فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

7- سکوت فاطمه علیهاالسلام برای حفظ اسلام

همچنانکه فاطمه به همراه حسنین، تود را به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک می کرد تا به وسیله یک نفرین، مدینه زیر و رو شود، علی موقعیت بسیار دشوار را در یافته به سلمان فرمود:
ای سلمان دختر پیامبر را دریاب، چرا که می بینم دو پهلوی مدینه دهان باز کرده است، به خدا سوگند اگر نفرین کند به کسی در مدینه مهلت داده نمی شود و بیم آن می رود شهر مدینه و هر چه در آن هست به زمین فرو رود.
سلمان گوید به فرمان امیرمؤمنان علیه السلام به سرعت خود را به فاطمه علیهاالسلام رسانده عرض کردم، ای دختر پیامبر! خدای تبارک و تعالی پدرت را به عنوان رحمت برای امت فرستاد به خانه ات برگرد.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای سلمان! دیگر صبرم لبریز شده، مرا رها کن تا به سوی قبر پدرم بروم و آن جا فریاد بزنم و به خدا شکایت کنم.
سلمان گوید گفتم علی علیه السلام مرا به سوی تو فرستاده و به شما دستور برگشت داده است.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: حال که علی دستور داده گوش می کنم و فرمان می برم و بدین ترتیب حضرت به خانه برگشت.(198)
آری فاطمه علیهاالسلام به خانه برگشت تا به دیگران بفهماند که اگر قیام او در برابر حریم شکنان برای حفظ و دفاع از ولایت و ولی خدا بود، سکوتش نیز به خاطر فرمان امام و حفظ اسلام بود.

8- رد بیعت ابوبکر

از موارد دیگر حمایت فاطمه علیهاالسلام از ولایت این بود تا وقتی که زنده بود، هرگز با خلیفه اول بیعت نکرد و نه تنها بیعت نکرد بلکه با او هم چنان در حال خشم و غضب و قهر بود تا این که از دنیا رفت. حال سؤال ما این است که چرا فاطمه با ابوبکر بیعت نکرد در حالی که روایات زیادی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که: من مات و لیس له امام فموتته موتة جاهلیة .(199)
آیا فاطمه علیهاالسلام العیاذ بالله بوسیله بیعت نکردن با ابوبکر به مرگ جاهلی از دنیا رفته و یا حقیقتاً ابوبکر امام نبوده تا فاطمه به مفاد این روایت ملزم به بیعت با او باشد و یا حدیث قابل استناد نیست؟
در پاسخ می گوییم: شکی نیست که فاطمه علیهاالسلام با ابوبکر بیعت نکرد و نه تنها در ملاقاتی که آنان با فاطمه علیهاالسلام داشتند، حضرت زهرا علیهاالسلام از آن دو روی گردانید، بلکه فرمود: اگر پدرم را ملاقات کنم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد و در پایان همین ملاقات بود که فرمود: به خدا سوگند در هر نماز تو را نفرین می کنم.(200)
و گویاتر از همه ادله و شواهد این که در صحیح بخاری و مسلم و دیگر صحاح آمده که زهرای مرضیه از دنیا رفت در حالی که بر ابوبکر خشمناک بود.(201)
از جهت دیگر حدیث من مات و لم یعرف امام زمانه آن قدر صحتش روشن است که نیازی به بررسی اسناد ندارد، چرا که این حدیث را شیعه و سنی به اتفاق نقل نموده اند و این حدیث با اسناد فراوان و با تعبیرهای مختلف از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل گردیده مثلاً:
طیالسی در مسند از ابن عمر نقل کرده که: من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة . (202)
و همچنین به تعبیرهای دیگری از قبیل: من مات و لا طاعة علیه مات میتتة..(203) من مات و لیس له امام..(204) من مات و لا بیعة علیه...(205) و من مات لیس علیه امام فمیتتة میتة جاهلیه..(206) در کتاب های اهل سنت فراوان به چشم می خورد.
و در منابع شیعه نیز مرحوم کلینی قریب به یقین مضمون از فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود: من مات و لیس علیه امام فمیتته، فقلت قال ذلک رسول الله؟ فقال ای و الله قد قال.
قلت: فکل من مات و لیس له امام، فمیتته جاهلیه؟! قال: نعم . هر که بمیرد و پیشوایی نداشته باشد، به مردن جاهلیت مرده است، عرض کردم این سخن پیامبر است؟
فرمود: آری به خدا او فرموده است.
عرض کردم پس هر که بمیرد و پیشوایی نداشته باشد مرگش مرگ جاهلیت است؟!
فرمود: آری.(207)
و با در نظر گرفتن دو مسئله مسلم فوق: علت عدم بیعت فاطمه با ابوبکر کاملا روشن می گردد که او هرگز امام نبوده، تا فاطمه اقدام به چنین کاری کند.

9- انتقاد شددید از زنان مهاجر و انصار

و این بار نوبت زنان است که فاطمه علیهاالسلام می باید از آن ها سخت انتقاد کند، چرا که آنان نیز در ضایع کردن حقوق اهل بیت و نادیده گرفتن سفارش های پیامبر صلی الله علیه و آله بویژه کوتاهی در حق امیر مؤمنان علیه السلام سهم بسزایی داشتند. آنان با سکوت خود بر کارهای خلاف شوهران خود صحه گذاشتند، و این کار که مورد خشم فاطمه علیهاالسلام قرار گرفته بود، در عیادتی که زنان مهاجر و انصار از او داشتند، ضمن خطبه ای طولانی به آنان گوشزد کرد.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه دختر امام حسین علیه السلام نقل کرده: زمانی که بیماری فاطمه شدت یافت عده ای از زنان مهاجرین و انصار به نزد وی رفته، گفتند: ای دختر رسول خدا چگونه ای؟
فاطمه علیهاالسلام فرمود: به خدا سوگند شب را به صبح رساندم در حالی که از دنیای شما ناخشنود، و از مردان شما خشمگین و ناراحت هستم. وای بر آن ها چگونه خلافت را از پایگاه استوار رسالت و از پایه های نبوت و از محل نزول جبرئیل امین و از کسی که حاذق و آگاه به امور دین و دنیا است منحرف کردند و دور ساختند؟!
آگاه باشید این همان خسران آشکار است! چه شده که اینان از ابوالحسن انتقام گرفتند و به علت استواری قدم های او بر روی باطل و از بین بردن آن و به خاطر تسلیم ناپذیری اش در راه خدا بود که چنین کردند، به خدا سوگند اگر زمام امری که رسول خدا به علی سپرده بود دست بر می داشتند، آن حضرت مهار شتر رهبری و خلافت را کاملا در دست می گرفت و به راحتی و آسانی آنان را رهبری می کرد، به طوری که بر شتر خلافت نه جراحتی در بینی اش ایجاد می شد و نه اضطراب و ناآرامی بر سوار کارش دست می داد.
آنان را به سرچشمه ای زلال جوشان و وسیع می رساند، تشنگی را برطرف می کرد، در آب غوطه ور شده و شراره تشنگی و گرسنگی را خاموش می نمود...(208)
آنچه بیان شد گوشه ای بود از دفاع فاطمه زهرا علیهاالسلام از ولایت و رهبری علی بن ابی طالب علیه السلام، اما سخن در این باره فراوان است و درد دل بسیار که خود به آن ها آگاهترید.
حال سؤال ما این است اگر مولا در فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله در ماجرای غدیر خم به معنای دوستی و محبت بود و نه به معنای ولایت و خلافت و سرپرستی امت، چرا فاطمه علیهاالسلام به ماجرای غدیر استدلال کرده و چرا خود را به این همه دردسر و مشقت انداخته و تا سر حد جان از حریم ولایت دفاع می کند. مگر ولایت به معنای دوستی آن همه مشکل آفرین بوده است؟ مگر امت اسلامی نمی دانستند که پیامبر صلی الله علیه و آله اهلبیت را دوست داشته و مسلمانان را به این دوستی فرا می خوانده؟!
مگر قرآن مجید مردم را به محبت و دوستی اهل بیت پس از نزول آیه قل لا أسئلکم علیه أجراً الا المودة فی القربی(209) موظف نکرده بود؟
پس چه لزومی داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله بار دیگر سه روز مردم را در آن بیابان سوزان نگه داشته و خطبه بخواند و مردم را برای دوستی اهل بیت فرا بخواند.
وانگهی آیه الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً(210) چه هدفی را دنبال می کرد و چه چیزی در روز غدیر کامل شد که پیش از این هنوز گفته نشده بود؟ آیا دوستی بود که قبلاً آیه اش نازل گردیده بود؟!
هم چنین مگر مسلمانان در آن روز به علی علیه السلام تبریک نگفتند، مگر در آن روز عمر نگفت:
بخ لک یابن أبی طالب أصبحت مولای و مولی کل مسلم .(211)
و اگر مولا به معنای دوستی و محبت بود، دیگر چه نیازی داشت که عمر بن الخطاب به او تبریک بگوید: خوشا به حال تو ای پسر ابو طالب که امروز مولای من و هر مسلمانی شدی.
آری این تبریک بخاطر سمت جدید علی علیه السلام بود که در روز غدیر خم توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان خلیفه و جانشین آن حضرت اعلام شده بود. و فاطمه علیهاالسلام دقیقاً از همین موضع جانانه دفاع کرده و بر آن ایستادگی نمود.