فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

5- دفاع از علی علیه السلام و شلاق قنفذ

آه و ناله فاطمه بر دل آن مردم حرمت شکن هیچ اثری نکرد، آنان همچنان بر بردن ولی خدا به مسجد اصرار می ورزیدند و فاطمه علیهاالسلام به سختی جلوگیری می کرد و می فرمود: به خدا سوگند هرگز نمی گذارم که پسر عمویم را از روی ظلم از خانه بیرون بکشید... چه زود سفارش پیامبر خدا را در باره ما اهل بیت فراموش کردید و از خدا نترسیدید.. در حالی که به شما سفارش کرده بود، از ما پیروی نموده و ما را دوست داشته باشید و به ریسمان ما چنگ بزنید...
فاطمه همچنان از ولی خدا دفاع می کرد و علی را محکم گرفته بود که به وسیله شلاق قنفذ او را از علی جدا کردند.(196)

6- حفاظت از جان امام

علی را کشان کشان به سوی مسجد بردند، اما مگر فاطمه دست از حمایت امام خود برداشت؟ او بلافاصله بدنبال ولی خدا به راه افتاد و در پی او تمام زنان بنی هاشم حرکت کردند.
فاطمه آمد و خود را به نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رساند، بار دیگر آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: عمو زاده ام را آزاد کنید، به خدایی که پدرم را به حق فرستاد، اگر آزادش نکنید، موهای خودم را پریشان می کنم، پیراهن پیامبر را بر سرم می گذارم و به سوی پروردگارم فریاد می کشم، چرا که نه صالح پیامبر در نزد خدا از پدرم عزیزتر بود و نه شترش عزیزتر از من، و نه بچه اش از فرزندانم.(197)
آری این فاطمه بود که دست و صورت و پهلوی خود را سپر امام خویش قرار داد و آن گونه از علی بن ابی طالب علیه السلام دفاع کرد که حاضر بود در این راه کشته شود اما به امامش آسیبی نرسد، او به دنبال علی راه افتاد تا نقشه قتل او را خنثی کند، او پیراهن رسول خدا را بر سر گذارد و آماده نفرین کردن بود تا دست از جان ولی خدا بر دارند.

7- سکوت فاطمه علیهاالسلام برای حفظ اسلام

همچنانکه فاطمه به همراه حسنین، تود را به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک می کرد تا به وسیله یک نفرین، مدینه زیر و رو شود، علی موقعیت بسیار دشوار را در یافته به سلمان فرمود:
ای سلمان دختر پیامبر را دریاب، چرا که می بینم دو پهلوی مدینه دهان باز کرده است، به خدا سوگند اگر نفرین کند به کسی در مدینه مهلت داده نمی شود و بیم آن می رود شهر مدینه و هر چه در آن هست به زمین فرو رود.
سلمان گوید به فرمان امیرمؤمنان علیه السلام به سرعت خود را به فاطمه علیهاالسلام رسانده عرض کردم، ای دختر پیامبر! خدای تبارک و تعالی پدرت را به عنوان رحمت برای امت فرستاد به خانه ات برگرد.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: ای سلمان! دیگر صبرم لبریز شده، مرا رها کن تا به سوی قبر پدرم بروم و آن جا فریاد بزنم و به خدا شکایت کنم.
سلمان گوید گفتم علی علیه السلام مرا به سوی تو فرستاده و به شما دستور برگشت داده است.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: حال که علی دستور داده گوش می کنم و فرمان می برم و بدین ترتیب حضرت به خانه برگشت.(198)
آری فاطمه علیهاالسلام به خانه برگشت تا به دیگران بفهماند که اگر قیام او در برابر حریم شکنان برای حفظ و دفاع از ولایت و ولی خدا بود، سکوتش نیز به خاطر فرمان امام و حفظ اسلام بود.