فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

پیشگویی پیامبر درباره فاطمه

پیامبر صلی الله علیه و آله این مسئله را پیش از رحلت در چند نوبت پیشگویی کرده و تأثر عمیق خود را پیشاپیش اظهار داشته، چنان چه صدوق به سند خود از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل می کند:
روزی من و فاطمه و حسن و حسین در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم که یک مرتبه نگاهی به ما افکنده گریه اش گرفت. گفتم یا رسول الله صلی الله علیه و آله چرا گریه می کنی؟
فرمود: برای آنچه که پس از من بر شما وارد می شود، گریستم.
عرض کردم بر سر ما چه خواهد آمد؟
فرمود: گریه ام برای آن ضربتی است که بر فرق تو خواهند زد و بر آن سیلی که به صورت زهرا می زنند...(147)
و در حدیث دیگر نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام احتضار سخت به گریه افتاد که محاسن شریفش تر شد. علت گریه را از حضرتش پرسیدند.
فرمود: گریه ام بر آنست که می بینم اشرار امتم پس از من با اهل بیت من چه بی حرمتی ها می کنند. گویا می بینم که به دخترم فاطمه ظلم شده در حالی که فریاد می زند ای پدر، ای پدر که هیچ یک از امتم به فریاد او نمی رسد...(148)
ممکن است برخی ناآگاهان چنین فکر کنند که هرگز چنین بی حرمتی نبوده است، زیرا فاطمه علیهاالسلام آنقدر نزد صحابه عزیز بوده که احدی به خود چنین جرئتی نمی داده تا به ساحت مقدسش اهانتی روا داشته باشد.
در پاسخ می گوییم که به چند دلیل اهانت صورت گرفته است:
اولا: اگر اهانتی نکرده بودند پس چرا از علی علیه السلام خواستند تا ترتیب ملاقات با حضرت زهرا را برای آن ها فراهم کرده تا از فاطمه علیهاالسلام معذرت خواهی کنند.(149)
و ثانیا: اگر آزار و اذیت نداده بودند پس چرا ابوبکر در آخر عمر بیماری مرگ، پیوسته می گفت: و لیتنی لم افتش بیت فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی حرب(150) و یا این که می گفت: فلیتنی ترکت بیت علی و ان کان أعلن الحرب و خلاصه این دو نقل تاریخی این است که: ای کاش به سراغ خانه علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام نمی رفتم و به خانه اش داخل نشده و مردان را وارد نمی کردم گر چه درب آن خانه را برای جنگ بر وی من بسته بودند. آیا اگر بی حرمتی نسبت به فاطمه علیهاالسلام انجام نداده بود این گونه آشکارا و بی پرده اظهار پشیمانی می کرد؟

چرا به خانه فاطمه علیهاالسلام هجوم آوردند؟

این بی حرمتی به خانه وحی می تواند علل گوناگونی داشته باشد، اما مهمترین علت و انگیزه ای که آن ها را وادار به چنین کاری کرد مسئله گرفتن بیعت از علی علیه السلام بود، که اگر این کار را نمی کردند، بسا در آینده برای خودشان ایجاد مشکل می کرد.
و این مسئله به روشنی دلالت دارد، اگر نگوییم هدف آنان به انزوا کشاندن اهل بیت از صحنه سیاست و خلافت اسلامی بود. به این که نه تنها حق ادعای خلافت و رهبری مسلمین را ندارد بلکه به عنوان یک مسلمان باید با خلیفه مسلمین بیعت کند و شاید این مسئله مهمتر از اصل بیعت کردن بود، زیرا در همان زمان بسیاری از مردم همانند سعد بن عبادة و دیگران بیعت نکردند، اما نه تنها به خانه شان هجوم نشد، بلکه مورد اعتراض هم قرار نگرفتند. این جاست که باید عده ای اعرابی و خشونت طلب و بدور از عاطفه و اخلاق اسلامی همانند مغیرة بن شعبة را پیدا کرده و از آن ها در جهت شکستن حریم اهل بیت استفاده کرد.

آغاز ماجرا

عمر بن ابی المقدام از پدرش از جدش نقل کرده که گفت:
در سقیفه بنی ساعدة در طرف راست ابوبکر نشسته بودم و مردم با او بیعت می کردند، در این جا عمر بن الخطاب به او رو کرد و گفت: در صورتی که علی علیه السلام با تو بیعت نکند، هیچ کاری از پیش نبرده ایم، کسی را به سراغ علی فرستاده و دستور ده تا بیاید و با تو بیعت کند.
ابوبکر به قنفذ دستور داد تا به خانه علی علیه السلام رفته و او را برای بیعت فرا خواند.
قنفذ به در خانه علی علیه السلام آمده گفت: أعجب خلیفة رسول الله صلی الله علیه و آله. علی فرمود: لأسرع ما کذبتم علی رسول الله صلی الله علیه و آله ما خلف رسول الله صلی الله علیه و آله أحداً غیری ؟
به ندای خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ گوی. علی علیه السلام فرمود: چه زود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفتید. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هیچ خلیفه و جانشینی غیر از من قرار نداده است!
قنفذ برگشته و سخن علی علیه السلام را به ابوبکر گزارش داد.
ابوبکر گفت، به نزد او رفته بگو: ابوبکر تو را خوانده و می گوید: بیا و بیعت کن زیرا تو فردی از مسلمانان هستی.
علی علیه السلام این بار در پاسخ فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داده تا پس از او از منزل خارج نشوم مگر کتاب خدای را جمع بنمایم...(151)
علامه طبرسی می نویسد: هنگامی که علی علیه السلام به قنفذ اجازه ورود به خانه را نداد، وی به مسجد برگشته، اظهار داشت: لم یأذن لنا.
عمر گفت: اگر به شما اجازه داد که چه بهتر و اگر اجازه نداد، بدون اذن و اجازه علی علیه السلام وارد خانه او شوید.
بار دیگر به سوی خانه فاطمه علیهاالسلام رفته و اجازه ورود خواستند، فاطمه علیهاالسلام فریاد زد: اجازه نمی دهم وارد شوید. در این جا کسانی که همراه قنفذ بودند برگشتند و او هم چنان پشت در خانه فاطمه علیهاالسلام ماند، آنان به نزد عمر آمده و گفتند: فاطمه علیهاالسلام اجازه نداد، در این جا عمر به خشم آمده، گفت: ما لنا و للنساء؛ ما را با زنان چه کار است، سپس به گروهی که در اطرافش بودند دستور داد تا مقداری هیزم همراه خود برداشته و خود نیز مقداری هیزم برداشته و در اطراف منزل فاطمه قرار گرفتند. و در آن منزل علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و فرزندانشان بودند.
این جا بود که عمر فریاد برآورد به گونه ای که علی بشنود و گفت: برای بیعت با خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون می آیی یا خانه ات را بر تو بسوزانم...(152)