فهرست کتاب


زندگانی سیاسی امام جواد علیه السلام

جعفرمرتضی حسینی عاملی‏

زمینه

برنامه ریزی، در خدمت رسالت و پیام

پس از آنکه حکومت کینه ورز اموی، به جنایت رسوای خود در مورد امام حسین علیه السلام و فرزندان و خاندان و یاران پاک نهاد آن حضرت رضوان الله تعالی علیهم، دست زد به گونه ای تحریک کننده، عملیات براندازی خود را افزایش داد که هدف از آن عبارت بود از تصفیه خط امامت الهی، که اهل بیت رسول الله علیهم الصلاه و السلام، جلوه گاه آن بودند، و تصفیه تمامی رهروان این خط و هر کس که گرایشی به این مرام داشته باشد، هر که باشد و هر کجا یافت شود.
امام سجاد علیه السلام، که در سطحی گسترده، و در زمانی که گاه - چنانچه نقل شده - جز سه نفر به امامت آن حضرت معترف نبودند، با انحراف از خط صحیح اسلام، مقابله نمود، توانست در آن فضای ظلمانی، نور بیفشاند و از نور، بذر نیکی بکارد، و با محور قرار دادن خط امامت و جا انداختن آن در میان امت، راه حق را ادامه دهد.
آن حضرت آنقدر به کوشش های بی امان خود ادامه داد تا اینکه توانست شرائط و موقعیت مناسب را برای پیدایش یک جنبش گسترده دینی، علمی، فرهنگی و پرورشی فراهم آورد. جنبشی که تمامی مردم را به اسلام حقیقی و تعالیم راستین الهی، که پیوسته کوشش شده بود در ابهام و پیچیدگی بماند، آشنا سازد (... ولوکره الکافرون ).
و به این ترتیب، مدرسه و مکتب دو امام بزرگوار، باقر و صادق علیهماالسلام، به وجود آمد تا میوه های نیکو و نتیجه مطلوب کوشش های بی وقفه ای که امام سجاد علیه السلام، در این راه مبذول داشت و خون های ریخته شده امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش در کربلا، آن را تغذیه می کرد، به وسیله آن دو بزرگوار به دست آید.(1)
جهت گیری این نهضت علمی به سوی تثبیت سه اصل قرآنی زیر بود.
1- تعلیم احکام دین و نشر معارف آن: ویعلمهم الکتاب.
2- برانگیختن گنجینه های خرد و دوری گزیدن از جمود فکری و بازگرداندن نقش عقل و اصالت آن: والحکمه.
3- پرورش معنوی و اهتمام ورزیدن به پالایش جان ها و پاکسازی اخلاق: ویزکیهم.
این سه اصل، در آیه شریفه قرآنی: هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم اکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (2) آمده است.
گذشته از این سه محور، عمق بخشیدن به روح بندگی و تسلیم و خضوع در برابر دستورات الهی، به منظور حفظ دین از تحریف و تاویل غیر مسوولانه این و آن، مورد توجه و اهتمام بود. (3)
ائمه علیهم السلام، در پس برانگیختن این جنبش، فراهم آوردن زمینه مناسب و آماده ساختن امت برای برپایی حکومت خدای سبحان بر زمین را مد نظر داشتند. و به همین جهت کادرهای روشن بین و گروهی افراد آگاه و مسوول را پرورش دادند. به گونه ای که گروه پیشتاز آگاه و روشنفکری که امام باقر و امام صادق علیهماالسلام تربیت نمودند نماینده جو عمومی حاکم بر تقریبا تمامی سرزمین های اسلامی بودند، این خط فرهنگی تا زمان امام رضا علیه السلام و بعد از آن حضرت امتداد یافت.
آن حضرات علیهم السلام اهتمام ورزیدند تا اینگونه فعالیت هایشان در کمال خفا باشد و به طور سری انجام گیرد و در باز داشتن شیعیان خود از انتشار و علنی ساختن این فعالیت ها پافشاری می فرمودند و آشکار نمودن مسائل و فعالیت ها را گاهی، خروج از دین، و گاهی مساوی با کشتن امام به عمد، و زمانی سبب دچار شدن به مصیبت و گرفتار آمدن به داغی آهن و محبوس گشتن در زندان ها و... اعلام می داشتند. که در این باره نمونه های جالب توجه بسیاری در دسترس کسی است که در صدد بررسی برآید. (4) بیشتر اینگونه روایات روایات نهی از افشاء اسرار از امام باقر و صادق علیهما السلام نقل شده و روایاتی که از غیر این دو امام بزرگوار نقل گردیده است ناچیز و غیر قابل ذکر می باشد.

افشاء اسرار، و آثار آن

ناتوانی شیعیان در پوشاندن و حفظ اسرار، و اینکه برنامه خود را فاش و مسائلشان را به صورت علنی و بی پرده مطرح ساختند، نه تنها فرصت را از کف شیعیان و ائمه علیهم السلام ربود، بلکه خلفای عباسی را متوجه حقیقت آنچه می گذشت نمود و آنان به میزان برد تاثیر فکر ائمه علیهم السلام در میان مردم واقف شدند... و آنگاه نه تنها مراقبت و کنترل حرکات شیعیان، بخصوص امامان شیعه را شروع کردند، بلکه ائمه علیهم السلام و بسیاری از شیعیان ایشان، به دست آنان، به مصائب و سختی های گوناگون گرفتار شدند. عرصه را بر امام صادق علیه السلام بسیار تنگ کردند و پس از آن حضرت امام کاظم علیه السلام را در زندانهای خود محبوس کردند.
به برپایی مجالس بحث و مناظره اقدام کردند (5) و به شرکت در این گونه محافل تشویق نمودند تا میزان تاثیر افکار شیعی را در سطح عمومی بدانند... و هرگاه متوجه رشد و پیشرفتی در تاثیر آن افکار می شدند، با بدرفتاری با امام کاظم علیه السلام در زندان ها، عکس العمل نشان می دادند. و آن بزرگوار همچنان از زندانی به زندان دیگر و از رنجی به رنج دیگر منتقل می شد. در پاره ای روایات می بینیم که آن حضرت به این خاطر که وضع دشوار و خطرناک است، هشام را از پرداختن به بحث و مناظره نهی می فرماید. (6)
در اینجا کفایت می کند که برای نشان دادن میزان وحشت دستگاه حکومت عباسی از تاثیر اندیشه امام علیه السلام در مردم، اشاره کنیم که: یحیی بن خالد، به هارون الرشید می گوید: او امام کاظم علیه السلام دل های پیروان عباسیان را تباه و فاسد نموده و علیه آنان برگردانده است. (7)