فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

4- فریاد بر حریم شکنان

فاطمه علیهاالسلام در برابر عده ای حرمت شکن که به حریم خانه اش حمله ور شده بودند تا به خیال خود علی علیه السلام را به زور شمشیر از خانه بیرون کشیده، برای بیعت به مسجد ببرند، آن چنان فریاد زد و از عمق جان ناله کشید که قلب هر بیننده را جریحه دار ساخت. صحنه غریبی بود و منظره عجیبی، علی علیه السلام تنهای تنها مانده بود، با یک مدافع آن هم فاطمه.
راستی او چه کاری می توانست انجام دهد، خود را از شر آنها حفظ کند، یا فرزندان خردسالش را آرام نماید یا از امام خویش دفاع بنماید؟ و مانع بردنش شود؟
فاطمه که این وضعیت نگران کننده برایش غیر قابل تحمل بود، یک مرتبه فریاد زد و از آن ها خواست تا از خانه بیرون روند و گفت: در غیر این صورت آن ها را نفرین خواهد کرد.
فاطمه علیهاالسلام فریاد زد: سوگند به خدا، از خانه بیرون می روید یا این که موهای خود را پریشان کرده، به درگاه خدا شکایت کنم و نفرین تان بنمایم؟(195)

5- دفاع از علی علیه السلام و شلاق قنفذ

آه و ناله فاطمه بر دل آن مردم حرمت شکن هیچ اثری نکرد، آنان همچنان بر بردن ولی خدا به مسجد اصرار می ورزیدند و فاطمه علیهاالسلام به سختی جلوگیری می کرد و می فرمود: به خدا سوگند هرگز نمی گذارم که پسر عمویم را از روی ظلم از خانه بیرون بکشید... چه زود سفارش پیامبر خدا را در باره ما اهل بیت فراموش کردید و از خدا نترسیدید.. در حالی که به شما سفارش کرده بود، از ما پیروی نموده و ما را دوست داشته باشید و به ریسمان ما چنگ بزنید...
فاطمه همچنان از ولی خدا دفاع می کرد و علی را محکم گرفته بود که به وسیله شلاق قنفذ او را از علی جدا کردند.(196)

6- حفاظت از جان امام

علی را کشان کشان به سوی مسجد بردند، اما مگر فاطمه دست از حمایت امام خود برداشت؟ او بلافاصله بدنبال ولی خدا به راه افتاد و در پی او تمام زنان بنی هاشم حرکت کردند.
فاطمه آمد و خود را به نزد قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رساند، بار دیگر آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: عمو زاده ام را آزاد کنید، به خدایی که پدرم را به حق فرستاد، اگر آزادش نکنید، موهای خودم را پریشان می کنم، پیراهن پیامبر را بر سرم می گذارم و به سوی پروردگارم فریاد می کشم، چرا که نه صالح پیامبر در نزد خدا از پدرم عزیزتر بود و نه شترش عزیزتر از من، و نه بچه اش از فرزندانم.(197)
آری این فاطمه بود که دست و صورت و پهلوی خود را سپر امام خویش قرار داد و آن گونه از علی بن ابی طالب علیه السلام دفاع کرد که حاضر بود در این راه کشته شود اما به امامش آسیبی نرسد، او به دنبال علی راه افتاد تا نقشه قتل او را خنثی کند، او پیراهن رسول خدا را بر سر گذارد و آماده نفرین کردن بود تا دست از جان ولی خدا بر دارند.