فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

فاطمه و ازدواج با علی

آن روزی که فاطمه علیهاالسلام به همراه علی و سایر فاطمیات مکه را به قصد مدینه ترک گفته و وارد مدینه شد، درخواست های مکرری از پیامبر صلی الله علیه و آله شده و خواستگاران فراوانی برای وی آمدند، اما آن حضرت همه آن ها را رد کرد.
ابن شهراشوب می نویسد: ابوبکر و عمر هر یک چند مرتبه از پیامبر صلی الله علیه و آله در خواست ازدواج با فاطمه علیهاالسلام دخت پیامبر صلی الله علیه و آله را داشتند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را رد می کرد.(18)
روزی آن دو به نزد عبدالرحمن بن عوف که مردی ثروتمند بود، رفته و اظهار داشتند اموال و ثروت تو از همه قریشیان بیشتر است و اگر چنان چه به خواستگاری دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بروی بر مال و ثروت و آبرویت افزوده خواهد شد! او نیز به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفت تا چنین درخواستی از او بنماید اما باز هم مورد اعتراض قرار گرفت.(19)
نوشته اند: او ضمن خواستگاری از فاطمه علیهاالسلام مهر زیادی را مطرح کرد، اما پیامبر صلی الله علیه و آله سخت عصبانی شده و به نشانه اعتراض بر این سخن، سنگ ریزه ای را برداشته ناگهان همان سنگ در دستش شروع به گفتن تسبیح کرد، سپس آن سنگ را در دامان خود انداخت که در دم تبدیل به در و مرجان شد.(20)

تلاش یاران و خواستگاری علی علیه السلام

برخی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله از سخنان آن حضرت در مورد فاطمه علیهاالسلام که اختیارش در دست پروردگار می باشد، چنین دریافتند که شاید نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به علی باشد، و علت این که علی دست به این کار نزده ممکن است فقر و تنگدستی بوده باشد.
از این رو ابوبکر به نزد سعد بن معاذ رفته و اظهار داشت آیا دوست دارید تا به نزد علی رفته و از او در خواست کنیم تا از فاطمه علیهاالسلام خواستگاری کند و اگر چنان چه دستش خالی بود او را کمک کنیم؟با اظهار موافقت سعد و استقبال از این پیشنهاد هر سه به سراغ علی رفته و او را در باغ یکی از انصار در حال کشیدن آب از چاه یافتند.
چون نگاه علی علیه السلام به آن ها افتاد از روی تعجب پرسید: خبر تازه ای هست؟ برای چه به این جا آمده اید؟ ابوبکر گفت: ای ابوالحسن هیچ خصلت خوبی نیست مگر آن که در تو بوده باشد و جایگاه خودت را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بهتر از ما می دانی؟ مقصود ما از آمدن به سوی تو این است که می بینیم اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری دخت پیامبر صلی الله علیه آله خدمت آن حضرت رفته اند، اما پاسخ رد شنیده اند و می گوید اختیار فاطمه علیهاالسلام در دست خدایش می باشد.علی جان چرا به نزد او نمی روی و فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری نمی کنی امید این است که خداوند فاطمه علیهاالسلام را برای تو نگه داشته باشد.
گوید: چشمان علی پر از اشک شد و فرمود: ای ابوبکر مرا به یاد چیزی انداختی که تا کنون در فکر آن نبودم؛ بخدا قسم، من فاطمه علیهاالسلام را می خواهم و من کسی نیستم که از مثل فاطمه دخت پیامبر صرف نظر کنم و هیچ چیز جز تنگدستی تا کنون مانع این کار نشده و آن گاه دست از کشیدن آب برداشته، به طرف خانه پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت کرد.

خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه علیهاالسلام

علی به طرف حجره ام سلمه که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز در آن جا بود رفته، درب را کوبید.پیامبر صلی الله علیه و آله به ام سلمه فرمود: علی علیه السلام آمده است، درب را باز کن تا وارد شود.امام علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد گشته و پس از سلام به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله در حالیکه سر خود را به پایین انداخته بود، لحظاتی نشست و همانند کسی که برای کاری آمده ولی شرم از اظهار آن را دارد، به زمین خیره شده چیزی نمی گوید.
ام سلمه گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله دانست که در قلب علی علیه السلام چه گذشته و چه می گذرد.از این رو فرمود: ای ابوالحسن گویا می بینم برای کاری آمده ای! هر چه می خواهی بگو که برایت انجام خواهم داد.
علی علیه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا، تو خود بهتر می دانی که خودت مرا از عمویت ابو طالب و از خانه فاطمه بنت اسد گرفتی در حالی که من کودکی بیش نبودم، مرا به غذای روحیت تغذیه کردی و به آدابت تأدیب نمودی و در نزد من از نظر شفقت و مهربانی از پدر و مادرم برتر بودی، خداوند مرا بر دست تو هدایت فرمود...اینک دوست دارم حال که خداوند بازوی مرا به وسیله تو محکم گردانیده، خانه و زندگی و همسری داشته باشم که در کنارش آرامش داشته باشم.
و من بدین جهت این جا آمده ام تا فاطمه علیهاالسلام را از تو خواستگاری کنم.آیا او را به من تزویج می کنی؟ ام سلمه گوید: دیدم که چهره پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار شادمان گشته و تبسمی در چهره علی کرد...(21)
شیخ طوسی در امالی از علی علیه السلام روایت کرده وقتی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله سابقه و قرابت و خویشی خود را گفتم حضرت فرمود، یا علی؛ راست گفتی،تو برتر از آن هستی که ذکر شود.
گوید: عرض کردم ای رسول خدا آیا فاطمه علیهاالسلام را به من تزویج می کنی؟ پیامبر پاسخ داد: پیش از تو دیگران آمدند و من به او پیشنهاد دادم اما در هر مرتبه نشان از رضایت در چهره او ندیدم لیک اندکی تو صبر کن تا به نزد او رفته و بازگردم.
سپس از جای برخاسته و بر فاطمه علیهاالسلام وارد شد، حضرت زهرا علیهاالسلام به احترام پدر از جای برخاسته و عبا از دوش پیامبر گرفته و نعلین از پایش در آورد.آنگاه مقداری آب وضو آورده و دست و پای پیامبر را شستشو داده و در محضرش نشست.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: فاطمه علیهاالسلام جان، عرض کرد لبیک لبیک ای رسول خدا؟پیامبر فرمود: علی بن ابی طالب را که خوب می شناسی، از نظر سوابق و خویشی و تقدم در اسلام و...من از خداوند خواسته ام که پروردگارم تو را به بهترین بندگان خود تزویج کند...حال علی آمده و تو را از من خواستگاری کرده است.نظر تو چیست؟ فاطمه علیهاالسلام سکوت کرده و در چهره اش آثار رضایت پیدا شد.
اینجا بود که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از جای بر خاسته و در حالی که می فرمود:الله اکبر! سکوت فاطمه علیهاالسلام نشانه رضایت اوست، از نزد او بیرون رفت.(22)