فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

نقد و بررسی این رویداد

در اینجا به اموری چند اشاره می کنیم:
الف: بنابر آنچه از ماجرا بر می آید، هنگامی که مامون از امام پرسید: تو چه کسی باشی؟ تجاهل کرده و خود را به نادانی زده نه اینکه واقعا امام را نمی شناخته است، زیرا امام جواد علیه السلام دو سال جلوتر یعنی در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به خراسان رفته بود.
در تاریخ بیهق گفته است: او از کناره دریا، از راه طبس راه سپرد، زیرا در آن موقع راه قومس (74) مورد استفاده نبود و بعدها معبر گشت، پس از ناحیه بیهق آمده، در قریه ششتمد (75) توقف نمود و از آنجا به دیدار پدرش علی بن موسی الرضا علیه السلام رفت. به سال 202 هجری... (76).
بعید است که در آن موقع مامون آن حضرت را ندیده باشد در حالی که پدرش ولی عهد او بود و دخترش را برای خود آن جناب عقد یا نامزد کرده بود.
ب: در این روایت، که در آن آمده است: کودکان بازی می کردند و او با آنها ایستاده بود تا اینکه مامون بر آنان گذشت... اشاره شده بود که امام جواد علیه السلام در آن هنگام با کودکان بازی می کرده است. و پذیرفتن چنین مطلبی ممکن نیست زیرا بازی کودکان درشان امام نبوده است و بعضی، در نقد این روایت استناد کرده اند به اینکه امام تا زمانی که مامون از او بخواهد به بغداد بیاید، در مدینه بوده است. (77). (بنابراین نمی تواند این ماجرا صحیح باشد).
در مورد اول باید گفت: اینکه امام در جایی که چند کودک هم در آنجا بوده ایستاده باشد به معنای این نیست که او با آن کودکان بازی می کرده است، وگرنه روایت به بازی کردن او تصریح می کرد و به این جمله که: با کودکان بود، بسنده نمی کرد، حتی این که امام عمدا با کودکان و در جمع آنان باشد هم در متن روایت نیست. پس شاید امام مقابل منزل خود ایستاده بود و اتفاقا کودکان هم در آنجا بوده اند.
بلکه بعید نیست که امام در میان آنان رفته تا مناسب با استعداد و فهم کودکانه شان آنان را تعلیم و ارشاد کندو مفاهیم انسانی را بدانان بیاموزد. ما در زندگی خود نیز نمونه های بسیاری از آموزش کودکان را می بینیم، که با افق استعداد و فهم آنان مناسب است.
به هر حال، یقینا، بودن امام باکودکان، برای بازی کردن نبوده است. روایت علی بن حسان واسطی که چند وسیله مخصوص سرگرمی کودکان را زمینه با خود به بغداد برده بود تا به امام اهداء کند، شاهد بر این مطلب است. او می گوید:
بر او وارد شدم و سلام کردم، با چهره ای حاکی از ناخوشایندی جواب سلام داد و دستور نشستن نداد. به او نزدیک شدم و آن وسائل را بیرون آورده پیش رویش نهادم پس نگاهی خشم آلود به من کرد و آنها را به این سو و آن سو پرتاب کرد، سپس گفت: خداوند مرا برای اینها نیافریده است. مرا چه به بازی کردن؟!
پس از او طلب بخشودگی کردم، و او از من درگذشت، و از محضرش بیرون شدم (78).
همچنین، امام صادق علیه السلام در پاسخ صفوان جمال که درباره صاحب امر ولایت و امامت سوال نموده بود، فرمود: صاحب و متولی این امر به لهو و لعب نمی پردازد (79).
در مورد آن سخنی که در نقد روایت، برخی استناد کرده بودند به اینکه امام علیه السلام در مدینه بود که مامون او رابه بغداد دعوت کرد، باید گفت: اینکه مامون آن حضرت را به بغداد فراخواند به این معنی نیست که در روز اول ورود امام به بغداد، آن حضرت را دیدار کرده است بلکه بسیار می شد که خلیفه کسانی را به بغداد فرا می خواند و بعد از گذشت چندین شب و روز و بسا چندین ماه و حتی چند سال، فرصت ملاقات با خلیفه دست نمی داد (80)، علاوه بر این، در متنی که آورده شد تصریح شده است که قبل از آنکه مامون امام را دیدار کند، برای شکار از شهر خارج شده بوده است.
موید سخن ما، این است که بدانیم که یکی از اهداف مهم مامون از آوردن امام جواد علیه السلام به مدینه این بوده است که امام در نزدیکی او باشد تا بتواند به وسیله جواسیس و ماموران مراقبت، (81) تمامی حرکات و روابط امام علیه السلام را که برای مامون حساسیت برانگیز است، تحت اشراف و نظر داشته باشد. روشی که پیشتر، مامون در قبال امام رضا علیه السلام اتخاذ کرد، موید داشتن این هدف می باشد.
مگر نه اینکه این مامون، همان مرد عجیبی است که به مراقبت و نظارت بر تمامی حرکات دشمنانش و هر کسی که احتمال دشمنی داشت در آینده می رفت، اهتمامی ویژه داشت و پیش از این پاره ای از شواهد آن را آورده ایم.
ج: با بررسی این رویداد می بینیم این واقعه چه در مورد موضع امام جواد علیه السلام و چه در مورد موضع خلیفه، مامون، متضمن اشارات مهم متعددی می باشد. ما از آن جمله، به اشاره به چند موضوع بسنده می کنیم:
خلیفه، که از اولین و ساده ترین ویژگی هایش این بود که همواره ابهت و جلال فرمانروایی خود را حفظ کند، نمی بایست برای یک امر عادی، پیش پا افتاده و ناچیز، آن هم با آن سرعت، از شکار باز گردد، به خصوص که این کودک با همسالان خود که در نقل مذکور به آنها اشاره شده و در جمع آنان بود و نمی توانست مسأله آفرین باشد!.
بلکه باید مسأله ای بزرگ و موضوع مهمی که با پایه های حکومت و سرنوشت رژیم او تماس نزدیک دارد، او را به بازگشت از مقصد، به این صورت بی سابقه و هیجانی و با رفتاری همچون رفتار کسی که چشم بندی و جادو شده و برای امتحان کردن کودکی که به همسالان خود محشور است ، واداشته باشد.
این ماجرا اگر نشانه چیزی باشد، نشانه این است که در حقیقت مامون در پی این بوده است که ادعای ائمه اهل بیت علیهم السلام را در مورد عصمت، و علم خاصی که آن را از طریق پدرانشان، از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، از خدای سبحان آموخته اند، باطل و ناصحیح جلوه بدهد.
او با اینکه پیش از این، چنین تلاشی را در برابر امام رضا علیه السلام به عمل آورده، تجربه کرده بود و شکست خورده بود، ولی این بار، شاید با دیدن خردسالی امام جواد علیه السلام، بسیار بعید می دانست که آن حضرت - در آن سنین - توانسته باشد علوم و معارفی را که در مقام محاجه و مناظره لازم است و موجب ظفر و غلبه بر خصم می شود، کسب نموده باشد.
در اینجا یک سوال به ذهن می رسد و آن اینکه اگر این کودک خردسال نتواند به پرسشی در مورد یک موضوع غیبی - به تمام معنی کلمه - پاسخ کافی و شافی بدهد، مامون چه عکس العملی از خود نشان می دهد؟
آیا همانطور که در نقل گذشته آمد که گفت: امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است، او را می کشد، تا در تمام سرزمین های اسلامی بین همه مردم منتشر گردد که علت قتل این کودک این بوده است که جرات یافته، مدعی علم به چیزی شده است که از جواب صحیح به آن عاجز بوده است، و به این ترتیب وجود چنین علمی را در او و در فرزندانش پس از او و حتی در پدرانش قبل از او، باطل و غیر واقعی نشان بدهد. چرا که هدف اول و آخر او این است که وجود چنین علمی را در آنان تکذیب و انکار نماید، همچنانکه در سخنی که خطاب به امام گفت: راست گفتی، پدر، جد و خدایت راست گفتند تلویحا به اینکه امام حقیقتا دارای علم خاصی است که برای خود مدعی است، و آن را از پدرش از جدش از خدا آموخته است، اقرار و اعتراف نمود.
یا اینکه او را به قتل نمی رساند و آن کلام که گفته بود: امروز مرگ این کودک به دست من فرا رسیده است به طور ناگهانی بر زبان او رانده شده، و منعکس کننده موضع سیاسی حساب شده و مناسب با آن مرد نیرنگ باز زیرک نیست و تصمیم نهائی او در مورد آن حضرت نمی باشد؟
بلکه او را به همان حال تهی از مفهوم امامت و ویژگی های آن نگه می دارد تا در هر شرایط و احوالی، چون سندی قوی و حجتی قاطع باشد در برابر هر کسی که بخواهد برای او مدعی امامت شود. و به این ترتیب کارش پایان پذیرد. و به صورت طبیعی و بدون هیچ زحمتی و مشقتی، پیروان و دوستدارانش پراکنده گردند و جمعیتشان نابود شود؟
شاید شخص هوشمند و آگاه به نیرنگ ها و حیله های مامون، بداند مامون کدام راه را انتخاب خواهد کرد.
در این احوال می بینیم امام علیه السلام در مناسبت های بسیاری اظهار می داشت که دارای علم امامت است، علمی که از پدرانش علیهم السلام فرا گرفته و آنان از رسول الله صلی الله علیه و آله و او از جبرئیل علیه السلام و او از خدای سبحان، فرا گرفته اند. از این رو اخبار غیبی با امام جواد علیه السلام، در داستان شکار باز، بین مامون و آن حضرت واقع گشت، اهمیت موقعیت در برابرش مجسم شد و از شدت هراس و بزرگی کار، یکه خورد و دانست که ناچار است با کوشش بیشتر و مکر و حیله شدیدتر، با این مسأله روبرو شود، تا از آینده و سرنوشت حکومت خود و پدرزادگان عباسی خود مطمئن شود.

تجربه تلخ

پیشتر دانستیم که مامون به گردآوردن عالمان و متکلمان از فرقه ها و مسلک های مختلف، اهتمام می ورزید، تا با امام رضا علیه السلام را مناظره کنند. به این امید که یکی از آنان، هر چند در یک مسأله، آن حضرت را محکوم و مقطوع الحجه بکند. و این مناظرات بسیار شد، و مجالس علنی فزونی یافت... ولی سود برنده واقعی از این مناظرات امام علیه السلام بود و نه مامون. تا اینکه مامون، خود، در اواخر کار متوجه شد و در زمانی که پشیمانی سودی نداشت و کار از کار گذشته بود، پشیمان گشت و در مورد امام رضا علیه السلام به جنایت زشت خود که معروف و معلوم همگان است، دست بیالود.
و اینک چرا بار دیگر با امام جواد علیه السلام آن روش و شیوه را تجربه نکند؟ به خصوص که او کودکی نابالغ است و روش های کلام و جدل را نیکو نمی داند و اگر در قضیه شکار باز، با الهام خدا توانست به سوال مامون جواب بگوید، شاید تیری به تاریکی بوده و به هدف اصابت کرده و شاید این الهام تکرار نشود، و شاید و شاید...
و فقط یک تجربه، اگر با تدبیر و دقت و توجه، طرح و اجرا شده، موفق گردد، چه بسا به این موضوع خاتمه بخشد و پایانی برای تمامی مشکلات باشد و برای همیشه منبع و مصدر تمامی سختی و خطرات را از میان بردارد.
اگر آن یک تجربه، این نتیجه بسیار بزرگ را در پی نداشته باشد، مسلما بخش مهمی از آن را تامین می کند.
و مامون، با همه زیرکی و هوشیاریش و با بهره جستن از تمامی امکانات معنوی و سیاسی اش به این تجربه دست زد و با توجه و دقتی بسیار آن را به اجرا گذاشت.
ولی آیا توانست در این میدان، حداقل موفقیت را به دست آورد؟ در صفحات آینده روشن خواهد شد.

ازدواج؛ توطئه:

بنابر تصریح منابع تاریخی، زمانی که مامون برای امام رضا علیه السلام پیمان ولایت عهدی آن حضرت را منعقد ساخت، دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد (82)، یا حداقل او را برای امام جواد علیه السلام نامزد کرد (83).
و هدف او این بود که با این اقدام بر مقاصد خود از بیعت گرفتن برای پدر امام جواد، امام رضا علیهماالسلام سرپوش بگذارد و نیز اهداف دیگری داشت که در جای دیگری به بخشی از آن اهداف اشاره نموده ایم (84).
ولی می بینیم بعد از شهادت پدرش، در حالی که او بیشت از هشت سال نداشت و مامون او را از مدینه به بغداد آورد، به آسانی، مامون این خواسته عباسیان را که از او خواسته بودند قبل از آنکه امام جواد علیه السلام را با مسائل مشکلی که یحیی بن اکثم برای آن حضرت مطرح می کند آزمایش کند، همسر او ام الفضل را در اختیار او نگذارد. بلکه بنابر متونی که در دست ما است، خود مامون به عباسیان پیشنهاد کرد تا امام جواد علیه السلام را آزمایش کنند. و از بعضی نصوص تاریخی استفاده می شود که اگر خود مامون مسأله امتحان امام علیه السلام را نزد عباسیان مطرح نمی کرد و آنان را تحریک نمی کرد، خود آنها جرات اینکه چنین پیشنهادی بکنند و از او بخواهند امام علیه السلام را نخست بیازماید را، نداشتند.
پیش از آنکه به تحلیل و بررسی این امتحان، که در نوع خود حادثه ای بی نظیر است بپردازیم، مناسب می بینیم اول خلاصه ای از آن ماجرا یا دست کم قسمت هایی از آن را نقل کنیم: متن تاریخی می گوید: زمانی که مامون خواست دخترش ام الفضل را به زوجیت ابوجعفر علیه السلام در آورد، عباسیان به او گفتند:
آیا دختر و نوردیده ات را به کودکی می دهی که تفقه و علم به دین خدا پیدا نکرده و حلال و حرام دین و واجب و مستحب آن را نمی شناسد؟ در آن زمان امام جواد علیه السلام نه سال داشته است چه می شود اگر صبر کنی تا ادب بیاموزد و قرآن بخواند و حلال و حرام را بشناسد؟!
مامون گفت: او فقیه تر از شما است و به خدا و رسول او سنت و احکام دین داناتر است. و قرآن خوان تر از شما و داناتر به آیات محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، خاص و عام و تنزیل و تاویل قرآن می باشد. پس از او پرسش کنید، اگر همانطوری که شما می گوئید بود، سخن شما را می پذیرم.
در نقل دیگری آمده است که مامون به آنان گفت: وای بر شما! من از شما بهتر این جوان را می شناسم... تا آنجا که گفت: اگر خواستید او را آزمایش کنید تا آنچه من درباره او گفتم برایتان روشن شود.
در متن دیگری آمده است که پس از آنکه عباسیان به مامون گفتند او کودک و خردسال است، به آنان گفت: گویا شما در سخن من تردید دارید. اگر خواستید او را بیازمایید یا کسی را برای آزمایش او بیاورید، آنگاه سرزنش کنید یا پوزش بطلبید.
گفتند: آیا ما را در این مورد آزاد می گذاری؟
گفت: آری.
گفتند: پس پیش روی تو کسی، از اموری از مسائل شریعت از او می پرسد، اگر از عهده جواب صحیح برآمد، درباره کار او اعتراضی نخواهیم داشت و برای خاص و عام، استواری رای امیرالمومنین آشکار می گردد. و اگر از عهده بر نیامد سخن ما مقدم، و امیر المومنین عذری نخواهد داشت.
مامون به آنان گفت: با شما، هر وقت خواستید چنین کنید.
سپس روایات تاریخی، تطمیع یحی بن اکثم با تحفه ها و هدایا، توسط عباسیان را برای اینکه با یک مسأله فقهی که ابوجعفر علیه السلام جواب آن را نداد، به او نارو و نیرنگ بزند. یاد می کند و آنگاه، پرسش او را از امام در حضور خواص دولتی و بزرگان و امیران و درباریان و فرماندهان نقل می کند.
سپس، جواب آن حضرت علیه السلام را که جواب دقیق و همه جانبه ای بود که هیچ کس، حتی خود پرسش کننده انتظار شنیدن چنین جوابی را نداشت، و به طوری بود که یحیی بن اکثم از خود بی خود شد، درمانده گشت و در کار خود حیران ماند، نقل کرده است.
در روایتی که در احتجاج و جز آن نقل گردیده، آمده است: ابوجعفر علیه السلام که نه سال و چند ماه داشت به مجلس در آمد و بین دوبالشی که قبلا گذاشته شده بود نشست و یحیی بن اکثم پیش روی آن حضرت نشست و افراد دیگر هر کدام در جای خود قرار گرفتند و مامون نیز روی تشکی کنار تشک امام علیه السلام نشسته بود.
یحیی بن اکثم رو به مامون گفت: ای امیرالمومنین، آیا اجازه می دهی از ابوجعفر مسأله ای بپرسم؟
مامون گفت: از خود او اجازه بطلب.
پس یحیی رو به امام علیه السلام کرده گفت: فدایت گردم، آیا اجازه می دهی مسأله ای سوال کنم؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: اگر می خواهی بپرس.
سپس یحیی گفت: فدایت شوم، چه می گویی در مورد شخصی که در حال احرام شکاری را بکشد؟
ابوجعفر علیه السلام فرمود: آیا در حل(خارج از محدوده حرام) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت صید در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا به خطا؟ شخص محرم آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!.
یحیی بن اکثم متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حاضران در مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت فهمیدند.
مامون گفت: خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمی پذیرفتید دانستید؟
سپس رو به ابوجعفر علیه السلام کرده گفت: ای ابوجعفر، آیا برای خود خواستگاری می کنی؟ بعد از آن، روایت خواستگاری امام و تزویج مامون دخترش را به آن حضرت متذکر می شود تا آنجا که می گوید: چون مجلس تمام شد ومردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان کسی در مجلس نماند، مامون رو به امام جواد علیه السلام کرد و گفت: قربانت گردم خوبست احکام هر یک از فروضی را که در مورد کشتن صید در حال احرام تفصیل دادید بیان کنید تا استفاده کنیم.
ابوجعفر علیه السلام فرمود: بلی، اگر شخص محرم در حل خارج حرم شکاری بکشد و شکار از پرندگان بزرگ باشد کفاره اش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفاره اش دو برابر است. و اگر جوجه پرنده ای را در حل بکشد کفاره اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده است و اگر در حرم آن را بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره اش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفاره اش یک شتر است و اگر آهو باشد یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفاره اش دو برابر می شود بدان قربانی که به کعبه برسد.
و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد قربانی را در منی ذبح کند واگر در احرام عمره باشد آن را در مکه قربانی کند. و کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم یکسان است و در صورت عمد علاوه بر کفاره گناه نیز کرده ولی در صورت خطا گناه از او برداشته شده. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره بنده بر گردن صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است. و عذاب آخرت از کسی که از کرده اش پشیمان است برداشته می شود ولی آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد.
مامون گفت: احسنت ای اباجعفر، خدا به تو نیکی کند. حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سوالی بکنی همانطور که او از شما پرسید. پس ابوجعفر علیه السلام به یحیی فرمود: بپرسم؟
یحیی گفت: اختیار با شماست فدایت شوم اگر توانستم پاسخ می گویم و گرنه از شما بهره مند می شوم.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه می کند و آن نگاه حرام است و چون روز بالا می آید بر او حلال شود، و چون ظهر شود باز بر او حرام می شود و چون وقت عصر می رسد بر او حلال می گردد و چون آفتاب غروب کند بر او حرام شود و چون وقت عشاء شود بر او حلال شود و چون شب به نیمه رسد بر او حرام شود وبه هنگام طلوع فجر بر وی حلال گردد؟ این چگونه زنی است و یا چه چیز حلال و حرام می شود؟
یحیی بدو گفت: نه به خدا قسم، من به پاسخ این پرسش راه نمی برم و جهت حرام و حلال شدن آن زن را نمی دانم اگر صلاح بدانید با جو ابوجعفر آن ما را بهره مند سازید.
پس ابوجعفر علیه السلام فرمود: این زنی است که کنیز مردی بوده و بامداد، مرد بیگانه دیگری به او نگاه کرد و آن نگاه حرام بود و چون روز بالا آمد او را از آقایش خرید و بر او حلال شد و چون ظهر شد او را آزاد کرد، پس بر او حرام گردید و چون عصر شد او را به نکاح خود در آورد و بر او حلال شد و به هنگام مغرب او را ظهار کرد (85) و بر او حرام شد و موقع عشاء کفاره ظهار داد و بر او حلال شد و چون نیمه شب شد او را یک طلاق داد و بر او حرام شد و به هنگام طلوع فجر رجوع کرد و زن بر او حلال گشت. مامون گفت: وای بر شما آیا نمی دانید که این اهل بیت از این خلق نیستند؟
آیا ندانسته اید که رسول الله صلی الله علیه و آله دعوت خود را با فراخواندن امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام که در آن هنگام ده ساله بود، آغاز کرد و اسلام او را پذیرفت و بدان برای او حکم نمود و کس دیگری را در آن سن دعوت نفرمود؟. و با حسن و حسین علیهما السلام در زمانی که کودک بودند و کمتر از 6 سال سن داشتند بیعت کرد و با هیچ کودکی غیر آن دو بیعت نکرد؟
آیا ویژگی و فضیلت این قوم را نمی دانید؟ و نمی دانید که این دودمان، دودمانی است که بعضی از ایشان از بعض دیگر است همه یک نور هستند و درباره آخرین ایشان همان جاری است که درباره نخستین ایشان جاری است؟ گفتند: راست گفتی ای امیر المومنین.
و در پایان آورده است که بعد از جواب امام علیه السلام مامون رو به افراد خاندان خود که از تزویج دخترش به امام اظهار ناخشنودی کرده بودند، کرد و گفت: آیا در میان شما کسی هست که همچون این جواب، سخنی و جوابی بگوید؟! گفتند نه به خدا قسم، نه ما و نه قاضی احدی سخنی ندارد ای امیر المومنین تو به او از ما داناتر بودی، روایت می گوید: مامون دختر خود را در همان مجلس به امام علیه السلام تزویج کرد. (86) اما انتقال او به امام علیه السلام، در سال 215 هجری. قمری، در تکریت صورت گرفته است. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب گفته است:
روز پنجشنبه، 6 روز به آخر ماه محرم سال 215 که روز بیست و چهارم آذار بود (87)، امیرالمومنین به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت حرکت کرد. در همان سال، ماه صفر، شب جمعه ای، محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین ابن علی بن ابی طالب، از مدینه وارد بغداد گشت.
پس از بغداد خارج شد تا اینکه در تکریت امیرالمومنین را دیدار کرد. پس امیرالمومنین به او هدیه داد و دستور داد دخترش که همسر او بود بر او وارد شود، پس در خانه احمد بن یوسف که در کنار رود دجله بود، همسرش برای او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام حج با اهل و عیال به مکه رفت، سپس به منزل خود در مدینه رفته در آن اقامت گزید... (88)