فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

شیعه، و موقعیت آنان

شیعه امامیه از شناخته شده ترین و مشهورترین فرقه ها، و دارای رساترین برهان و سرسخت ترین مواضع در صحنه درگیری های فکری بود. تا آنجا که نیرو و عظمت فکری دعوت شیعی بدان حد رسیده بود که حکومت ناچار شد با رهبر و مقتدای آنان، یعنی امام رضا علیه السلام (که دیروز با آن روش مخصوص و بی نظیر، یعنی بیعت گرفتن برای ولایت عهدی، او و سپس سر به نیست کردنش با آن روش ترسویانه ای که همه دانستند و در جای خود آن را شرح داده ایم ) سازش کند.
این سازش اگر نشانه چیزی باشد، نشانه میزان توان و نفوذ این فرقه، و تاثیر آراء و اقوال آن در میان مردم و در احساسات و موضع گیری هایشان می باشد، و اینکه فرقه های دیگر، این فرقه را نیرومندترین حریف فکری و عقیدتی خود، و مجهز به روشن ترین دلیل و برهان می دیدند که اگر به آن فرصت داده شود، به زودی صحنه را در اختیار می گیرد و با اندیشه زنده و پویای خود، و اساس و پایه ای که در اعماق فکر و فطرت و خرد و وجدان انسانها دارد، گروه های مختلف مردم را زیر پوشش می گیرد...
آری، حادثه ای عقیدتی، و در نوع خود بی نظیر و مهم، همانند این رویداد امامت کودکی نورس! به خصوص که برای فرقه ای با آن ویژگی ها و در آن موقعیت پیش آمده، می تواند توجه دشمنان این فرقه را جلب کند. به ویژه که تحریک از جانب حکومت و طبیعت تردید برانگیز خود حادثه، با هم، زمینه را برای بهره برداری از وضعیت پیش آمده، برای شروع یورشی سخت و سرنوشت ساز، به منظور ساقط نمودن فکر اعتقادی این فرقه، فراهم ساخت. بدون تردید چنین یورشی دل حکومت را خنک می کرد. بنابراین، به زودی با تمام توان به تدارک این هجوم و به وجود آوردن شرائط مناسب برای موفقیت هر چه بیشتر طرح خود که عبارت بود از: از سر راه برداشتن اندیشه عقیدتی این فرقه و حتی نابود ساختن آن از بیخ و بن، کمک می کرد.
و اگر به این هدف خود می رسیدند، دیگر در تمام زمینه ها و برای بقاء و استحکام حکومت فرصت و مجال موفقیت به دست آورده بودند. چرا که دیگر خطری جدی که آینده عقیدتی و سیاسی آنان را تهدید کند باقی نمی ماند.
آری، مقارن بودن آن نهضت فکری بسیار نیرومند، که از آغاز و در زمانی دراز، در حساس ترین مسائل، که عبارت بود از موضوع امامت و رهبری، با امامیه درگیری داشت، با پدید آمدن شرائط جالب توجهی که این گمان را که به سبب خردسالی امام جواد و پس از او امام هادی علیه السلام و ادامه این وضع تا سال های متمادی، شدیدترین سستی و ضعف در پایه های اعتقادی این فرقه به وجود آمده است، در دشمنان ایجاد می کرد، فرصتی مناسب برای تصفیه حساب فکری و به اصطلاح افشاء ضعف مبانی عقیدتی تشیع پدید آورده بود.
در چنین زمینه ای، برای طرح سوالات بسیار، و دامن زدن به شبهات متعدد در مورد بزرگترین اصل دینی که به خاطر آن در گرداب های مهالک فرو رفته شده و جان ها در باخته شده و می شود. تا آنجا که (شهرستانی ) می گوید: بزرگ ترین اختلاف بین امت، اختلاف درباره امامت بوده، چرا که درباره هیچ اصل دینی، به اندازه ای که همواره درباره امام شمشیر کشیده شده، در اسلام شمشیر کشیده نشده است. (35) فرصت فراهم بود.
آری مردم مخالف، در موضوع سن امام غوطه ور گشتند، و آن را از جمله مدارک و دست آویزهایی که به آنها امکان می داد در ادعای امامت و رهبری و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در زعامت و هدایت امت، از سوی آن حضرت، شبهه و شک ایجاد کنند، قرار دادند.
شخصی به حالت پرسش به آن حضرت عرض کرد: آنها درباره کمی سن شما گفتگو می کنند؟
امام علیه السلام فرمود: خداوند به داوود وحی فرستاد که سلیمان را جانشین خود قرار دهد. در حالی که سلیمان کودکی بود که گوسفند به چرا می برد. (36)
و علی بن حسان به آن حضرت عرض کرد: آقای من، مردم، خردسالی شما را بر شما خرده می گیرند؟!

امام فرمود: آنها را از کلام خداوند چه خرده ای می گیرند که می فرمایند: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی (37)به خدا قسم، جز علی علیه السلام که در آن زمان نه سال داشت کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی نکرده بود و من هم نه سال دارم. (38)

و بالاخره در این خصوص برخی چنین گفته اند:
پدرش وفات یافت و او در حالی که هفت سال داشت جانشین پدر در امامت شد. پس عامه مسلمین، ولایت ائمه و رجوع به آنان را در حالی که در سنین کودکی هستند، بر شیعه خرده گرفتند و عیب نهادند. به خصوص که در عادات و رسوم عربی، در ولایت امر و رهبری، سن اهمیت دارد. به این جهت، امامت جواد علیه السلام که به سن بلوغ و رشد نرسیده بود خطرناک ترین مشکلی بود که شیعه با آن مواجه شده بود. (39)

شمشیر دو لبه

تردیدی نیست که اگر شیعه، که به اعتبار بخشیدن به عقل و احکام عقلی تا حد بسیاری اهتمام می ورزد، و تمام مسائل و احکام خود را با دلیل قاطع و برهان روشن، و با حکم فطرت و عقل و وجدان، منطبق می داند. و به همین ویژگی مباهات می کند و بر تمام مخالفانش فخر می کند و بر ایستادگی بر این مبنا و کوتاه نیامدن از آن، در هر شرائطی و با هر پیامدی، تاکید می کند - اگر چنین جمعیتی - شکست بخورد...
و اگر این فرقه در شرائطی که مردم می بینند از آزادی عمل برخوردار است و می تواند حرف خود را بزند، آن هم در مورد حساس ترین، مهمترین و دور بردترین مسأله که محور و مدار اساسی سایر مسائل و در تمام زمینه ها است... ناکام شود، این شکست، شکستی در هم کوبنده و نهائی خواهد بود. و دیگر نمی تواند قد علم کند. به خصوص در زمانی که سایر عقائد و فرق در تلاش برای اثبات موجودیت و تثبیت خط فکری خود در گسترده ترین سطح ممکن و در نواحی مختلف جهان اسلام بودند. این شکست آشکار، می توانست شیعه را - خواه ناخواه - در برابر سه انتخاب مشکل قرار دهد:
1- به نواحی دور دست و مناطق جهل و محرومیت و بدوی، و دور از نقاط درگیری و مبارزه طلبی فکری، انداخته شود. چنانچه تمامی فرقه های خوارج مبادی و اصولشان با احکام عقل و فطرت و وجدان سازگاری نداشت و نتوانست در برابر فکر و منطق مخالف ایستادگی کند، به چنین سرنوشتی دچار شوند.
2- یا اینکه بسیاری از افکار و عقائد خود را تعدیل کند. به نحوی که با فکر و عقیده همگانی که از جانب حاکمان برای مردم تجویز شده، با ترور و وحشت. گرسنگی دادن یا تطمیع و سپس تزویر، حمایت می شود، موافق و سازگار درآید...
یا دست کم به نحوی که مخالف و ناهماهنگ با معتقدات عمومی نباشد، افکار و عقائد خود را تعدیل نمایند. چنانچه در مورد فرقه اباضیه از فرق خوارج، چنین شد و مادر پژوهشی پیرامون خوارج توضیح آن را آورده ایم.
3- یا اینکه به درون گرایی روی آورده، به عقیده ای درونی که درها را به روی خود بسته، مبدل شود. و در تاریکی های ابهام و گنگی بسر برد و جرات ظاهر گشتن در برابر نور، و پایان دادن به شبهات و اشکالات بیشتر افراد خود - شیعیان اسمی یا توارثی - را ندارد، چه رسد به اینکه در سطح همگانی، به پاسخگویی حریفان و مبارزه جویان بپردازد.