فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

زلزله در اعماق

علی رغم تمام واقعیت هایی که گفته شد، نمی توانیم انکار کنیم که به محض شهادت امام ابوالحسن الرضا علیه السلام و آغاز امامت فرزند خردسالش، امام محمد تقی جواد علیه السلام، شیعه، به خصوص شیعیان عامی، با نخستین گرداب عقیدتی بسیار خطیر، و در نوع خود بی نظیر مواجه می شوند و در درون خودشان با زلزله فکری شدیدی مواجه می شوند که هستی شان را می لرزاند و اعماق جانشان را می تکاند.
گذشته از اینها، این حادثه می تواند در روابط داخلی شیعیان و در موقعیت و جایگاه تشیع در میان فرقه های دیگر اسلامی، در سطح جامعه مسلمانان، خلل ایجاد کند و در پی آن در جهان اسلام موجب پیدایش تحولات و تغییراتی فکری بشود. روشن بودن موضوع امامت و مسائل مربوط به آن، نزد شیعه، بدین معنی نیست که عامه مردم و ضعیفان آنان به این زلزله خطیر دچار نشوند. بلکه - چنانچه به زودی می آید - می بینیم که این حادثه حتی بعضی از بزرگان و علمای شیعه را تحت تاثیر قرار داده است. به خصوص که ائمه علیهم السلام شیعیان خود را به بزرگداشت اندیشه و خرد آموزش داده بودند و شیعیان در حد بالایی خردگرا بودند.
از آنجا که برخی مسائل باریک در مساله امامت، به تامل و ژرف نگری و دقت بیشتر نیاز داشت، و این مقدار توان، برای کسانی که بهره فراوانی از علم ندارند چه رسد به توده عامی مردم فراهم نیست، به هنگام مواجه شدن با واقعیت ها، آثار آن ضعف پنهان، پدیدار گشته، ناگزیر، دست کم در آغاز کار زلزله ای شدید در اندیشه ها ایجاد و ضربه ای تند بر دل ها وارد می شود. و گذشت زمان باید، تا دوباره اندیشه و عقل ابتکار عمل را به دست بگیرد و انسان را رهبری کند و بر مواضع و رفتارش مسلط گردد و جانش را تغذیه کند و با وجدانش پیوند یابد.
به هر حال، در مورد پی آمدهای داخلی این حادثه در نوع خود بی نظیر، می تواند به موارد زیر اشاره کنیم.
الف: این رستم طبری می گوید: زمانی که سن او شش سال و چند ماه بود، مامون پدرش را به قتل رساند و طائفه شیعه در حیرت و سرگردانی بماند و بین مردم اختلاف کلمه پدید آمد و گفته شد ابوجعفر امام جواد علیه السلام خردسال است و شیعیان در دیگر شهرها متحیر گشتند (14).
و شیخ حسن بن عبدالوهاب، یا سید مرتضی علم الهدی علیهما الرحمه - تردید به جهت اختلاف در مورد مولف کتاب عیون المعجزات است - و دیگران نقل کرده اند که: ... چون امام رضا علیه السلام رحلت نمود، سن ابوجعفر علیه السلام نزدیک به هفت سال بود. پس در بغداد و شهرهای دیگر بین مردم اختلاف کلمه پیش آمد. ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج و یونس بن عبدالرحمن با جماعتی از بزرگان، و معتمدین شیعه در خانه عبدالرحمن بن حجاج در محله برکه زلول گرد آمدند و در ماتم امام و مصیبت ایام به گریه و اندوه پرداختند... .
پس یونس بن عبدالرحمن به آنان گفت: گریه را واگذارید، اکنون امر امامت را چه کسی است؟ و تا این یعنی امام جواد علیه السلام بزرگ شود، مسائل خود را نزد چه کسی ببریم؟
ریان بن صلت برخاست و گلوی او را در پنجه گرفت و با خشم به او گفت: آیا تو نزد ما تظاهر به ایمان می کنی و در باطن شک و شرک پنهان داری؟ اگر امامت او امام جواد علیه السلام از ناحیه خدا باشد، حتی اگر یک روزه باشد، بسان پیرمردی خواهد بود. و اگر از جانب خدا نباشد، حتی اگر دو هزار سال عمر کند، چون دیگران، یکی از مردم عادی خواهد بود، در این باره شایسته است اندیشه شود.
پس جمعیت حاضر به یونس بن عبدالرحمن رو آورده او را نکوهش و توبیخ کردند... و چون موسم حج فرا رسیده بود، پس هشتاد تن از فقیهان و علمای بغداد و شهرهای دیگر مجتمع شدند و راهی حج گشتند و به قصد دیدن ابو جعفر امام جواد علیه السلام عازم مدینه شدند و چون به مدینه رسیدند... (در اینجا قضیه آمدن عبدالله بن موسی به نزد آنان و پرسش آنان از او و جواب های ناصحیح او نقل شده، (15)سپس آمده است: پس شیعیان متحیر و غمگین شدند و فقها مضطرب گشتند و برخاسته قصد بازگشت نمودند و گفتند اگر ابو جعفر می توانست جواب مسائل ما را بدهد، عبدالله نزد ما نمی آمد و جواب های ناصحیح نمی داد... آنگاه در ادامه روایت، آمدن ابو جعفر علیه السلام نزد آنان شادمان گشتند و مردم با الحاح و دقت، مسائل خود را نزد آن حضرت مطرح ساختند، آورده شده، سپس آنچه که بین آن حضرت و اسحق بن ابراهیم واقع گشت نقل گردیده است. (16)
در این روایت دیدیم که حتی حال بعضی از علماء و فقهاء مانند یونس بن عبدالرحمن - که از اصحاب اجماع یعنی کسانی که طائفه، بر صحت منقولات آنان اتفاق دارند، می باشد - این مرد بزرگ و ثابت قدم و استوار در دوستی اهل بیت علیهم السلام، آنچنان بوده است. پس دیگر چگونه می توانست باشد حال دیگرانی که از نور علم بهره نبرده، در بسیاری از اعتقادات خود به ویژه در مسائل جزیی و تفصیلی عقیدتی، نقطه اتکاء ثابت و مستحکمی ندارند؟
چنانچه در جای دیگر می بینیم - همانطور که مفید از ابن قولویه از کلینی از محمد بن یحیی از احمد بن محمد نقل کرده است صفوان بن یحیی که او نیز از اصحاب اجماع و از صحابه بزرگ ائمه علیهم السلام می باشد، به آسانی نمی تواند درک کند که امام مسلمین کودکی خردسال باشد. تا اینکه امام رضا علیه السلام بر امامت او تاکید می کند و برایش دلیل آورده می فرماید: خردسالی او چه ضرری دارد؟ همانا عیسی در سه سالگی حجت اقامه کرد و به احتیاج برخاست. (17)
و در روایت دیگری از علی بن محمد از محمد بن حسن از عبدالله بن جعفر حمیری از احمد بن محمد بن عیسی از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی نقل شده است که گفت: من و صفوان بن یحیی بر امام رضا علیه السلام وارد شدیم در حالی که ابو جعفر امام جواد علیه السلام که سه سال سن داشت ایستاده بود، ما عرض کردیم: فدایت گردیم اگر - پناه بر خدا - اتفاقی بیفتد بعد از شما چه کسی امام است فرمود: همین پسرم و با دست به ابو جعفر علیه السلام اشاره کرد. ما عرض کردیم: با اینکه او در این سن و سال است؟! فرمود: بلی در همین سن. خدای تبارک و تعالی در حالی که عیسی علیه السلام دو سال داشت به او احتجاج فرمود (18).
و در جای دیگر می بینیم امام رضا علیه السلام برای آشنا ساختن اصحاب و شیعیان خود با امت امام جواد علیه السلام بنا به قول ابن قولویه از کلینی از محمد بن یحیی از احمد بن محمد بن عیسی از معمر بن خلاد که گفت شنیدم، از امام رضا علیه السلام بعد از آنکه چیزی را بیاد آورد، فرمود: شما را چهت نیازی به آن است این، ابو جعفر، او را به جای خود نشاندم و جانشین خود گرانیدم و فرمود: ما خانواده ای هستیم که کودکانمان از بزرگان ارث می برند، مو به مو!(19).
بلکه ظاهرا زمینه سازی برای امامت امام جواد علیه السلام، از زمان امام صادق علیه السلام، شروع شده بود. ابو بصیر می گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم در حالی که پسر بچه پنج ساله ای دست مرا گرفته بود (20)، پس امام فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که همانند این پسر، حجت خدا بر شما گردد. یا فرمود: به زودی در همانند سنین او، کسی بر شما ولایت خواهد یافت (21).
و کمی بعد، به استدلال خود امام جواد علیه السلام اشاره می کنیم که استدلال نموده است به اینکه داوود علیه السلام سلیمان علیه السلام را در حالی که کودکی بود که گوسفند به چرا می برد، خلیفه خود ساخت. و به اینکه علی علیه السلام در نه سالگی به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد، و در آیه شریفه تابع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شمرده شده است.
امام جواد علیه السلام خود ناچار شده است با همان حجج و براهین به شبهات در مورد امامت خود پاسخ بگوید حسین بن محمد از معلی بن محمد از علی بن اسباط روایت کرده است که گفت: امام جواد علیه السلام به طرف من می آمد و من به سراپای او نگاه می کردم تا وصف اندام او را برای دوستان خود در مصر بگویم. من در این فکر بودم تا اینکه امام بنشست و فرمود: ای علی، همانا خداوند درباره امامت حجت آورده، چنانکه درباره نبوت حجت آورده و فرموده: وآتیناه الحکم صبیا - در کودکی به او حکمت داوری دادیم و فرمود: ولما بلغ اشده - چون به حد توان رسید و نیز: و بلغ اربعین سنه - چون به چهل سالگی رسید پس روا بود به امام در کودکی حکم داده شود، همانطوری که روا است در چهل سالگی به او حکم داده شود. مانند این روایت از معلی بن محمد نیز روایت شده است. (22)
شاید همین موقعیت بسیار استثنایی که امام جواد علیه السلام بدان ممتاز بوده است موجب آن بوده که مردم به مطرح نمودن سوالات بسیار از آن حضرت، اهتمام بورزند، به طوری که نقل شده است: قومی از مردمان اطراف، از ابو جعفر علیه السلام اجازه ورود خواستند، پس اجازه داد و دخل شدند و در یک مجلس سی هزار مساله مطرح کردند و امام علیه السلام که در آن هنگام ده سال داشت، به همه آن مسائل پاسخ داد. (23)
شاید این جماعت، همان گروهی باشند که پیشتر بدانان اشاره شد و یونس بن عبدالرحمن و ریان بن صلت جزء آن گروه بودند. که این مسائل را زمانی که در موسم حج به مدینه آمده بودند، از حضرتش سوال نموده باشند. و بعید نیست که عدد سی هزار در روایت، عدد تقریبی باشد. با در بیان آن برای فراوانی مسائل مبالغه شده باشد. زیرا در این مورد و موارد مشابه، شمارش دقیق مسائل بعید به نظر می رسد. همچنین ظاهر قضیه حاکی از آن است که آن قوم، مدتی و چه بسا چند روزی را در یک جا مثلا در صریا یا قبا نزد آن حضرت بوده، با او گفتگو می کرده اند، بنابراین مقصود از اینکه در یک مجلس سی هزار مساله پرسیدند، یک مجلس، به ملاحظه یکی بودن مکان و پرسش شونده و پرسش کننده است.
چنانچه احتمال می رود که کلمه هزار را نویسندگان و نسخه برداران افزوده باشند و شاهد، اینکه مرحوم فیض کاشانی این حدیث را بدون کلمه هزار نقل نموده است. (24)
حقیقت هر چه باشد. و بنابر فرض اینکه در حدیث، سی هزار مساله آمده باشد، و شاید این فرض ارجح باشد زیرا روایت در صدد بیان امری شگفت انگیز و جالب توجه است علامه مجلسی و جز او وجوه دیگری را در توضیح مراد این روایت ذکر کرده اند. (25)
و می بینیم نظیر این روایت را عبدالوهاب وراق، درباره امام احمد بن حنبل نقل می کند که: مردی است که شصت هزار مساله از او پرسیده شد و او با نقل و روایت حدیث و خبر به آن مسائل پاسخ داد. (26) شکی نیست در اینکه پرسش از شصت هزار مساله، در یک مجلس نبوده است، بلکه در مجالس متعددی صورت گرفته است همچنین روشن است که - همانطور که اشاره شد - عدد شصت هزار عدد تقریبی است، نه یک آمار دقیق و شمارش شده.
در اینجا باز تکرار می کنیم: اینکه در میان ائمه علیهم السلام فقط از امام جواد علیه السلام با و جود خردسالی اش، این مسائل فراوان پرسش شده است، نشان این است که بدون شک نسبت به خصوص این امام، به خاطر ویژگی اش کمی سن تعمدی در کار بوده است که مردم را به این همه پرسش از او واداشته است... .
ولی تاسف آور اینکه جز مقداری بسیار ناچیز از مسائلی که از این امام همام علیه السلام سوال شده است، به دست ما نرسیده است. زیرا هدف از آن سوال ها، اطمینان قلبی یافتن به امامت آن حضرت بوده است و توجهی به لزوم ثبت و نگاشتن آن مسائل نشده است.
ب: دیدیم که بعد از شهادت امام رضا علیه السلام، جمعی از شیعیان مولفه به اعتقاد به توقف بر امامت امام موسی کاظم علیه السلام، بازگشتند و از اعتقاد به امامت کسی بعد از آن حضرت منصرف شدند. و دسته ای دیگر به امامت احمد بن موسی قائل شدند این دو دسته هر چند نسبت به اکثریت شیعیان که معتقد به امامت امام جواد علیه السلام شدند و تعدادشان از تمامی فرقه های شیعی بیشتر بود، (27) و جز آنان، فرقه های دیگر منقرض شدند، اندک بودند، ولی همین که چنین عقائدی ظهور کرد علامت و نشانه پدید آمدن تزلزل داخلی در میان شیعیان، بعد از امام رضا علیه السلام، و موثر افتادن آن تزلزل، در ضعفاء و ناآگاهان آنان، می باشد.
نوبختی و جز او گفته اند: سبب پیدایش دو فرقه ای که یکی به امامت احمد بن موسی و دیگری به توقف در امامت امام کاظم علیه السلام قائل شد، این بود که ابوالحسن الرضا علیه السلام وفات یافت و پسرش محمد، هفت سال داشت، پس شیعیان، او را کودک و صغیر شمردند و گفتند: امام باید بالغ باشد... .(28)
و به تعبیر شهرستانی: کسانی از شیعه، به امامت احمد بن موسی ابی جعفر - و نه برادرش علی بن موسی الرضا- معتقد شدند. و از کسانی هم که به امامت علی الرضا قائل بودند، جمعی در امامت محمد بن علی به شک افتادند، زیرا بعد از وفات پدر، خردسال بود و شایسته امامت نبود و به راه ورسم امامت آگاهی نداشت. و گروهی، در اعتقاد به امامت او استوار گشتند... (29).
ج: گذشته از اینها، شیعیانی که به امامت امام جواد علیه السلام معتقد گشتند در این مورد که مصدر و منبع علم او چیست؟ اختلاف نمودند. برخی از آنان گفتند آن حضرت علوم خود را از کتاب های پدرانش و اصول و فروعی که در آنها نوشته شده بر می گیرد. دسته ای دیگر گفتند او از پدرش دانش فرا نگرفته، زیرا زمانی که او چهار سال و چند ماه داشت، پدرش به خراسان گسیل داده شد. بلی، هنگام بلوغ او خداوند وسائل و اسباب علم، مانند الهام، آگاهی قلبی، رویای صادقه و غیر اینها را برای وی فراهم می کند. و فرقه ای دیگر گفتند ممکن است از هر دو راه علم حاصل بکند... (30)
این اختلاف، اگر نشانه چیزی باشد، نشانه این است که این حادثه امامت امام امام جواد علیه السلام بر بخش عمده ای از شیعیان، که تا حدودی از آگاهی و شناخت بهره مند بودند و برای معتقدات خود، به خصوص در مسائل مربوط به امامت، بینه و برهان داشتند، اثری نگذاشته، ولی برگروه اندکی از آنان که ضعیف و ناآگاه بودند، اثر گذشته، آنان چون شبکور در شب ظلمانی و دیجور، به این سوی و آن سوی رفته اند...
به هر حال، از سخن ریان بن صلت و غیر او برمی آید که بخش اعظم شیعیان همچنان معتقد بودند که علم امام، به تعلیم الهی، و لدنی است و کمی سن او نمی تواند در قدرت آن حضرت بر دریافت علوم و معارف اثر بگذارد. در بعضی از روایات آمده است که آن حضرت قسمتی از علوم خود را علی رغم خردسالی، مستقیما از پدر فراگرفته است. (31) و چرا نتواند چنین باشد؟ زیرا خدای سبحان او را برگزیده و همو اهلیت و شایستگی این مقام بلند را به او عطا فرموده. آنچنان که عیسی علیه السلام توانست پیامبر خدا شود. و خدا به او کتاب داد، در حالی که در گهواره بود. و خدا در کودکی به یحیی بن زکریا حکم داد...
پس چرا خداوند قدرت فرا گرفتن تمامی علوم امامت را از پدر، طی چهار سال، به این امام بزرگ ندهد؟
د: اختلاف و چند دستگی در همین حدی که گفته شد، نبود. بلکه درباره صلاحیت های امام جواد علیه السلام نیز اختلاف اقوال و آراء پدید آمد. گروهی بر آن شدند که آن حضرت از زمان وفات پدرش، واجب الاطاعه است و هر چه در صلاحیت ائمه علیهم السلام است، در صلاحیت او نیز می باشد و خردسالی او مانع و بازدارنده از پرسش از او در باره حوادث و وقایع، و اقتداء به او در نماز، نمی شود. این گروه اکثریت شیعیان بودند که مرامشان استواری و تداوم یافت.
دسته ای دیگر گفتند، آن حضرت از زمان وفات پدر، امام است. یعنی ولایت امر با او، و ادامه ولایت در نسل او است و با وجود او هیچ کس جز او شایسته امامت نیست. ولی اقتداء به او در نماز صحیح نیست، (32) بلکه امامت جماعت و اجرای احکام را کسی دیگر، از اهل فقه و دین و تقوا بر عهده می گیرد تا اینکه او بالغ شود.

باز هم نمودارهای خطرات بزرگ

گذشته از تمامی آنچه گفته شد، هنگامی که حتی برخی از علماء و فقهای بزرگ و اندیشمندان شیعه، با وضعیت مخاطره آمیز بعد از وفات امام رضا علیه السلام مواجه شدند و - هر چند به صورت محدود - درباره امور دقیقه و مشکل مربوط به امامت، در بین خود دچار اختلاف گشتند، در چنین موقعیتی، وضع عمومی مردم که پیچیده تر و مخاطره آمیزتر بوده است، روشن می شود. زیرا چگونه ممکن بود مردم عادی را قانع نمود به اینکه کودکی نورسته که حداکثر، عمرش از هشت سال تجاوز نمی کند مسوولیت رهبری و هدایت امت را بر دوش بگیرد. و بتواند مشکلات و مسائل آنان را به بهترین و کامل ترین صورت حل کند، و با مخالفت ها و خطرات، روبرو شود و با دانایی و آگاهی و مسوولیت آنها را از سر بگذراند؟!
بر فرض اینکه نسل حاضر بتواند به خاطر داشتن زمینه عاطفی و رسوبات فکری و عقیدتی ای که با آن متولد شده و رشد نموده اند، به طوری که آن اندیشه ها و عواطف، با ذهنیت و حیات طبیعی آنان ترکیب یافته و یکی شده است، بتواند از این گرداب هولناک جان بدر برد ولی...
ولی این وضعیت، تا سال ها، بلکه تا ده ها سال ادامه خواهد داشت. به خصوص اگر ملاحظه کنیم که به زودی؛ در مورد امام هادی علیه السلام که جانشین بلاواسطه پدر خواهد بود نیز این مسأله خردسالی دوباره مطرح می شود. و این به معنای آن است که این حالت استثنایی، از نسل سابق گذشته، به نسل نو منتقل می گردد. نسلی که فاقد بنیان های جا افتاده عقیدتی است و با مسأله امامت پیوند عاطفی نداشته، بلکه از آغاز آشنایی با آن، با شک و تردید همراهیش کرده اند...
چنین نسلی در برابر این تزلزلی که در داخل خودشان و مشخصا در اعماق و ژرفای وجودشان پدید می آید، هیچ پناهگاه و مدافعی نخواهد داشت.
به این ترتیب، با قطع نظر از مخالفت ها و رویارویی های گوناگون و بسیاری که به زودی از جانب دیگران پیش آورده می شد، شیعیان با گردابی دامنه دارتر و سخت تر، در درون خودشان مواجه بودند.

تند بادها

باز هم گذشته از آنچه گفتیم، با نگاهی جستجوگر به عصری که امام جواد علیه السلام و همزمان، طائفه شیعه با آن وضعیت استثنایی در آن عصر بسر بردند، در می یابیم که شیعیان با خطر جدی و گردبادهای براندازنده ای مواجه بوده اند که می توانست ریشه آنان را برکند و آن را تا دور دست های نیستی، یا در وادی ابهام و تاریکی پرتاب کند. همانطوری که طوائف دیگری که خیلی کمتر از شیعه و با خطراتی ضعیفتر، مواجه شدند، چنین سرنوشتی داشتند.
آنچه که در آن زمان به خصوص در مورد عامه مردم که بهره فراوانی از علم و آگاهی نداشتند. بر خطر می افزود و مشکل را پیچیده تر می ساخت، عبارت بود از کوشش صاحبان مسالک و مذاهب در جهت برملا نمودن ضعف های یکدیگر، با مطرح نمودن مسائل دقیق فکری و عقیدتی، و تلاش های جدی آنان برای القاء شبهه و زیر سوال بردن تمامی آنچه که به عقائد، افکار و تصورات دیگران مربوط می شد.
چرا که آن مقطع زمانی، مقطع شکوفایی و تبلور اندیشه ها و جا افتادن و تثبیت افکار و مذاهبی بود که بتوانند در برابر افکار و مذاهب دیگر، شایستگی خود را ثابت کنند و برای فراگرفتن بخش های بزرگ تر و وسیع تری از مردم توان خود را به کار گیرند.