فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

فاطمه اسوه حیات زیبا

انسانهای پاک سرشت در پی یک زندگی پاک و حیات طیب هستند که زیباترین نماد آن را می توان در زندگانی رهبران دینی جستجو کرد.
فاطمه، از آن مربیان و معلمان اخلاق است که بشر می تواند زندگی او را به عنوان بهترین الگو برای رفتار و معاشرت خود قرار دهد.
آن چه در پیش رو دارید اشاره ای است کوتاه و گذرا از ایمان، عبادت ترس از خدا و روز قیامت و اخلاق و روش معاشرت او که به اختصار از آن یاد می شود.

1-تهجد و عبادت

در این نه سالی که فاطمه علیهاالسلام در خانه علی بود اگر چه برای او یک دوران پر خاطره به حساب آمد، اما هرگز او را از هدف اصلی یعنی رسیدن به معبود و معشوق خود باز نداشت.
او همانند پدرش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله جزو پیشتازان میدان عبادت و بندگی خدا بود و به گفته حسن بصری: لم یکن فی هذه الأمة أزهد و لا أعبد من فاطمه علیهاالسلام ؛ در این امت عابدتر از فاطمه علیهاالسلام و زاهد تر از او نداریم!(89)
و همو گوید: وی آن قدر نماز می خواند و خدا را عبادت می کرد که دو پای مبارکش ورم می کرد. پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله این حالت تحسین آمیز و اعجاب برانگیز فاطمه علیهاالسلام را در اشکال مختلف بیان می داشت:
الف) وجود فاطمه علیهاالسلام مملو از ایمان است
ابن شهرآشوب از محمد بن علی بن الحسین روایت کرده که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه فرستاد سلمان گوید: پس از درنگی کوتاه پشت در خانه فاطمه علیهاالسلام به وی سلام گفتم. پس صدای فاطمه علیهاالسلام را از داخل خانه شنیدم که قرآن می خواند و در فضای بیرون، دستاس در حال چرخیدن بود. گوید: به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله برگشتم و ماجرا به او گزارش کردم آن حضرت تبسمی کرد و فرمود: یا سلمان، ان ابنتی فاطمه علیهاالسلام ملأ الله قلبها و جوارحها ایماناً الی مشاشها ... ای سلمان! خداوند قلب و اعضا و جوارح دخترم فاطمه علیهاالسلام را تا فرق سرش سرشار از ایمان کرده، دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده و خداوند فرشته ای را به نام زوقابیل - جبرئیل - فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.(90)
ب) سلام فرشتگان به فاطمه علیهاالسلام
ابن عباس از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: و اما دخترم فاطمه، پس او سیده زنان عالمیان از اولین و آخرین است. هنگامی که در محراب عبادت ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقربین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می گفتند به فاطمه علیهاالسلام می گویند، که: ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین . (91)
ج) منزلت خداوندی
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از عظمت فاطمه علیهاالسلام و از چگونگی عبادت و تهجد و راز و نیازش باز چنین پرده برداشته و ندای خداوند به فرشتگان را این چنین بیان می کند: یا ملائکتی انظروا الی أمتی فاطمه علیهاالسلام سیدة امائی، قائمة بین یدی ترتعد فرائصها من خیفتی و قد أقبلت بقلبها علی عبادتی و أشهدکم أنی قد أمنت شیعتها من النار ؛ فرشتگانم به فاطمه علیهاالسلام بنگرید که چگونه در مقابل من ایستاده و از ترس من اعضای بدنش می لرزد و من قلبش را به عبادت خودم مشغول کرده ام، شاهد باشید که من دوستان و شیعیان او را از آتش جهنم ایمن کردم. (92)

2-ترس از روز قیامت

حضرت زهرا علیهاالسلام به شدت از روز قیامت و سخنی آن نگران بود و از پدر بزرگوارش درباره چگونگی زنده شدن و احوال روز قیامت سؤالات بسیاری می نمود.
علامه مجلسی می نویسد هنگامی که آیه و ان جهنم لموعدهم أجمعین لها سبعة أبواب لکل باب منهم جزء مقسوم (93) بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گشت آن حضرت بشدت گریست و یارانش نیز بر اثر گریه آن حضرت گریستند اما کسی نمی دانست که پیامبر صلی الله علیه و آله چرا می گرید، و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر صلی الله علیه و آله شده است و از طرفی هیچ کس یارای سخن گفتن با آن را حضرت نداشت. یاران چون می دانستند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهش به فاطمه علیهاالسلام می افتد شاد می گردد، یکی از اصحاب به خانه فاطمه رفت تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر صلی الله علیه و آله با خبر سازد، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن این خبر برآشفت و در حالی که خود را به یک چادر کهنه -که دوازده جای آن را با لیف خرما وصله کرده بود - پوشانیده، خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلی الله علیه و آله ترک گفت. همین که سلمان فارسی چشمش به چادر فاطمه افتاد گریست و گفت واحزناه... بر تن دختران قیصر و کسری لباسهای سندس و ابریشم می باشد اما دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فقط یک چادر پشمینه کهنه داشته باشد
هنگامی که فاطمه علیهاالسلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد، با دیدن آن حالت از رسول خدا صلی الله علیه و آله خواست پدر را آرام کند بدین جهت گفت: ای رسول خدا سلمان از لباسی که من دارم شگفت زده شده است و آن خدایی که تو را به پیامبری برانگیخت پنج سال است که با علی علیه السلام زندگی می کنم و جز پوست گوسفندی که روزها علف شترمان را روی آن می ریزیم و شبها زیرانداز ما می باشد چیز دیگری نداریم، سپس فرمود: پدر جان جانم فدایت باد چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!
پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فاطمه علیهاالسلام آن چه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود بر دخترش تلاوت کرد.
فاطمه علیهاالسلام از شدت ترس و وحشت با صورت بر زمین افتاد در حالی که می فرمود: وای پس وای پس وای، وای بر کسی که وارد دوزخ شود.
سلمان که چنین دید از وحشت گفت: ای کاش گوسفندی بودم که گوشت مرا می خوردند و پوست مرا پاره پاره می کردند و هرگز نامی از آتش جهنم نمی شنیدم.
ابوذر گفت: ای کاش مادرم نازا بود و مرا نمی زایید که نام آتش را بشنوم.
مقداد می گفت: ای کاش پرنده ای بودم که بر من حساب و کتاب و عقابی نبودم و نام آتش را نمی شنیدم، علی علیه السلام نی فرمود: ای کاش مادرم مرا نمی زایید و نام آتش را نمی شنیدم، پس دست بر سر می گذاشت و می گفت: وای از دوری راه و کمی توشه در سفر آخرت.(94)