فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

امام جواد (ع) رویاروی خطر

سانسور حقایق توسط دستگاه خلافت

پیشتر، مقاصد و نوایای مامون را در مورد امام رضا علیه السلام و به طور کلی در مورد امامت شناختیم. بعد از رحلت امام رضا علیه السلام نیز، این مرد در جهت رسیدن به همان مقاصد، راه خود را ادامه می دهد و از همان خط مشی پیروی می کند و توطئه های خود را علیه حرکت تشیع و موقعیت اجتماعی آن که به طور کلی حکومت عباسیان را تحت تاثیر قرار می داد، تعقیب می نماید.
با نگاهی کنجکاوانه به سیر حوادثی که بین امام جواد علیه السلام، از یک سو، و هیات حاکمه و در راس آن، خلیفه عباسی، مامون، و پس از مامون، در مدتی کوتاه برادرش معتصم، از سوی دیگر جریان یافته است، به میزان اصرار و حرص شدید حکومت در زدن ریشه امامت پی می بریم. که گاهی از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی، که مهمترین عنصر و بزرگترین پایه و اساس امامت بود. و گاه از راه مخدوش جلوه دادن عصمت ائمه علیهم السلام، با تلاش در جهت بدآوازه کردن آنان و ملکوک ساخت کرامت و قداست آنان نزد مردم. برای رسیدن به این هدف خود وارد می شدند.
با ملاحظه متون تاریخی به نظر می رسد که این تلاش ها و اقدامات، گوناگون و مداوم بوده است و شاید آنچه که تمام حقیقت را نشان بدهد به دست ما نرسیده است و شواهدی که در دسترس ما است فقط نشان دهنده گوشه ای کوچک و جزئی ناچیز از واقعیت هایی است که گذشته است.
برای تایید این برداشت و تاکید این احتمال، در اینجا به گفته محمد بن ریان اشاره می کنیم: مامون برای نیرنگ زدن به ابوجعفر علیه السلام به هر مکر و حیله ای دست زد. و چون عاجز گشت و خواست دخترش را به نکاح او در آورد... (62).
این کلام محمد بن ریان است ولی ما با مراجعه به متون تاریخی به بیش از دو یا سه کار که مامون در مقابل امام جواد علیه السلام انجام داد، برنمی خوریم. و این خود، نشان دهنده شدت کنترل و مراقبتی می باشد که مامون - یعنی نظام حاکم - در مورد ارباب قلم و تاریخ نگاران معمول می داشته و از اینکه تمامی حقائق را برای تاریخ و نسل های آینده گزارش کنند بازشان می داشته است.
به هر حال، اگر بخواهیم وقایع و حوادثی را که از موانع مراقبت و سانسور گذشته و به دست ما رسیده اند را خلاصه کنیم، تحت چند عنوان متعرض آن وقایع می شویم.

بغداد، زندان بزرگ

مامون، یعنی کسی که بالای سر هر کسی یک خبرچین داشت... (63) و کنیزکان را برای جاسوسی به هر کس می خواست هدیه می داد (64)، و همین عمل را در مورد امام رضا علیه السلام نیز تجربه کرد و به زودی نقشه اش شکست خورد...
چنانچه علی الظاهر، بخشی از هدف او از اینکه دخترش را به همسری امام رضا علیه السلام درآورد و سپس دختر دیگرش را به امام جواد علیه السلام داد، گماشتن جاسوس در داخل خانه ایشان بوده است. (65)
این مامون با این خصوصیات، قطعا از حرکت های شیعه بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباطشان با امام جواد علیه السلام مطلع گشته و از پاره ای یا تمام کرامات و فضائلی که از امام جواد علیه السلام سرزده و از اینکه علی رغم خردسالی، به تمام مسائل دقیق و مشکل مطرح شده، پاسخ داده است، آگاهی یافته است.
و از آنجا که وجود امام جواد علیه السلام - بخصوص با آن سن کم - در مقام امامی که مسئولیت هایی رهبری را برعهده دارد، فی حد نفسه و به خودی خود برای نظام حاکم و برای تمام فرقه های مختلف، در موثرترین مساله عقیدتی و مهمترین و حساسترین موضوعات یعنی رهبری امت خطرناک می باشد، بنابر این طبیعی است که مامون در این موقعیت حزم و احتیاط نموده، برای مقابله با هر رویداد ناگهانی محتملی، آمادگی لازم را فراهم نماید.
به همین جهت است که ما معتقدیم: آوردن امام جواد علیه السلام از مدینه به بغداد به این منظور بوده است که تا آن حضرت را در نزدیکی خود نگاه بدارد، تا به اهداف متعددی که به برخی از آنها اشاره خواهیم کرد برسد.
به هر حال، علی الظاهر چنانچه از قصه باز ابلق معلوم می شود مامون در سال 204 هجری قمری به محض آمدن از خراسان امام جواد علیه السلام را به مدینه آورد.
ولی به طوری که می آید. این طیفور می گوید: امام جواد علیه السلام در سال 215 هجری قمری از مدینه به بغداد آمد و در تکریت بر همسرش، ام الفضل در آمد. مامون در آن زمان به سفر رفته بود.
و نیز بر آن هستیم که بنابر تصریح متون تاریخی موجود، بعد از آنکه مامون، آن حضرت را به بغداد آورد، تلاش نمود او را مجبور به اقامت در بغداد نماید و جریانات مهم و بسیاری در آنجا بین آن دو واقع گشته است، ولی اینکه آیا در اجبار امام علیه السلام به اقامت در بغداد توفیق یافت یا نه، بر ما معلوم نیست.
بلی، این مطلب را که امام مدتی را در بغداد اقامت نموده، روایت محمد بن ارومه از حسین مکاری تایید می کند که می گوید: در بغداد بر ابوجعفر وارد شدم و او را در موقعیتی که در آن قرار گرفته بود دیدم با خود گفتم: این مرد به وطن خود باز نمی گردد، در حالی که در اینچنین موقعیت و وضعی از لحاظ خوارک و لذت و آسایش قرار دارد، که من می شناسم...
حسین مکاری می گوید: امام سرش را پایین انداخت، و پس از لختی سربلند کرد و در حالی که رنگش پریده بود گفت: ای حسین! نان جو و نمک نیمکوب در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من محبوب تر از وضع فعلی من است (66)
همچنین این سخن که: مامون پیش از آنکه دخترش را در اختیار امام جواد علیه السلام بگذارد، هر حیله و نیرنگی را در مورد او بکار زد، ولی راه به جایی نبرد (67) موید دیگری است برای اینکه امام مدتی در بغداد اقامت نموده است.
حقیقت هر چه باشد، اگر کوشش مامون در نگهداشتن امام علیه السلام در بغداد، و نزدیکی خودش، به نتیجه رسیده باشد - اگر چه ما در متون تاریخی و روائی چیزی که این را ثابت کند نیافتیم - این برای مامون و دستگاه حکومت او بسیار سودمند می توانست باشد. برای اینکه به این ترتیب مامون نمی توانست امام علیه السلام را مستمرا تحت مراقبت داشته باشد و حرکات و مواضع او را پیوسته زیر نظر بگیرد و هر گاه زیان و خطری را از ناحیه وی احساس کند، سریعا تمام راه ها را بر او ببندد.
همچنین با اجبار امام علیه السلام به اقامت در بغداد، روابط آن حضرت با شیعیانش و روابط شیعیان با آن حضرت قطع، یا دست کم، بسیار اندک می شد، زیرا طبیعی بود که زمانی که امام علیه السلام در محیطی که جلال حکومت و ابهت فرمانروایی بر آن سایه گسترده است، قرار گیرد بسیاری از مردم از برقرار کردن ارتباط به صورت طبیعی با آن حضرت، واهمه می کنند، به ویژه که بسیاری از آنان نمی خواهند در مقابل دیدگان حکومت و عمال حکومتی، خودشان را نشان بدهند و روابط خود را با ائمه علیهم السلام آشکار نمایند.
و نیز، چه بسا مامون آرزو داشت که با تلاش ها و شیوه هایش، با فریب دادن یا تهدید امام علیه السلام در آینده او را جلب و جذب کرده داعی و مبلغ خودش و دولتش بگرداند. این آرزویی بود که پیشتر در مورد امام رضا علیه السلام داشت و به رسیدن به آن می اندیشید (68).
گذشته از تمام اینها، با اقامت امام جواد علیه السلام در بغداد، مامون می توانست با تظاهر به دوستی و تکریم و تعظیم آن حضرت، بسیاری از مردم را به حسن نیتش درباره ائمه علیهم السلام متقاعد کند و تا حد زیادی خود را از خون امام رضا علیه السلام مبرا جلوه بدهد.
چنانچه می توانست به این ترتیب، برای مردم ثابت کرده باشد که او هیچ منافات و تضادی بین خط امام علیه السلام و راه خود، در مقام سلطان و به عنوان حاکم، نمی بیند.
همچنین، بسا می توانست با این، که امام علیه السلام را در موقعیتی قرار دهد که در لذت و آسایش زندگی کند - چنانچه در سخن حسین مکاری که پیشتر نقل شد اشاره شده است - بر آرزوها وآرمان های آن حضرت و در پی آن، بر مواضع او و بالاخره بر تصورات و اندیشه هایش و به طور کلی در روش زندگی او، به نحو بنیادی اثر بگذارد.
آری، تمام یا برخی از آنچه گفته شد، چه بسا مورد نظر مامون بوده است... هر چند بطوری که خواهیم دید، در برآوردن هیچ یک از آرزوها و اهدافش، موفق نشده و با شکست مواجه گردید.