چون عصر شد او را به نکاح خود در آورد و بر او حلال شد و به هنگام مغرب او را ظهار کرد (85) و بر او حرام شد و موقع عشاء کفاره ظهار داد و بر او حلال شد و چون نیمه شب شد او را یک طلاق داد و بر او حرام شد و به هنگام طلوع فجر رجوع کرد و زن بر او حلال گشت. مامون گفت: وای بر شما آیا نمی دانید که این اهل بیت از این خلق نیستند؟
آیا ندانسته اید که رسول الله صلی الله علیه و آله دعوت خود را با فراخواندن امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام که در آن هنگام ده ساله بود، آغاز کرد و اسلام او را پذیرفت و بدان برای او حکم نمود و کس دیگری را در آن سن دعوت نفرمود؟. و با حسن و حسین علیهما السلام در زمانی که کودک بودند و کمتر از 6 سال سن داشتند بیعت کرد و با هیچ کودکی غیر آن دو بیعت نکرد؟
آیا ویژگی و فضیلت این قوم را نمی دانید؟ و نمی دانید که این دودمان، دودمانی است که بعضی از ایشان از بعض دیگر است همه یک نور هستند و درباره آخرین ایشان همان جاری است که درباره نخستین ایشان جاری است؟ گفتند: راست گفتی ای امیر المومنین.
و در پایان آورده است که بعد از جواب امام علیه السلام مامون رو به افراد خاندان خود که از تزویج دخترش به امام اظهار ناخشنودی کرده بودند، کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که همچون این جواب، سخنی و جوابی بگوید؟! گفتند نه به خدا قسم، نه ما و نه قاضی احدی سخنی ندارد ای امیر المومنین تو به او از ما داناتر بودی، روایت می گوید: مامون دختر خود را در همان مجلس به امام علیه السلام تزویج کرد. (86) اما انتقال او به امام علیه السلام، در سال 215 هجری. قمری، در تکریت صورت گرفته است. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب گفته است:
روز پنجشنبه، 6 روز به آخر ماه محرم سال 215 که روز بیست و چهارم آذار بود (87)، امیرالمومنین به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت حرکت کرد. در همان سال، ماه صفر، شب جمعه ای، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین ابن علی بن ابی طالب، از مدینه وارد بغداد گشت.
پس از بغداد خارج شد تا اینکه در تکریت امیرالمومنین را دیدار کرد. پس امیرالمومنین به او هدیه داد و دستور داد دخترش که همسر او بود بر او وارد شود، پس در خانه احمد بن یوسف که در کنار رود دجله بود، همسرش برای او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام حج با اهل و عیال به مکه رفت، سپس به منزل خود در مدینه رفته در آن اقامت گزید... (88)

شکل، و محتوای سیاسی این رویداد

مامون مقام ائمه علیهم السلام و منزلت ایشان را می شناخت و می دانست که حق با آنان است و نه با دیگران، و آگاه بود از اینکه آن حضرات امامان هدایت و رشته محکم الهی و حجت خدا بر مردم دنیا هستند و می دانست که این همه اوصاف به تصریح پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، و تایید قرآن کریم ثابت گردیده است.
و نیز می دانست که ایشان، داناترین، پارساترین، خداپرست ترین، کامل ترین و با فضیلت ترین مردم روی زمین می باشند.
یا این حال، او برای خاموش کردن نور حق و نابود ساختن آثار و نشانه های آن از هر راه و وسیله ای، کوشش می کند.
و اکنون که می بینید امام از اهل بیت علیهم السلام، خردسال است و احتمال می دهد که نتوانسته باشد از پدرش، که جز مدتی ناچیز با او زندگی نکرد، علم و معرفت فرا گرفته باشد. یا اینکه دست کم، گمان می کند که او در سطحی نباشد که بتواند مسائل دقیق و مشکل علمی را بفهمد...
بنابراین، می بایست به تجربه ای کوچک در این زمینه دست بزند. و چنین هم شد. چرا که می بینیم خود او از عباسیان می خواهد که ابوجعفر علیه السلام را بیازمایند و در عین حال، خود را مطمئن به توانائی آن حضرت علیه السلام به جواب دادن به سوالات آنان، علی رغم خردسالیش، نشان می دهد.
مامون، با این تظاهر به اطمینان، علاوه براینکه عباسیان را تحریک می کرد و بر پافشاری آنان در مورد ساقط نمودن امام علیه السلام و کوبیدن شخصیت او، می افزود، خود را نیز از مسوولیت مستقیم چنین رویدادی با هر نتیجه و پی آمدی، بر کنار ساخته و در صورتی که نتیجه این آزمون ناخوشایند او باشد، فرصت وبهانه به دست می آورد تا به خط مشی خود که محاصره امام علیه السلام با ماموران مراقبت، و کنترل حرکات و سکنات او ادامه دهد، تا اینکه برای وارد آوردن ضربه آخر، که تصفیه فیزیکی امام علیه السلام بود، فرصت مناسب به دست آورد، و در شرائط مقتضی، آن را به اجراء آورد.
گذشته از تمام اینها، مامون با اتخاذ این شیوه، فرصت را برای استفاده از روش های دیگر، به منظور کوبیدن و ساقط کردن شخصیت امام علیه السلام، محفوظ نگاه می داشت، به زودی به آن روش های دیگر اشاره می شود ان شاء الله.
مامون، کسی است که به آن همه نیرنگ وتوطئه، در مقابل امام رضا علیه السلام دست زد تا اینکه بالاخره به شیوه ای که کمترین وصف آن این است که بگوئیم روش ترسویان و ناتوانان، دست یازید و ناجوانمردانه امام را به شهادت رسانید، این مامونی که اکنون در مورد امام جواد علیه السلام طرح و نقشه می ریزد، همان مامون است. بلکه حالا در تعقیب خط مشی مزورانه خود با هدف پایان دادن به امامت و امام که همچنان آن را خطر جدی که هستی و آینده حکومت خود و پدرزادگان عباسی اش را تهدید می کرد می دید، مصرتر شده بیشتر پافشاری می کند.
و ما در متون موجود، شاهدی بر اینکه مامون یک شبه عوض شده تقوا پیشه و معتقد به امامت ائمه علیهم السلام و مصمم به اظهار و اشاعه علوم و معارف آنان که خداوند متعال ایشان را بدان اختصاص داده است، شده باشد، نمی یابیم.
اما در مورد اقدام مامون به تزویج دخترش ام الفضل برای امام جواد علیه الالسلام (89)، و تظاهر به دوستی و احترام آن حضرت، این رفتار بیش از آن چیزی نیست که پیش از او، در مورد پدرش امام رضا علیه السلام انجام داده بود و دخترش را به همسری آن حضرت در آورده و به اظهار احترام و تعظیم او می پرداخت تا آنجا که برای ولایت عهدی او بیعت گرفت، همانطور که آن اقدامات و اعمال قطعا و یقینا از روی زیرکی و تزویر و سوء نیت بوده است، در این مورد نیز باید همینطور باشد، به خصوص که دلائل و توجیهات برای ادامه آن مکر و فریب ها همچنان وجود دارد. یکی از قرائن و شواهد اینکه ماجرای آزمودن امام علیه السلام، از نقشه ها و نیرنگ های مامون بوده است - و مکربد، جز در مکار کارگر نمی افتد همانطور که در عمل چنین شد - این است که خود او نیز به یحیی بن اکثم گفت: نزد ابوجعفر، محمد بن الرضا علیه السلام مسأله ای عنوان کن که در آن محکوم و ساکتش کنی... پس یحیی گفت: ای ابوجعفر، چه می گوئی درباره مردی که با زنی زنا کرده، آیا می تواند با او ازدواج کند؟
امام علیه السلام فرمود: او را رها می کند تا استبراء شود... (90) تا اینکه روایت می گوید: پس یحیی از سخن بازماند... (91)
این به این معنی است که خود مامون در صدد بوده است تا امام علیه السلام، اگر چه در یک مسأله درمانده و محکوم شود، چنانچه پیشتر - چنانچه توضیح دادیم - در مورد پدرش امام رضا علیه السلام نیز مامون چنین مقصدی داشت.
در هر صورت، پیش بینی ها، چه پیش بینی مامون و یا پیش بینی پدرزادگان عباسی اش، در این جهت بود که معتقد بودند، یا لااقل احتمال می دادند که کودکی در این سنین - هر چند در قضیه شکار باز، به حقیقت لب گشود، و شاید آن یک مورد تیری به تاریکی بوده یا اینکه همانطور که در همان جواب بدان اشاره کرد در آن مورد از پدرانش خبری به او رسیده بوده است - نمی تواند به مسائل پیچیده و مشکل جواب بدهد. زیرا - به نظر آنان - بعید بود که آن حضرت علیه السلام درمدت ناچیزی که در کنار پدرش زندگی کرد علوم و معارف کافی کسب کرده باشد، چون از یک طرف آن مدت بسیار ناچیز بوده و از طرف دیگر بنابر عادت، و طبق معمول کودکی چون او، قادر به فراگرفتن همه علوم و معارف نبود.
بنابراین، چرا فرصت به دست آمده را برای وارد ساختن ضربه شکننده و تعیین کننده و نهائی غنیمت نشمارند؟
زمانی که یحیی بن اکثم پاره ای از مسائل مشکل و پیچیده اش را در حضور بزرگان و فرماندهان و درباریان و دیگران، برای این امام خردسال مطرح سازد و او از جواب و حل مسائل عاجز گردد، به زودی برای همه مردم آشکار می شود که امام شیعه و رهبر آنان، کودک خردسالی است که درک ندارد و چیزی نمی داند، و آنچه شیعیان درباره امامان خود ادعا می کنند، بی پایه، بی دوام و عاری از حقیقت و دور از واقعیت است.
آری، این رویداد به شکلی دقیق و جالب، طرح ریزی شده بود، به گونه ای که به مامون، فرصت و بهانه بدهد تا از تسلیم همسر امام جواد علیه السلام ام الفضل به او، امتناع ورزد، همسری که از سالها پیش او را برای آن حضرت عقد کرده یا حداقل در یک محفل عمومی او کسی نماند مگر آنکه با آگاهی از آن متعجب شده و با منتهای دقت و حساسیت، اخبار مربوط به آن را پیگیری کرد. هنگامی که مامون توانست بهانه ای برای خودداری از تسلیم همسر این مردی که نیمی از امت اسلامی به امامت او معتقدند، به او بیابد، این خیلی زود بین مردم در همه جا منتشر می گردد در همه محافل و مجالس می گویند: همسر امام شیعه را به او ندادند. به خصوص که همسر امام علیه السلام دختر بزرگ ترین مرد در عالم اسلامی است که مردم به آنچه برای او اتفاق می افتد و او انجام می دهد، توجه و اهتمام دارند و دستگاه های تبلیغاتی و شهرت اندوزی در دست اوست، و می تواند به سرعت در سطح وسیع این خبر را منتشر سازند علت آن را ناتوانی و جهل امام در مورد بزرگ ترین چیزی که برای خود ادعا می کند و تمامی پیروان و دوستدارانش برای او مدعی هستند( علم خاص)، اعلام بکنند، ولی...
ولی پاسخ های همه جانبه، دقیق و قاطع امام علیه السلام به مسائل مطرح شده، بر مامون و پدر زادگانش راه را بست و جریان امور را در جهت مخالف خواست و مصلحتشان و متضاد با آرزوها و امیال آنان به گردش انداخت.
مردم و حتی در میان غیر شیعیان، از نخستین لحظات مقاصد سوء حکومت را درک می کردند و می دانستند که حکومت در اندیشه نابودی امام و خلاص شدن از او است. حتی در آغاز نمایش ازدواج به این مقاصد آگاهی داشتند. حسین بن محمد از معلی بن محمد از محمد بن علی از محمد بن حمزه هاشمی از علی بن محمد یا محمد بن علی هاشمی روایت می کند که گفت:
بامداد شبی که ابوجعفر علیه السلام با دختر مامون عروسی کرد بر آن حضرت وارد شدم و درآن بامداد من اولین کسی بودم که بر او وارد شدم. و من در شب دوائی خورده بودم و بر اثر آن عطش بر من عارض شده بود ولی نمی خواستم آب بخواهم. پس ابوجعفر علیه السلام در روی من نگاهی کرد و فرمود: گمان می کنم تشنه هستی؟
گفتم: آری.
فرمود: ای غلام برای ما آب بیاور.
پس من پیش خود گفتم الان آب زهر آلودی برایش می آورند تا بدان مسمومش کنند و بدین جهت غمناک شدم. غلام آمد و آب آورد.
حضرتش لبخندی به روی من زد و به غلام فرمود آب را به من بده، پس از آن آب نوشید و سپس آب را به من داد ومن نوشیدم و زمانی دراز نزد او نشستم، دوباره تشنه شدم، و نخواستم آب طلب کنم. پس او به همان نحو که پیشتر رفتار کرده بود رفتار کرد و آب خواست.
چون غلام آمد و ظرف آب را آورد، باز من آنچه را که به ذهنم خطور کرده با خود گفتم و او ظرف آب را خود گرفت و نوشید و سپس به من داد و لبخندی برویم زد.
محمد بن حمزه گفت: بعد از نقل این ماجرا محمد بن علی هاشمی به من گفت به خدا قسم، همانطور که رافضی ها شیعیان می گویند من یقین دارم ابوجعفر از آنچه در دلها می گذرد آگاه است. (92)