فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

امامت، در معرض سوء قصد

همانطور که می شود روایات و نصوص راجع به امامت ائمه را از طریق نقل قطعی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، اثبات نمود، همچنین، در صورتی که دشمنان عناد و لجاج بورزند، و آن نصوص را انکار کنند و کوشش کنند در برابر سیلاب مهیب نصوص قطعی الصدور، بایستند، (51) می توان از راه ارائه و اظهار گوشه ای از آن علومی که مختص به آن حضرات علیهم السلام می باشد، امامت را و خود آن روایات و نصوص را اثبات کرد و آن علوم را که جز از مصدر وحی و منبع رسالت سرچشمه دیگری نمی تواند داشته باشد، بسان شاهدی صادق بر صحت آن نصوص و مدلول واقعی آنها، مدرک قرار داد.
و همین ویژگی، رمز و سبب اصرار و پافشاری حکام و دیگر دشمنان، بر نابود ساختن امامت بود، نخست از راه تهی ساختن آن از محتوای فکری و علمی، و بعد از شکست این راه، از راه کوبیدن شخصیت امام، با تزویر، شایعات دروغ، و اتهام های ناروا. و با ناکامی این روش، روش تصفیه جسمانی، گاه آشکارا، و گاه پنهانی، به عنوان برداشتن مرکز و کانون خطری که آنان را تهدید می کند.
شاید نزدیک ترین مثال و نمونه ای که می توانیم در اینجا بیاوریم و با موضوع بحث فعلی نیز رابطه نزدیک دارد، رفتار مامون است نخست با امام رضا علیه السلام و سپس با امام جواد علیه السلام، که ناچار شد اول برای ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بیعت بگیرد. (52) و همچنین دخترش را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد، سپس برای درهم کوبیدن شخصیت و موقعیت امام روش ویژه و در نوع خود بی نظیر خود (53) را به کار بست، و پس از ناکامی در هر دو روش پیشین، خود و خلفش معتصم، پس از او، در مقابل این دو امام بزرگوار صلوات الله و سلامه علیهما و علی آبائهما الطیبین الطاهرین، موضعی دیگر اتخاذ کردند و روشی متفاوت به کار گرفتند.

امامت، مبارزه جویی و عدم سازش

زمانی که امامت، - فی نفسه - به دلیل اینکه نظام حاکم از راه قهر و غلبه، یا از راه تطمیع و تزویر زمام حکومت را که هیچ حقی در آن ندارد، به دست گرفته است و مشروعیت آن لااقل مشکوک است، مخالف نظام حاکم به شمار می رود، و حکومت را صریحا محکوم می کند، به طوری که در مسأله بریدن دست دزد، زمانی که معتصم قول امام جواد علیه السلام را پذیرفت، و اقوال دیگر فقیهان را رها کرد، ابن ابی داود راجع به او گفت: (... گفته تمام فقیهان را به خاطر قول مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می کنند او شایسته مقامی است که معتصم در اختیار گرفته، رها می کند و به حکم آن مرد حکم می کند، نه به حکم فقهاء ).
معتصم با شنیدن سخنان ابن ابی داود رنگ از چهره اش پرید وبه گفته خود ابن ابی داود از بیدار باش و هشدار من به هوش آمد. روایت اضافه می کند که پس از چهار روز به امام زهر خورانید. (54)
با چنین وصف و حالی، طبیعی است که دستگاه حاکم با دیده رضایت و پذیرش بر این خط عقیدتی خطرناک ننگرد. و یاران و پیروان این خط را به نشر افکارشان و تبلیغ اصول و معتقدانشان تحریک و تشویق ننماید.
بلکه بر عکس، حکومت خود را خیلی زود در جهت مقابله و پیکار با این خط فکری و پیروان و مبلغان آن، با انواع وسائل و شیوه هایی که در اختیار و توان دارد و به نوعی می تواند از آنها در این مقابله استفاده کند، می یابد.
و در مورد سمبل و مدار این خط فکری یعنی امام، تا زمانی که حکومت، به هر نحو ممکن، او را به طور قطعی و نهائی از میان برنداشته و از صفحه هستی محو نکرده، هرگز آرامش و قرار نخواهد یافت وقتی چنین باشد، به طور طبیعی نتیجه این می شود که:
اگر احیانا ببینیم میان نظام حاکم و صاحبان آن خط فکری و گروندگان و مبلغان آن، تا حدی سازش و همزیستی به وجود آمده است، خصوصا اگر این همزیستی بین رهبری این خط فکری که مشروعیت و بنیاد وجودی حکومت را به رسمیت نمی شناسد، با حکومت، مشاهده شود، چاره ای جز این نخواهیم داشت که یکی از دو طرف را صریحاً متهم کنیم.
یا باید این طائفه و فرقه را آن هم در سطح رهبری، متهم کنیم به اینکه در این مقطع، از اصول و معتقدات خود نزول مهمی کرده و به اصطلاح کوتاه آمده است. البته این در صورتی است که نتوانیم پی ببریم به اینکه در نتیجه فشار شدید و تهدید صریح حکومت یا بر مبنای تقیه به منظور حفظ اصل مکتب و به دست آوردن موقعیت برای حمایت و دفع شر از آن، این فرقه، مجبور به همزیستی با حکومت شده است.
و یا باید خود حکومت را متهم کنیم به اینکه به نیرنگی بزرگ دست زده و در صدد انجام توطئه ای وحشتناک، به منظور ضربه وارد کردن بر فکر و عقیده این فرقه یا حتی از میان برداشتن آن از بیخ و بن است.
ولی - همانطور که در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام توضیح داده ایم - در بازی بیعت گیری برای امام رضا علیه السلام برای ولایت عهدی، و نیز در موضع گیری مامون در مقابل امام جواد علیه السلام - که به زودی به آن اشاره می شود - به خوبی و روشنی، اتهام نظام حاکم، عیان است و توطئه و تزویر حکومت، واضح.

مامون توطئه گر زیرک

همانطوری که متون تاریخی تصریح کرده اند (55) مامون بزرگترین و مهمترین خلیفه عباسی و داناترین، دور اندیش ترین، مکارترین و دوروترین آنان بوده است.
همین مرد، معاصر امام جواد علیه السلام بود و امام بخش بزرگی از زندگانی خود را همزمان با او به سر برد. مامون کسی است که کوشش های متعددی به منظور کسب پیروزی نهائی و قطعی بر اندیشه شیعه امامی، چه در زمان امامت امام رضا علیه السلام و چه در زمان امام جواد علیه السلام، به عمل آورد. او پس از آنکه به اشتباه گذشتگانش در رفتار با ائمه اهل بیت علیهم السلام پی برد، تلاش نمود که با آنان به روشی نو، و در نوع خود بی نظیر، که در پس آن نیرنگی سخت تر و توطئه ای بزرگ تر نهفته بود رفتار کند. از این رو مناسب است در اینجا به پاره ای از روایات تاریخ، که کوشش های مامون را برای نابودی امامت شیعی نشان می دهد، و ما قسمتی از آن روایات تاریخی را در کتاب: زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام آورده ایم بیاوریم.
ما در آن کتاب آورده ایم که: مامون به گردآوردن علماء و اهل کلام خصوصا از معتزله، که اهل محاجه و جدل و موشکافی مسائل بودند، اهتمام می ورزید تا آنان امام رضا علیه السلام را محاصره کنند و در گفتگوها و مباحثاتشان، آن حضرت را در خصوص بزرگترین مدعای خود و پدرانش که داشتن علم خاص به علوم و آثار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، شکست بدهند.
هدف نهائی او این بود که با شکست یافتن امام رضا علیه السلام در مسأله امامت، مذهب تشیع سقوط کند و برای همیشه ستاره شیعه و امامان شیعه خاموش گردد و به این ترتیب بزرگترین منبع و مصدر مشکلات و خطراتی که مامون و دیگر حاکمان غاصب و ستمگر را تهدید می کند، از میان برداشته شود. اینک پاره ای از شواهد تاریخ که نشان دهنده این نقشه مزورانه مامون می باشند:
1- صدوق می گوید: مامون از متکلمان فرقه های مختلف، و پیروان هوا و هوس های گمراه کننده، هر که را که نامی از او شنیده بود، برای مباحثه با امام رضا علیه السلام احضار می کرد، به امید اینکه شاید امام علیه السلام در گفتگو با یکی از آنها محکوم شود (56).
2- اباصلت چنین می گوید: از شهرهای مختلف، متکلمان را احضار می کرد، به این آرزو که یکی از آنان در مباحثه، امام را شکست دهد تا منزلت او نزد علماء پایین بیاید و به وسیله آنان، نقصان امام در میان مردم منتشر و شایع گردد. ولی هیچ دشمنی، از یهود و نصاری و مجوس و صابئیان و براهمه و بی دینان و مادیان، و نه هیچ دشمنی از فرقه های مسلمین با آن حضرت سخن نمی گفت مگر آنکه با دلیل و برهان محکوم و ساکت می گشت.
تا اینکه می گوید: چون این نیرنگ مامون به نتیجه نرسید، به آن حضرت سوء قصد کرد و با خورانیدن سم او را بکشت (57).
3- ابراهیم بن عباس گفته است: از عباس شنیدم می گفت: مامون با پرسش های مختلف درباره همه چیز، او را امتحان می کرد، و او به هر سوال، جواب کافی و شافی می داد (58).
4- هنگامی که حمید بن مهران از مامون در خواست کرد که با امام رضا علیه السلام مباحثه و مجادله کند تا از منزلت او بکاهد، مامون به او گفت: چیزی، از اینکه منزلت او کاسته شود، نزد من محبوب تر نیست (59).
5- و به سلیمان مروزی گفت: به خاطر شناختی که از قدرت علمی تو دارم، تو را به مباحثه با او امام علیه السلام می فرستم، و هدفی ندارم جز اینکه فقط او را در یک مورد محکوم کنی (60).
6- موقعی که امام علیه السلام اوصاف بچه ای را که کنیز مامون بدو حامله بود فرمود، مامون گفت: پیش خود گفتم، به خدا قسم این بهترین فرصت است، تا اگر آنچنانکه او گفته نباشد، او را از ولایت عهدی خلع کنم، و همواره در انتظار وضع حمل آن کنیز بودم... سپس روایت می گوید که آن بچه، با همان اوصافی که امام علیه السلام فرموده بود متولد گشت (61).
7- چنانچه در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام توضیح داده ایم یکی از اهداف مامون از تفویض ولایت عهد به امام رضا علیه السلام، این بود که مردم ببینند که امام، زاهد نیست و به مقامات دنیوی علاقمند است!.