فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

انقلاب زودرس، هر چند پیروز شود، شکست خورده است

ما، در نوشته ای به نام نقش الخواتیم لدی الائمه علیهم السلام مطالبی آورده ایم که شاید در اینجا برای پاسخ دادن به سوال فوق سودمند باشد. از این رو عین آن مطالب را بدون کم و زیاد - جز بر سبیل توضیح یا تصحیح - نقل می کنیم.
ما در آن مبحث گفته ایم: اگر چه ائمه علیهم السلام توانستند بسیاری از علماء و برجستگان دانش، و مردان بزرگی را پرورش دهند... .
و هر چند این تعلیم و تربیت، در نقاط مختلف سرزمین اسلامی انعکاس داشته و اثری غیر قابل انکار در ساختار فکری و عاطفی عموم مردم برجای گذاشت... ولی این اثر، از بعد عاطفی و فکری خشک فراتر نرفته، به درجه ای نرسید که بنیان مستحکم اعتقادی ایجاد کند، که بتواند در درون انسان فکر زنده را با احساسات راستین همراه ساخته، وجدان بیداری پدید آورد که می تواند در زمینه حرکت و عمل دگرگونی ایجاد کند و انسان را به موضع تعهد و پیام منتقل سازد.
بنابراین، برای اقدام به یک قیام ریشه ای و سرنوشت ساز، امکان اعتماد بر آن آگاهی و احساسات سطحی نبود. به ویژه اگر حالت تمایل شدید عمومی به رفاه و زندگی مادی، و تسلیم همگانی در برابر شهوات و لذایذ را که نتیجه اش عبارت بود از ضعف و رکود و هراس از هر حرکتی به منظور ایجاد دگرگونی در وضع موجود آنان که بدان مانوس شده خو گرفته بودند، در نظر بگیریم.
و بر فرض اینکه مردمی اینچنین، در اوج هیجان و برانگیختگی عاطفی، موفق به تغییر وضع به سود جبهه مخالف بشوند، ولی با چنان زمینه فقط فکری و عاطفی و عاری از بعد عقیدتی و شوق وجدانی، هرگز نمی توانند پشتیبان استمرار و تداوم سالم و بی خدشه انقلاب باشند. و نخواهند توانست مسوولیت های مربوط به ایجاد تغییر و دگرگونه شدن را که بخش بزرگ آن به تحول و تغییر در انفس و در زندگی خود این مردم، مربوط می شود، تحمل کنند.
بلکه به زودی چنین حرکتی به ضد خود مبدل می شود و فرزندان خود را به کام می کشد، مبادی و اصول خود را می شکند و نادیده می گیرد و بالاخره، رو به افول و نابودی می گذارد. چرا که تا زمانی که نیرویی قوی، احساسات را پیوسته برنیانگیزد و شعله ور نسازد، آتش احساسات دوامی نداشته، فروکش می کند، و فکر و اندیشه بسان توده ای خاشاک خشک و خاموش که وزش بادهای مصلحت اندیشی و هوا و شهوت پرستی آن را پراکنده ساخته، اثری از آن برجا نمی گذارد، در می آید. و این در صورتی است که اندیشه و احساس به خدمت شهوات و هواهای نفسانی در نیاید و در راه استفاده هر چه بیشتر از شهوات و خواهش های حیوانی، و توفیر و توجیه انحرافات، به کار گرفته نشود.

زیدیه، سرمشق و الگو، یا مایه عبرت؟

اینها همه در صورتی بود که در چنان اوضاع و احوالی، جنبش و نهضت به تغییر اوضاع به نفع انقلاب توفیق یابد. ولی این فرض، فرضی بعید و دور از واقعیت است. چنانچه در بیش از یک قرن، تجربه های مکرر، ناکامی چنین جنبش هایی را ثابت نموده است... .
چرا که آشکارا دیدیم چگونه حرکات و قیام های بسیار فراوان زیدیان به شکست انجامید و چه آسان سرکوب شدند، به طوری که به زودی از آن همه خروش و قیام، به صورت وقایع گذشته و خاتمه یافته یاد می شد. حتی تو گویی هیچ حادثه ای رخ نداده است و - چنانچه در فصل بیعت و علل آن در کتاب زندگانی سیاسی امام رضا علیه السلام مشروحاً آورده ایم - این همه ناکامی علی رغم آن بود که زیدیه در زمینه های مختلف و در همه صحنه ها نفوذ گسترده ای داشتند و در امور سیاسی، تبلیغاتی، و فرهنگی و عاطفی سلطه کامل داشتند...
سبب و علت این شکست ها جز این نبود که قیام های زیدیه که در درجه اول جنبش های سیاسی بود و تنها ویژگی آن این بود که به پیروی از هر کس از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در برابر حکومت شمشیر برکشد، فرا می خواند. و از اصالت فکری و باورهای عقیدتی نیرومند و برخاسته از عمق جان و جوشیده از ژرفای وجدان، برخوردار نبود، برچنان نیروی عاطفی و احساسی تند و چنان آگاهی فرهنگی خشک متکی بود که به سر حد آمیختگی احساس با اندیشه، و اندیشه با وجدان نرسیده بود، تا زیر بنای محکمی از تعهد و رسالت پدید آورد که به خاطر آن در گرداب ها فرو رفته شود، و جان ها در راهش ارزانی گردد. بلکه بر عکس، عوامل بازدارنده ای که از اندرون خود نیروی انقلاب می جوشید، اعتماد بر آن چنان نیروی عاطفی و فکری را همچون اعتماد تشنه بر سراب می ساخت.
و همین نکته است که روشن می سازد که چگونه مردمی که با حوادث، با قاطعیت و جدیت روبرو می شدند، پس از آنکه آبها از آسیاب می افتاد و زمان رسیدن میوه نزدیک می شد، به زندگی دنیوی باز می گشتند و - به گمان خود - به زندگانی بی دردسر و آرام، متمایل می شدند و به خواهش های نفسانی روی می آوردند و به حوادث بعدی و نتائجی که به بار خواهد آمد، نمی اندیشیدند...
بنابراین، در چنین شرائط و احوالی، ائمه علیهم السلام نمی توانستند بدون محاسبه، امت را در یک درگیری و نبردی که هرگز نتیجه ای جز شکست سریع و ناکامی مهلک در پی ندارد وارد سازند. زیرا این شکست به معنای پایان کار آنان و فرو پاشیدن دعوت و پیام ایشان، به آسانی و یک سره، بود. چنانچه در مورد زیدیه و امثال آنان چنین بود. (11)
و پایان یافتن امر امت به معنای پایان کار اسلام و امت، نابودی آن دو و خاتمه بخشیدن به تمام آثار حیات و حرکت در اسلام و امت بود. و روشن است که چنین اقدامی، یک اشتباه بزرگ در سیاست، و سفاهت در مدیریت و بدترین خیانت به شمار می رفت.
در این باره به همین جا بسنده می کنیم و در صفحات آینده، به زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام می پردازیم.

فصل اول