فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

همچنین نمی توان این حدیث را بر پادشاهان عباسی منطبق نمود، زیرا اولا شمار آنان از دوازده نفر بیشتر بود و ثانیا آنها به آیه: قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (48) و به حدیث کساء، چندان توجه و عمل نمی کردند.

پس ناچار این حدیث منطبق است بر امامان دوازده گانه از اهل بیت و عترت آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم، چرا که آنان در عصر خود، داناترین، بزرگوارترین، پرهیزکارترین مردم و علوم آنان به جدشان صلی الله علیه و آله و سلم پیوستگی داشت، و از وراثت و تعلیم الهی، نشات می گرفت، اهل علم و تحقیق و ارباب کشف و توفیق، ایشان را چنین شناخته اند.
گواه و موید (49) این مطلب که مراد و مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ائمه اثنا عشر از اهل بیت خود او است و چیزی که این معنی را ترجیح می دهد، عبارت است از: حدیث ثقلین، و احادیث بسیار دیگری که در این کتاب و جاهای دیگر، ذکر گردیده است.
اما اینکه در روایت جابر بن سمره آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله اضافه فرموده: امت بر تمامی آنان اجتماع و اتفاق می کنند، به معنای این است که به هنگام ظهور قائم آنان، مهدی، امت به امامت همه آنان اعتراف می کنند (50) - پایان سخنان قندوزی حنفی - در مورد فراز اخیر سخنان قندوزی، همانطور که به زودی در اواخر فصل سوم، از جاحظ نقل می کنیم این معنی محتمل است که مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این باشد که امت بر اقرار به فضل و علم و تقوای آن امامان علیهم السلام متفق می شوند.
در این باره، آنچه آوردیم بس است، بررسی کامل در این زمینه به مجالی گسترده و نوشتاری مستقل، نیاز دارد.

امامت، در معرض سوء قصد

همانطور که می شود روایات و نصوص راجع به امامت ائمه را از طریق نقل قطعی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، اثبات نمود، همچنین، در صورتی که دشمنان عناد و لجاج بورزند، و آن نصوص را انکار کنند و کوشش کنند در برابر سیلاب مهیب نصوص قطعی الصدور، بایستند، (51) می توان از راه ارائه و اظهار گوشه ای از آن علومی که مختص به آن حضرات علیهم السلام می باشد، امامت را و خود آن روایات و نصوص را اثبات کرد و آن علوم را که جز از مصدر وحی و منبع رسالت سرچشمه دیگری نمی تواند داشته باشد، بسان شاهدی صادق بر صحت آن نصوص و مدلول واقعی آنها، مدرک قرار داد.
و همین ویژگی، رمز و سبب اصرار و پافشاری حکام و دیگر دشمنان، بر نابود ساختن امامت بود، نخست از راه تهی ساختن آن از محتوای فکری و علمی، و بعد از شکست این راه، از راه کوبیدن شخصیت امام، با تزویر، شایعات دروغ، و اتهام های ناروا. و با ناکامی این روش، روش تصفیه جسمانی، گاه آشکارا، و گاه پنهانی، به عنوان برداشتن مرکز و کانون خطری که آنان را تهدید می کند.
شاید نزدیک ترین مثال و نمونه ای که می توانیم در اینجا بیاوریم و با موضوع بحث فعلی نیز رابطه نزدیک دارد، رفتار مامون است نخست با امام رضا علیه السلام و سپس با امام جواد علیه السلام، که ناچار شد اول برای ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بیعت بگیرد. (52) و همچنین دخترش را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد، سپس برای درهم کوبیدن شخصیت و موقعیت امام روش ویژه و در نوع خود بی نظیر خود (53) را به کار بست، و پس از ناکامی در هر دو روش پیشین، خود و خلفش معتصم، پس از او، در مقابل این دو امام بزرگوار صلوات الله و سلامه علیهما و علی آبائهما الطیبین الطاهرین، موضعی دیگر اتخاذ کردند و روشی متفاوت به کار گرفتند.

امامت، مبارزه جویی و عدم سازش

زمانی که امامت، - فی نفسه - به دلیل اینکه نظام حاکم از راه قهر و غلبه، یا از راه تطمیع و تزویر زمام حکومت را که هیچ حقی در آن ندارد، به دست گرفته است و مشروعیت آن لااقل مشکوک است، مخالف نظام حاکم به شمار می رود، و حکومت را صریحا محکوم می کند، به طوری که در مسأله بریدن دست دزد، زمانی که معتصم قول امام جواد علیه السلام را پذیرفت، و اقوال دیگر فقیهان را رها کرد، ابن ابی داود راجع به او گفت: (... گفته تمام فقیهان را به خاطر قول مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا می کنند او شایسته مقامی است که معتصم در اختیار گرفته، رها می کند و به حکم آن مرد حکم می کند، نه به حکم فقهاء ).
معتصم با شنیدن سخنان ابن ابی داود رنگ از چهره اش پرید وبه گفته خود ابن ابی داود از بیدار باش و هشدار من به هوش آمد. روایت اضافه می کند که پس از چهار روز به امام زهر خورانید. (54)
با چنین وصف و حالی، طبیعی است که دستگاه حاکم با دیده رضایت و پذیرش بر این خط عقیدتی خطرناک ننگرد. و یاران و پیروان این خط را به نشر افکارشان و تبلیغ اصول و معتقدانشان تحریک و تشویق ننماید.
بلکه بر عکس، حکومت خود را خیلی زود در جهت مقابله و پیکار با این خط فکری و پیروان و مبلغان آن، با انواع وسائل و شیوه هایی که در اختیار و توان دارد و به نوعی می تواند از آنها در این مقابله استفاده کند، می یابد.
و در مورد سمبل و مدار این خط فکری یعنی امام، تا زمانی که حکومت، به هر نحو ممکن، او را به طور قطعی و نهائی از میان برنداشته و از صفحه هستی محو نکرده، هرگز آرامش و قرار نخواهد یافت وقتی چنین باشد، به طور طبیعی نتیجه این می شود که:
اگر احیانا ببینیم میان نظام حاکم و صاحبان آن خط فکری و گروندگان و مبلغان آن، تا حدی سازش و همزیستی به وجود آمده است، خصوصا اگر این همزیستی بین رهبری این خط فکری که مشروعیت و بنیاد وجودی حکومت را به رسمیت نمی شناسد، با حکومت، مشاهده شود، چاره ای جز این نخواهیم داشت که یکی از دو طرف را صریحاً متهم کنیم.
یا باید این طائفه و فرقه را آن هم در سطح رهبری، متهم کنیم به اینکه در این مقطع، از اصول و معتقدات خود نزول مهمی کرده و به اصطلاح کوتاه آمده است. البته این در صورتی است که نتوانیم پی ببریم به اینکه در نتیجه فشار شدید و تهدید صریح حکومت یا بر مبنای تقیه به منظور حفظ اصل مکتب و به دست آوردن موقعیت برای حمایت و دفع شر از آن، این فرقه، مجبور به همزیستی با حکومت شده است.
و یا باید خود حکومت را متهم کنیم به اینکه به نیرنگی بزرگ دست زده و در صدد انجام توطئه ای وحشتناک، به منظور ضربه وارد کردن بر فکر و عقیده این فرقه یا حتی از میان برداشتن آن از بیخ و بن است.
ولی - همانطور که در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام توضیح داده ایم - در بازی بیعت گیری برای امام رضا علیه السلام برای ولایت عهدی، و نیز در موضع گیری مامون در مقابل امام جواد علیه السلام - که به زودی به آن اشاره می شود - به خوبی و روشنی، اتهام نظام حاکم، عیان است و توطئه و تزویر حکومت، واضح.