فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

برخی، مغرض... و برخی، منصف

برخی از عامه، به هنگام تعیین و مشخص نمودن آن خلفاء دوازده گانه، همچون شبکور در شب تاریک و ظلمانی به این سوی و آن سوی زده اند. چنانچه سیوطی در تاریخ الخلفا گفته های قاضی عیاض و جز او را منعکس نموده ولی خود، به نتیجه و حاصلی قطعی نرسیده است و فقط توانسته هشت خلیفه را که به نظر خودش دارای ویژگی هایی بوده اند که بتوان آنها را از آن دوازده نفر شمرد، بر شمرده که عبارتند از: خلفاء اربعه، حسن بن علی علیهما السلام، معاویه، عبدالله بن زبیر و عمر بن عبدالعزیز. آنگاه گفته است: و احتمال می رود که مهتدی، از خلفاء عباسی، بدین جهت که در میان عباسیان همانند عمرو بن عبدالعزیز در میان بنی امیه بوده، ونیز الظاهر به خاطر اینکه عادل بوده است، بر آنان افزوده شود، باقی می ماند دو نفر که یکی از آن دو: مهدی است، زیرا مهدی از اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله می باشد. (45)
و ما نفهمیدیم وجه و سبب این پرش های بلند، از معاویه تا عمر بن عبدالعزیز... و تا مهدی چیست؟. و آیا عرف مردم، چنین معنی و تفسیری را از آنچنان نصوص و سخنان صریحی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است، می پذیرند؟ یا اینکه بین افرادی که نام برده شدند فاصله ای نمی بینند و آنها را متصل به یکدیگر می دانند؟!.
قاضی عیاض هم این حدیث متواتر را بر خلفاء اربعه و خلفاء بنی امیه که یزید لعنه الله تعالی نیز در شمار آنان است، منطبق ساخته و به این ترتیب تجاهل نموده و صریح بعضی روایات را که می گوید تمامی آن خلفاء از بنی هاشم هستند، و صریح بعضی دیگر را که اسامی آنان علیهم السلام را ذکر کرده است، نادیده گرفته و در برابر صریح روایاتی دیگر که می گوید: تمامی آن خلفاء بر مبنای هدایت و دین حق رفتار می کنند (46)و روایات دیگری که بیانگر ویژگی هایی است که مدعای او را تکذیب و رد می کند، خود را به نادانی زده است.
ولی در مقابل، در میان آنان کسی را هم می بینیم که زبان به بیان حق گشوده و به راستی سخن گفته و در راه خدا، از بدگویی بدگویان، نهراسیده است. قندوزی حنفی می گوید:
برخی از محققان گفته اند: احادیثی که دلالت دارند بر اینکه جانشینان بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دوازده نفرند، از طرق بسیار نقل و مشهور گشته است. با گذشت زمان و دیدن و شناختن روزگار، یقین حاصل شده است به اینکه، مقصود و مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امامان دوازده گانه از اهل بیت و عترت خودش می باشد.
زیرا نمی توان این حدیث را بر خلفای بعد از او، از صحابه، منطبق ساخت، چون آنان کمتر از دوازده نفر بودند. و نیز نمی توان آن را بر پادشاهان اموی منطبق ساخت، زیرا آنها از دوازده نفر بیشتر بودند، و غیر عمر بن عبدالعزیز، تمامی آنان بی پرده ستم روا می داشتند، و همچنین، از بنی هاشم نبودند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله، بنابر روایت عبدالملک از جابر، فرمود: تمامی آنان از بنی هاشم هستند. و اینکه در این روایت آمده است که حضرتش این جمله را آهسته فرمود (47)، این روایت را بر روایات دیگر ترجیح می دهد، زیرا خلافت بنی هاشم خوشایند آنان نبود.

همچنین نمی توان این حدیث را بر پادشاهان عباسی منطبق نمود، زیرا اولا شمار آنان از دوازده نفر بیشتر بود و ثانیا آنها به آیه: قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (48) و به حدیث کساء، چندان توجه و عمل نمی کردند.

پس ناچار این حدیث منطبق است بر امامان دوازده گانه از اهل بیت و عترت آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم، چرا که آنان در عصر خود، داناترین، بزرگوارترین، پرهیزکارترین مردم و علوم آنان به جدشان صلی الله علیه و آله و سلم پیوستگی داشت، و از وراثت و تعلیم الهی، نشات می گرفت، اهل علم و تحقیق و ارباب کشف و توفیق، ایشان را چنین شناخته اند.
گواه و موید (49) این مطلب که مراد و مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ائمه اثنا عشر از اهل بیت خود او است و چیزی که این معنی را ترجیح می دهد، عبارت است از: حدیث ثقلین، و احادیث بسیار دیگری که در این کتاب و جاهای دیگر، ذکر گردیده است.
اما اینکه در روایت جابر بن سمره آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله اضافه فرموده: امت بر تمامی آنان اجتماع و اتفاق می کنند، به معنای این است که به هنگام ظهور قائم آنان، مهدی، امت به امامت همه آنان اعتراف می کنند (50) - پایان سخنان قندوزی حنفی - در مورد فراز اخیر سخنان قندوزی، همانطور که به زودی در اواخر فصل سوم، از جاحظ نقل می کنیم این معنی محتمل است که مراد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این باشد که امت بر اقرار به فضل و علم و تقوای آن امامان علیهم السلام متفق می شوند.
در این باره، آنچه آوردیم بس است، بررسی کامل در این زمینه به مجالی گسترده و نوشتاری مستقل، نیاز دارد.

امامت، در معرض سوء قصد

همانطور که می شود روایات و نصوص راجع به امامت ائمه را از طریق نقل قطعی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم، اثبات نمود، همچنین، در صورتی که دشمنان عناد و لجاج بورزند، و آن نصوص را انکار کنند و کوشش کنند در برابر سیلاب مهیب نصوص قطعی الصدور، بایستند، (51) می توان از راه ارائه و اظهار گوشه ای از آن علومی که مختص به آن حضرات علیهم السلام می باشد، امامت را و خود آن روایات و نصوص را اثبات کرد و آن علوم را که جز از مصدر وحی و منبع رسالت سرچشمه دیگری نمی تواند داشته باشد، بسان شاهدی صادق بر صحت آن نصوص و مدلول واقعی آنها، مدرک قرار داد.
و همین ویژگی، رمز و سبب اصرار و پافشاری حکام و دیگر دشمنان، بر نابود ساختن امامت بود، نخست از راه تهی ساختن آن از محتوای فکری و علمی، و بعد از شکست این راه، از راه کوبیدن شخصیت امام، با تزویر، شایعات دروغ، و اتهام های ناروا. و با ناکامی این روش، روش تصفیه جسمانی، گاه آشکارا، و گاه پنهانی، به عنوان برداشتن مرکز و کانون خطری که آنان را تهدید می کند.
شاید نزدیک ترین مثال و نمونه ای که می توانیم در اینجا بیاوریم و با موضوع بحث فعلی نیز رابطه نزدیک دارد، رفتار مامون است نخست با امام رضا علیه السلام و سپس با امام جواد علیه السلام، که ناچار شد اول برای ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بیعت بگیرد. (52) و همچنین دخترش را به همسری امام جواد علیه السلام در آورد، سپس برای درهم کوبیدن شخصیت و موقعیت امام روش ویژه و در نوع خود بی نظیر خود (53) را به کار بست، و پس از ناکامی در هر دو روش پیشین، خود و خلفش معتصم، پس از او، در مقابل این دو امام بزرگوار صلوات الله و سلامه علیهما و علی آبائهما الطیبین الطاهرین، موضعی دیگر اتخاذ کردند و روشی متفاوت به کار گرفتند.