فاطمه علیها السلام الگوی حیات زیبا

نویسنده : محمد جواد مروجی طبسی

14- محبوب ترین مردم

علامه مجلسی از برخی کتابهای مناقب به سند خود از اسامه نقل کرده که گفت: روزی در مسجد به علی و عباس گذر کردم در حالی که به بحث نشسته بودند، چون مرا دیدند از من خواستند که از پیامبر صلی الله علیه و آله برای شان اجازه ملاقات بگیرم.
گوید: به رسول خدا عرض کردم: این علی و عباس هستند که اجازه ملاقات می خواهند.
حضرت فرمود: آیا می دانی چه چیزی آنها را به این جا آورده است؟
گفتم: به خدا سوگند که نمی دانم.
فرمود: اما من می دانم برای چه به این جا آمده اند و سپس اجازه ورود به آنها داد.
پس آن دو وارد شده و پس از سلام و ادای احترام در محضرش نشسته و اظهار داشتند ای رسول خدا کدام یک از افراد خانواده ات در نزد تو محبوب تر هستند؟پیامبر پاسخ داد: فاطمه.(17)
اما نکاتی که از روایات گذشته به دست می آید به چند نکته خلاصه می شود: 1.پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله عنایت ویژه ای بر تبیین شخصیت فاطمه علیهاالسلام و معرفی او و جایگاه والایش داشتند بدین جهت با بردن فاطمه علیهاالسلام در جمع صحابه و گرفتن دست او به معرفی دختر خود پرداخته، و او را پاره تن و قلب و تار موی و نور چشم و میوه دل خود دانسته که این مسئله بسیار مهم و قابل مطالعه است.
2.از روایات گذشته و ده ها روایت دیگر به دست می آید که فاطمه علیهاالسلام برتر از زنان تمام زنان عالم خلقت می باشد و هیچ یک از آنها در فضیلت و بلندی مرتبه به او نمی رسند، حتی مریم مادر حضرت عیسی، و این سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله در شأن و مقام فاطمه بهترین پاسخ برای یاوه گویی برخی از ناآگاهان و یا غرض ورزان به مقام والای فاطمه علیهاالسلام است که گاهی از روی ناآگاهی و یا غرض ورزی می گویند، فاطمه علیهاالسلام همانند یکی از زنان عادی است.
بسی جای تعجب است مگر زنان عادی در زمان پیامبر نبودند؟ پس چرا این سخنان ارزشمند را درباره یکی از آنها نفرمود و چرا آن همه بر شخصیت فاطمه علیهاالسلام تکیه کرد.
3.هیچ گاه از سفارش نسبت به فاطمه علیهاالسلام دریغ نورزیده و پیوسته امت اسلامی را به احترام از وی و رعایت حق او فرا می خواند.
4.نکته پنجم این است که هر جا سخن از فاطمه علیهاالسلام به میان می آورد مسلمانان را به دوستی او و اهلبیت محترمش فرا خوانده و از دشمنی با آنها سخت بر حذر می داشت.

فاطمه و ازدواج با علی

آن روزی که فاطمه علیهاالسلام به همراه علی و سایر فاطمیات مکه را به قصد مدینه ترک گفته و وارد مدینه شد، درخواست های مکرری از پیامبر صلی الله علیه و آله شده و خواستگاران فراوانی برای وی آمدند، اما آن حضرت همه آن ها را رد کرد.
ابن شهراشوب می نویسد: ابوبکر و عمر هر یک چند مرتبه از پیامبر صلی الله علیه و آله در خواست ازدواج با فاطمه علیهاالسلام دخت پیامبر صلی الله علیه و آله را داشتند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را رد می کرد.(18)
روزی آن دو به نزد عبدالرحمن بن عوف که مردی ثروتمند بود، رفته و اظهار داشتند اموال و ثروت تو از همه قریشیان بیشتر است و اگر چنان چه به خواستگاری دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بروی بر مال و ثروت و آبرویت افزوده خواهد شد! او نیز به نزد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رفت تا چنین درخواستی از او بنماید اما باز هم مورد اعتراض قرار گرفت.(19)
نوشته اند: او ضمن خواستگاری از فاطمه علیهاالسلام مهر زیادی را مطرح کرد، اما پیامبر صلی الله علیه و آله سخت عصبانی شده و به نشانه اعتراض بر این سخن، سنگ ریزه ای را برداشته ناگهان همان سنگ در دستش شروع به گفتن تسبیح کرد، سپس آن سنگ را در دامان خود انداخت که در دم تبدیل به در و مرجان شد.(20)

تلاش یاران و خواستگاری علی علیه السلام

برخی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله از سخنان آن حضرت در مورد فاطمه علیهاالسلام که اختیارش در دست پروردگار می باشد، چنین دریافتند که شاید نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به علی باشد، و علت این که علی دست به این کار نزده ممکن است فقر و تنگدستی بوده باشد.
از این رو ابوبکر به نزد سعد بن معاذ رفته و اظهار داشت آیا دوست دارید تا به نزد علی رفته و از او در خواست کنیم تا از فاطمه علیهاالسلام خواستگاری کند و اگر چنان چه دستش خالی بود او را کمک کنیم؟با اظهار موافقت سعد و استقبال از این پیشنهاد هر سه به سراغ علی رفته و او را در باغ یکی از انصار در حال کشیدن آب از چاه یافتند.
چون نگاه علی علیه السلام به آن ها افتاد از روی تعجب پرسید: خبر تازه ای هست؟ برای چه به این جا آمده اید؟ ابوبکر گفت: ای ابوالحسن هیچ خصلت خوبی نیست مگر آن که در تو بوده باشد و جایگاه خودت را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بهتر از ما می دانی؟ مقصود ما از آمدن به سوی تو این است که می بینیم اشراف و بزرگان قریش برای خواستگاری دخت پیامبر صلی الله علیه آله خدمت آن حضرت رفته اند، اما پاسخ رد شنیده اند و می گوید اختیار فاطمه علیهاالسلام در دست خدایش می باشد.علی جان چرا به نزد او نمی روی و فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری نمی کنی امید این است که خداوند فاطمه علیهاالسلام را برای تو نگه داشته باشد.
گوید: چشمان علی پر از اشک شد و فرمود: ای ابوبکر مرا به یاد چیزی انداختی که تا کنون در فکر آن نبودم؛ بخدا قسم، من فاطمه علیهاالسلام را می خواهم و من کسی نیستم که از مثل فاطمه دخت پیامبر صرف نظر کنم و هیچ چیز جز تنگدستی تا کنون مانع این کار نشده و آن گاه دست از کشیدن آب برداشته، به طرف خانه پیامبر صلی الله علیه و آله حرکت کرد.