فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

آغاز ماجرا

عمر بن ابی المقدام از پدرش از جدش نقل کرده که گفت:
در سقیفه بنی ساعدة در طرف راست ابوبکر نشسته بودم و مردم با او بیعت می کردند، در این جا عمر بن الخطاب به او رو کرد و گفت: در صورتی که علی علیه السلام با تو بیعت نکند، هیچ کاری از پیش نبرده ایم، کسی را به سراغ علی فرستاده و دستور ده تا بیاید و با تو بیعت کند.
ابوبکر به قنفذ دستور داد تا به خانه علی علیه السلام رفته و او را برای بیعت فرا خواند.
قنفذ به در خانه علی علیه السلام آمده گفت: أعجب خلیفة رسول الله صلی الله علیه و آله. علی فرمود: لأسرع ما کذبتم علی رسول الله صلی الله علیه و آله ما خلف رسول الله صلی الله علیه و آله أحداً غیری ؟
به ندای خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ گوی. علی علیه السلام فرمود: چه زود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفتید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هیچ خلیفه و جانشینی غیر از من قرار نداده است!
قنفذ برگشته و سخن علی علیه السلام را به ابوبکر گزارش داد.
ابوبکر گفت، به نزد او رفته بگو: ابوبکر تو را خوانده و می گوید: بیا و بیعت کن زیرا تو فردی از مسلمانان هستی.
علی علیه السلام این بار در پاسخ فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داده تا پس از او از منزل خارج نشوم مگر کتاب خدای را جمع بنمایم...(151)
علامه طبرسی می نویسد: هنگامی که علی علیه السلام به قنفذ اجازه ورود به خانه را نداد، وی به مسجد برگشته، اظهار داشت: لم یأذن لنا.
عمر گفت: اگر به شما اجازه داد که چه بهتر و اگر اجازه نداد، بدون اذن و اجازه علی علیه السلام وارد خانه او شوید.
بار دیگر به سوی خانه فاطمه علیهاالسلام رفته و اجازه ورود خواستند، فاطمه علیهاالسلام فریاد زد: اجازه نمی دهم وارد شوید. در این جا کسانی که همراه قنفذ بودند برگشتند و او هم چنان پشت در خانه فاطمه علیهاالسلام ماند، آنان به نزد عمر آمده و گفتند: فاطمه علیهاالسلام اجازه نداد، در این جا عمر به خشم آمده، گفت: ما لنا و للنساء؛ ما را با زنان چه کار است، سپس به گروهی که در اطرافش بودند دستور داد تا مقداری هیزم همراه خود برداشته و خود نیز مقداری هیزم برداشته و در اطراف منزل فاطمه قرار گرفتند. و در آن منزل علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و فرزندانشان بودند.
این جا بود که عمر فریاد برآورد به گونه ای که علی بشنود و گفت: برای بیعت با خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون می آیی یا خانه ات را بر تو بسوزانم...(152)

و این بار فاطمه سخن گفت

مورخین نوشته اند: وقتی که فاطمه صدای عمر را شنید خود به پشت درب آمده و فرمود: مردمی بدتر از شما سراغ ندارم، جنازه رسول خدا را در نزد ما رها کرده، خود رفتید و امر خلافت را بین خود تمام کردید، و هیچ حقی را برای ما در نظر نگرفتید، گویا از سخن پیامبر در روز غدیر خبری ندارید.
سوگند به خدا در آن روز پیامبر ولایت را برای علی بیان داشت تا امید شما را قطع نموده و دستتان را از خلافت کوتاه کند...(153)
سپس با صدای بلند پدر را مخاطب قرار داده، فرمود: یا رسول الله صلی الله علیه و آله ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافة ؛ ای رسول خدا صلی الله علیه و آله چه مصیبتهایی پس از تو از سوی فرزند خطاب و فرزند ابی قحافه دیدیم.(154)
ناله جان سوز فاطمه علیهاالسلام و اظهار شکایت او از برخورد غیر منطقی و نفرت آمیز عده عرب جاهلی و از خدا بی خبر بسیاری از مسلمانان را به شدت متأثر کرده و بنا بر نقل ابن قتیبة برگشتند، در حالی که به شدت می گریستند(155) و برخی دیگر از شدت ترس سکوت کرده زیرا با شکستن سکوت و دفاع از اهل بیت، زیر دست و پای جلادان از بین می رفتند.
بدین جهت جز عده ای که خود را آماده کرده بودند، بقیه به خاطر رعب و وحشت و یا به جهات دیگر علی علیه السلام را تنها گذارده و فاصله گرفته بودند.
آری هرگز این ناله ها در دل های سخت تر از سنگ برخی، کوچکترین اثری نداشته، و لحظه به لحظه آتش کینه های آنان شعله ور شده و برای دست یابی به علی علیه السلام گام های بعدی را به اجرا گذاردند.

تعداد مهاجمین

شاید این سؤال در ذهن بسیاری باشد که آیا در این ماجرای تأسف بار و غم انگیز فرد به خصوصی شرکت کرده و یا عده ای در این هجوم شرکت داشته اند.
پاسخ می دهیم قبلاً گفته شد که ابوبکر در پایان عمر از روی پشیمانی می گفت: ای کاش به خانه فاطمه علیهاالسلام حمله نمی کردم و مردان را به داخل خانه فاطمه علیهاالسلام جهت بیعت گرفتن از علی علیه السلام نمی فرستادم. و این سخن گویای این مطلب است که مهاجم یک نفر نبوده است.
در این جا تاریخ نگاران برخی به نام چند نفر اشاره کردند و برخی دیگر به حمله دست جمعی اشاره نمودند، مثلاً ابن واضح اخباری می نویسد: فأتوا فی جماعة حتی هجموا الدار ؛ پس آنان به همراه جماعتی آمده و به خانه فاطمه علیهاالسلام هجوم آوردند.(156)
هم چنین ابن قتیبة می نویسد: پس عمر از جای برخاسته، به همراه گروهی به خانه فاطمه علیهاالسلام آمد.(157) فیض کاشانی هم آورده است که: عمر، گروهی از طلقا و آزاد شدگان و منافقین را به همراه خود به منزل امیرمؤمنان آورد...(158)
و از گفته های گذشته چنین بر می آید که: این کار به تنهایی صورت نگرفته بلکه عمر به پشتیبانی عده که همراه او بودند دست به چنین کاری زد.
شیخ مفید رحمة الله نام این عده را علاوه بر قنفذ چنین بر شمرده است:
1. ابوبکر 2. عمر 3. عثمان 4. خالد بن ولید 5. مغیرة بن شعبه 6. ابو عبید جراح 7. سالم مولای ابو حذیفة 8. عمر بن ابی المقدام.(159)
ابو الأسود نام اسید بن خضیر و سلمة بن سلامة بن وقش را در شمار مهاجمین به خانه فاطمه علیهاالسلام قرار داده است.(160)
و در نقل دیگری برخی نام ثابت بن قیس و عبدالرحمن بن عوف و محمد بن مسلمة را به این تعداد افزوده اند.(161)