فهرست کتاب


داستانهای عارفانه در آثار استاد علامه آیة الله حسن زاده آملی جلد 2

عباس عزیزی

204- در ظلمت راه به جایی نتوان برد

امام صادق علیه السلام ، در ذیل احتجاجش بر ابی شاکر دیصانی، درباره حدوث عالم، به این احتجاج اشاره فرموده که شیخ مفید در ارشاد آن را چنین روایت کرده است:
روزی ابا شاکر دیصانی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و به ایشان گفت: تو از ستارگان درخشانی و پدرانت چون ماه بدرند و مادرانت زنان خردمند و عنصر تو از بهترین و گرامی ترین عناصر است، و چون نامی از علما برده شود، انگشتان کوچک مردم به نام تو ختم می شوند، ای اقیانوس گنجینه ها! از حدوث عالم ما را خبر ده! و دلیلی بر آن اقامه فرما!...
تا آن جای روایت که می گوید: پس ابو شاکر گفت: یا ابا عبدالله! استدلال نیکی اقامه فرمودی و واضح نمودی، و سخن گفتی و نیکو بیان فرمودی، و اختصار را مراعات فرمودی و من دریافتم که ما چیزی را قبول و درک نمی کنیم، جز آن که با چشم و گوش و زبان و بینی و پوستمان، آن را به ادراک می آوریم.
پس امام صادق علیه السلام فرمود:از حواس پنج گانه گفتی و آن، در استنباط سودی نرساند، مگر با دلیل و راهنما؛ همان طور که در ظلمت، ره به جایی نتوان برد، مگر با چراغ. (217)

205- شاگردان مکتب صادقی

محمد بن طلحه در کتابش می گوید: جعفر بن محمد صادق، ابن ابی محمد، علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب، از اعاظم اهل بیت و سادات آنان علیه السلام است.
او دارای علوم بسیار و عبادتی فراوان و اورادی مواصل زهدی بین بود.
بسیار تلاوت می کرد؛ تلاوتی که تتبع معانی قران کریم و استخراج جواهر بحر و استنتاج عجایبش را در برداشت. بخشی از وقت شریفش در اشتغال به انواع طاعات و محاسبه نفس می گذشت؛ به گونه ای که دیدن او آخرت را به یاد انسان می آورد و شنیدن کلامش، انسان را به زهد سوق می داد و اقتدای به او بهشت را در پیش داشت.
نوری که از او پرتو می افکند، گواهی می داد که او از سلاله نبوت است و پاکی و طهارتی که در افعالش دیده می شد، شهادت می داد که او از ذریه رسالت است. از علم و حدیث او، جماعتی از اعیان و اعلام ائمه، مانند یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، مالک بن انس، ثوری، ابن عیینه، ابوحنیفه، شعبه، ایوب سجستانی و دیگران بهره جستند، که تلمذ آنان نزد حضرت علیه السلام ، خود منقبت و فضیلتی برای آنان بوده است.(218)

206- گناهان چهار قسم اند

شیخ جلیل، محمد بن علی بن بابویه، معروف به شیخ صدوق، در باب چهارم از کتاب خصال از محمد بن عمیر روایت می کند که او گفته است:در طول مصاحبت خود با هشام، از او چیزی زیباتر از این کلام درباره عصمت امام نشنیدم. روزی از او درباره امام پرسیدم که: آیا امام معصوم است؟
هشام گفت: گناهان بر چهار قسمند و پنجمی ندارد: حرص و حسد و غضب و شهوت، و این گناهان در امام نیست. جایز نیست امام حریص بر دنیا باشد؛ زیرا دنیا زیر نگین اوست، و او خزانه دار مسلمانان است. پس بر چه چیزی حرص بورزد؟
و نیز جایز نیست امام حسود باشد؛ چه انسان بر کسی که بالاتر از او باشد حسادت می ورزد، در حالی که بالاتر از امام کسی نیست. پس چگونه می تواند بر پایین تر از خود حسادت بورزد؟
و نیز جایز نیست که امام برای چیزی از امور دنیا خشمگین شود؛ مگر آن که غضبش برای خداوند باشد. خداوند عزوجل بر او واجب کرده است که حدود الهی را جاری کند و در راه او از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نهراسیده، رافت و محبت کسی، او را از دینش باز ندارد؛ تا بتواند حدود الهی را جاری کند.
و جایز نیست که امام، امور دنیا را دوست بدارد؛ زیرا خداوند، آخرت را برای او دوست داشتنی قرار داده؛ چنانکه آن را برای ما محبوب قرار داده است. او به آخرت می نگرد؛ چنانکه ما به دنیا می نگریم. آیا کسی را دیده ای که صورت زیبایی را برای صورتی زشت، و یا غذای لذیذی را برای غذایی تلخ، و یا لباس نرمی را برای لباس خشن، و نعمت ابدی باقی را برای دنیای فانی و گذرا رها کند؟ (219)