فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

آیا فاطمه هم آسیب دید؟

و از دیگر مسائل مهمی که در ماجرای شکستن حریم اهل بیت مطرح است، این که بسیاری می پرسند: آیا واقعاً در ماجرای حمله به خانه فاطمه علیهاالسلام به دخت پیامبر صلی الله علیه و آله آسیب رسید؟
پاسخ می دهیم بدون شک حضرت زهرا علیهاالسلام در این ماجرا آسیب های فراوانی دید و در این راستا به چند جای بدن مبارکش آسیب وارد شد:
الف) فشار بین در و دیوار
اولین آسیبی که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله در این ماجرا متحمل شد، این بود که فاطمه علیهاالسلام گمان نمی کرد که آنان بدون اجازه به خانه اش وارد شوند، بدین جهت با قرار گرفتن در پشت درب بسته با آنان به گفتگو پرداخت.
فیض کاشانی می نویسد: فاختبت فاطمه علیهاالسلام وراء الباب فدفعها عمر حتی ضغطها بین الباب و الحائط ؛ پس فاطمه آمده و پشت درب خانه پنهان گشت، عمر درب خانه را به شدت باز نموده و فاطمه علیهاالسلام را بین درب و دیوار فشار داد.(169)
و مسعودی نیز جمله و ضغطوا سیدة النساء بالباب، (170) و هم چنین صدوق در ذیل حدیث یا علی علیه السلام لک کنز فی الجنة آورده است که از برخی از مشایخ و بزرگان که می گفتند: این گنج همان محسن فرزند اوست و این همان سقطی است که به هنگام فشار بین در و دیوار بر فاطمه، بوقوع پیوست.(171)
ب) شکسته شدن پهلوی فاطمه علیهاالسلام
علامه طبرسی ضمن اشاره به اصل جریان به مسئله شکسته شدن پهلوی فاطمه علیهاالسلام اشاره می کند و می نویسد: و حالت فاطمه علیهاالسلام بین زوجها و بینهم عند باب البیت... فأرسل أبوبکر الی قنفذ اضربها، فألجأها الی عضادة بیتها فدفعها فکسر ضلعاً من جنبها ؛ (وقتی که خواستند علی را بیرون ببرند) فاطمه علیهاالسلام کنار درب خانه مانع از بردن شوهر خود شد... ابوبکر کسی را نزد قنفذ فرستاده که فاطمه علیهاالسلام را بزن - تا دست از علی بردارد - این جا بود که قنفذ فاطمه علیهاالسلام را به دستگیره و تیزی درب خانه فشار داده و دنده ای از پهلویش را شکست.(172)
ج) سیلی خوردن فاطمه علیهاالسلام
مسئله سومی که در منابع شیعه به آن اشاره شده جریان اسائه ادب به فاطمه علیهاالسلام و سیلی زدن به آن حضرت می باشد، که پیامبر صلی الله علیه و آله در یک پیشگویی از این مسئله پرده برداشته و به علی علیه السلام فرمود: گریه ام برای آن سیلی است که به صورت فاطمه علیهاالسلام زده خواهد شد...(173)
د) آسیب دیدن بازوی فاطمه علیهاالسلام
این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت و یا پنهان کرد که بازوی شریف فاطمه علیهاالسلام مجروح گردیده به گونه ای که تا واپسین لحظات زندگی وی را می آزارد، حال چه کسی این کار را انجام داد، به روایات نگاهی می افکنیم:
امام صادق علیه السلام ضمن بیان شرح ماجرای آتش زدن درب خانه فاطمه علیهاالسلام به مفضل می فرماید:... و زدن به بازوی صدیقه کبری بوسیله تازیانه.(174)
سلیم بن قیس در شرح این ماجرا می نویسد: وقتی که فریاد فاطمه علیهاالسلام بلند شد که می گفت: یا ابتاه، یا رسول الله صلی الله علیه و آله. عمر بن خطاب با نیامی که شمشیر در آن بود به پهلوی فاطمه زد.
فریاد فاطمه که بلند شد، بار دیگر به بازوی فاطمه علیهاالسلام زد.(175) و در نقل مرحوم طبرسی گذشت، هنگامی که می خواستند علی علیه السلام را به زور از خانه بیرون ببرند، فاطمه علیهاالسلام مانع شده و نمی گذاشت او را ببرند، قنفذ برای جدا کردن فاطمه از علی علیه السلام دست به تازیانه برده و به شدت به بازوی فاطمه زهرا علیهاالسلام زد به گونه ای که اثر آن تازیانه ( تا آخرین لحظه ) بر بازویش وجود داشت.(176)
ه) سقط جنین
بیشتر مورخان شیعه و برخی از سنی ها بر این عقیده هستند که فاطمه زهرا علیهاالسلام پنج فرزند داشت: که پنجمین آن ها پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگوار اسلام در قضایای حمله به خانه فاطمه علیهاالسلام سقط گردید. حال برای رسیدگی به این مسئله که آیا فاطمه علیهاالسلام سقط کرده یا نه و آیا این سقط بدون سبب بوده یا در اثر ضربت، باید به کتابهای شیعه و سنی نظری افکند، تا به عمق این فاجعه و چگونگی مسئله آگاه شویم.
علیرغم این که در بسیاری از کتابهای اهل سنت اشاره به وجود چنین فرزندی نشده است، ابن الصباغ مالکی(177) و سبط بن الجوزی(178) و محب الدین طبری(179) اشاره به پسر سومی به نام محسن دارند، اما می گویند وی در دوران کودکی از دنیا رفته است و برخی دیگر، رحلت این فرزند را در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله می دانند.(180)
در اینجا ابن الصباغ مالکی ضمن اشاره به چنین فرزندی از فاطمه سقط شده، این مسئله را به شیعه نسبت داده و می نویسد: در بین فرزندان - علی - فرزندی به نام محسن است که برادر حسن و حسین می باشد، شیعیان آورده اند که وی سقط شده است.(181)
آری اگر چه ابن الصباغ اشاره گذارایی در این جهت دارد، اما دیگر به این نپرداخته که این سقط به چه صورت بوده است. آیا به حال طبیعی بوده و یا در اثر ضربه ای که بر فاطمه وارد آمده سقط گردیده است.
ولی ابن شهراشوب از معارف ابن قتیبه نقل کرده که: ان محسنا فسد من زخم قنفذ العدوی.(182)
گر چه این مطلب فعلاً در معارف قتیبی وجود ندارد اما از نقل ابن شهراشوب می توان با جرئت گفت که نسخه معارف در زمان های بعد دچار حذف شده است.

بررسی جریان سقط در منابع شیعه

و اما جریان سقط جنین، تا آن جا که در منابع شیعه ملاحظه شده اگر نگوئیم که اتفاق در نقل دارند، در بیشتر آن ها آمده است. چنان چه در کتاب سلم بن قیس و اثبات الوصیه و امالی صدوق و احتجاج طبرسی و الصراط المستقیم و ده ها کتاب دیگر به نقل آن پرداخته شده است.
با این تفاوت که برخی به طور کلی مطرح کرده و برخی دیگر به تشریح ماجرا پرداخته اند.
اینک به چند نمونه اشاره می نماییم
ابن شهراشوب به نقل ماجرا پرداخته و از امام صادق روایت کرده که به مفضل فرمود: و کشته شدن محسن به وسیله لگد عظیم تر و تلخ تر است.(183)
همچنین امام حسن مجتبی علیه السلام در گفتگویی که با معاویه داشته، هنگامی که به مغیرة بن شعبه رسید به ذکر همین ماجرای تلخ پرداخته و می فرماید: این تو بودی که فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله را کتک زدی تا خون آلودش کردی و در اثر همان ضربت سقط کرد. بدان که تو این کار را نکردی مگر برای اهانت به رسول خدا و مخالفت با امر او...(184)
علامه بیاضی ضمن نقل این ماجرا می نویسد: و بین شیعه اشتهار یافته که فاطمه را بین درب و دیوار فشار دادند تا محسن خود را سقط کرد در حالی که همه کس می دانست که پیامبر صلی الله علیه و آله درباره اش فرموده بود: فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی .(185)
آری این حادثه تلخ در بین شیعه از آنچنان اشتهاری برخوردار است که جزو مسلمات شمرده شده است.
و آنچه بر اشتهار آن می افزاید، این که عبدالکریم شهرستانی در کتاب خود همین مسئله را به عنوان طعن بر نظام نقل کرده و چنین می گوید: وی معتقد بوده که عمر در روز بیعت گرفتن (از علی) ضربتی بر شکم فاطمه زد که در اثر همان ضربت سقط جنین کرد و او در همان روز فریاد می زد خانه فاطمه را با آن که در او هست بسوزانید و در خانه به جز علی و فاطمه و حسن و حسین شخص دیگری وجود نداشت.(186)
آری شهرستانی مجبور است که برای لوث کردن این ماجرای مهم تاریخی چنین بگوید و نظام را متهم به شیعه بودن نماید، والا او چه ارتباطی به شیعه دارد، زیرا کسی است که فرقه نظامیه به وی نسبت داده می شود.(187)
و خلاصه این که با استناد به منابع شیعه و سنی، به دون شک حمله به خانه فاطمه صورت گرفته و آسیب رساندن به یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله امری قطعی بوده خواه اهل سنت به آن اشاره کرده و یا از ذکر آن خودداری کرده باشند.

چند پرسش و پاسخ

و در پایان این بخش به چند پرسش و پاسخ می پردازیم:
سؤال اول: آیا به موقع حمله شخص دیگری در خانه بوده است؟
در پاسخ می گوییم که ممکن است برخی به طرفداری از مهاجمین بگویند، علت هجوم به خانه فاطمه برای این بوده تا بر آن عده از مهاجرین و انصاری که به نشانه اعتراض به خلافت ابوبکر و حمایت از علی علیه السلام در خانه وی تحصن کرده بودند، دست یابند.
آنان می خواستند زبیر و عباس را برای بیعت به مسجد ببرند، بدین جهت به خانه فاطمه حمله کردند.
می گوییم این سخن نادرست است، و هدف آنان جز اهل بیت فرد دیگری نبوده است. زیرا در آن موقعیت حساس کسی غیر از اهل بیت در خانه نبوده و اگر هم حضور داشته، مورد نظر آنان نبوده است. و بسیاری از مورخین، به نام احدی اشاره نکرده اند.
در ثانی چرا به موقع آمدن اظهار نداشتند که ما به دنبال عباس و زبیر و سعد بن عبادة آمده ایم و در صورت دستیابی به این افراد با شما هیچ کاری نداریم در حالی که هرگز به چنین مسئله ای اشاره ننموده اند.
و سوم این که اگر هدف شان آن چند نفر بود، پس چرا علی علیه السلام را برای بیعت به مسجد بردند؟
چهارم: اگر هدف شان آن چند نفر بود، چرا به فاطمه آسیب رساندند؟
و پنجم آن که اگر کسی غیر از علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و فرزندانشان در خانه بود، چرا به مقابله با مهاجمین نپرداخت و چرا به هنگام دیدن آن صحنه دلخراش به دفاع از صاحب خانه مبادرت نورزید؟ و یا حداقل به دفاع از خود نپرداخت.
و آخر آن که نظام گفت: به موقع هجوم به خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام کسی جز اهل بیت در خانه وجود نداشت.(188)
سؤال دوم: برخورد علی با مهاجمین چه بوده است؟
در برخی تواریخ به این مسئله به گونه ای پرداخته شده است، گویا علی علیه السلام در موقع هجوم دشمنان هیچ عکس العملی از خود نشان نداده، اما باید گفت واقعیت امر غیر از این است که برخی آورده اند که حضرت بدون هیچ عکس العملی تسلیم خواسته آنان شد.
چرا که هیچ عقل سلیمی باور نمی کند مردی که پشت جنگاوران عرب را به زمین زده و آن ها را نابود ساخت، حال در برابر عده ای فرومایه مطلقا سکوت کرده و هیچ واکنشی از خود نشان ندهد.
به نظر میرسد این جزو محالات است: فردی هر چند هم ناتوان باشد، ببیند که عده ای به خانه اش هجوم برده و زن و فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، اما هرگز از جایش تکان نخورده و دفاع نکند، چه رسد به غیرت امیرمؤمنان علیه السلام.
واقعیت امر این است که حضرت علی علیه السلام با مشاهده این جریان، فورا از جای برخاسته و یقه عمر را گرفته او را به زمین زده، و آن چنان به بینی و گردنش کوبید، و اراده کشتن او را نمود، که در همان حال به یاد سفارش پیامبر صلی الله علیه و آله افتاد. این جا بود که عمر را مخاطب قرار داده، فرمود: قسم به خدایی که محمد را به پیامبری ارج نهاده است؛ ای پسر صهاک! اگر نبود که کتابی از طرف خدا گذشته و عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسته ام می فهمیدی که تو نمی توانستی داخل خانه من شوی.(189)
علامه مجلسی می افزاید: با فریاد و استغاثه عمر در زیر دست و پای امیرمؤمنان عده دیگری به خانه علی ریخته و خالد بن ولید شمشیر کشیده و علی را مورد حمله قرار داد، اما حضرت بر او حمله کرد که وی از رعب و وحشت، علی علیه السلام را سوگند داد تا از او دست بردارد. در این هنگام تنی چند از یاران علی علیه السلام با خبر شده و مقداد و سلمان و ابوذر و عمار و بریده اسلمی داخل خانه شده، به کمک علی علیه السلام شتافتند، چیزی نمانده بود که یک زد و خورد و خونریزی سختی در خانه علی علیه السلام رخ دهد - اما ظاهراً از این که دست به یک حرکت کوبنده علیه مهاجمین نزدند به اشاره امیرمؤمنان بوده است - سرانجام امیرمؤمنان را برای بیعت از خانه بیرون برده و مردم به دنبال او راه افتادند.(190)
سؤال سوم: سزای عاملان این جنایت هولناک چیست؟
از دیگر مباحث مهمی که قابل مطالعه و بحث و بررسی است، این که واقعا اگر دادگاهی برای رسیدگی به این جنایت هولناک تشکیل شود رئیس دادگاه عدل اسلامی چه حکمی خواهد داد؟
آیا کسی چنین حقی دارد که برای بیعت از یک مسلمان درب خانه اش را سوزانده و سپس با شکستن آن به خانه هجوم برده و به همسر برده و به همسر او آزار رسانده و به دست و بازو و پهلویش آسیب رسانده و وی را بین درب و دیوار فشار دهد تا در آستانه مرگ قرار گیرد؟
بگذریم که خانه فاطمه، محل نزول وحی و محل رفت آمد پیامبر و نشست و برخواست و نماز او و محل فرود ملائکة الله بوده که هرگز حرمتش کمتر از مسجد نیست، و هرگز پیامبر بدون اجازه وارد آن نمی گشته و شکستن حرمتش نیز جایز نبوده، چگونه حریم خانه مسلمانی بخاطر امتناع از بیعت شکسته می شود و بدون اجازه به خانه اش حمله شده و به روی زن و فرزندش اسلحه می کشند؟
آیا مرتکب چنین جنایت هوناکی که این بی حرمتی را نسبت به یکی از خانه های پیامبر صلی الله علیه و آله انجام داده، نباید مورد تنبیه قرار گیرد؟
هم چنین می پرسیم: تعرض به زن غیر محارب که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله حتی در جبهه ممنوع است، آیا هجوم به خانه اش صحیح و جایز است؟
آیا ترساندن زن باردار و زدن به پهلوی او از روی عمد تا مرز سقط جنین جرم به حساب نمی آید؟ اگر پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگوار اسلام در آن وقت در قید حیات بودند و این آسیبها را می دیدند سکوت می کردند؟ و اعمالشان را تأیید می کردند؟ و آیا خون کسانی که باعث قتل محسن فرزند فاطمه علیهاالسلام شدند را مباح نمی نمود؟
چنان چه خون هبار بن ابی الأسود را در روز فتح مکه مباح کرد، چرا که زینب دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسیله نیزه ای ترسانده و در اثر آن ترس سقط جنین کرده بود.
ابن ابی الحدید درباره داستان هبار چنین نقل می کند: این خبر را بر استادم ابو جعفر نقیب قرائت کردم، او گفت: اگر پیامبر صلی الله علیه و آله خون هبار را بخاطر ترساندن زینب و سقط جنین او حلال شمرد، ظاهر حال چنین است که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله زنده بود، خون آن کسی که فاطمه را ترسانده که در اثر آن سقط کرده حلال می شمرد. گوید به استادم: عرض کردم: آیا این سخن را از تو روایت کنم: که گروهی می گویند، فاطمه ترسانده شده و در اثر آن محسن را سقط کرده است؟
او گفت: این مطلب را از من نه روایت کن و نه بطلانش را از من روایت کن؛ زیرا من در این جهت بخاطر تعارض اخبار توقف دارم.(191)