فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

214- الیوم اکملت لکم دینکم

عبد العزیز مسلم می گوید: در یکی از روزهایی که در مرو خدمت حضرت رضا علیه السلام بودیم، جمعه ای در مسجد جامع اجتماع کردیم. در این بین از امامت و کثرت اختلاف مردم در این موضوع سخن به میان آمد.
خدمت امام علیه السلام رسیدم و از مباحثات مردم، با وی گفتگو کردم. امام رضا علیه السلام تبسمی کرد و فرمود:ای عبد العزیز! این قوم، نادانند و در آراء و نظریه ها، مکر و فریب و خدعه خورده و غافل گشته اند.
خداوند متعال، پیامبر خود را هنگامی قبض روح کرد که دینش را کامل گردانیده و قرآن را که در آن بیان هر چیزی و حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند، به طور کامل هست نازل فرمود.
و آن خداوند متعال می فرماید:ما فرطنا فی الکتاب من شی ء.(228)
در حجة الوداع، که روزهای آخر عمر پیامبر صلی اله علیه و آله است، پروردگار متعال آیه شریفهالیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(229) را نازل فرمود و نعمت خود را تمام کرد.
امر امامت، اتمام دین است که دین به وسیله آن کامل گردد.
حضرت رسول صلی اله علیه و آله قبل از این که از جهان رخت بر بندد، معالم دینش را برای مردم بیان فرمود و راهش را نشان داد و خود به قصد خداوند، آنان را ترک کرد.
آن حضرت صلی اله علیه و آله، علی بن ابی طالب علیه السلام را برای مسلمانان پیشوا و راهنما قرار داد و هر چه را که بدان نیاز داشتند بر ایشان بیان فرمود. هر کس گمان کند که خداوند، دین خود را کامل نکرده است، کتاب خداوند را انکار نموده و هر کس کتاب خدا را انکار کند، کافر است. آیا این مردم، قدر امام را و موقعیت او را در میان امت دانند تا در مورد انتخابش اختیار داشته باشند؟
امامت به اندازه ای مقامش بلند و جایگاهش رفیع و باطنش عمیق است که عقول مردم، کنه و حقیقت آن را درک نکند و با رای نظر خود نتوانند آن را به ادراک آورند، و یا با اختیار و انتخاب خود، امامی را برگزینند.
امامت، مقامی است که ابراهیم خلیل علیه السلام از طرف خداوند بدان رسید، و این مقامی بود که پس از نوبت و خلت به آن حضرت تفویض شد.
مقام امامت، سومین مقام ابراهیم علیه السلام بود، از طرف پروردگار به وی تفویض شد و این خود، فضیلتی بود که ابراهیم علیه السلام بدان مشرف گردید.
خداوند متعال فرمود:انی جاعلک للناس اماما(230) و ابراهیم علیه السلام از روی خوشحالی پرسید:و من ذریتی؟
و خداوند در پاسخ فرمود:لا ینال عهدی للظالمین.
این آیه شریفه، امامت ستمکاران را تا روز قیامت باطل و آن را در برگزیدگان منحصر فرموده است. پس از آن، خداوند متعال امامت را گرامی داشت و آن را در ذریه ابراهیم علیه السلام که پاک و برگزیده بود، قرار داد.
پس، فرمود: و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین (231) و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعال الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین. (232)
مقام امامت در ذریه ان حضرت باقی ماند و این مقام را از یکدیگر به ارث بردند تا نوبت به رسول اکرم صلی اله علیه و آله رسید. خداوند متعال در این باره فرماید:ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المومنین(233) مقام امامت، مخصوص رسول اکرم صلی اله علیه و آله بود و پیامبر اکرم صلی اله علیه و آله نیز این مقام را به علی علیه السلام تفویض فرمود. این عمل به امر پروردگار، به ذریه ان حضرت که از برگزیدگان بودند، قرار یافت، برگزیدگانی که علم و ایمان از طرف خداوندی بدان ها عطا شده که قرآن فرماید: و قال الذین اوتو العلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث. (234) امامت تا روز قیامت در فرزندان علی علیه السلام خواهد بود؛ زیرا پس از محمد صلی اله علیه و آله، پیامبری نیست؛ حال، این مردمان نادان، چگونه می توانند امام خود را برگزینند؟
امامت، مقام انبیا و میراث اوصیاست.
امامت، خلافت خدا و رسول و مقام امیر المومنین و میراث حسن و حسین است.
امامت، زمام دین و نظم جامعه مسلمین و اصلاح امور دنیا و عزت مومنان است.
امامت، ریشه و شاخه بالنده دین اسلام است.
تمام و کمال نماز و زکات و روزه و حج و جهاد، و برکت اموال فی صدقات، و امضای حدود و احکام، و حفظ ثغور و مرزها، به امام است.
امام، حلال خداوند را حلال، و حرامش را حرام کند و حدود خداوند را اقامه نماید، و از دین پروردگار دفاع و مردم را با حکمت و موعظه حسنه و حجت بالغه به سوی پروردگار دعوت کند. امام، مانند آفتاب درخشان است که روشنایی آن همه عالم را فرا گرفته و خود در جایی بلند است که دست احدی به آن نرسد و دیدگان را توان یافتنش نیست.
امام، چون ماه تابان و نور فروزان و چراغ درخشان و ستاره راهنما در شب های تاریک و رهگذر شهرها و بیابان و گرداب دریاهاست . امام، آب گوارای تشنگان و دلیل هدایت و نجات از هلاکت است. امام، مانند آتشی در بلندی است که مردم از آن هدایت گیرند و گرمایی است که به آن خود را گرم کنند.
امام، راهنمایی است که آدمی را از مهلکه ها نجات بخشد که هر کس او را ترک کند، در هلاکت گرفتار افتد.
امام، ابر بارنده و باران شتابنده و آفتاب فروزان و زمین هموار و چشمه جوشان و آب گاه و گلستان است.
امام، امین رفیق و پدر مهربان و برادر شفیق و پناه بندگان در مصیبت های بزرگ باشد.
امام، امین خدا در زمین و حجت پروردگار در بندگان و جانشین او در شهرهاست و داعی به سوی اوست و مدافع حرمش.
امام، از گناه پاک و از هر عیب و نقصی منزه است. او مخصوص به علم، و موسوم به حلم، و حافظ نظام دین و عزت مسلمین، و خشم بر منافقان و هلاک کافران است.
امام، یگانه روزگار است که کس با او قرین نباشد و عالمی با وی برابری نکند. چون او کسی نیست و نه بدلی دارد و نه مثلی و نه نظیری.
امام، فضل و دانش را بدون کسب و تعلیم فرا گیرد و خداوند وهاب علم را به او عطا کند.
پس چه کسی تواند امام را بشناسد و یا او را انتخاب کند؟
هیهات! هیهات! عقول مردم در این وادی سرگردان، و اندیشه آنان از درک حقایق ناکام است. (235)

215- حیات شهدا

قرآن کریم می فرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون (169 آل عمران) با توجه به مسئله بقای ارواح پس از مرگ که در مورد همه افراد بشر صادق است، بنابراین، حیات خاصی که در آیه مذکوره برای شهدای راه خدا، مطرح می شود به چه معناست؟ آیا چیزی غیر از بقای روح آنهاست؟ اگر چنین حیات مراد است، بنابر این، اختصاص به شهدا ندارد؟
استاد: البته جنبه بقای نفوس، امر عامی است، اختصاص به نفوس شهید و غیر شهید ندارد، ما برهان داریم کهعامبرقرارند و ارواح پس از بدن باقی هستند، بنابراین حیات شهدا یک جنبه روحی و معنوی خاصی دارد. این، یک حیات تشریفی فوق آنهاست. در همین دنیا، می گوییم فلانی زنده است، زندگی دارد، اما در واقع مرگ تدریجی است.
همهاحیاء هستند، اما آن قیدعند ربهماحیاء را می خواهند، درست است که همه اشیاء عند الله محشورند، اما این یک تشریف مقامی است، اعلام رتبه وجودی شی است.
در باب علم کتاب کافی، حدیثی از امام صادق علیه السلام است که: من علم لله و عمل لله و علم لله دعی فی الملکوت عظیما درست است که یک پشه هم عظیم است، موریانه و مورچه هم عظیمند، اما اینعظیم، عنوان دیگری است تبه هر حال،عند ربهمحساب دیگری است: عند ربهم یرزقون. در دنیا عند الله بودند، در آن جا هم هستند، تا در اینجا عند اللهی نشوند، آنجا عند الله نیستند، اینجافی مقعد صدقاند، آنجا همفی مقعد صدقاند.
تا اینجا کس وقف حق نباشد، آنجا عند الله نیست، ریشه مقامات آنجا اینجاست. کسی ممکن است شب و و روز را به سر برد و ما ندانیم چه کار می کند، اما عند الله است.
آنچه که اینجا می فهمد به همین فهم و بینش اش، آنجا هم محشور است.الدنیا مزرعه الاخرة خوب حرفی است. هر کس اینجا هر چه کاشت، فردا همان را درو می کند.
امام رضا علیه السلام به شخصی در روایتی که ما آن را روی منبرها می خوانیم فرمودند:هر چه را دوست داری، با آن محشوری، ولو محبوب تو، سنگی باشد. ببینید چه کسی را دوست دارید، با هر کس محشوری، با هم او خواهی بود. خوشا به حال کسانی که با خدا همنشین اند، آنجا هم با خدا همنشین اند. (236)

216- دینی یکپارچه برهان و عقل

مرحوم حاجی نوری راجع به جزیره خضراء الان هم هست. از بلاد اندلس است. جزیره ای است خیلی سبز و خرم. نوعا جزیره ها خضراء هستند. ولی آن جزیره ویژگی خاصی دارد. مهدی فاطمی آنجا را پایتخت خودش قرار داد و محل حکومتش بود. بعد این مهدی فاطمی و جزیره خضراء سر زبان ها افتاد و دهان به دهان نقل شد، و بعضی از این جهال نقله، مهدی فاطمی را تبدیل کردند به حضرت مهدی بقیة الله علیه السلام و ایشان را در جزیره خضراء اسکان دادند. و جزیره خضراء را با مثلث برمودا ارتباط دادند. چه کارها کردند، چه چیزها دنباله این حرف آوردند و دیگران هم گرفتند این را در این کتاب و آن کتاب نوشتند.
راجع به این مثلث برمودا که خیلی حرفش هست، هم همین طور. متاسفان آقایان فرمایشی را که می شنوند اینها را می آورند اسناد می دهند به دین و آیین. به دین شریفی که یکپارچه برهان و عقل است:قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین. (237)(238)
خداوند درجات حضرت استاد آیت الله جناب آقای رفیعی را متعال بفرماید، ایشان دربارهلو لا الحجة لساخت الارض و امثال این گونه بیانات درباره حجت که انسان حجت می خواهد، می فرمود: وجود بقیة الله که سر الله است، لازم است و نظام هستی بدون واسطه فیض و انسان کامل نمی شود.
این به جای خود، که برای اثبات آن دلیل و برهان داریم، حرف داریم و برهان حکمی، مطالب عرفانی، آیات، روایات در شرف متواتر و متضافر، اما حجتی که روایات ما را به آن تشویق می فرمایند که عالم حجت می خواهدلو لا الحجة لساخت الارض این حجت یعنی عقل، یعنی برهان، یعنی دلیل.
انسان که به گزاف هر چیزی را نمی گوید، در حرف هایش تثبت می خواهد، در پذیرفتش تثبت و تعقل می خواهد. دین ، دین عقل و برهان است. حالا مثلث برمودا در دریا، آن محوطه زیر دریا کوه مغناطیس دارد، سنگ مغناطیس، قوه مغناطیسی. می دانید قطب جغرافیایی زمین یک قطب است که سبت به کره سنجیده می شود، و نیز زمین، قطب مغناطیسی دارد. قطب مغناطیسی قرار ندارد، چرخش دارد و مقدار چرخشش هم با قواعد ریاضی معلوم است. این قطب مغناطیسی مثلث برمودا هم زیر دریا است، لذا کشتی هایی را خود کشیده، بلکه طیاره را از هوا به خود کشیده، و بسیار قوی است، این را به حساب امام زمان علیه السلام گذاشتند. (239)